Donnerstag, 16. April 2009

انتقام 1

ترجمه از ملیحه رهبری




رویدادهای تاریخی

انتقام (1)

 
FAREWELL –Angst der Rauche
فری ول- ترس از انتقام
قسمت اول


در هشتاد سال اخیرجاسوس دو جانبه ولادیمیر ویتروف اسناد و مدارکی را برملا کرد که آنها به نام پرونده یا رسوایی جاسوسی فری ول مشخص و بارز شدند. این اسناد اعمال جاسوسی شوروی درخارج را آشکار کردند و نقاط ضعف سیستم شوروی را چه در زمینه های ماشین نظامی و وضعیت اقتصادی برای غرب برملا کردند.
گزارش زیر با استفاده از مدارک و شواهد روزنامه ها و با مصاحبه با افراد و شخصیت های دست اندرکار این حادثه تهیه شده است.
*
هنوز که هنوز است جاسوس ها در طول تاریخ مؤثر بوده و به روند حوادث و اتفاقات(مثبت یا منفی) سرعت بخشیده و آن را تسریع کرده اند. یکی از این موارد در قرن بیستم عملیات یک جاسوس روسی به نام ولادیمیر وتروف است که عملیات او به نام انگلیسی فری ول( زنده باشی) معروف شد. در 80 سال اخیر اقدامات موفق جاسوسی مانند او نظیر نداشت و در نقطه اوج خود موجب گشت که مشت آهنین روسیه در اروپا زودتر فرو بریزد. تحت تآثیر آنچه که او انجام داده بود، دیوار برلین فرو ریخت و آلمان دوباره به هم پیوست و اتحاد جماهیر شوروی بسیار زودتر از آنچه انتظار می رفت از هم گسست و اینهمه تأثیرات و نتیجه عملیاتی بود که او انجام داد. مدارک و اسناد محرمانه ای که او به غرب فرستاد چنان مهم بودند که رییس جمهور آمریکا ریگان گفت: این عملیات فری ول، این عملیات جاسوسی بزرگترین رسوایی جاسوسی قرن بوده است.
آنچه در زیر می آید داستان جاسوسی است که مأموران عالیرتبه کاگ ب را سر انگشت خودش چرخاند و از سوی دیگر هم نشان می دهد که چه میزان ایزولاسیون، عملیات غیر اخلاقی و خشونت و بی ر حمی برای انجام یا در پشت یک عملیات خاینانه و جاسوسی پنهان شده است.
زمان جنگ سرد بود و کرمل اراده آهنینش را در همه جا گسترده بود. 40 سال تمام جنگ سرد به درازا کشید. از جنگ کره تا فروریختن دیوار بین شرق و غرب، تهدیدات پیش آمدن یک جنگ جهانی و اتمی بین شوروی و غرب چنان موضوع زنده و واقعی ای بود که در زمره مسایل روزمره شده بود. با وجود تظاهر روسیه به قدرت و هدف نابودی امپریالیسم غرب اما خود ش در طی این زمان درگیر تضادهای داخل سیستم بود و بحران پشت بحران وقیام های مردمی در اتحاد جماهیر شوروی پیش می آمد. جنبش و اعتراضات در برلین و بوداپست وپراگ و افغانستان وجود داشت. اما رقابت تسلیحاتی بین دو ابر قدرت از اجتناب ناپذیر بودن جنگ اتمی بین شرق و غرب خبر میداد و تمام بشریت را تهدید می کرد.
در طی این مدت رهبران پٌر قدرت شوروی بقیه جهان را در ترس و اضطراب فرو برده بودند.
Wladimir Krjutschkow. Letzte KGB chef
ولادیمیر کریوتچ کاو که از قدرتمندترین مردان روسیه و آخرین رییس کاگ ب تا دوران گورباچف بود که تا سال 2007 هم زنده بود او تا این زمان هم اعتقاد قاطع داشت که روسیه خواهان جنگ سرد نبود و در مصاحبه می گوید:« شوروی جنگ سرد را آغاز نکرد بلکه غربی ها بودند. این تصور که شوروی خواهان جنگ سرد بود خطاست. ما جنگ سرد را نباختیم. بلکه به ما خیانت شد و آنهم توسط نفرات خودمان.»
جاسوسی که او به آن اشاره می کند و در اینجا داستان او بیان می شود در زندان کاگ ب در لفٌرت اٌ وا به سر می برد و در انتظار فرجام بود. اتهام او بالاترین خیانت بود.
گزارش بازجویی های او که در اینجا بیان می شود با استفاده از اسناد و مدارک و همچنین در گفتگو با نزدیکان او تهیه شده است.
باز جو به او می گوید که تو وطنت را لودادی و خیانت کردی.
او با اطمینان پاسخ میدهد:« نه من وطنم را لو ندادم. من روس هستم و سرزمینم را هم دوست دارم. من فقط علیه یک رژیم دیکتاتور و سیستم وحشتناک جنگیدم که برسرزمین من تسلط یافته و مردم را تحت فشار قرار داده بود.»
ولادیمیر وتروف در سال 1932 در روستا به دنیا آمد. او کودکی خود را در یک خانه جمعی(کمون) گذراند؛ جایی که عده زیادی با هم در یک مکان یا یک ساختمان زندگی می کردند و حمام و آشپزخانه مشترک داشتند. این فرزند خلق در دوره استالین با ارزش های جامعه کمونیستی( روسیه نوین) آشنا و بزرگ شد. او در سه زمینه که انسان نو( درعصر جدید شوروی) از آن زاده می شد، بسیار با استعداد و موفق بود. این سه زمینه: ورزش و تکنیک و ارتباطات بود. او در زمینه ورزش و دو میدانی از قهرمانان روسیه بود. در همین سالها او با همسر آینده اش آشنا و با او ازدواج می کند. بعد در مدرسه مهندسی مسکو در رشته الکترونیک پذیرفته می شود ودر این زمینه نیز متخصص می شود. بعد از 5 سال طلایی او در هفت رشته سرآمد می شود. در زمینه آهن و متال و مکانیک و... مهندس می شود و بعد دریک کارخانه به سمت مهندسی آغاز به کار می کند اما از این پست اصلا خوشش نمی آید. خودش می گوید:« نخستین ضربه را از سیستم بعد از پایان دوره عالی تحصیلی دریافت کردم. زیرا کسانی که پدر یا مادرشان از مقامات بلند پایه حزبی و از سران بودند بلافاصله بعد از پایان تحصیلات عالی در پست های مهم و حساس کشوری گمارده شدند و من که فرزند یک روستایی بودم با وجود آنکه از آنها با صلاحیت تر برای احراز پست های حساس بودم در یک کارخانه به کار گمارده شدم چون که پدر و مادرم دهاتی بودند. درگذشته من به کمونیست اعتقاد داشتم و به مجرد اینکه کا گ ب شروع به عضوگیری جدید کرد(نسل نو) من هم داوطلب شدم. کار برای کا گ ب بسیار پٌر هیجان بود زیرا می توانستم مستقیم به سمت دشمن و کشورهای کاپیتالیستی بروم و شخصا شیطان را ببینم و با قدرت کاگ ب شکستش دهم. این اوج خواسته هرکمونیستی (انگیزه ایدیولوژیک) بود و بسیار محبوب بود. همه ما رؤیای آن را داشتیم.
در مدرسه آموزش جاسوسی به مدت طولانی او دوره می بیند. به زبان انگلیسی و فرانسوی مسلط می شود و تمام تکنیک های جاسوسی را فرا می گیرد و به این ترتیب اویک جاسوس تمام عیار( پرفکت) می شود. در سال 1965 وزارت امورخارجه او را می پذیرد و در زمینه نمایندگی تجاری شوروی به فرانسه و به پاریس فرستاده می شود. در محلی زندگی می کند که در نزدیکی ژیسکار دیستن است و ژیسکار دیستن در این زمان در پست وزیر مالی فرانسه بود.
در بازجویی از او سؤال می شود که چه چیز در پاریس توجه تو را به سوی خود جلب و تو را جذب کرد؟ ولا دیمیر پاسخ میدهد:« آزادی! آنچه که به زندگی معنی می بخشید. چیزی که تا به حال ندیده بودم. آزادی فکر کردن، آزادی که به توانی آزادانه حرکت کنی و به هرکجا می خواهی بروی. آزادی که بتوانی استعداد خود را پرورش دهی و هرکاری(شغل یا پیشرفتی) که دوست داری بتوانی انجام دهی. آزادی بیان؛ آنچه که فکر می کنی اجازه داری که همان را هم بگویی. ژیسکار دیستن در نزدیکی خانه من زندگی می کرد. او یک وزیر بود و هر روز صبح به تنهایی سوار ماشینش می شد و به وزارتخانه می رفت. امری که در سیستم ما غیرقابل تصور بود، چنین آزادی ای وجود نداشت.»
در همین زمان و در پشت دیوار جاسوسی او یکی از نابغه ترین افراد است و به عنوان یک مهندس در زمینه الکترونیک وصاحب صلاحیت، در کاگ ب به او اهمیت زیاد می دهند. در تمام نشست های مهم و جلسات مهم و تخصصی حضور دارد؛ حتی در جلساتی که درباره بمب اتم می باشند.
در پاریس او در بخش تجارت( به عنوان تاجر روسی و در کار واردات و صادرات شروع به کار میکند)در کارجاسوسی او کنتاکت های خود را با یک مهندس فرانسوی(کمونیست) آغاز می کند. این مهندس در بخش غنی سازی اورانیوم برای بمب اتم کار می کند. او به طور مستمر اطلاعات واسناد و مدارک مهم به وتروف می دهد. بعدها او اطلاعات در باره راکت های آریانت را به کاگ ب می دهد.
به زودی ویتروف هم مورد توجه سازمان امنیت فرانسه قرار می گیرد و آنها یک جاسوس ورزیده فرانسوی به نام ژاک پییررو را در سر راه او قرار می دهند که این مرد بعدها نقش مهمی را در زندگی او ایفا می کند. شغل ظاهری او هم تجارت است و ظاهرا هردو با هم رابطه شغلی داردند.
ژاک پییر رو برای سازمان اطلاعات و جاسوسی س. اس. اف کار می کند که برای امنیت داخلی و دفاع از قانون اساسی است. شغل او در زمینه تجارت و خرید و فروش کالاهای الکترونیکی است و مستمر اطلاعاتی در باره نام و فعالیت تجار روسی به سازمانش میدهد. وزارت اطلاعات فرانسه او را در سر راه ویتروف قرار می دهد. آشنایی با ژاک پییر رو(جاسوس فرانسوی) برای ویتروف(جاسوس قرن) قدم نهادن به دنیای دیگری است. او در بازجویی می گوید:« آنها راه و روش دیگری برای زندگی داشتند که برای من پسندیده بود. آنطور که می خواستند می توانستند زندگی بکنند. چیزی که ما هم میخواستیم اما اجازه نداشتیم. در پاریس ما وسایل برقی و الکترونیکی مثل ماشین لباسشویی و سایر لوازم برقی می خریدیم و برای روسیه می فرستادیم. سران کمیته ها ی مرکزی ورفقای کله گنده انتظار داشتند که ما برای آنها از این وسایلی که زیر دستمان بود، هدیه و کادو بدهیم و ما می دادیم. به خاطر احترام و علاقه به مافوق خود.. و کلا از وسایل لوکس و مشروبات گران فرانسوی خوششان می آمد و برای خودشان بساطی در پاریس راه انداخته بودند که همان زندگی اشرافی(لوکس و تا خرخره در بورژوازی) بود که از کیسه خلق به ثروت رسیده بودند. با وجود اشراف به این انحرافات اما چندان هم به غلط بودن آنها فکر نمی کردم و جرأت نداشتم و من با علاقه هم در رشته تجارت برای شوروی و هم در کار جاسوسی برای کاگ ب کار می کردم.»
تا یک نیمه شب که او تصادف می کند. علت تصادف خستگی شدید و کار زیاد و بیخوابی بوده است. ماشین متعلق به کمیته بوده و اگر از تصادف مطلع می شدند به شدت به او به خاطر ضرر مالی انتقاد می کردند و موضع و موقعیتش در کمیته(حزب) هم به خطر می افتاد زیرا ماشین را بدون اجازه از کمیته برداشته بوده است. در اینجا او به تاجر فرانسوی ژاک پییرو که دراصل یک جاسوس فرانسوی است زنگ می زند و از او می خواهد که به او کمک کند و ماشین را برایش تعمیرکند زیرا خودش پولی ندارد و درغیر اینصورت او با مشکل جدی رو به رو خواهد شد. تاجر فرانسوی می پذیرد و ماشین را دو روز بعد درحالیکه با مخارج خودش از کمپانی دوباره تحویل گرفته است به او بر می گرداند. میتروف به او میگوید که تو زندگی و موقعیت من در حزب را نجات دادی. هیچوقت آن را فراموش نمی کنم و حتما یک روزی آن ر ا جبران می کنم. به این ترتیب بین آنها دوستی عمیقی(شخصی) به وجود می آید.
بعد از پنج سال میتروف به روسیه باز میگردد در آنجا به او انتقاد می شود که به طور منظم و مرتب در جلسات حزبی شرکت نمیکرده است. دیسیپلین حزبی را رعایت نمی کرده است و کلا چنان تحت برخورد شدید( بورژوازدایی یا زدودن آثار فرهنگی غرب و انتقاد از خود) قرار می گیرد. با توجه به آنچه در پاریس از بریز و بپاش های سران کمیته مرکزی دیده بود، آنهمه فشار برخودش را برحق نمی داند. تصمیم می گیرد از حزب خارج و حتی روسیه را ترک و فرار کند. حتی از سفارت فرانسه تقاضای ویزا می کند که وزارت اطلاعات فرانسه از دادن ویزا خودداری می کند زیرا مدارک او کافی نبودند.
ژاک پییرو جاسوس فرانسوی در مصاحبه ای درباره او میگوید:« وقتی قرار شد به روسیه برگردد به من گفت که اصلا دلم نمی خواهد برگردم. نظرم عوض شده است. [ما شوروی را بهشت جهان می دانیم اما شیر وموز(کنایه ازآزادی) دراینجا است.] به او گفتم که خوب بمان! گفت: نمی شود. اگر می ماند موقعیت حزبی اش به خطر می افتاد. در روز خداحافظی با گریه به دفترم آمد و گفت برایم برگشتن سخت است. میدانست که آن طرف چه در انتظارش است.»
ادامه دارد...
ملیحه رهبری
16 آپریل 2009
http://malihehrahbari.blogspot.com/
14 آپریل 2009و
گزارشی مشترک تهیه شده از حوادث ودرس های تاریخی، توسط
ZDF und arte.GE.I.E- Geschichte ZDF –History ereignise
یادداشت مترجم درحاشیه مطلب فوق :[ قدرت یا ابر قدرت بودن درجهان کار سنگینی است و این سنگینی باید برشانه هایی فرود آید. هر قدرت یا ابرقدرتی این سنگینی را به نوعی برشانه های انسان(مردمش)می نهد که این بار، رنج ها و قربانیان خود را نیز دارد. تحمل انسان ها در برابر فشارو ظرفیت روحی آنها و حتی باورآنها ... یکسان نیست، دیر یا زود فردی یا جمعی در برابر این فشارها سر به طغیان وشورش نهاده و اگر ممکن باشد به مقابله متقابل می انجامد یا راه های دیگری اتخاذ می کنند. حوادث پیش ازآنکه محکوم یا تایید شوند، قابل تأمل هستند. چرا اتفاق افتاد؟ ویتروف به تنهایی با فشارهای غیرانسانی سیستم حاکم به شیوه خود به مقابله برخاست زیرا راهی برای گریز از آن نداشت. نیروی محرک او انتقام بود. بی مناسبت ندیدم که در اینجا مبحث انتقام از کتاب دل آدمی اثر اریک فروم روانشناس بزرگ قرن بیستم را بیان کنم تا شاید کل مطلب برای خواننده مفید ترباشد و درامتناع ازطولانی شدن مطلب، تنها نکات برجسته مقاله را بیان کرده ام.
صفحات /21/20) در خشونت انتقامجویانه، آسیب قبلا رسیده است و در نیتجه خشونت از کنش دفاعی برخوردار نیست بلکه تلاش نامعقولی است برای خنثی کردن کاری که قبلا به طور واقعی انجام پدیرفته است.
چنانچه حرمت نفس افراد عاجز وناتوان جریحه دار یا درهم شکسته شود برای باز گرداندن آن تنها به یک راه توسل می جوید: انتقامجویی براساس چشم در برابر چشم. حال آنکه شخصی که از زندگی باروری برخوردار است یا از چنین نیازی بی بهره است و یا این نیاز در او شدید نیست؛ حتی اگرلطمه یا توهین و گزندی به او وارد آید، روند زندگی زایا و بارور او را وا می دارد تا آسیب گذشته را به فراموشی بسپارد،در او قدرت باروری نیرومندتر ازآرزوی انتقام است. آرزوی انتقامجویی کمتر انگیزه فرد سالم قرار می گیرد تا شخصی که- در مستقل وکامل زیستن-دچار دشواری هایی است وآماده است تا وجودش را در گرو انتقام بگذارد. وانتقام هدف اصلی زندگی می شود زیرا بدون آن نه تنها احترام به خود بلکه مفهوم نفس و هویت به انهدام تهدید می گردد.
صفحه 24/23/22 /21) در خشونت انتقامجویانه منبعی از میل به تخریب نهفته است که از درهم شکستن ایمان سرچشمه می گیرد.... وقتی ایمان به خوبی یا به خداوند یا به یک شخص( یا سیستم و..) درهم شکسته می شود...
با فریب خوردن از یک دوست یا معشوقه یا معلم یک پیشوای دینی یا سیاسی که مورد اعتماد بوده است و به ندرت یک واقعه به تنهایی سبب درهم شکستن ایمان اشخاص می شود. بلکه مجموعه رویدادهای کوچک این امر را پدید می آورد. عکس العمل شخص در برابر کسی یا چیز که موجب ناامیدیش شده است، متفاوت است. ممکن است که وابستگی خود را به کسی که موجب ناامیدیش شده است را از دست بدهد ولی مستقل بشود و در جایی دیگر ایمان خود را به کس یا چیز(مثل کلیسا یا حزب سیاسی یا رهبر...) دیگری بازیابد و این مطلوبترین واکنش است یا به تعقیب دیوانه وار هدفهای دنیوی نظیر پول و قدرت و مقام برود و یا امکان دارد شخصی که عمیقا فریب خورده است و نومید شده است از زندگانی نفرت پیدا کند، اگر به کسی یا چیزی نمی توان اعتقاد داشت، اگر ایمان به نیکی و عدالت تماما پنداری احمقانه بوده است، اگرحیات انسان به اراده شیطان است و به اراده خداوند سامان نمی یابد، پس زندگی واقعا نفرت انگیز می شود؛آدمی دیگر نمی تواند درد نومیدی را تحمل کند. در این صورت شخص آرزومنداست ثابت کند که زندگی شراست، انسانها شریر هستند و خودش نیز شریر است. به این ترتیب انسانی که عاشق زندگی است ولی از آن نومید شده است به یک عیبجو و یک ویرانگر تبدیل می شود. این ویرانگری حاصل یأس است؛ نومیدی از زندگی به نفرت از زندگی انجامیده است
.
نام ها و اسامی لاتین افراد یا سازمان هایی که در این بخش گزارش آمده است
Wladimir Krjutschkow. Letzte KGB chef
ولادیمیر کریوتچ کاو که از قدرتمندترین مردان روسیه و آخرین رییس کاگ ب

س اس اف-CSF نام اداره جاسوسی فرانسه:
Rakete Aryane راکت آریانه

Montag, 6. April 2009

گزارش از فونیکس1- ایران و سی سال

ترجمه از ملیحه رهبری
 

رویدادهای تاریخی


ایران: سی سال انقلاب اسلامی

گزارش از:
PHOENIX
گزارش از چهار بخش تشکیل شده است
:
بخش اول: بازگشت خمینی به ایران

قسمت اول گزارش با استفاده از اسناد و مدارک مربوط به سی سال قبل تهیه شده است.
در تاریخ اول فوریه 1979آقای خمینی بعد از 15 سال تبعید به ایران باز می گردد. خمینی با هواپیمای فرانسه= ایران نماز صبح خود را در حالیکه رویش را به جانب مکه گرفته است، می خواند. ظاهرا از بیرون خبری ندارد.[ به هنگام نماز به دنیای مادی توجه نداشتن!]
سپیده صبح در حال دمیدن است و بر فراز کوه های البرز و سرزمین زرتشت خورشید طلوع می کند. در طبقه پایین جمبوجت نزدیکان خمینی از جمله پسرش حضور دارند. در کنار ملاهایی که همراه او هستند و بخت به آنها رو کرده است، ایدیولوگ های انقلاب اسلامی(مثل بهشتی) و روشنفکران زیاد دیگری نیز در هواپیما حضور دارند که با چهره های شاد و بشاش به فردایی که درآن وزیر یا وکیل و شخصیت های مملکتی خواهند شد، فکر می کنند. همه در هواپیما خوشحالند و صادق طباطبایی از بوخوم(آلمان) به خمینی می گوید که ده سال است که به ایران نرفته است. او وزیر و سخنگوی دولت خواهد شد. طباطبایی به هنگام پیاده شدن از هواپیما پوشه ای را به خبرنگار آلمانی می دهد تا برایش حفظ کند. او می گوید:« اگر دستگیر شدم آن را حفظ کنید، اگر دستگیر نشدم از شما پس می گیرم.» 9 ماه بعد خبرنگار آلمانی پی می برد که آن پوشه حاوی قانون اساسی دولت جمهوری اسلامی بوده است.
خمینی و همراهانش نه تنها دستگیر نمی شوند بلکه استقبال بی نظیری هم ازآنها می شود. ملاها در ردیف اول استقبال کنندگان ایستاده و شعار درود بر خمینی بت شکن می دهند و مردم در جمعیت ملیونی به استقبال آمده و شعار می دهند: الله اکبر خمینی رهبر! زنان به نشانه همبستگی با انقلاب داوطلبانه چادر سیاه به سر کرده اند.
***
می خواهیم ببینیم که ایران با وجود پروژه تمدن بزرگ که شاه تبلیغ آن را می کرد، چطور شد که ناگهان سر از انقلاب اسلامی درآورد. ایران یک سرزمینی است که همه جای آن با وجود مساجد و گنبد های آبی و گلدسته های طلایی و اماکن و معماری و کاشی کاری ها....با فرهنگ اسلام و شیعه( اعتقاد به حضرت علی و یازده نسل امامان و اعتقاد به امام زمان) پیوند خورده است و توده های روستایی و شهری عمیقا پیوندهای فرهنگی و مذهبی اسلامی دارند. دین اسلام یا اعتقادات شیعه در ایران برخلاف کشورهای عربی یا سنی مذهب، با یک نوع درد و رنج خاص مذهبی(شهادت)، ناشی از شهادت امام علی وسایر امام ها پیوند خورده است. از زمان شهادت امام حسین(سومین امام شیعیان) به دست یزید تا به امروز، شیعیان برخلاف سنی که همه خلفا را یکدست قبول دارند، آنها به دو مظهر خوب و بد معتقدند؛ امام حسین مظهر مظلومیت و خداگونگی و دیگری یزید مظهر شقاوت و شیطان. به غیر از ایران کشورهای پاکستان و افغانستان و عراق و لبنان و... شیعیان هستند اما ایران تاریخا از زمان صفویه، یک کشور رسما شیعه شد تا در برابر اعراب از استقلال خود دفاع کند. اما چی شد که بعد از دوران پهلوی و مدرنیزاسیون و... ، دوباره یک دوره اسلامی در ایران فرا رسید! با وجود پروژه های بزرگی که شاه داشت تا ایران را به سوی یک جامعه با الگوهای غربی سوق دهد اما در ساختارهای فرهنگ اسلامی جامعه یا توده های روستایی یا توده های شهری نتوانسته بود تغییری بدهد.[پیشرفت اقتصادی ویا بهبود شرایط زندگی شامل حال این اقشار نشده بود.]. از سوی دیگر در ایران نه تنها روحانیت وجود داشت بلکه رو به رشد هم بود. در روحانیت شیعه بر خلاف سنی ها ، یک سلسله مراتب سفت و محکم امام وآیت الله و حجت الله و ... وجود دارد. که در رأس آن آیت الله قرار دارد. در زمان شاه حدود 80،000 آخوند وجود داشت که امور مذهبی و معنوی مردم را در دست داشتند.. عمامه های سیاه نشانه سید بودن و از نسل پیامبر اکرم بودن می باشد که حدود نیم میلیون سید در ایران شیعه هست. آخوندها گوناگون بوده و اهداف و اعتقادات و رؤیاهای مختلف در سر می پرورانند؛ از اعتقاد به بهشت تا به جهنم ترور و...!
یکی از نمونه ها و سرمشق ها و یا المنت های زندگی برای شیعه، الگو قرار دادن رنج و جانبازی و شهادت امام حسین برای دین اسلام است. هسته رازآلود عقیده شیعه در اعتقاد به وجود امام مهدی موعود است. 1100 سال قبل کودکی 9 ساله از روی زمین ناپدید می شود اما اعتقاد شیعه و یکی از اصول اعتقادی آنان بر این است که او در غیبت زندگی می کند ولی باز می گردد تا دین و عدالت به دست او استقرار یابد. این اعتقاد به ظهور امام مهدی، در میان شیعیان ایرانی چنان رسوخ عمیق دارد که حتی سیاست را می تواند تحت تأثیر خود قرار دهد. یکی از پایه ای ترین دلایل انقلاب مردم و علاقه آنان به رفتن شاه و به باز گشت خمینی، همین اعتقاد به امام مهدی و باز گشت او بود.
برخی فکر می کنند که المنت های اعتقادی شیعه در ایران، به اعتقادات ایرانیان به زمان زرتشت باز می گردد. در یکی از معابد زرتشتی در یزد به دیدار یک کاهن می رویم. در حدود سی هزار نفر در ایران هنوز پیرو اعتقادات کهن زرتشتی هستند. از کارهای مقدس در معبد زنده نگه داشتن آتش یا آتشکده می باشد. این عمل سمبلی برای حفظ نور و اعتقاد به اهورمزدا و محفاظت در برابر اهریمن و تاریکی است. زرتشتیان قدرت جهان را به دو نیرو تقسیم می کردند:، یکی خیر(اهورا و نور او و دیگری نیروی شیطان و اهریمن و تاریکی او. در آستانه انقلاب مردم، شاه را از نیروهای اهریمن که تحت امر و نفوذ شیطان است، تلقی می کنند و شک ندارند که او از نیروهای شیطانی است و به همین دلیل باید برود و در مقابل او به دنبال یک نیروی خوب و خیر اهورایی( پاک مثل امام زمان) هستند.[ دیو چو بیرون رود فرشته در آید!ــ
چند سال پیش از انقلاب اسلامی، در سال 1974 شاه محمد رضا پهلوی در مصاحبه با ما می گوید:« با انقلاب سفید ما دین را از سیاست جدا کردیم. هرگاه دین در سیاست دخالت کرد، باعث آشوب اجتماعی شد و جامعه را به عقب برد.» شاه فکر می کرد که می تواند مردم کشور را با انقلاب سفید و سپاهی دانش و بهداشت و غیرو به جنبش و حرکت( بسیج) واداشته و به خدمت گیرد. می خواست با الگو قراردادن کشورژاپن تا سال 2000 ایران را به پنجمین کشور پیشرفته صنعتی و به یکی از قدرت های جهانی بدل کند! شاید شاه دو میلیون نفری را در سمت خود و حامی سیاست های خود داشت اما واقعیت انقلاب سفید شاه در روستاها چهره اسفناکی به نمایش می گذاشت. فقر! مردم در روستاها منقطع از مواهب مادی زندگی(آب و برق و جاده و بهداشت و مدارس..) بودند و با رنج و مشقت بسیار کار می کردند تا جایی که سرانجام زمین خود را رها کرده و برای لقمه نانی و برای عملگی به حاشیه شهرهای بزرگ روانه می شدند. طبقه ای که خمینی نام مستضعفین به آنها داد، اینان بسیار دور از مواهب یا رفٌرم هایی زندگی می کردند که شاه از آن صحبت می کرد. یک طبقه بسیار ثروتمند در ایران به وجود آمده بود و کسانی که در رنج زندگی می کردند آنها را( این طبقه ثروت و خوشبخت و خوشگذران را)، دشمن خود یا عوامل شیطانی می دیدند.ـ
در سفرما به یکی از روستاهای ایران و مشاهده نزدیک زندگی آنها و کار مشتقت بار آنها با بیل و کلنگ بر روی زمین سخت و فقدان هر گونه رفاه در روستاها[ مانند پختن نان با هیزم در حالیکه کشور سرزمین نفت است]، می توان عوامل نارضایتی را به وضوح مشاهده کرد.ـ
در زیر چادر یکی از عشایر قشقایی گروهی کودک را جمع می کنیم. یکی از آنها کت کهنه و پاره ای به تن دارد و برای ما شعری را که در ستایش شاه یاد گرفته است، با حرارت و احساس بسیار دکلمه می کند. به هنگام تکان دادن دستانش، به گونه رقت باری آستر پاره پاره کت او از هرسو بیرون می آید:« آه اعلیحضرتا! ای فرستاده خدا، تو سرزمین ما را نجات دادی. ما را از فقر نجات دادی و به زندگی ما معنا و مفهوم بخشیدی، تو فقر را ریشه کن کردی، اعلیحضرتا! تو ایران را از نو ساختی، بسی رنج بردی در این گیر و دار که کشور کنی در جهان پایدار!
***
در همین زمان در مراکز مذهبی مانند مشهد، روحانیت رشد کرده و دارای نفوذ در میان مردم است و از چنین شرایطی برخوردار شده که با توجه به اعتقادات مردم به نیک و بد و خیر وشر در سیاست(کار شیطان) دخالت کند.ـ
در حالیکه شاه در کاخ خود و با نزدیکانش خود را مقتدر و میراث بر کوروش احساس می کند، اما با روحانیت در تضاد است. او نه تنها آنها را ( با فتوای خمینی )که علیه انقلاب سفید قیام کردند سرکوب کرد بلکه خوک هم آنها را خواند. و روحانیت هم که با شاه دشمنی دارد منتظر فرصت است. روحانیت در این سالها رشد یافته است. روحانیت فناتیک هم با استفاده از فرهنگ و اعتقادات شیعه به امام حسین و یزید، شاه را فاسد وبی دین مثل یزید و شیطان و آلت دست شیطان خوانده و به ظهور یک امام پاک و مظلوم مثل امام حسین( یا امام آخر زمان) بشارت می دهد. در این گیر و دار در نوفل لو شاتو نجات بخش اسلام ظهور می کند.
وقتی دردهکده کوچک نوفل لو شاتو در فرانسه، خمینی وارد می شود، عده ای زیادی برای استقبال از او( دشمن جدی شاه) آمده اند. خمینی 15 سال در تبعید بوده است و هیچکس او را نمی شناسد. عجیب است که دانشجویان اروپا و حتی از آمریکا برای استقبال از او آمده و دور او را می گیرند. شاه در همین زمان و در واکنش به ورود خمینی به فرانسه می گوید:« خمینی قادر به هیچ غلطی علیه ایران از راه دور نیست و او یک فراموش شده برای مردم ایران است.» اما درست! همین فاصله دوری از مردم، به نفع آیت الله خمینی عمل کرده و او یک امام خوانده شده و یا حداقل به عنوان نایب امام زمان ظهور می کند.
جالب این است که حتی دانشجویان مارکسیست در دور و بر او هستند. دختران دانشجو که جین می پوشند، چادر یا روسری که در نظرشان تا حالا بسیار زشت هم بوده است، به سر کرده و در نوفل لو شاتو ظاهر می شوند. شیعه در او پسر علی(ع) امام حسین نو( مظلوم و شاه یزید و ظالم) را یافته است. به همین دلیل اتفاقی نبود که برای نخستین بار در روز تاسوعا و عاشورای حسینی( روزی که متعلق به امام حسین است) در تظاهرات تصاویر او بالا می روند:« الله اکبر! خمینی رهبر! » تظاهرات میلیونی است و پیشاپیش مردم هم روحانیت قرار گرفته است. روحانیتی که به مدت 60 سال از صحنه سیاسی ایران رانده شده بود، دوباره به صحنه قدرت سیاسی باز می گردد. آنچه رهبران مارکسیست یا سایر گروه هایی که علیه شاه می جنگیدند نتوانسته اند به دست آورند، حالا همه در دست ملاهاست. آنها تریبون های تظاهرات را دارند و مردم جنوب شهر و بازاریان را به دنبال خود کشانده اند. هرآنچه آنها در پشت بلندگوهای تظاهرات می گویند، مردم جواب می دهند:« صحیح است! صحیح است!»
در روزهایی که شاه رفته و شاهپور بختیار اوضاع را در دست گرفته اما یکبار دیگر گارد شاه در خیابان های تهران و در جلوی دانشگاه با نیروهای انقلاب درگیر می شود. قدرت نظامی و فناناپذیر تانک های شاه که در خیابان ها و به دانشگاه حمله کرده است، با مقاومت جانبازانهٍ فداییان خلق مارکسیست و مجاهدین خلق( مسلمانان چپ) در هم می شکند. جوی آب از خون کشته شدگان سرخ است.[فیلم و مدارک]آنها در حالی آخرین مقاومت های ارتش شاه را در هم می شکنند که خمینی به آسودگی وارد مدرسه دخترانه رفاه شده و در آن مستفر است و سیل مردم مشتاق و معتقد به دیدارش می آیند. او دست خود را تکان میدهد و یا دراز می کند تا کودک و بزرگ آن را ببوسند. در این زمان فدایی ها و مجاهدین در حمله به پادگان های شاه به حجم بزرگی از سلاح دست یافته اند و در دانشگاه به دانشجویان آموزش اسلحه می دهند. فدایی ها خواهان یک انقلاب سرخ فدایی بودند و خواهان یک انقلاب سبز اسلامی نبودند. آنها خود را متشکل می کنند. در حال حاضر انقلاب ایران یک چنین تهدیدی دارد که با نیروهای چپ و با مارکسیستها تضاد پیدا کند. مثل نمونه افغانستان در سال 1978که مارکسیست ها جمعیت کمی بودند اما به دلیل تشکیلات جدی که داشتند، به حاکمیت رسیدند.
دردانشگاه مجاهدین خلق هم همینطور کلاس آموزش کلاشینکف دارند و کلاس های دانشگاه به سنگر مبارزه یا آموزش های نظامی تغییر یافته است. حتی به زنان آموزش می دهند. در این کلاس ها مردان صورت خود را پوشانده اند تا شناخته نشوند و زنان با چادر مشکی یا بدون چادر حضور دارند.
***
انقلاب اسلامی در ایران از همان ابتدا، نه تنها خوشایند غرب واقع نشد بلکه دافعه هم داشت، حتی قبل از افتضاحات مربوط به داستان گروگانگیری سفارت آمریکا در تهران.
این موضوع از جانب راست اروپا و دوستان شاه وکاپیتالیسموس قابل فهم است.آنها شاه را می پسندید و مخالف خمینی بودند. جناح چپ اروپا هم همانقدر مخالف خمینی بود که در سابق مخالف شاه بود. چپ اروپا، بعد از شاه، خواهان یا در انتظار روی کار آمدن یک دولت چپ یا سوسیالیستی در ایران بود.
در همین مدت یک و نیم سال که از انقلاب اسلامی گذشته است، وضعیت محاکمات واعدام ها در آنجا که توسط ملاها انجام گرفته نه تنها عادلانه نبوده و حتی با احکام اسلامی تطبیق نداشته است. اما کم و بیش در تمام انقلابات چنین اتفاقاتی می افتد.
با انقلاب اسلامی در ایران باید توجه کنیم که به نفوذ فرهنگ غرب( دموکراسی) در آنجا لطمه وارد شده است. سال هاست که مستعمره بودن کشورهای شرقی توسط غرب و یا اقتصادهای وابسته به غربی ها به نوعی پایان یافته یا می یابد اما نفوذ فرهنگ غرب باقی بود. اما نمی توان انتظار داشت که این نفوذ را می توان محکم نگه داشت. با توجه به بازگشت به اسلام می توان انتظار داشت که دموکراسی پارلمانی( اروپایی) نیز در امور سیاسی محقق نشود زیرا با انقلاب اسلامی، سیاست و مذهب می خواهند یکی بشوند و وحدت پیدا کنند. احکام خدا(حاکمیت خدا) در امور سیاسی و دینی با هم یکی شوند. چیزی که در قرون وسطی در اروپا نیز اینگونه بود و مذهب از سیاست جدا نبود. اگر به دنبال ایران سایر کشورهای مسلمان هم مثل افغانستان یا عراق یا سعودی یا ماراکو یا مصر.... همین راه را بروند، کشورهایی که امروز به ویژه کشورهای نفت خیز، از نفت به عنوان سلاح استفاده می کنند،[ فراموش نکنیم سالیان سال جنگ های صلیبی و اعتقادی در شرق و غرب بوده است ]، بدون شک غرب در چنین وضعیتی [ جنگ برای عقیده] نیست. اما فردا چه خواهد شد،اگر کشورهای اسلامی در آینده به قدرت اتمی هم دست یابند و از آن برای تهدید غرب و تحت فشار قرار دادن، استفاده کنند!!
ادامه دارد...
مترجم: علتٍ ترجمه و کار و وقت و ....، تنها در جریان قرار دادن خواننده از یک برنامه سه ساعته در باره ایران در کانالٍ سیاسی فونیکس بوده است و دلیل بر هیچ تأییدی بر محتوی یا مفاد برنامه نمی باشد.
منبع :
www.phoenix.de
تاریخ: اول فوریه 2009
9 فوریه 2009

گزارش از فونیکس 2- ایران سی سال انقلاب

ترجمه از ملیحه رهبری
رویدادهای تاریخی


ایران: سی سال انقلاب اسلامی

گزارش از: PHOENIX

قسمت دوم
یک و نیم سال بعد از انقلاب دو باره به ایران بر می گردیم. تغییرات عمده ای در تهران به چشم نمی خورد. ترافیک سنگین همچنان هست و همه جا در خیابان ها کمیته چی ها یا پاسداران به چشم می خورند. چادرهای سیاه زنان دیده می شوند ولی حجاب اجباری نیست. زنان و دختران زیادی بدون حجاب هستند. جدا سازی زنان و مردان جدی شده است اما هنوز مثل کشور عربستان سعودی نشده است ولی در بسیاری از اداره جات از عده کارکنان زن کاسته شده است. مشروبات الکلی در کشور فروخته نمی شود و برای مسافر خارجی مشکل است. کوکاکولا نوشیده نمی شود و کانادا درای به عنوان نوشابه ملی تبلیغ می شود. در روز ورود ما به تهران دوباره یک عزای بزرگ( روز عزاست امروز!) به پا شده است و این بار آیت الله طالقانی درگذشته است و جمعیت میلیونی روانه بهشت زهرا می باشد. او امام جمعه تهران بود که جانشین خمینی می توانست در آینده باشد اما به گونه رازآلودی درگذشته است! او ده سال در زندان شاه بود و شکنجه شده بود به همین دلیل او محبوب ترین چهره روحانی بود اما به اندازه خمینی قدرت نداشت. ما با طالقانی در تاریخ 1978 (یک سال قبل از انقلاب) در حالی که او از دست ساواک مخفی شده بود، ملاقات کردیم. از او درباره انقلاب اسلامی یا حکومت اسلامی در آینده در ایران و به دست گرفتن قدرت توسط روحانیت ، پرسیدیم. او پاسخ داد:« روحانیت به طور مستقیم قدرت را به دست نخواهد گرفت. افراد با صلاحیتی را معرفی خواهد کرد و مردم تصمیم خواهند گرفت که به آنها اعتماد کنند و رأی دهند یا نه.کلا روحانیت نظارت خواهد داشت.» مرگ طالقانی یک موج بزرگ یأس در بین هوادارانش ایجاد کرده است. زیرا لیبرال ها و دانشجوها و مترقی ها با مرگ طالقانی، مانعی دیگر در برابر خواسته خمینی[مرتجعین] که از ایران یک کشور اسلامی مورد نظر خودش را می خواهد بسازد، نمی بینند. طالقانی نقطه مقابل خمینی بود. و حتی دو پسر او مارکسیست بودندکه در بین مردم این موضوع را آشکار نمی کنند. به هرحال طالقانی سمبل مبارزه روحانیت در زمان شاه شناخته شده بود. مراسم تدفین او در بهشت زهرا برگزار می شود که میلیون ها نفر شرکت کرده اند. جمعیت برانگیخته در حال سینه زدن شعار میدهند:« عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز. امام جمعه ما با شهداست امروز! » باز ایرانی ها(شیعه) اعتقادشان به یک امام حسین دیگر را که کشته شده است، نشان میدهند. عده ای نیز در دانشگاه تهران مراسم دارند. جمعیت شعار می دهد:« ادامه راه طالقانی، شورا! شورا ! » در مراسم عزاداری طالقانی که تمام لیبرال ها و دولت بازرگان و همچنین سران روحانیت شیعه و سران مجلس خبرگان و ... شرکت دارند. جالب است که دو دسته صاحبان قدرت، جدا از یکدیگر در مراسم و در دو ردیف جداگانه نشسته اند. واضح است که کابینه مسلمانان لیبرال دولت با روحانیت و اتحاد آنان در تضاد است. بازرگان در سخنرانی خود در دانشگاه می گوید:« طالقانی یک نعمت بزرگ برای ما بود. او یک آزادیخواه و دموکرات بود و با از دست دادن او با فقدان بزرگی رو به رو خواهیم شد! » خمینی از قم پیام داده است:« طالقانی بزرگ بود نه با این دلیل که دموکرات یا آزادیخواه بود بلکه به این دلیل بزرگ بود که او سمبل بود که چگونه یک مسلمان می بایست علیه شاه باشد و با شاه مبارزه کند.» بدون شک مرگ طالقانی شروع یک فاز جدید خواهد بود.
در همین زمان شهر قم و محل سکونت خمینی به مثابه واتیکان شیعیان شده است. در حرم حضرت معصومه با پوستری از خمینی رو به رو می شویم که او گسترش قدرت خود را بر سراسر جهان نشان می دهد. در پوستر امام مهدی به گونه کودک معصوم نٌه ساله ای در دامن عبای خمینی نشسته است. زنجیری پاره شده است و قران در حالیکه با دست خمینی بالا رفته است، تمام جهان را نشانه گیری کرده است. سایر پوستر ها هم خمینی را قرآن در دست و در موضع یک قدرت نوظهور نشان می دهند. در قانون اساسی جدید او صاحب ولایت فقیه و بالاترین مرجع تصمیم گیری دولتی و امور روحانی است. او نماینده خدا بر روی زمین است و او نماینده امام مهدی است و دین و سیاست را رهبری می کند.[یعنی یک قدرت بی حساب و کتاب!] ما او را می بینیم و از او می پرسیم که آیا در جهان متمدن و پیشرفته و صنعتی امروز، شما می خواهید شیوه زندگی در دوران پیامبر اسلام در مدینه را زنده کنید:« جواب می دهد که باید با دنیای مادی و پیشرفت تطبیق یافت اما ارزش های اخلاقی و معنوی مثل توحید یا عدالت تغییرناپذیرند.» در همین زمان امام خمینی[ با دمپایی پلاستیکی آبی رنگ] در پشت بام جماران ظاهر می شود وکارگران یک کارخانه فرش بافی برای دیدار او آمده اند و در شعارهای خود او را امام می خوانند. اما ما می دانیم که به لحاظ صلاحیت های مرجعیت او آیت الله است و مثل او هم زیاد هستند اما او با برگزیدن نام امام بقیه آیت الله ها را از میدان به در و به حاشیه فرستاد!
در ملاقاتی که با آقای شریعتمداری بالاترین مرجع دینی در بین مردم آذربایجان داریم او به موضوع ولایت فقیه در قانون اساسی انتقاد دارد. او به تمام مواضع قدرتی که خمینی چه معنوی یا سیاسی در دست گرفته است، انتقاد دارد.
***
در این هنگام به اٌرومیه( رضاییه) می رویم و از یک پادگان نظامی که گارد سابق شاه در آن در حال آموزش مجدد است، دیدن می کنیم. در ایران درحالیکه همه فکر می کنند ارتش شاه منحل شده است اما ارتش باز سازی شده است و علیه کردستان در حال مأموریت است. با هلیکوپتر ارتش در بالای منطقه کردستان پرواز می کنیم. به شهر مهاباد نزدیک می شویم. جایی که کردستان به رهبری عبدالرحمان قاسملو خواهان خودمختاری یا تجزیه کردستان است. در مهاباد در سال 1946 یکبار به کمک روسیه کردستان اعلام خود مختاری و جداشدن کرد اما بعد سرکوب شد..
اینجا در مهاباد ارتش درحال آموزش و مانور و آماده باش عملیاتی علیه استقلال طلبان کرد است. سلاح های آنها همه سلاح های ارتش شاه است. توپ و تانک ها و نفربر... در حال آماده شدن هستند تا برای امام بجنگند. در حالی که چنین تهدیدی وجود داشت که در مرزهای ایران تجزیه انجام گیرد، خمینی در مرز 80 سالگی فرماندهی کل قوا را هم به دست گرفته است. بر روی بدنه تانک ها و نفربرها، الله اکبر، خمینی رهبر نوشته شده است.
درشهر مهاباد پاسدارها هم در شهر سنگر ساخته و خود را پشت آن مخفی کرده اند در حالی که قرار بود آنها درکردستان برای مردم حافظ صلح و امنیت باشند. روی دیوارها شعارهای خود مختاری نوشته شده است.
در زردشت با نگاه اول دیده نمی شود اما در اصل ما در یک محیط و شرایط جنگی هستیم. ارتش در اینجا خود را نشان نمی دهد اما پاسداران انقلاب خود را با الگوبرداری از فداییان فلسطینی نشان می دهند. آنها دستمال های آق بانو به نشانه انقلاب فلسطین برگردن دارند. در شهر زردشت هم همه کردها مسلح و آماده جنگ برای خود مختاری هستند. پاسداران و سربازان هر روز در پیرانشهر و زردشت کشته می دهند. در وسط شهر یک مجسمه شاه هست که بر روی آن تصاویر خمینی چسبانده شده بودند و حالا روی تصاویر خمینی رنگ سرخ پاشیده اند که به نشانه خونریز بودن او می باشد.
در مسجد شهر کردها برای خواندن نماز جمع شده اند. آنها سنی هستند و امام شیعیان(خمینی)، امام آنها نیست.آنها برای خودشان امام سنی( شیخ عزالدین حسینی) دارند که امامت خمینی را قبول ندارد وعلیه او است. در مسجد فردی که بعد از نماز جمعه سخنرانی می کند، می گوید:« خمینی از اولین روزی که آمد علیه کردستان و خودمختاری موضعگیری کرد.» [کردها در حال حاضر مارکسیست های چپ و فداییان خلق را در جانب خود دارند.] بعد از سخنرانی او جوان دانشجویی از پاسداران شیعه برای نماز گزاران در مسجد سخنرانی می کند تا آنها را تحت تأثیرٍ وحدت یا اهداف انقلاب قرار دهد اما چهرهای کردهایی که برای نماز جمعه شرکت کرده اند، نشان می دهد که به سخنان او هیچ اعتمادی ندارند.
راهی مرزهای ایران و عراق در کردستان می شویم. از پیرانشهر در کردستان پاسگاه های عراقی را می توان دید. حکومت سوسیالیستی عراق کردهای ایرانی را پشتیبانی می کند. سربازان ایرانی برای مقابله با کردها در مرز مستقر می شوند. فرماندهان آنها، افسران ارتش هستند که حتی در آمریکا آموزش نظامی دیده اند. این سربازان که دوره دیده در زمان شاه هستند و تجربه جنگ در عمان. را دارند، به شیوه پارتیزانی در مرز برای مقابله آماده می شوند. حالا سعی می شود که آنها در مسیر اسلام و انقلاب اسلامی به کار گرفته شوند. بالاخره ما مصطفی چمران وزیر دفاع را در کردستان ملاقات می کنیم. او شخصیت پیچیده و مشکوکی دارد و از بانفوذترین مقامات انقلاب اسلامی است.در برخورد با تیم ما (گزارشگرآلمانی و فیلمبردار) هم بسیار محتاط است. او می گوید:« ما میخواهیم از هر انسانی در ایران، سربازان و پاسداران انقلاب بسازیم. همه باید به عنوان پاسدار انقلاب کارآزموده باشند و کامل آموزش نظامی ببینند و آنچه به تکنیک و تخصص برمی گردد از تجربه ارتش و افسران ارتش استفاده خواهیم کرد.»
در بخش دیگری از سفرمان از هدف دیگری از یک منطقه عملیاتی بازدید می کنیم. دهکده زٍقو در آذربایجان غربی است. مردم به زبان آذری صحبت می کنند. آنها کرد و سنی هستند. این دهکده در مرز ایران با ترکیه واقع شده و ما از یک پادگان نظامی گزارش تهیه می کنیم. تردد مسؤلین مملکتی به اینجا با هلی کوپتر است. در همین لحظه هم آقا جمشید حقگو( از مسؤلین دولت لیبرال) از هلی کوپتر پیاده می شود. او کت و شلوار طوسی(شیکی) به تن دارد. او خود ترک و آذری است اما تحصیلکرده آمریکاست. بلافاصله با سران منطقه و اهالی دیدار می کند. زنان در اینجا لباس کردی به تن دارند و چادر(نشانه همبستگی با انقلاب اسلامی) ندارند. حقگو نماینده دولت لیبرال است که ژنرال(سرهنگ) ظاهر نژاد هم او را مشایعت می کند. آنها با کردها مذاکره می کنند. کردها همه مسلح هستند و نمی خواهند خلع سلاح شوند و آنها علیه کمیته های انقلاب و علیه پاسداران، شکایت به نماینده دولت می کنند. به ظاهر یک جلسه آشتی و مذاکره است اما برخی از سران کرد به ما می گویندکه ما فقط در انتظار فرصت مناسب هستیم و این مذاکره وآشتی دوام نخواهد داشت. با این حال همه با هم به سوی پاسگاه مرزی ترکیه رفته و نماینده دولت= آقای حقگو با مأمورین گمرک در مرز ترکیه ملاقات می کند. آنکارا با کردهای خود درست همان مشکلی را دارد که دولت ایران با کردها دارند.آنکارا مایل است که ایران مانند گذشته بر کردهای خود هژمونی نظامی داشته باشد وآنها جدا نشوند تا کردهای ترکیه هم شانسی برای خودمختاری پیدا نکنند.ـ
ادامه دارد...
14 فوریه 2009
ملیحه رهبری
منبع :
www.phoenix.de
Historische Ereignice-30 Jahren Islamische Revolotion

انگزارش از فونیکس 3- ایران و سی سال

. رترجمه از ملیحه رهبریرویدادهای تاریخی

ایران: سی سال انقلاب اسلامی


گزارش از:
PHOENIX
قسمت سوم
در مرزهای ایران اقوام مختلف زندگی می کنند از عرب و کرد و بلوچ و ترک آذربایجان... که خواهان خود مختاری هستند. دو سال از انقلاب اسلامی در ایران می گذرد اما باز هم معلوم نیست که چه خواهد شد؟ جنگ داخلی یا نه؟ اما باید توجه داشته باشیم که مرزهای ایران حساس هستند. ترکیه، روسیه ، افغانستان و پاکستان و.... با ایران هم مرز هستند و شوروی نمی خواهد رشد انقلاب اسلامی ایران روی کشورهای متحد او مثل آذربایجان یا قزاقستان و... [حتی در قلب مسکو مردم مسلمان زندگی می کنند] تأثیر بگذارد. حدود 50 میلیون مردم مسلمان در شوروی وجود دارد که نه تنها هیچ آزادی مذهبی ندارند بلکه از دولت مرکزی روسیه راضی هم نیستند، اسلام می تواند باعث جنبش آنها شوند و روسیه می ترسد که مبادا آنها نخواهند همچنان بدون پیامبر(امام) باقی بمانند! این برای روسیه خطرناک است.
غرب هم وضع آشفته ای نسبت به انقلاب اسلامی ایران دارد اما مخالف عملیات نظامی علیه ایران است و معتقد است که اگر با استفاده از اقلیت ها جنگی را حمایت کند تا به معنای جنگ آزادیبخش باشد، این یک اشتباه نظامی در شرایط فعلی است و نتایج آن برای آمریکا از بقیه بدتر است زیرا باز خمینی خود را رهبر مبارزه اینبار علیه نیروی خارجی[حامیان شاه] خواهد کرد. بایکوت نفتی فعلی ایران هم در شرایط فعلی زیر علامت سؤال است زیرا ژاپن در حال سرمایه گذاری در صنعت نفت ایران است و وابسته به نفت ایران است. ایجاد جنگ داخلی در ایران، نتایج و منافع آن در جیب روسیه و نیروهای چپ ایران خواهد ریخت و وضعیت فعلی افغانستان(دولت کمونیستی و دست نشانده روسیه) تکرار خواهد شد. این انتخاب برای غرب منافعی نخواهد داشت. خمینی برای غرب در میان انتخاب بد و بدتر، کم ضررتر است. اگرچه شرایط فعلی ایران بدترین برای آمریکاست اما آمریکا هم حواسش هست! نگاهی به همسایه ایران عراق می افکنیم. سابقا شاه ژاندارم خلیج در تنگه هرمز بود و قدرت او از کشتی های جنگی تا زمینی و هوایی و... با کمک نیروی نظامی آمریکا، در حال گسترش تا اقیانوس هند نیز بود. این قدرت نظامی در خلیج فارس به این دلیل بود که 60% نفت جهان، از خاور میانه تأمین می شود. چاه ها و منابع نفتی کشف شده در ایران و ثروت فعلی ایران یک معجزه برای ملاها خواهد بود که این ثروت نه تنها بودجه جمهوری اسلامی را کامل تأمین خواهد کرد و نه تنها حقوق کارمندان را می توان با آن پرداخت، بلکه در این سرزمین می تواند هیچ شکمی از بیکاران نیزگرسنه باقی نماند و به آنها کمک های اجتماعی(سوسیال) کرد. در منطقه خوزستان یک اقلیت عرب( فقیر و ناراضی) وجود دارد که مورد تحریک از جانب عراق هست و حتی عراق، خوزستان را عربستان می خواند که باید از ایران جدا شود.
پالایشگاه آبادان از بزرگترین پالایشگاه های جهان است. تولید روزانه آن چقدراست، جزو رازهای دولت است ولی حداقل سه میلیون بشکه در روز صادر می شود که تحریم های آمریکا هم کمترین تأثیری روی صادرات نفت نداشته است. کسی نمی داند اما می توان حدس زد که به اندازه کافی برای مردم ایران ثروت به بار می آورد که به زودی بتوانند از سرزمین ایران یک قدرت بسازد. در حال حاضر ایران قدرت نظامی خود را در خلیج فارس و شط العرب بازسازی می کند. درحال حاضر خمینی صحبت از آزاد کردن عراق می کند زیرا اکثر مردمش شیعه هستند و حتی قوای نظامی ایران در مرزهای خاکی و آبی حال آماده باش در مرزهای عراق هستند. در عراق و در کویت و دربحرین طرفداران خمینی دست به فعالیت زده اند. آتش دشمنی دیرینه بین ایران و بغداد دوباره از زیر خاکستر بیرون آمده و برافروخته شده است.
بغداد هم با ایران اسلامی مشکل دارد. ایران و عراق دشمنی دیرینه از زمان شاهنشاهی بزرگ و آریایی ایران و حکومت آسوری بابل با هم دارند.
در همین روزها در تهران شاهد سوگواری برای جنازه هایی هستیم که از درگیری های مرزی در منطقه کردستان یا عراق می آیند و آنها شهید خوانده می شوند. دولت اسلامی تبلیغ بزرگی به راه انداخته و با حمل(نمایش) جنازه در بین مردم ، عشق شیعیان ایران به عزاداری و شهادت را دامن زده و احساسات بزرگ مردمی را برمی انگیزد. مردم عادی( بیکاران بعد از انقلاب) برای دیدن جنازه آمده و تظاهرات و سوگواری بزرگ میلیونی در خیابان ها برپا شده است. پیر و جوان به شدت متأثر بوده و گریه می کنند و در سر خود می زنند و به نام شهدای عاشورا ، برای این شهید سینه می زنند و شهید[کشته در درگیری های مرزی با عراق] را به مثابه شهدای رکاب پیامبر(پیامبرفعلی= خمینی) دانسته و او را وارد شده به بهشت در کنار مجاهدان خوانده و راه او را برای رستگاری خود آرزو می کنند و خود نیز آماده شهادت هستند. بدینگونه تشیع جنازه یک پاسدار، به یک عامل بزرگ تحریک احساسات عمومی، علیه کردها تبدیل شده است در حالیکه سرباز در درگیری مرزی با سربازان عراقی کشته شده است( با شعار حزب دموکرات را به خاک و خون می کشیم.). همچنین مقامات شرکت کننده در مراسم تشیع جنازه، با شعار( مرگ برآمریکا و مرگ بر اسراییل ) احساسات مردم علیه آمریکا و اسراییل را برمی انگیزند. در حالی که در حقیقت این پاسدار یا سرباز در یک درگیری مرزی و با گلوله سربازان عراقی و با سلاح های روسی کشته شده است. اما در مراسم تشیع جنازه آخوندها حضور دارند و در سر خود می زنند. مردم نیز با مشت های گرده کرده و با نگاه های پٌر ازخشم و تنفر شعار می دهند:« عزالدین حسینی(امام سنی ها در کردستان) اعدام باید گردد.» مردم هنوز در احساسات مطلق همبستگی با انقلاب و کاملا دنباله رو رهبران انقلاب( خمینی و ملاها) هستند و جامعه در یک هرج و مرج بزرگی است[ قادر به درک واقعیت های سیاسی یا نظامی نیست .] و در همین مراسم حتی پیرمردهای 70 ساله لباس پاسداری یا بسیج به تن کرده و سلاح به دست گرفته و آماده شهادت وگوش به فرمان امام خمینی هستند!
اینگونه که خمینی از مذهب برای سیاست وقدرت اینگونه استفاده کرد، می توان گفت که در انقلاب فلسطین نیز دیده نشده است.
***
درست در همین زمان، ما در تهران در برابر یکی از بزرگترین پروژه های ساختمان سازی که در زمان شاه آغاز شده بود و نیمه تمام رها شده است، گزارش تهیه می کنیم. جمعیت بزرگی از مردم بی خانمان و کولی چادر زده و روبه روی این ساختمان ها در خیابان و در کنار جوی آب کثیف به گونه دردناکی با کودکان خود زندگی می کنند! نه نان و نه آب، نه غذا، نه سرپناه! جای تعجب دارد! [از یکسو آن صحنه های حمل شهید و دامن زدن به هیجانات انقلابی مردم و سوءاستفاده از مذهب برای انحراف افکار عمومی و بدینگونه ناتوان در حل مشکلات اقتصادی= اجتماعیٍ مستضعفانی که اساسا به خاطر آنها انقلاب شد .]
***
در تهیه گزارشی از بازار نارضایتی زیادی دیده می شود زیرا وضعیت اقتصادی ایران در حال رکود است. در مصاحبه با بازایان از اسلام یا از اسلامی شدن مملکت ناراضی نیستند اما از وضع آشفته اقتصادی و بی برنامه گی دولت ناراضی هستند. بازار سنتی در زمان شاه در مسیر برنامه ریزی و مدرنیسمی بود که شاه استارت آن را زده بود و حالا به سوی ملا کراتی حرکت کرده است. یکنفربه ما گفت:« ملاها در بازار نفوذ کرده و اقتصاد بازار را در دست خود گرفته اند اما این وضعیت سرانجام یک روز به نقطه انفجاری خواهد رسید!». با این حال در بازار و بر بالای دکان ها شعارٍ فقط جمهوری اسلامی دیده می شود.
باید توجه داشته باشیم که ایرانی ها یک خلق عمیقا حساسی هستند و هرگاه اعتماد آنها لطمه ببیند، بعد آنها دیگر این خوش بینی را به کنار می گذارند.[واقع بین می شوند!]
***
اولایل نوامبر 1979 ما مجددا سفری به تهران داشتیم. چند هزار نفری در دانشگاه جمع شده اند تا برای شهدای راه آزادی مراسم یادبود، برگزار کنند. آنها شعارهایی را که گفته می شوند، تکرار می کنند:« مرگ برآمریکا و... یا خمینی حامی مستظعفین یا شعارٍ ما همه سرباز توایم خمینی،گوش به فرمان توایم خمینی،.» آیت الله منتظری برای آنها سخنرانی می کند. بعد از فوت آقای طالقانی، نماز جمعه در دانشگاه تهران نیز توسط آیت الله منتظری برگزار می شود. او برای دانشجویان سوژه جدید و جالبی دارد که می تواند آنها را بسیار تحریک کند. سوژه این است که شاه به آمریکا رفته است. شاه که دچار بیماری سرطان است به آمریکا برای معالجه رفته است اما رفتن او به آمریکا یک موج حساسیت و ترس از توطیه جدید به همدستی شاه و آمریکا علیه انقلاب اسلامی ایجاد کرده است. درحال حاضر ایران یک کشور به شدت مذهبی است و مردم آماده شهادت و انتقام گیری هستند. همچنین در همین زمان آقای بازرگان بدون اجازه خمینی با برژینسکی گفتگویی داشته که او را به خیانت و سازشگری و کناره گیری از دولت تحت فشار قرار داده اند. از همینجا با استفاده از تریبون نماز جمعه و با شعارهای الله اکبر و ....با یک تحریک غیر مستقیم مردم را از نماز جمعه به سمت سفارت آمریکا کانالیزه می کنند. در برابر سفارت، دانشجویان پلاکاردهای:« توطیه و تجاوز خصیصه ذاتی آمریکاست.» شعار مرگ بر شاه داده می شود و مردم بسیار تهییج شده هستند. در اینجا رایکال های چپ هم فعال هستند اما فناتیک ها صحنه را در دست دارند و از دیوار های سفارت بالا رفته اند. درآنجا یکی سخنرانی می کند که شاه مریض نیست بلکه به آمریکا رفته تا با کارتر علیه انقلاب توطیه کنند. ملاها هم در برابر سفارت جمع شده اند و عمامه به سرها زمان را برای تحقیرآمریکا غنیمت دانسته و از آن استفاده می کنند.....
در همین زمان خمینی که امام و رهبر و جانشین خدا و نماینده امام زمان و بالاترین مرجع روحانی است، بلکه قانون گذار و همچنین فرمانده کل قوای ارتش(امیرالمؤمنین) نیز شده است. او در بالای پشت بام [با دمپایی پلاستیکی] برای دست تکان دادن، ظاهر می شود و ارتشیان از برابر او رژه می روند. الله اکبر!! جمعیت کثیری نیز حضور دارند و شعار حزب فقط حزب الله می دهند. به این معنا که ایران تک حزبی است و هیچ حزب دیگری اجازه ندارد. مخالفان و دشمنان خمینی در او و شیوه ای که پاسداران و ارتشیان و نیروی نظامی خود را برای شهادت آماده کرده است، یک نوع تولد دوباره رهبر فرقه اسماعیله در قزوین را می بینند. به آنها دراویش یا اسماعلیان یا حشیشیان می گفتند،[ امام آنها اسماعیل فرزند امام پنجم بود.] فدایی های اسماعیلیه با یک خنجرآماده و گوش به فرمان بودند تا در سراسر جهان عملیات کنند و شهید بشوند. خمینی در سخنرانی امروز خود به تهدیدآمریکا پرداخته و باز از شهادت یا آمادگی برای شهادت(اساس اسلامیت و شیعه) حرف می زند واضح است که در برابر ابر قدرت جهان، سلاح دیگری جز جان این افراد ندارد....
ادامه دارد....
20 فوریه 2009
mrahbari@hotmail.com
مترجم: علتٍ ترجمه و کار و وقت و ....، تنها در جریان قرار دادن خواننده از یک برنامه سه ساعته در باره ایران در کانالٍ سیاسی فونیکس بوده است و دلیل بر هیچ تأییدی بر محتوی یا مفاد برنامه نمی باشد.
منبع :
www.phoenix.de
Historische Ereignice-30 Jahren Islamische Revolotion
تاریخ برنامه: اول فوریه 2009

گزارش از فونیکس4- ایران و سی سال انقلاب


ترجمه از ملیحه رهبری
رویدادهای تاریخی

ایران: سی سال انقلاب اسلامی

گزارش از:
PHOENIX
قسمت چهارم
تاریخ سرنوشت سازی بین شرق و غرب آغاز شده است.
در یک صبح دلانگیز در حالی که خورشید بر فراز ایران سرزمین آریا طلوع کرده بود، روزی زرتشت به سخن درآمد. او درخشنده و سپید و پٌر قدرت چون نور خورشید، از میان تاریکی طلوع کرد و بر ایران زمین تابید.
امروز از او وخدای او خبری نیست، چنان غروب کرده اند که دیگر حتی بر فراز یزد و در بلندی کوه ها نیز نمی توان اثری از طلوع یا غروب او یافت. همان خدایی که او پیامبرش بود.
به نظر می رسد که در ایران آیت الله خمینی او یا خدای رحمان و رحیم او، غروبی بر فراز ایران ندارد و با نام الله اکبر جاودان می نماید. بر فراز شهر یزد و تا بالای تپه هایی که نور خورشید با مهربانی آتشکده خالی و خاموش را با سرخی خود در هر سییده صبح و در هر غروب روشنایی می بخشد، صدای اذان و نام الله اکبر می پیچد؛ صبح، ظهر، غروب....
در جریان گروگانگیری سفارت آمریکا، جمهوری اسلامی، خواهان باز گردان شاه بود. در تاریخ 4 نوامبر1979 در حالی که هنوز پرچم آمریکا بر فراز سفارتش در اهتزاز است اما دانشجویان هر روز در برابر سفارت تظاهرات میکردند اما وارد سفارت نمی شدند.
Barry Rosen-US-Botschaft Tehran
اظهارات سفیرآمریکا در تهران: « من از پنجره نگاه می کردم و میدیدم که جوانها با عکس خمینی در دست از درهای آهنی سفارت بالا می آیند یا با نردبان از دیوار بالا می آیند. آن روز وحشتناک ترین روز زندگی من بود. ما به سوی آنها شلیک نکردیم. آنها ما را گروگان گرفتند و به ما گفتند:« خفه بشوید! دوران سخت و طولانی ای شروع شد. از ما بازجویی می کردند. سلاح را روی شقیقه من می گذاشتند و می گفتند اگر جواب ندهی، چند ثانیه بعد شلیک می کنم.».
Michael Metrinko-US-Botschaft-Tehran
شاه نفر ما در ایران بود. ایران منبع نفتی ما بود. ایران خریدار سلاح های ما بود. ایران در برابر تهدید و نفوذ، کمونیستی شوروی حافظ منافع ما بود.
در ابتدای انقلاب شاه با مشت آهنین به تظاهرات مردم پاسخ می داد. آمریکا چشمانش را در ابتدای شروع انقلاب بر روی جنایاتی که در خیابان ها و شلیک سربازان به سوی مردم انجام می شد، بست. خیلی از ایرانی ها جنایات شاه را از چشم آمریکا می دیدند. آمریکا که حامی اصلی شاه بود از جانب خمینی و طرفدانش شیطان بزرگ خوانده شده بود. پس از آنکه شاه تحت فشارٍ مردم، ایران را ترک کرد و به مصر رفت زیرا به سرطان مبتلا بود، چند روز بعد خمینی به ایران وارد شد و..... مدتی بعد شاه برای ادامه معالجه به آمریکا رفت در این هنگام سران جمهوری اسلامی احساس خطر جدی کردند و جریان گروگانگیری سفارت آمریکا پیش آمد. در جریان گروگانگیری سفارت، تمام اسناد از بین رفته، دوباره ترمیم شدند و اسامی کسانی که نفوذی آمریکا در انقلاب بودند، کشف شده و عده زیادی تیرباران شدند.
= خمینی از جریان گروگانگیری استفاده کرد تا لیبرال ها را از قدرت کنار زده و تمام قدرت را یکپارچه به دست اسلامیستها( آخوندها) بدهد.
این جریان تا آخرین روز دوران ریاست جمهوری کارتر به درازا کشید و علت اصلی که جریان گروگانگیری پایان یافت، شروع جنگ ایران و عراق بود. در سپتامبر 1980 عراق به ایران حمله کرد.
Michael Metrinko-US-Botschaft-Tehran
ایران سر تا به پا وارد جنگ با عراق شد و در این زمان بودکه تازه سران جمهوری اسلامی متوجه شدند که به همه چیز نیاز دارند؛ به روابط دیپلماتیک و به سلاح و تمام پشتیبانی هایی را که تا به امروز اهمیتی برای آن قایل نبودند. تمام این نیازها برایشان فوری و در لحظه حیاتی بود. از اینجا ورق بر می گردد.
به دنبال این حوادث شاه می میرد و کارتر هم انتخابات بعدی را از دست می دهد. خمینی به کشور الجزایر برای میانجیگری و پایان بخشیدن به حادثه گروگانها اطلاع می دهد. بعد از444 روز پٌر حادثه، گروگانگیری در 20 ژانویه 1981 پایان می یابد با عواقب و نتایجی که تا امروز هم بر مناسبات بین ایران و آمریکا تأثیر داشته است.
Barry Rosen-US-Botschaft Tehran
« با درامی که در طول جریان گروگانگیری پیش آمد، فکر نمی کنم که هرگز بین ما و اسلام به ویژه اسلام شیعه در ایران اعتمادی به وجود بیآید.»
البته خمینی مجبور شد که به خاطر پول برای ادامه دادن به جنگ و نیاز های دیگر به این کار پایان دهد. روزی یکی از نزدیکان خمینی گفته بود که خمینی قصد دارد که از اسلام دین رحمت ، اسلامی دیگر و یک دین انتقام و انتقامجویی بسازد!
***
بخش دوم گزارش فونیکسبازار و ملا و قدرت

Stoff,Mullahs, und die Macht
گزارش در سال 2006
بازار تهران از بزرگترین بازارهای جهان است. چندین هزار نفر از حمال گرفته تا تجار عمده در بازار کار می کنند. بازار تهران در 20 سال اخیر و بعد از انقلاب اسلامی بزرگتر هم شده است. مهمترین مرکز داد و ستد کشور است. روزانه حداقل 6 هزار نفر برای خرید به بازار می آیند. بازار در دست مردان است. زنان می توانند خرید کنند اما فروشنده نمی توانند باشند. بازار 12 مسجد بزرگ دارد و بین بازار و روحانیت رابطه تنگاتنگی و جود دارد.
محمد توانگر از تجار عمده در بازار است که 25 سال است که بازار است. او پارچه های تولید داخلی را به تجار کوچکتر می فروشد. 33 سال است که در بازار است و می گوید که در این سالها تغییراتی انجام گرفته است. فی المثل کارهای دستی مثل مسگری بسیار نادر شده است. چند تا مغازه بیشتر در بازار باقی نمانده است. بازار تهران نوعی مرکزیت دارد و از اینجا کالا برای سایر بازارهای ایران فرستاده می شود. مردم از بازار به دلیل تنوع و ارزان تر بودن قیمت خرید می کنند. تجار عمده بازار با هم هستند و به طور منظم یکدیگر را ملاقات می کنند. همه به هم اعتماد دارند و سر مسایل بازار گفتگو می کنند. همه آنها و حتی آقای توانگر ماهانه یک میلیون دلار درآمد دارند. آقای می گوید:« بازار از قدیم دارای قٍداست(تقدس)بوده و یکی از مراکز اسلامی و منابع مالی بوده که براساس احکام دین، پول برای حوزه های علمیه تهیه می کرده است. 80 درصد مخارج حوزه های علمیه و روحانیت از بازار تأمین میشد.» از بعد از انقلاب رابطه بازار و روحانیت تنگاتنک تر هم شده است. همه آنهایی که در بازار هستند، خمس و زکات و... می پردازند. این پول باید صرف حل وفصل مشکلات اجتماعی مردم شود اما نه آنها و نه هیچکس دیگر نمی داند که این پول ها به کجا می روند یا صرف چه چیز می شوند! با این حال مسجد بازار به هنگام صرف نماز مملو از جمعیت(بازاری های مؤمن) است. می خواهیم با ملا یا (امام مسجد= آیت الله رضوانی که نماینده در مجلس خبرگان هم هست) مصاحبه کنیم که اجازه نمی دهد هیچ سؤالی مطرح کنیم اما میگذارد که فیلمبرداری کنیم. سابقا ملاها فقط برای امور مذهبی بودند امروز بسیاری از آنها شغل های سیاسی دارند. این موضوع برای بازاری ها مهم است زیرا از طریق آنها می توانند، خواسته های خود را به پیش ببرند. گفتگوی آیت الله رضوانی امروز با تجار عمده بازار بر سر انتخابات در پیش رو و کاندیدا هاست. امروزه روحانیت (کنزواتیوها- محافظه کاران؟!) به شدت در سیاست دخالت دارند. بازاری ها هم با روحانیت رابطه تنگاتنگ و از این طریق درسیاست و قدرت دخالت دارند و بخشی از آن را مشخص می کنند . در بازار 60 نوع اصناف اسلامی( حزب یا انجمن) وجود دارد.
از تجار عمده دیگر بازار آقای کریمی است که فرش فروش است و ریاست اصناف بازار را بر عهده دارد. او به شدت کٌنرواتیو( محافظه کار مذهبی) است و اصلاح طلب یا هر رفٌرمیستی یا هرکس که بخواهد تغییری بدهد، جزو مخالفان(دشمنان) او محسوب می شود. او می گوید« با دخالت خارجی ها مخالف هستیم و با مخالفان ارزش های اسلامی(جمهوری اسلامی) هم مخالف هستیم و با تمام قوا نابودش می کنیم و هیچوقت از اسلام کوتاه نمی آییم و خودمان هم سربازان اسلام و پیرو ولایت فقیه هستیم و خارجی ها باید بدانند که نمی توانند در امور ایران یا بازار دخالت کنند.» سپس او با غرور می گوید که بازار مخارج انقلاب را از جمله قیمت هواپیمای خمینی را که 400،000 دلار بود، همچنین پول پلاکاردها و شب نامه ها و... را تأمین می کرده است.
در زمان شاه بخشی از بازار تخریب شد و شاه می خواست، خیابان های پهن بسازد و شرایط سرمایه گذاری های بزرگ و خارجی را فراهم کند. بازار وحشت داشت که قدرت اقتصادی را از دست بدهد. میلیون ها بازاری به حمایت از خمینی به خیابان ها برای تظاهرات رفتند. تا رٌفرم های شاه انجام نگیرد و سیستم های سنتی باقی بمانند. همچنین پول پلاکاردها و شب نامه ها و پوسترها و سایر تمام تبلیغات برای بازگشت خمینی را بازار تأمین می کرده است.
آقای کریمی می گوید:« اگر شما جنبش بازاری ها را از اول برای این انقلاب را تا اینجا مرور کنید ما از پشت روحانیت و از تبعیت امام هیچوقت خارج نشدیم. از خمینی گرفته تا خامنه ای. ما سرباز آنها هستیم و از طریق آنها هم به هدف خود می رسیم نه از جای دیگر.
در مسجد خمینی که بعد از انقلاب دربازار ساخته شده است، روز های دوشنبه بازاری ها و روحانیت جلسه دارند. تجار عمده بازار در اینجا هستند. یک سخنران درباره انتخابات تبلیغ می کند.
آنچه برای تجار ثروتمند بازار مهم است؛ مشکلات اقتصادی است. اما آنها در انظار عمومی خود را پشتیبان ارزش های دینی نشان می دهند اما در اصل آنها دنبال منافعشان هستند و هر دو موضوع را به هم مرتبط نموده و معتقدند:« آنکس که مؤمن تر است موفق تر است.» و برعکس آن هم صادق است.!
27 فوریه 2009
mrahbari@hotmail.com
مترجم: علتٍ ترجمه و کار و وقت و ....، تنها در جریان قرار دادن خواننده(علاقمندان) از یک برنامه سه ساعته در باره ایران در کانالٍ سیاسی فونیکس بوده است و دلیل بر هیچ تأییدی بر محتوی یا مفاد برنامه نمی باشد.
منبع :
www.phoenix.de
Historische Ereignice-30 Jahren Islamische Revolotion
تاریخ برنامه: اول فوریه 2009

گزارش از فونیکس5- ایران و سی سال انقلاب

ترجمه از ملیحه رهبری

بازار و ملا و قدرت


Stoff, Mullahs, und die Macht
رویدادهای تاریخی


ایران: سی سال انقلاب اسلامی
گزارش از:
PHOENIX
قسمت پنجم
بعد از انقلاب اسلامی روحانیت، بازار را به خاطر خدماتش، حمایت و پشتیبانی کرد! راه های واردات و صادرات را برای آنها هموارکرد. تجار عمده (در صنف های مختلف) توانستند رشد کنند و ثروتمند تر شوند و سرمایه گذاری های جدیدتر کرده و توانستند وضعیت اقتصادی در آینده را به دست گیرند و صاحبان قدرت اقتصادی شوند. برعکس آنها تجار کوچک هستند.آنها که مغازه ای در بازار دارند و اغلب نیز درآمد بسیار محدودی دارند و شانس خود را در بازار، از دست داده اند. در بازار مغازه های کوچک که ورشکست شده و بسته شده اند، دیده می شوند.کلا کنترل اقتصادی ای بر بازار وجود ندارد.
تأثیر و نفوذ و عامل بازار آزاد جهانی هم در موقعیت آنها( خٌرده سرمایه دار) مؤثر است. در بازارٍ فعلی، پارچه یا لباس های وارداتی بسیار ارزان تر از تولیدات داخلی هستند و با آن رقابت می کنند و توی سر قیمت تولیدات داخلی می زند. حدس زده می شود که در حال حاضر 60% پارچه های موجود در بازار وارداتی هستند. یا فی المثل یک مانتوی تهیه شده در چین به قیمت 4 یورو وارد می شود( نیروی کار ارزان) و در حالی که تهیه آن در ایران به قیمت 10 یورو تمام می شود زیرا مزد کارگر گران تر است!
در مصاحبه با آقای فریبرز رازدان( (Fariborz Raesedaneکه متخصص و محقق در امور اقتصادی و استاد دانشگاه اما ممنوع التدریس است، نسبت به اقتصاد آینده مملکت به آخوندها و بازاری ها بدبین است و او می گوید:« من فکر نمی کنم که فساد موجود و مشکلات اقتصادی در مملکت در آینده توسط اصلاح طلبان(دوران خاتمی) حل شود. صاحبان قدرت سیاسی(کٌنزرواتیوها=آخوندها) و بازاریان(تجار عمده و صاحبان اصلی سرمایه) خود عامل به وجود آمدن تمام این مسایل و مشکلات شده اند. آنها تمام نهادها و ارگان های مملکت از نظامی تا انتظامی تا مالی و تا نفت و تمام ثروت های مملکت را در دست خود گرفته یا در آنها نفوذ دارند و مسؤل خرابی وضع مملکت هستند. رهبر اصلاح طلب ها آقای خاتمی اگر می خواست اصلاحی بکند باید جرأت می کرد و این اصل مطلب را رو در رو با مردم در میان می گذاشت.»
به دیدن یکی از کارخانه های نساجی(کاشان) در 300 کیلومتری تهران می رویم. این کارخانه 70 سال پیش تأسیس شده است و تولیدات آن ملافه و پارچه های نخی و.. است. بسیاری از دستگاه ها کهنه هستند و برخی کار نمی کنند و راکت هستند اما مسؤلین کارخانه مانع می شوند که ما از آنها فیلمبرداری کنیم. کارخانه سه بخش دارد و از بزرگترین کارخانه های پارچه بافی درایران است. برخی از قسمت ها ماشین های مدرن دارند مثل بخش های بسته بندی یا حمل و نقل کالا اما در بخش تولید ماشین ها قدیمی هستند. به جای 12 هزار متر، 6 هزار متر روزانه تولید دارند زیرا برخی دستگاه ها خراب هستند. سالیان است که ماشین ها نو نشده اند و کار ماشین ها باید توسط کارگر ان و با دست کنترل شوند و به کارگر زیادی نیاز دارد و به همین دلیل گران تر تمام می شوند. در مقام رقابت فی المثل در چین زمان درازی است که تولید پارچه با ماشین های تمام اتوماتیک انجام می گیرد. به همین دلیل و با توجه به بازار آزاد جهانی، تولیدات ایران قدرت رقابت با کالای وارداتی را ندارند. علاوه برآن 3500 کارگر همین کارخانه به مدت یکسال است که حقوق دریافت نکرده اند. همه آنها یک شغل دوم هم دارند که از آن پول در می آورند.
به همراه یک تاجر دیگر بازار محمدصادق مشایخ به یکی از انبارهای پارچه های وارداتی در نزدیکی تهران میرویم. او از وضعیت اسفبار اقتصادی شکوه کرده و می گوید:« می بایست کارخانه های پارچه بافی تأسیس می شدند یا ماشین ها تعمیر می شدند تا ما نیازمند به ورود کالا نبودیم اما این کارها نشده اند و عده ای مقصر هستند اما نمی دانیم که کی هستند. چند سال است که ورود کالای خارجی آزاد شده بدون آنکه ضوابطی داشته باشد. ما معتقدیم که یک دست های قدرتمند و ناشناخته ای دخالت دارند که اوضاع ما اینقدر خراب است. ضد انقلاب پشت جریان است. کسانی که فقط به منافع خود توجه دارند.» این مطلب که این قدرت کی است او نمی گوید اما حقیقت امر این است که بخش اعظمی از واردات قاچاق وارد می شوند. در همین انبار به ما گفته می شود که همه کالاها کنترل شده هستند اما به ما اجازه فیلمبرداری از بخش هایی را نمی دهند.آقای مشایخ می گوید:« افراد صاحب نفوذ و صاحبان قدرت، وارد کنندگان اصلی کالای قاچاق هستند . افراد با نفوذ که روابط خوب با خارج دارند. در همینجا کالاهای قاچاق از کانال هایی وارد می شود که گمرک نداده اند. و به هرقیمت که دلشان بخواهد کالا را می فروشند.» از او می پرسیم که چرا کنترل نمی شود وچرا واردکنندگان مالیات نمی دهند؟ او جواب می دهد:« من یک کاسب بیچاره بیشتر نیستم و از کجا می توانم به سؤال شما پاسخ دهم! باید از مأموران گمرک بپرسید که مسؤل این کار هستند. مرزهای ایران بسیار طولانی هستند. کالای قاچاق از طریق مرز وارد می شود. و قاچاقچی ها دارای قدرت فوق تصوری هستند.»
واضح است که در بین قاچاقچی ها تجار عمده هم هستند ولی نه کاسب یا پارچه فروش بیچاره. خیلی از بازاری ها به محافظه کاران( آخوندها) بدبین هستند و از آنها حمایت نمی کنند. آقای فریبرز رازدان می گوید:« بخشی از تجار عمده بازار، نفوذ ملاها را پشت خود دارند و با قدرت آخوندها، با هم هستند. رفٌرمیستها یا اصلاح طلب که با این قدرت(مذهبی= اقتصادی) مخالف است، پشتیبانی بازار و به ویژه حمایت مالی بازار را از دست می دهند.»
در این بخش گزارش با نسل بعدی بازار وارد گفتگو می شویم. این نسل ناچار شده که راه دیگری در پیش گیرد.آقای محمد حسینی یک مهندس در رشته محیط زیست و در بخش حیات و تنوع زیست، است. در رشته خودش که به آن علاقه بسیار هم دارد هیچ شغلی نیافته است و درآمدی ندارد. پدرش مغازه را به او واگذار کرده است. سه سال است که در بازار کار می کند. او از همین طریق درآمد نسبتا خوبی دارد که حتی به کارهای تحقیقی خود می تواند با خرج خودش ادامه دهد. او چندان علاقه ای به مراسم عزاداری یا مراسم سنتی مذهبی که نسل قبلی بازار به شدت دنبال آن هستند، از خود نشان نمیدهد. او در همین بازار هم با صاحبان قدرت( محافظه کاران=آخوندها) مشکل دارد و چند بار دعوایشان شده است. او می گوید:« شیوه سنت قدیمی بازار بد نیست اما بالآخره باید بازار بپذیرد که روش های نو باید جانشین روش های کهنه شوند تا رشد اقتصادی به وجود بیآید. باید تغییرات و آمیزه ای از روش های سنتی و روش های مدرن انجام گیرد. بازار کانون یک قدرت فعال اقتصادی است اما افراد سیاسی مختلف آن را تحت نفوذ خود گرفته اند و این امر به بازاری ها فشار می آورد. باید با توجه به شرایط فعلی جهانی و وجود بازار آزاد، باید برنامه ریزی اقتصادی انجام گیرد باید ضوابط برای کالاهای وارداتی و حمایت از تولیدات داخلی انجام گیرد تا به رشد اقتصادی دست یافت.» این امر که در بازار سنت های کهنه و سیستم های قدیمی جای خود را به سیستم های پیشرفته تر و نو تری بدهد، فقط یک خواسته مردم در بازار نیست، در تمام ایران و در تمام زمینه ها مردم خواهان این تغییر هستند.
پایان بخش دوم
WWW.SWR.de
2004

بخش سوم گزارش فونیکس

محمود احمدی نژاد

در جنگ قدرت داخلی در ایران احمدی نژاد برنده بزرگ بود چون مردم نمی خواستند به رفسنجانی رأی بدهند.
در سالروز انقلاب بهمن ماه او پس از انتخاب شدنش، به خارجی ها هشدار می دهد که در امور ایران دخالت نکنند. او می گوید:« به ما می گویید که تحریم می کنیم و به شما نمی فروشیم، خوب نفروشید! جوانان ما خودشان بهتر از شما تکنولوژی و غنی سازی اٌرانیوم و... را می دانند. ما می توانیم تمام نیازهای مملکت را خودمان برآورده کنیم.» او به مردم میگوید:« انرژی هسته ای حق مسلم ملت ماست.» او انتقاد به خارجی ها می کند ومردم شعار مرگ برآمریکا میدهند و او تلاش دارد که اولا مردم را پشت برنامه های خودش بیآورد و ثانیا با بحث انرژی اتمی، جوانان را به صحنه بیآورد و با صحبت از حق مردم ایران، داخل وخارج را رادیکالیزه کند. امسال به نسبت سال قبل جوانان بیشتری(حتی دختران جوان که حجاب اسلامی هم ندارند!) برای تظاهرات آمده اند و شعار مرگ برآمریکا می دهند. احمدی نژاد با موضوع جنگ بر سر انرژی هسته ای، اسلام و ملیت را در یک مسیر جدید( برای جمهوری اسلامی) انداخته و و با تحریک و دامن زدن به احساسات مردم آنها را میلیتریزه(بسیج) و وارد نیروی بسیج کند و کلا یک شرایط جدیدی ایجاد می کند که روحانیت و به ویژه خامنه ای سعی می کند که در این موقعیت پیچ های قدرت خود را سفت کنند.
به این ترتیب او نه تنها سران انقلاب اسلامی و خامنه ای بلکه بسیج و نیروهای انتظامی را هم پشت خود بیآورد.او در مناقشات خارجی و جنگ خارجی، روی نیروی نظامی حساب باز کرده و تهدیدات برای تغییر رژیم( عوض کردن) را پایین آورده است.
محمود احمدی نژاد سه سال پیش از طرف کنزرواتیوها (ملاها) با پشتیبانی آنها شهردار شهر تهران شد. شهری با 12 میلیون جمعیت که در عرض 12 سال هیچ رفٌرمی یا مدعیان رفٌرم نتوانستند، مشکلی از مشکلات مردم پایتخت را حل کنند.
احمدی نژاد شهردار تهران بود و صندوق های قرض الحسنه(سیاست کمک اجتماعی) برای مردم درست کرده بود. او خودش زندگی ساده ای داشت و از این موضوع استفاده کرد تا در انتخابات خود را حامی و پشتیبان مردم فقیر و بدبخت(مستضعف) نشان دهد. او ثروتمندان جمهوری اسلامی را محکوم می کرد و قول داده بود که اگر به قدرت برسد، مشکلات مردم و فقر را حل خواهد کرد و به همین دلیل، انتخابات را بٌرد.در پوستر های انتخاباتی او بر در و دیوار شعارهایی از قبیلٍ فردا نزدیک استیا شرط اول از مردم بودن و شرط دوم با مردم بودن، تبلیغ می شد. تا از قبل از رسیدن به ریاست جمهوری اکثر مردم او را نمی شناختند.کنزرواتیوها و ملاها و بسیجی ها از او حمایت کرده و به او رأی دادند. کسانی که او را انتخاب کردند، خواهان کار و بهبود شرایط زندگی و برخورداری از رفاه نسبی بودند. او در مصاحبه خود بعد از پیروزی در انتخابات با اعتماد به نفس در مصاحبه می گوید:«کسانی که به من رأی دادند، اسلام را انتخاب کردند و تصمیم گرفتند که عمل صالح برای رضای خدا انجام دهند و به خداوند نزدیک شوند.» برای خاتمی پیروزی او یک شوک بود. و بسیاری(طرفداران سیاست رفٌرم ) بعد از انتخاب، او را بسیار ضعیف می دانند اما خامنه ای علنا از او حمایت می کند. بلافاصله بعد از انتخاب او، آمریکا واکنش شدید نشان داد و او را از دانشجویانی که سفارت آمریکا را به گروگان گرفتند، معرفی کرد. به دنبال این خبر اروپا در برابر انتخاب او از همان اول، سرد رفتار کرد. در مراسمی که در تهران برای انتخاب احمدی نژاد برگزار شد، فقط رهبر سوریه حافظ اسد شرکت داشت. او هم خیلی زود تهران را ترک کرد زیرا فرش قرمز در خیابان برای او پهن شده بود. رییس جمهور هم اصلا حواسش به این مناسبات دیپلماتیک نبود و فقط دنبال اهداف اسلامی خودش بود.
احمدی نژاد بعد از انتخاب دوباره بساط انقلاب خمینی و انقلاب اسلامی و صدور آن به جهان را مطرح می کند. خامنه ای در سخنرانی به مناسبت انتخاب او می گوید:« دولت اسلامی، کشور اسلامی به وجود می آورد و وقتی که این کشور به وجود آمد، گسترش یافته و تمام جهان را در بر می گیرد.»
در مراسمی که احمدی نژاد در سازمان ملل شرکت و سخنرانی کرد، گفت:«1) جمهوری اسلامی تنها دموکراسی حقیقی در جهان است.2) ما رعایت حقوق بشر را لحظه ای از پیش چشم خود دور نمی کنیم.3) جمهوری اسلامی خود از بزرگترین مظلومان و از قربانیان در عملیات شیمایی بوده و ما باید از دست همه شکایت کنیم اما امروز در جایگاه اتهام قرار گرفته ایم.» به هنگام بازگشت او، طرفدارانش در فرودگاه منتظر او هستند. او به این هدف به سازمان ملل آمده بود که موقعیت خود را در داخل محکم کند. او در سخنرانی خود بعد از بازگشت، سعی میکند که به مردم حالی کند که فقط دشمنان انقلاب به او انتقاد دارند و خودش یا دولتش یا سیاست هایش عیبی ندارند. طرفدارانش در پای هواپیما شعارٍ روح رجایی آمد را می دهند! پس از بازگشت از سازمان ملل تظاهر می کند که این سفر یک دستاور و یک پیروزی بزرگ برای جمهوری اسلامی بوده است و حتی مدعی می شود که نور خدا( خود خدا) با او بوده است و در تلویزیون میگوید:« یکی از همراهان من، بعد از سخنرانی من در سازمان ملل، در حالی که گریه می کرد، به من گفت؛ بلافاصله که تو نام خدا را آوردی، عجیب بود که نوری تو را احاطه کرد که من از دیدن آن دگرگون شدم. بله! این نور را او دیده بود اما من خودم هم در تمام مدت سخنرانی وجود این نور را که من را احاطه کرده بود،احساس کردم.» او در حالی این اظهارات را علنی می گوید که بقیه حتی روحانیون هم به او و مسخره بودن این ادعا می خندند زیرا از آنهمه خبرنگار و دوربین در سازمان ملل، هیچکس دیگری این نور را ندیده و ضبط نکرده است!!
در سفری به قم با بخش بزرگی از روحانیون روبه رو هستیم که سابق با رژیم یا در رژیم در کارهای سیاسی بودند و حالا دیگر نیستند و کارهای دولت اسلامی را نه صالح بلکه ناصالح می دانند. مجلس خبرگان پٌر از ملای پیراست. در حالی می خواهند قدرت سیاسی را در دست داشته باشند که از هر سو هم، به تمام جهان حمله ور هستند.
اسلام و احساسات مذهبی مردم و رادیکالیزه کردن آن، هنوز هم برای حکومت آخوندی بزرگترین سلاحی است که سعی می کند با آن سیاست های خود در داخل و خارج و علیه مخالفانش را به پیش ببرد و میلیونها نفر را به صحنه می آورد. محمود احمدی نژاد هم مانور قدرتش را با همین مردمی که به صحنه می آورد، می دهد. در دوران احمدی نژاد، بسیج و دخالت آن در امور کشوری تقویت شده و در سیاست دخالت بیشتری می کند. حول موضوع استفاده از انرژی اتمی و تکنیک اتمی برای استفاده از سلاح، چند میلیون بسیجی به راه می اندازد. بیشتر هم از نیروی جوانان یا فناتیک های مذهبی حتی زنانی که آموزش سلاح دیده و حتی برای عملیات انتحاری( تصاویری از حماس یا حزب الله بر روی دیوارها در پشت سر آنها دیده می شوند.) آماده هستند!
احمدی نژاد برای پوشاندن مشکلات و ضعف های سیاسی جدی در داخل کشور که قادر به حل آنها نبود، از همان هفته های اول حکومت خود به موجودیت اسراییل حمله کرد.[جهان بدون صهیونیسم.] و گفت:« تردید ندارم که موج جدیدی از معنویت در جهان اسلام و موج جدیدی از بیداری در فلسطین، این لکه ننگ را از دامن اسلام پاک خواهد کرد.»
نخستین بار بعد از انقلاب اسلامی است که کسی هدف نابود کردن اسراییل توسط جمهوری اسلامی را مطرح می کند. حتی سیاستمداران قبلیٍ جمهوری اسلامی ایران، این کار را نکرده بودند. او با این سخنرانی و ایجاد وظایف مذهبی، مردم را دوباره به خیابان ها می کشاند.
سعید لیلا که یک ژورنالیست سابق در ایران است می گوید:« اظهارات احمدی نژاد به این دلیل است که اگر به گفته های او و عملی بودن آن در خاور میانه یا در فلسطین نگاه کنیم، می بینیم که وضعیت فلسطینی ها(سیاسی یا اجتماعی) با حرف های او هیچ تغییری نخواهد کرد و مؤثر نیست. بلکه او می خواهد با این حرف ها کنترل بیشتری بر اوضاع داخلی داشته باشد. به چه دلیل؟ اوضاع اقتصادی خراب تر از آن است که احمدی نژاد فکرش را می کرد. به همین دلیل می خواهد تقصیر را به گردن یک دشمن خارجی بیاندازد نه دولت خودش. تا بگوید اولا دشمن خارجی است و ثانیا همه مشکلات را آنها ایجاد می کنند.....اینگونه رادیکالیزه کردن ها برعکس به ایزولاسیون سیاسی با سایر دولت ها راه می برند.»
احمدی نژاد بعد از تشکیل دولتش، غنی سازی اٌرانیوم در اصفهان را به راه انداخت و گفت:« حق ملت ماست که از انرژی هسته ای برخوردار باشد. برنامه اتمی را برای صلح می خواهیم.» حتی در سخنرانی خود گفت:« به نظر ما در هر جای جهان که بمب اتم هست باید نابود شود. باید خواسته های ملت ها صلح آمیز برآورده شود و گفتگوی منطقی و دیالوگ و مذاکره و استفاده از عقل برای حل مشکلات جایگزین قدرت و زورگویی شود. به همین دلیل باید با یکدیگر گفتگو کنیم..» درست در همین زمان است که به دلیل جنجال برسر کاریکاتور حضرت محمد، از جانب هواداران دولت و طرفداران احمدی نژاد، سفارتخانه های خارجی مورد حمله و هجوم و آتش زدن قرار می گیرند! پلیس کار جدی ای نمی کند زیرا این دانشجوها لشکریان رییس جمهور هستند.
پس از این اتفاق، احمدی نژاد ملاقاتی با تمام سفرای کشورها دارد. این در حالی است که سفارت آمریکا بسته است ولی رابطه با آمریکا برای ایران حیاتی است اما احمدی نژاد از این واقعیت طفره رفته و می گوید:« همیشه گفته ام که زمانی که پول و سلاح در دنیا تعیین کننده سیاست باشد، به سرآمده است. دروان صلح رسیده و چاره دیگری وجود ندارد.»
اما تظاهر به صلح و آرامش کردن او ، هیچ تضمینی برای صلح نیست! از همه جا( تمام در و دیوارهای شهر و پوستر شهدا و تابلوی جانبازان جنگ و..) واز همه کارهای او مثل تقویت بسیج و ارتش و... بوی جنگ به مشام می رسد.
احمدی نژاد می خواهد در سیاست به ارزش های اولیه انقلاب اسلامی در سال 1979 برگردد و حتی تهدید یک جنگ جدید(به خاطر سلاح هسته ای) هم مانعی نیست که او را از برنامه هایش بازدارد. اما هیچکس نمی داند که آیا او این راه را تا به پایان تلخش خواهد رساند یا نه؟!
ادامه دارد...
ملیحه رهبری
6، ماه مارس، 2009
Eine Produktion des ZDF in zusammenarbeit mit arta
ZDF 2006
منبع :
www.phoenix.de
Historische Ereignice-30 Jahren Islamische Revolotion
تاریخ برنامه: اول فوریه 2009

Sonntag, 15. März 2009

درود بر این روز

درود بر این روز

شعر از خانم الیزابت الکساندر: Eliezabeth Alexander
ترجمه از ملیحه رهبری
این شعر در مراسم انتخاب چهل و چهارمین و نخستین رییس جمهور سیاهپوست آمریکا در برابر میلیون ها جمعیت مشتاق خوانده شد. نام آن درود بر این روز است و بی مناسبت ندیدم که ترجمه آن را امروز و و در این روز بزرگترین پیروزی متحصنین در بروکسل و در خروج از لیستی که ناعادلانه نام مقاومت را درآن گذاشته بودند به یاران و خانواده مقاومت که دوشا دوش خواهران و برادران خود، بار سنگین این مبارزه حق طلبانه را با رنج بسیار بر دوش کشیدند و آن را به سرمنزل رساندند، تقدیم کنم.
*
هر روز به دنبال کار خود
از کنار یکدیگر عبور می کنیم
گاه در چشمان هم می نگریم
و گاهی هم نه!
دلمان می خواهد که چیزی به یکدیگر بگوییم
گاه نیز حرفی می زنیم.
همه چیز
در دور و بر ما شلوغ پٌر غوغاست
همه چیز
در دور و بر ما پٌر غوغا و جدا از هم است.
هر یک از پدران ما
بالاخره
به ما و پسران ما
چشم(امید) دوخته بودند.

سوراخی در اٌنیفورمی فرو شده است
کسی ریسمانی می آورد
تا تعمیر کند
آنچه را که
باید تعمیر شود.

کسی در جایی تلاش می کند
تا آهنگی بنوازد.
زیرا باید آهنگی نواخته شود.
با قاشق های چوبی
بر پوسته ای کوبیده می شود.
نت ها، هارمونی، ترانه..

زنی با پسرش در انتظار اتوبوس ایستاده است.
سرزمینی به خود می آید،
نگاهی به سوی آسمان پٌرتلاطم می افکند.
معلمی به شاگرانش می گوید:
قلم های خود را بیرون آورید،
شروع کنید!

در قالب کلمات
با یکدیگر آشنا می شویم.
کلماتی که مهربان هستند
کلماتی که به نرمی و آهستگی بیان می شوند.
کلماتی که در آنها اصطکاکی نیست.
کلماتی که آدم باید درباره آنها بیاندیشد
کلماتی که انسان در باره آنها باید
دوباره بیاندیشد.

خیابان ها و اتوبان های کثیف
گویی که خواسته و اراده کسانی
این را می گوید.
اما
هستند کسان دیگری که
می گویند:
باید از نو فکر کنم
که در آنسوی دیگر چیست؟
من می دانم
اگر ادامه دهم
حتما در آنسوی خیابان
چیز بهتری خواهم یافت
باید جایی بیابم
که در آنجا ما مطمین تر باشم.
ما پیش می رویم
به سوی مقصدی که
هنوز نمی توانیم آن را ببیینم
اما باید به روشنی ببینیم
که برای دیدن چنین روزی
بسیاری جان خود را نهاده اند
به نام جان باختگانی که
تحقق این روز را برای ما محقق کردند
کسانی که برای ساختن جاده ها
کسانی که برای ساختن پٌل ها
کسانی که در مزارع پنبه یا کاهو کار کردند
کسانی که آجر به آجر
آسمانخراش ها را برافراشتند
بعد پاکیزه کردند
و یا در آنها کار کردند.
درود برآنهمه رنج و مبارزه
درود بر روز
درود بر هر اثری که نشان از کار و دستهای انسانی دارد
چه آنانی که حاصل کارشان بر روی میز آشپزخانه آمد
یا آنانی که با انگیزه های دیگر زیستند و
یا آنانی که گفتند:
برو و بردار
حتی بیش از آنچه که لازم داری
ولی به کسی رنج و عذاب نرسان.

چه می شد اگر
چگونه بود اگر
قدرتمندترین کلمه عشق بود
عشق
عشق جاودان
عشق بی ریا
عشق به کودک
عشق به ملت
آن عشقی که
با آن روح روشنایی
خلق شود.
آنچه که به طورخاص
انسان بتواند نشان دهد
در چنین هوای زمستانی
همه چیز ممکن است
و
بگذار که غیر ممکن ها
ممکن شود!
اکنون می تواند کلام دوباره زاده شود
نخستین کلام و دنباله کلام
درود باد!
برای دروازه های این روشنایی
که در پیش روی ما
گشوده گشته است!
درود باد!
با توجه به اینکه شعر را از منبع آلمانی( نه انگلیسی) ترجمه کرده ام. برای کم و کاستی های ممکن در ترجمه پیشاپیش از خواننده پوزش می خواهم.
ملیحه رهبری
23 ژانویه
2009

Freitag, 13. März 2009

پوتین ا تا 4

ترجمه از ملیحه رهبری

روسیة و پوتین
چگونگی شکل گیری قدرت در روسیه پس از فروپاشی نظام سابق تا انتخابات اخیر.


ولایمیر پوتین و بنای مجدد روسیه ای قدرتمند.
پوتین کیست؟
گاری کاسپاروو= قهرمان سابق شطرنج جهان:
خلاصه و مختصر می توان گفت:« پوتین یک مقام عالیتربه سابق کاگ ب است که در قله یکی از بالاترین پٌست و مقام های جهانی جلوس کرده است و او همه کاری خواهد کرد و تمام متدها را به کار خواهد گرفت تا در قدرت باقی بماند.
گریگوری لاوینسکی رییس حزب جابلوکو= از اٌپوزیسیون:
پوتین خواهان دوباره سازی یک روسیه قدرتمند و حاکمیت برآن است. به خاطر این حاکمیت هم حاضر به استفاده از هر متدی است. حنگ با چچن و استفاده از گاز به عنوان ابزار برای فشار براٌکرایین و سرکوب اٌپوزیسیون و کنترل وسایل ارتباط جمعی( تلویزیون و رادیو و مطبوعات..) و رابطه خاصش با ایران و کمک به ایجاد نیروگاه هسته ای ..... والی آخر.
*
در ماه مآی 2000 پوتین مأمور سابق کاگ ب در حالیکه فرش قرمز و طولانی کاخ کرمل در زیر پایش گسترده شده است ، رییس جمهور جدید روسیه می شود. او در صدد متحد و یکدست نمودن مجدد روسیه است.
پوتین در لنین گراد که امروز و دوباره سان پترزبورگ خوانده می شود، به دنیا آمد. او در محیط کوچکی بزرگ شد و سمبل و قهرمان ایده آلی او در دوران کودکی یوری گاگارین بود ولی حالا او این قهرمانی را در یک روسیه قدرتمند در ریشه تزارها دنبال می کند. آیا پوتین می تواند روسیه را از هرج و مرجی حاصل از فروپاشی نظام قبلی نجات دهد.
پوتین یک وطن پرست است. در حالی روسیه تزاری و قدرتش برای او جاذبه دارد که او خود پرورش یافته نظام کمونیستی و ضد تزاری است. اما اراده او بر ایجاد کشوری سربلند و پٌرافتخار مانند ادوارگذشته است و به نظر می رسد نظام کمونیستی سابق و آنچه در آن دوران گذشته است، به کلی به دور انداخته شده است و یا رو به فراموشی می رود. پس از فروپاشی شوروی بسیاری در روسیه نگاهی به تاریخ عقب تر و دوران قدرتمندی روسیه تزاری را در مد نظر خود قرار دادند یا دوباره سازی آن را به نوعی در اندیشه پروردند.
پوتین در سن 23 سالگی و در سال 1975 به خدمت کاگ ب گماشته شد. در این زمان رییس کاگ ب یوری آندره یوف است که جانشین بعدی لیونید برژنف است. آنده یوف با مشت آهنین خود بر شوروی غالب است ولی به این نقطه نظر رسیده است که بدون رفٌرم اقتصادی روسیه در انتهای خود است. ضرورت این رفٌرم همان دلایل پایه ای است که در برابر گورباچٌف قرارگرفتند. حتی امروز هم پوتین برای شخصیت رییس قبلی خود(آنده یوف) احترام فراوان قایل است و طرح های رفرم او برای پوتین هنوز هم واقعی و دنبال کردنی و درست هستند.
پوتین به مدت ده سال در سان پترزبورگ در سازمان امنیت خدمت می کند و بعد به آلمان شرقی و به شهر درسدن منتقل می شود. وظیفه او درآلمان شرقی و در غرب استخدام جاسوس و جمع آوری اطلاعات و همچنین زدن کلید کنتاکت مخفی با افراد با نفوذ مانند دلالان تجاری آلمانی و یا فروشندگان اطلاعات جاسوسی و حتی مافیا ... در کل اروپا است. [همین آشنایی ها و برقرار شدن ارتباطات، بعدها در شرایط خطیر فروپاشی روسیه و مشکلات اقتصادی منجر به کمک های بزرگی به او شدند.]
در نوامبر 1989 فروپاشی دیوار برلین اتفاق افتاد. به دنبال آن دنیای واقعی پوتین و ارزش های ایدیولوژیکی او و سایر بلندپایه گان کاگ ب فرو می ریزد. او تقاضای دخالت ارتش سرخ روسیه را می کند اما مسکو پاسخ نمی دهد و سکوت می کند. پوتین احساس می کند که به ایده آل های کشورش خیانت شده است. او به سان پترزبورگ باز می گردد. احتمالا در همین سال است که در اندیشه او چشم انداز آینده روسیه و ساختارهای نجات کشورش شکل می گیرند. در این سال او به کمک دوستش آناتولی زوب چاک که پروفسور در رشته حقوق در دانشگاه و از نزدیکان یلتسین است، موقعیت می یابد که در کنار بوریس یلتسین قرار گیرد.
پوتین برنامه انتخاباتی زوب چاک را پشتیبانی می کند و او شهردار شهر سان پترزبورگ می شود. از این زمان و از این فاز است که پوتین وارد دنیای سیاست( ضد و بندهای سیاسی و انتخاباتی) می شود و فرازهای موفقیت را یکی بعد از دیگری پشت سر می نهد.
پوتین برای زوب چٌاک یکی از بهترین معاونین است. زیرا او به تمام و کمال به امور جاسوسی وارد است. می داند چگونه بقیه رقبای سیاسی را تحت نظر داشته باشد و چگونه در برابر دشمن نیرنگ تطبیق و راه فریب پیش گیرد و از همه مهمتر اینکه در دور و بر خود هیچ حساسیتی برای سیاسیون وقت بر نمی انگیزد.
در آگوست 1991 آواز انقلاب و فریاد آزادی و دموکراسی مردم در همه جای روسیه به گوش می رسد. در حالی که شوروی تحت رهبری گورباچف در حال فروپاشی است یلتسین یک دموکرات و یک رفٌرمیست است که رهبری را در دست خودگرفته و رقیب خود پوچ را هم از سر راه برمی دارد. در راستای رفرم و اصلاحات است که سازمان کاگ ب نیز متلاشی می شود و مقامات وفادار کاگ ب به حزب کمونیست دستگیر می شوند. پوتین برای آنکه موقعیت و موفقیت خود را خراب نکند از کاگ ب جدا شده و در نزد زوب چٌاک به عنوان رفرمیست باقی می ماند. در حالیکه عمیقا و در اندیشه به نظام کاگ ب( به ضرورت این نوع سیستم برای جامعه ) ایمان دارد. در پایان سال 1991 بوریس یلتسین پایان حکومت شوروی را اعلام می کند.گورباچف استعفا می دهد. بعدها پویتن از این حادثه و فروپاشی نظام سوسیالیستی شوروی به عنوان بزرگترین خطر و بلای ژیوپولتیک قرن بیستم یاد می کند. سیستم و ساختار سازمان جاسوسی کاگ ب هم در روسیه مورد حمله و فروپاشی قرار می گیرد اما در اثنای آن سازمان امنیت جدید تشکیل شده و مخفیانه عمل می کند.
در سن پترزبورگ پوتین جانشین شهردار است و مسؤلیت اصلی او حل و فصل مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم است. در زمستان 1990 و 1991 قحطی وگرسنگی روسیه را تهدید می کند. در این زمان پوتین از روابط دوستانه و گذشته خود در زمینه های اقتصادی با دلالان آلمانی و تاجران مواد قاچاق و .... که از قبل می شناخته، استفاده می کند و یک سیستم تبادل کالا در برابر مواد غذایی را برقرار میکند. او صادرات نفت در برابر مواد غذایی را پیشنهاد می کند. چه بسا از همین زمان است که او پی می برد که انرژی تا چه حد جدی و از ارکان قدرت است. در همین ایام که پوتین در سن پترزبورگ جانشین شهردار است، افتضاحات دزدی و تقلبات و سوء استفاده های کلان از اموال دولتی برسر زبان هاست. در مورد پوتین از ارتباطات او با مافیا(واسطه های مافیایی) برای معاملات قاچاق و ارتباط با تاجران و دلالان آلمانی در بنادر برای فروش نفت خام به گوش می رسد. مافیا و دلالان خارجی کنترل بنادر و تبادلات را در دست خود گرفته اند و در این زمان عدم امنیت اجتماعی و هرج و مرج و دزدی و جنایت به اوج خود در سان پترز بورگ می رسد.
پوتین مسؤلیت برقراری امنیت اجتماعی و برقراری نظم را هم عهده دار می شود. در یک مصاحبه مطبوعاتی او می گوید:« ما باید متناسب با رشد اعمال خشونت آمیز و جنایت و تهدید امنیت اجتماعی وارد شده و عمل کنیم. تنها راه ما و پلیس این است که متمرکز و بدون کمترین رحمی و با به کارگرفتن شدت عمل علیه تهدیدات و امنیت اجتماعی عمل کنیم، تا کنترل شود. در صورتیکه جنایتکاران به ما حمله کنند، در برابر یک پلیس که کشته شود، ده نفر از جنایتکاران باید به مجازات برسند.» بعد اضافه می کند که البته در کادر قانون.
پوتین مأمور سابق کاگ ب و رفرمیست فعلی عنان و افسار اوضاع را به خوبی در دست دارد و درست در همین زمان است که اقتصاد کشور در حال نابودی است و دولت تحت فشار برای سپردن صنایع و کارخانجات دولتی به سرمایه داری خصوصی است. در این شرایط شروع به فروختن کارخانجات و صنایع دولتی به سرمایه داران شخصی به قیمت ارزان( زمین ورزش) می کند. شخصی کردن صنایع دولتی مثل نفت و گاز و فروش آن به صاحبان شخصی، به سرعت به شکل گیری نظامی اقتصادی شبیه به یک اٌلیگارشی داخلی و قدرت سرمایه شخصی منجر می شود. در فاصله زمانی کوتاهی در اثر شخصی شدن صنایع نفت وگاز، افراد محدودی سرمایه های میلیونی و بعد هم میلیاردی به هم می زنند. شخصیت های بزرگ و صاحبان صنایع و قدرت اقتصادی ظهور می کنند که مهمترین آنها سه نفر به نام های:
گوسینسکی و آبراویتچ و برزو ویسکی هستند.که شاهرگ های اقتصادی و به دنبال آن ارگان های سیاسی را تحت اختیار یا نفوذ خود دارند.
در اکتبر 1993 اوضاع کشور ناآرام و مردم ناراضی هستند زیرا متوجه شده اند که نفعی از تحولات کشور و رٌفرم نصیب آنها نشده است و به دنبال آن در همه جا اعتراضات مردم و درگیری با قوای انتظامی دیده می شود. در همین زمان یلتسین در جدال دایمی با پارلمان است و می خواهد قانون اساسی را عوض کند که پارلمان روسیه مقاومت می کند. یلتسین تانک می فرستد و پارلمان را به گلوله می بندد. این اولین گام است که در مسیر پایان بخشیدن به دموکراسی پس از فروپاشی شوروی برداشته می شود. پس از این حادثه و سرکوب مردم و پارلمان، پوتین در می یابد که قوانین جدید برای دموکراسی را یلتسین دیکته می کند.
ولادیمیر بوکوسکی از دگراندیشان سابق:
زمانی که شوروی در سال 1991 فرو پاشید، دموکراسی خواسته مردم و بر سر زبان ها بود. دو سال بعد مردم می گفتند که این دموکراسی را نخواستیم.[ خواهان بازگشت به نظام قبلی بودند.
خانم نینال خروشچف= تاریخ شناس در نیویورک : مردم به دموکراسی جدید فحش می دادند و از شدت فقر و بدبختی وگرسنگی و بیکاری خواهان بازگشت به سیستم قبلی بودند.
*
در سان پترز بورگ پوتین مجددا کمپانی انتخاباتی برای شهردار زوب چاک را سازماندهی می کند. یلتسین می داند که اگر چاک برنده شود رقیب انتخاباتی او برای ریاست جمهوری است بنا بر این او تلاش می کند و از اٌلیگارشی( سرمایه داران داخلی) می خواهد که چاک را در انتخابات حمایت و پشتیبانی نکنند. زوب چاک انتخابات را می بازد. پوتین از نفوذ الیگارشی بر امور سیاسی و انتخابات ناراضی است. بعد از حذف شدن زوب چاک، آمال پوتین برای کار با او پایان می یابد. او باید حالا با شهردار جدید کار کند اما او آینده روسیه یا آینده سیاسی خودش را نه در سن پترزبورگ بلکه در مسکو دنبال می کند. اسب قدرت یا سیاست درآنجا می تازد و سن پترزبورگ دیگر تعیین کننده نیست. پس به مسکو می رود. درآنجا شخصیت مورد پسند او آناتولی چوآیز است. پوتین به او نزدیک می شود. او همکار سابق زوب چاک و فردی صاحب نفوذ در مسکو است.
در سال 1996 پوتین موفق می شود در دفتر اداری لنینگراد در کاخ کرمل منصب و موقعیتی بیابد. قبل از انتخابات دور دوم ریاست جمهوری است. یلتسین در موقعیت خوبی نیست ولی کمونیست ها در موقعیت خوب انتخاباتی هستند.
دنباله دارد...
8، مارس، 2008

مطلب از:
Von Jean-Mischel Carre
und Jill –Emery
Dokumentationskanal www. Phonix.de
نام ها و اصطلاحات به آلمانی:
Putins Rusland

Garri Kasparow
EX-Schach weltmeister Schaf
Bündnis“ das andere Land.“

Grigori Lawinski
Vorsitzender der Jabloko-Parti

W. Gussinski
B.Abraowitsch
B. Beresowski

Wladimir Bukowski
Ex- Dissident.London

Ninal-Chruscht schow
Historikerin- Neu York
***

ترجمه از ملیحه رهبری

روسیة پوتین 2

چگونگی شکل گیری قدرت در روسیه پس از فروپاشی نظام سابق تا انتخابات اخیر.ولایمیر پوتین و بنای مجدد روسیه ای قدرتمند.
بوریس بروزوسکی= اٌلیگارش سابق در لندن: «بدون پشتوانه سیاسی و بدون اتکاء به قدرت سیاسی، سرمایه دار خصوصی یا داخلی نمی تواند اطمینان برای سرمایه اش داشته باشد. این مطلب را قبل از همه ثروتمندان روسیه( به ثروت رسیدگان) به خوبی دریافتند. پس به عنوان سمبل های ملی و حافظان روسیه نو، مسؤلیت های سیاسی کشور را هم بر عهده گرفتند و گفتند که همه با هم متحد شویم تا یلتسین انتخابات را ببرد. بدون ما یلتسین نمی تواند کمونیست ها را متوقف کند.[ متقابلا حیات سرمایه های شخصی آنها به وجود یلتسین در رأس قدرت سیاسی بستگی داشت.]
*
اینکه چگونه اٌلیگارشی(سرمایه داری داخلی) توانست از شرایط خطیر شکست سیاسی یک پیروزی برای یلتسین خلق کند، پوتین در کرمل آن را از نزدیک تجربه کرد.
پول و تلویزیون، وسایل و ابزارکارآنها هستند. یلتسین بروزویسکی از سرمایه داران بزرگ را مسؤل تلویزیون ملی و سراسری روسیه می کند. او بودجه مالی تلویزیون ن ت فا را تأمین می کند. در برنامه های تبلیغی برای انتخابات یلتسین او به مثابه منجی و نجات دهنده و سمبل ملی و احیاء کننده دوران اقتدار گذشته روسیه و دوست خلق ها در شوهای مختلف تلویزیونی ظاهر می شود. به هرکجا که او قدم می گذارد و در سفر به اقصا نقاط کشور همه خوشحال و خوشبخت هستند و برنامه های رقص فٌلکلور برپاست و حضور در میان خلق ها تبلیغ می شود. یلتسین خود را حامی نسل جدید وجوان و ارزش های غربی آن نشان داده و در یک برنامه جاز جوانان چاچا می رقصد... بدینگونه یلتسین پیروزی خود در انتخابات ریاست جمهوری را مدیون تبلیغات تلویزیونی و پشتیبانی مالی اٌلیگارشی است.
یلتسین نمی تواند برای دور سوم خود را کاندید ریاست جمهوری کند زیرا قانون اساسی آن را محدود می کند.
به همین دلیل جستجو برای جانشین او مطرح است. پول و بودجه اٌلیگارشی باید پیروزی انتخابات بعدی را نیز پیشاپیش تضمین کرده باشد. تأمین بودجه مالی انتخاباتی را شرکت نفت برزویسکی است، ماشین تبلیغاتی تلویزیونی برای انتخابات را برزویسکی کنترل می کند. یلتسین به شدت مریض است. همه چیز آماده است و تنها کمبود، جانشین یلتسین است. اٌلیگارشی می خواهد که قدرت سیاسی را از یلتسین به فرد دیگری منتقل کند. در این مقطع قدرت تصمیم گیری را برزویسکی به آبرویویچ منتقل می کند. بازی آنها با پول و قدرت در امور سیاسی ادامه دارد. اطرافیان و نزدیکان یلتسین بر تمام کشور مسلط هستند. آنها به مثابه یک فامیل یکدست و متحد برای امور تصمیم می گیرند. آنها برای جانشینی یلتسین کسی را که جوان تر از او و دارای توانمندی های بالقوه در امور سیاسی باشد، جستجو می کنند.که پوتین را برای مقاصد خود مناسب و ایدآل می یابند. او را که مثل یک عروسک خیمه شب بازی تا به حال برای مقاصد خود استفاده کرده اند.اف اس ب رییس سازمان امنیت کرد. پوتین می بایست حنگی را که تحت عنوان اصلاحات درسازمان امنیت جدید جریان داشت، متوقف کند. جنگ اصلاح طلبان در سازمان امنیت، علیه یلتسین نیز فعال است و جناحی در سازمان امنیت، علیه او نیز جاسوسی می کنند.
پویتن پس از انتخاب خود به عنوان رییس سازمان امنیت در نظام نو، در یک سخنرانی تلویزیونی ابراز می دارد. او می گوید: « در این چهار دیواری (رییس سازمان امنیت جدید) من خود را در خانه و در میان خانواده خود( روسیه نو) حس می کنم. از اعتماد رییس جمهور و دولت سپاسگزارم.»
16 سال قبل پوتین یوری آندره را الگو قرار داده بود. اٌلیگارشی امیدوارند که پوتین اف اس ب و سازمان امنیت جدید را مطابق هدف آنها پیش ببرد. آنچه آنها به کا گ ب (کنترل= اهرم قدرت) جدا نکرده است. پوتین به قوت به رسالت خود ایمان دارد. با حوصله در انتظار رسیدن ساعت مناسب برای خود است. در پناه سیاسیون ( مانند یلتسین و..)= اٌلیگارشی(سرمایه داری خصوصی) غرق در تجمل و زندگی مافوق مرفه و با برگزاری مجالس عشرت خاص ثروتمندان با حضور سرمایه داران و شرکای غربی و ... در راستای پٌرکردن فاصله های خود با الگوی سرمایه داری غربی است. فامیل، به ثروت افسانه ای دست یافته است که روزانه نیز برآن افزوده می گردد که به سرمایه گذاری در خارج می پردازند. و این در شرایطی است که بسیاری از مردم چیزی حتی برای خوردن در اختیار ندارند. میلیاردها دلار از ثروت کشور در کانال اصلاحات گم و مفقود می شود. افتضاحات مالی در کاخ کرمل و خبرٍ سرمایه گذاری های یلتسین و فامیل، در خارج و انعکاسات مطبوعاتی آن چنان بالاست( در اثر فعالیت های اٌپوزیسیون) که دادستان کل مسکو اسکوراتوو دادگاهی برای رسیدگی به آن راه می اندازد. دادستان شکایتی علیه مقامات بالای دولتی و فامیل اٌلیگارشی مطرح می کند که مبلغ بیست میلیارد دلار اختلاس شده است. این شکایت دادستان کل برای یلتسین و اطرافیانش بسیار خطرناک است.
اسکوراتوو= دادستان کل: « بازرسی و رسیدگی به این پرونده محال و غیرممکن بود. را ه های تحقیق بسته بودند زیرا مستقیم یلتسین را مورد خطاب قرار می داد.»
یلتسین نمی توانست مانع از این پیگیری قانونی شود و دادستان کل را از موضع مسؤلیتش در قوه قضاییه حذف کند زیرا قدرت دخالت در قوه قضاییه را نداشت. به همین دلیل از پوتین می پرسد که آیا راهی وجود دارد وکاری می توانی بکنی؟
پوتین پاسخ می دهد که بله عالیجناب، هیچ مشکلی نیست. بعد کا گ ب یک تله می گذارد. و اسکورانوو را با دختران روسپی و به هنگام همبستری فیلمبرداری می کند و تلویزیون سراسری روسیه تحت عنوان آزادی مطبوعات درکشور، تمام آن را نشان می دهد. ولایمیر پوتین رییس سازمان امنیت اف اس ب در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام می کند که افتضاحات ویدیو پخش شده اصل است و این دادستان کل( لوری= اسکورانوو) است و ویدیو ساختگی نیست.
اٌلگ کالوگین= ژنرال سابق کا گ ب= واشنگتن دی سی:
اسکورانوو باید استعفا دهد. خطر رفع می شود.
یلتسین فکر می کرد که پوتین هیچوقت به او خیانت نخواهد کرد و به او اعتماد مطلق داشت. پوتین نیز اینکار را نمی کند و بر سرعهد خود با او می ماند. او به خوبی می داند که چطور باید سلسله مراتب نگه دارد و با بالاتر از خود رابطه اطاعت مطلق و در نتیجه آن اعتماد مطلق وجود داشته باشد. او هیچوقت یلتسین را لو نمی دهد. این ویژگی و جدی گرفتن سلسله مراتب بخشی از شخصیت اوست که شکل گرفته از دوران تشکیلات سابق است.
9 آگوست 1999
پوتین رییس سازمان امنیت که از بوته این آزمایش [ خدمت به یلتسین و فامیل و خیانت به ملت و ممانعت از رسیدگی به پرونده 20 میلیارد اختلاس،] سربلند بیرون آمده و اٌلیگارشی و فامیل و رییس جمهور را نجات داده است، پاداش خود را نیز دریافت می کند. به زودی یلتسین در یک سخنرانی پوتین را به عنوان جانشین خود معرفی می کند:« من اکنون مردی را معرفی می کنم که او از صلاحیت برخوردار است که کشور ما، روسیه را رهبری کند. او ولاییمیر پویتن است! »
انتصاب پوتین برای ریاست کشور و جانشینی یلتسین را فامیل (اٌلیگارشی) تصمیم گرفته است که بهتر از هرکس سرسپردگی او را می شناسد و از مردم کسی او= رییس قبلی کاگ ب را نمی شناسد.
بلافاصله بعد از انتصاب پوتین و در فاصله چند روز یک عملیات انفجاری و تخریبی در مسکو به وقوع می پیوندد که 300 کشته به جا می گذارد. عملیاتی که نه هرگز عاملان آن شناخته و نه کسی دستگیر شد. با این حال دولت، مبارزان چچن را مسؤل عملیات معرفی کرد. تا خشم و نفرت افکار عمومی را علیه چچن برانگیزد. پوتین از این حادثه استفاده می کند تا خود را نزد مردم معرفی و محبوب گرداند. او در سخنرانی و موضعگیری خود می گوید:« افرادی که چنین کاری کردند، بوعی از انسانیت نبرده اند. آنان حیوانات درنده هستند و همینگونه نیز با آنان قاطعانه برخورد خواهد شد.»
کلب پاوولسکی= مشاور رییس جمهور(پوتین) در روابط اجتماعی و افکار عمومی :
طبقه متوسط به شدت عصبانی و جریحه دار است و پوتین موضعی موردپسند آنها اتخاذ میکند. او با رفتار وگفتار خود به مردم می گوید:« من یک مأمور کاگ ب در موضع قدرت( نرم یا عاطفی نبودن و مجازات عاملین) اما درست یک انسان( نرم و با عاطفه و به شدت ناراحت از این فاجعه و ) مثل شما هستم.»
در اول اکتبر ارتش روسیه پایتخت چچن(گروسنی) را تحت تسلط خود در می آورد.[ چچن از موقعیت استراتژیک برای عبور لوله های نفت برخوردار است و استقلال چچن مقایر با منافع فروشندگان نفت بود.] با حمایت تلویزیون سراسری روسیه، پوتین باید هیچ ردی منفی از خود باقی نگذارد. پوتین رهبری ارتش را در دست دارد و رٌل یک رهبر پیروز را در جنگ با چچن به نمایش می گذارد و می خواهد با این پیروزی، پیروزی خود در انتخابات رییس جمهوری سال 2000 را تضمین کرده باشد.
در ماه دسامبر 1999 پوتین یک حزب جدید به کمک ثروتمند با نفوذ بروزویسکی تأسیس می کند. ابتدا این حزب شعار وحدت سیاسی می دهد و می خواهد که ایجاد یکدستی و یکپارچگی سیاسی در مسکو ایجاد کند و بعد این حزب می خواهد کشور روسیه را یکپارچه کند و شعار وحدت سیاسی برای روسیه را سر می دهد. اما در اساس این حزب (ابزار قدرتی) در خدمت پیشبرد اهداف مورد نظر پوتین است.
تبلیغات برای پوتین تحت نظر بروزویسکی که تلویزیون ملی و و سایل ارتباط جمعی را در اختیار دارد به راه می اٌفتد و پول این تبلیغات را آبرام اٌوویج که رییس شرکت نفت و از سهامداران شرکت نفت است، برعهده دارد.
در انتخابات مجلس حزب پوتین اکثریت آرا را در مجلس به دست می آورد.
درحالی که در روسیه مردم خود را برای سال نو آماده می کنند، یلتسین در کاخ کرمل روی مدارکی کار می کند که با ارایه آن پیروزی پوتین را در انتخابات قطعی کند.
در 31 دسامبر 1999 بین یلتسین و پوتین ملاقاتی در دفتر کار یلتسین در کاخ کرمل انجام می گیرد. در این ملاقات یلتسین به پوتین چمدانی تحویل می دهد که درآن تمامی اطلاعات سری مملکت و اطلاعات مربوط به بمب اتم وجود دارد. این نشان دهنده اعتماد مطلق یلتسین(کشور و دولت) به اوست که طبعا انجام این عمل (مانور قدرت) به خاطر پیروزی شدن او در انتخابات و حمایت تمام عیار اٌلیگارشی از او در مبارزه انتخاباتی است.
در این ملاقات و در این هنگام که یلتسین باید کاخ کرمل را ترک کند، پوتین در سخنرانی رسمی خود در ضمن ستایش از یلتسین و خدماتش به روسیه و دوران اصلاحات و... از او قدردانی می کند. و به عنوان تشکر از اعتماد او در واگذاری ریاست جمهوری به او متقابلا به او پاداش داده و تضمین امنیتی و مالی ، از جمله بیمه عمر و بازنشستگی برای یلتسین( رییس جمهور سابق روسیه) و خانواده اش را تضمین می کند.
ادامه دارد....
15 ، 03 2008
.
اسامی و نام ها به آالمانی:

Boris-Beresowski
Ex-Oligarch-London
FSB
Skuratow

Iuri Skuratow
Ex-General Stadtsanwalt
.
Oleg Kalugin
Ex-KGB General
Wasdington DC
Cleb Pawlowski
Image Berater Putin
***

ترجمه از ملیحه رهبری

روسیه و پوتین 3

چگونگی شکل گیری قدرت در روسیه پس از فروپاشی نظام سابق تا انتخابات اخیر.

قسمت سوم
در این روز 31 دسامبر 1999 یلتسین به طور قانونی و به دلیل بیماری از مقامش کناره گیری می کند و با ستایشی که پوتین از خدمات او کرده است با تضمینی که برای آینده و دوران بازنشستگی او کرده است، یلتسین هیچ ترسی از پیگیری قانونی به خاطر ( فساد مالی و ثروت میلیاردی) خود درآینده ندارد.[ پوتین قوانین دنیای سیاست و قدرت را به خوبی می شناسد و قیمت به قدرت رسیدن خود را نیز بدین شکل می پردازد.]
چند روز بعد پوتین در چچن است. او به 200 سرباز روسی مدال شجاعت و افتخار عطا می کند. این مدال سرنیزه ای است تیز و برنده وکٌشنده که نشان پیروزی روسیه درجنگ با چچن ( همان نابودی وسرکوبی استقلال طلبان چچن) می باشد.
هم زمان با حضور او درمیان سربازان روسی، مبارزه انتخاباتی شروع می شود. مبارزه انتخاباتی و تبلیغاتی به نفع پوتین شروع می شود.
کلب پاوولسکی مشاور رفتاری رییس جمهور(پوتین):
ایده مورد نظر این بود که مشکلات زمان یلتسین با کاراکتر مریض و ناکارای او نشان داده شود و با دوره زمامداری کوتاه پوتین مقایسه شود. بازدهی و راندمان بالای کاراو وسیله دلگرمی برای مردم برای انتخاب او باشد. یک مرد قوی وقدرتمند که با جت جنگی پرواز میکند و یا در صحنه نمایشی دیگری او قادر به فرماندهی زیر دریایی است و... پوتین خیلی سریع هنر( هنرپیشگی) معرفی و ارایه کردن خود به مردم و جامعه را یاد گرفته و پیش می برد. او در حالی در افکار عمومی خود را جنتلمنی متمدن معرفی میکند که در چچن جنگی بیرحمانه و ویرانگر جریان دارد و اجساد به دارآویختگان بیگناه در خیابان ها برسردار است و اجساد زنان و کودکان در ساختمان های بمباران شده هنوز باقی است و فریاد دلخراش بیوه زنان و مجروحین جنگ و آوارگان به گوش فلک می رسد [و اینهمه جنایت به خطر سیاست نفت و اهمیت انرژی(نفت وگاز) برای قدرت سیاسی است! ]
پا به پای پوتین تنها یک رقیب انتخاباتی رهبر حزب کمونیست گنادی یوکارنف هست. بقیه از هیچ شانسی برای پیروزی در انتخابات برخوردار نیستند.
ولایمر پوشکاوو= سیاستمدار در اٌپوزیسیون:« پوتین تمام ارزش ها و خواسته هایی را که رأی دهندگان خواهان آن هستند با وجود خودش عرضه می کند. او خود را یک اروپایی، یک آسیایی، یک آمریکایی و یک روس عرضه می کند. برای اقتصاد آنتی لیبرال است و از سوی دیگر با بازار سیاه رابطه معاملاتی دارد و حامی سرمایه داری خصوصی است.»
در 26 مارس سال 200 پوتین 42 درصد آراء را در انتخابات ازآن خود می کند. حالا او رییس جمهور جماهیر فدراسیون روسیه است. او سوگند رییس جمهوری یاد می کند:« من سوگند می خورم که حقوق اولیه انسانی را رعایت کنم. سوگند می خورم ازمنافع روسیه و فدرال های آن دفاع کنم.( درحالی که چچن به عنوان یکی از فدرال های روسیه از هیچ حقوق انسانی برخوردار نیست و با جنگ ناعادلانه و سرکوبی وکشتار مردم عادی، عملاً از حقوق اولیه بشر محروم هستند. و فریاد زنان و کودکان به آسمان است.)
درکنار قسم هایی که رییس کاگ ب یاد می کند او قسم می خورد که تمام امکانات خود را به کار خواهد گرفت تا رسالت خود را به پایان برساند و از روسیه، کشوری و دولتی قدرتمند مانند ادوارگذشته تاریخی (تزاری) بنا سازد.
رییس جدید کرمل(کاخ ریاست جمهوری) در راستای این اهداف و درآینده نزدیک در سه مدار موازی این کارها را خواهد کرد: در مرحله اول برکنترل فوق العاده نفت و گاز و شرکت های نفتی چنگ خواهد انداخت. در مرحله دوم وسایل ارتباط جمعی و مطبوعات را کنترل خواهد کرد و از این طریق اٌپوزیسیون خود را سرکوب خواهد کرد و ترس و رعب را بالا خواهد بٌرد( ابزار آن هم سازمان امنیت جدید است.). در مرحله سوم تاحداکثر ممکن ارتش را کمی وکیفی ارتقاء خواهد داد.
چهار سال کافی او در اختیار دارد که چهره روسیه را تغییر دهد و بنیان های قدرت مورد نظر خود را بسازد.
پوتین برای رسیدن به اهدافش، شرکت گاز فٌروم را که از غول های نفتی است ، به عنوان متحد خود انتخاب می کند. این شرکت به فرستنده های تلویزیونی زیادی وام و کردیت داده است و همه به او بدهکار هستند.
رییس جدید شرکت گازفٌروم آلکسی میلا یکی از نزدیکان و افراد قابل اعتماد پوتین است. اما درباره تصمیمات مهم شرکت از جمله معاملات شرکت و دادن وام، پوتین تصمیم می گیرد. برای محکم کردن پایه های قدرت سیاسی و داشتن پشتیبانان مورد اعتماد، پوتین از سان پترزبورگ رفیق قدیمی و رییس کاگ ب آلکسی را به مسکو منتقل می کند. پوتین خواهان قدرتی است که لازم نباشد آن را با کسی تقسیم کند. او می خواهد اٌلیگارشی را هم متلاشی کند. اولین کسی که پوتین ضربه خود را به او وارد می کند، روسین سٍ کی از صاحبان قدرت در رادیو و تلویزیون و صاحب تلویزیون ن ت فا است. او جنگ چچن را مورد تجزیه و تحلیل و انتقاد قرار داده است. او برای برنامه تلویزیونی خود وام و کردیت از گاز فٌروم گرفته است که شرکت گاز از او می خواهد که بدهی خود را بپردازد و او نمی تواند بدهی خود را بدهد. شرکت گاز از او شکایت می کند. او در دادگاه متهم می شود که اگر بدهی خود را نتواند بپردازد، ممنوع الخروج از کشور می شود.
در زیر پوشش ضخیم اصلاحات( درپشت پرده و به بهانه اصلاحات) پوتین تسویه حساب با مخالفین داخلی خود را هم پیش می برد و در این راستا در 28، یولی ، 2000 و در قدم اول کلیه مطبوعات غیر دولتی و غیر وابسته قرار دارند که از پوتین انتقاد می کنند. که ضربات این مرحله شامل حال برزوویسکی نیز می شود. با وجود آنکه او به گونه تمام عیار پوتین را در انتخابات پشتیبانی مالی کرده بود اما حالا با سردی پوتین روبه رو می شود.
او تنها اٌلیگارشی(سرمایه داری) است که پوتین را در ابتدای ورودش به کرمل تحویل نگرفته در یک تسویه حساب ، پوتین برای او خط و نشان می کشد و به او اخطار می کند که سر جای خودش بنشیند و به وسیله تحقیر کردن به او هشدار می دهد اما برای بقیه اٌلیگارشی که کفه سنگین اقتصاد داخلی را در دست دارند، دست آنها را کاملا باز می گذارد تا به معاملاتشان بپردازند به آنها می گوید که مثل همیشه به کسب وکارتان بپردازید و آزادی تجارت در دولت من هم خواهد بود اما هیچ دخالتی در سیاست ندارید.
تحقیرکردن وسیله و طریقی است که پوتین به کمک آن سعی میکند اٌلیگارشی یا سایر رقیبان را در حالت دفاعی و عقب نشینی نگه دارد.
در این مرحله او منویات درونی و خواسته های خود را که تمایلی به تقسیم قدرت سیاسی را با سرمایه داران داخلی ندارد، آشکار می سازد.
آکوست سال 2000 فاجعه انفجار در زیر دریایی اتمی پیش می آید که زیر دریایی در ته دریا سقوط می کند. پوتین در تعطیلات است و روزهای متمادی می گذرند و او برای نجات جان سرنشینان زیر دریایی تصمیم درست و قاطع و به موقع نمی گیرد و تمام 118 نفر کشته می شوند و هیچکس نجات نمی یابد. افکار عمومی در حال انفجار است. خانواده کشته شدگان شاکی هستند و مطبوعات رییس جمهور را متهم می کنند که تصمیم درست نگرفته است. در تلویزیون بروزوسکی که فکر می کند می توان پوتین را با جرﺋﺖ داشتن و انتقاد کردن تحت کنترل خود گرفت، از او انتقاد می کند که در این فاجعه انسانی درست عمل نکرده است و کمترین اهمیتی به زندگی خانواده هایی که همسر یا فرزند خود را با اشتباه او از دست خواهند داد، نکرده است. پوتین این ضربه یا انتقاد را با شدت رد می کند و هیچ اشکالی به کار خود را نمی پذیرد. درست در همین مقطع است که بحث درباره آزادی مطبوعات بالا می گیرد. نیکوسینسکی( ازسرمایه دارن) در ادامه این دعوا موضع می گیرد و انتقاد رییس جمهور به برزووسکی را رد می کند اما بعد در جریان و ادامه انتقاد از رییس جمهور در شرایطی و چنان در تنگنا قرار می گیرد که ناچار از فرار به لندن می شود. گوسینسکی و نیکوسینسکی در پایان کار خود قرار دارند. همکاران تلویزیونی آنها می ترسند که آزادی وسایل ارتباط جمعی به کلی برچیده شود به همین دلیل یک برنامه دیگر تلویزیونی به نام کوکلین موضوع(آزادی مطبوعات) را دوباره در افکار عمومی مطرح میکند. او یک برنامه نمایش کمدی و عروسکی و انتقادی در باره پوتین ساخته و پخش می کند. در یک صحنه نمایشی پوتین وارد صحنه می شود. او از میان تاریکی و به شکل و شمایل یک جاسوس خطرناک ظاهر می شود و خود را به خبرنگاری که با دست و پای بسته پشت میز روزنامه نگاری نشسته است، نزدیک می کند و او را بازجویی می کند. خبرنگار بدبخت، زیربازجویی از پوتین می پرسد:« این کارها چه معنایی دارد؟ چرا مرا به این روز انداخته ای؟» پوتین جواب می دهد:« من مقاله تو درباره خودم را خواندم. من از نقد و مطالب شما خوشم نمی آید.» خبرنگار دست و پا بسته به صندلی از او می پرسد که آیا شما مخالف آزادی مطبوعات هستید؟ پوتین جواب می دهد:« نه من مخالف نیستم ! اما من روزنامه شما را می بندم اگر شما تابع من نباشید!»
یکسال بعد از آنکه پوتین قدرت را به دست می گیرد، گاز فٌروم مسؤلیت برنامه تلویزیون ن ت فا را برعهده می گیرد. در آپریل سال 2001، در یک صبح زود، نیروی مسلح فرستنده تلویزیونی را به کنترل خود در می آورد. وقتی خبرنگاران و ژورنالیست ها می خواهند کار خود را شروع کنند، نفرات پوتین درآنجا نشسته اند. پوتین یکبار تذکر می دهد ولی بعد وارد عمل می شود و بی رحمانه طرف را زیر ضرب گرفته و به کلی از میدان خارج می کند.
مسؤل قبلی این فرستنده (کیس لی یاکوف) با مسؤل یک برنامه دیگر تلویزیونی که بسته شده است به یک فرستنده کوچکتر که تحت سرپرستی برزووسکی است پناه می برند اما درآنجا هم به انتقاد از پوتین ادامه می دهد. در یک برنامه عروسکی، پوتین را در حال خفه کردن خبرنگاری که از او انتقاد کرده است، نشان می دهند. چند ماه بعد این فرستنده هم تعطیل می شود.

ایگورمالا شنکو= اٌلیگارش سابق:« خصوصیات و ویژگی و شخصیت کاگ ب داشتن، خود را با یک کلمه معرفی و مشخص می کند.«کنترل!» مطمین آن است که همه چیزکنترل شود. باید تا سرحد امکان کنترل کرد. اینطوری فکرآدم راحت است و به غیرازاین می تواند خطرناک برای من و برای) قدرت( باشد.»
اٌلگا کٌرکیوسکی= مأور سابق اطلاعات:« چند روز پس از آنکه پوتین به ریاست جمهوری انتخاب شد یک سخنرانی جالب در حضور 800 نفر از مأموران سازمان امنیت کرد وگفت، من بدینوسیله به اطلاع شما می رسانم که یک گروه از سازمان شما اف اس ب به عنوان بخشی از دولت، مسؤلیت خطیر خود را به انجام رساند.»
پوتین نقش خود را به عنوان مأمور کاگ ب که این شغل را دوست دارد نشان میداد و می و می گفت:« به خاطر می آورید! من یکی از شما هستم.»
*
پوتین توجه خود را معطوف به ارزش های گذشته و تاریخی روسیه می کند. فی المثل در مورد سرود ملی روسیه که او با تکس های نو عظمت دوباره دوران استالین را می خواهد در اذهان تداعی کند. او می خواهد بگوید که روسیه دوباره یک قدرت بزرگ است که بقیه دنیا آن را پذیرفته اند و به آن احترام می گذارند. بقیه دنیا ازآن می ترسند و روﺳﻴﮥ پوتین می تواند بربخشی از جهان نفوذ خود را گسترش دهد.
در سطوح اجتماعی، پوتین می خواهد نسل قبلی را و نسل جوان هر دو را پشتیبان خود داشته باشد و در این رابطه هم یک جنبش جوانان هوادار رییس جمهور راه می اندازد که البته این پیشنهادات را مشاوران امور اجتماعی او کرده اند و خود آنان نیز پروژه را به پیش می برند.
یکسال بعد از رییس جمهوری پوتین 10،000 نفر از جوانان در میدان سرخ گردهم می آیند و در سال 2002، بیست هزار نفر و در سال 2003، پنجاه هزار نفر و در سال 2007، صد هزار نفر در میدان سرخ برای پوتین تظاهرات و از او پشتیبانی می کنند. جنبش پوتین و جوانان در مارش است و بودجه مالی آن را شرکت گاز فٌروم تضمین کرده است.
ادامه دارد...

2008 ،März ،23
Wladmir Pyschkow
Oppositionspolitiker

NTV
Kyklin
Igor Malashenko
Ex-oligarch
Olag corkiewski
Ex- Geheimagent

***
ترجمه از ملیحه رهبری
روسیة پوتین 4
چگونگی شکل گیری قدرت در روسیه پس از فروپاشی نظام سابق تا انتخابات اخیر.
ولایمیر پوتین و بنای مجدد روسیه ای قدرتمند
.
قسمت آخر

پوتین قدرت سیاسی خود را بر شالوده قدرت مالی نفت و گاز بنا کرده است به همین دلیل نیز در روسیه در این دو زمینه هیچ رقابت سیاسی را نمی تواند تحمل کند. اما اٌلیگارش «خولوخووسکی» صاحبٍ یکی از قدرتمندترین شرکت های گاز و نفت است. بعد از فروپاشی نظام سوسیالیستی او واردٍ معاملات نفت و گاز شد و یک ثروت افسانه ای به هم زد. حالا او اٌپوزیسیون پوتین را حمایت می کند و اخطار رییس کرمل( پوتین) را که از سیاست خود را کنار بکشد، با بی اعتنایی رد میکند. عکس العمل پوتین اما قابل پیش بینی است. «خولوخووسکی» دستگیر می شود. جرم او نپرداختن مالیات است. او به هشت سال زندان در سیبریه محکوم می شود. اموالش مصادره می شوند و شرکت دولتی رٌز نف کنترل شرکتٍ نفت و گاز این اٌلیگارش را برعهده می گیرد!

ایرنا چاکامادا= مسؤل حزب جهان ما: « با فاجعه خولووسکی، پوتین می خواست این پیام را به سیاسیون روسیه بدهدکه دولت صاحب قدرت است و رییس جمهور از بالا تصمیم می گیرد که چه باید در پایین انجام شود. این سنت روسیه بوده است و تزارها در نوک قدرت قرار داشتند و بقیه نیز اینگونه حکومت می کردند و مخالف دولت( قدرت مرکزی) باید له می شد. تزارها ! قدرت تزارها ! این است آن چیزی که پوتین به آن ایمان دارد.»
پس از این جریان، پوتین اٌلیگارشی را در نشستی در کاخ کرمل گرد هم می آورد. هیچکس جرأت ابراز همدردی با سرنوشت «خولوخووسکی» را نمی کند. برای همه روشن است که هرکس در برابر پوتین بایستد، به پایان می رسد.
پوتین برای اینکه کشور را تحت کنترل خود داشته باشد، یک اٌلیگارشی جدیدی را سازماندهی می کند. بخش اعظم اٌلیگارش جدید از سیاسیون با سابقه و از دوستان سابق پوتین، ازسان پترزبورگ و عده ای دیگر هم ازکاگ ب. سابق هستند. همه اینها مأموران دولتی هستند و همه جزیی از برنامه ریزی جدید او هستند.
کارل کاسپارون= قهرمان سابق شطرنج جهان:« پوتین روسیه را مانند صاحب یک شرکت سهامی رهبری می کند. قیمت را مردم می پردازند و بهره در جیب سرمایه داران شخصی می رود. شرکت گاز فٌروم یک مثال است. گاز مطابق برنامه دولت و توسط شیرگازی که در دست دولت است، جریان پیدا می کند اما پول گازی که مردم می پردازند به جیب سرمایه داران شخصی می رود. این بهترین سیستم برای اٌلیگارشی است. این چنین روشی در تاریخ بشر بی سابقه است اما پوتین توانسته یک چنین سیستمی را عملی کند. هیچ مرزی وجود ندارد. هیچ تفاوتی بین دولت و معامله گران(سرمایه داران) وجود ندارد. پول برکشور حکومت می کند و دولت پول را کنترل می کند.
گریگوری یاوینسکی= مسؤل حزب جاب لوکی:« قانون برای آنها نیست. زیرا آنها قدرت دارند.
آنها قوه قضاییه را هم کنترل می کنندو هرکاری که دلشان بخواهد انجام می دهند. ایدﺋولوژی پوتین این است که از این طریق دوباره یک روسیه بزرگ و قدرتنمد می سازیم.

خانم لی لیا شورووا:« آقایان سٍچین وآقای پاتروشف ومی دانوف و مٍدودٍس و سوکوف، دنیا اینها را نمی شناسد اما روسیه می داند که اینها مأموران رسمی دولت و دستیاران پوتین هستند و بنا به خواست دولت(پوتین) عمل می کنند و غیرعادی این است که اینها مسؤلیت کارهایشان را به عهده نمی گیرند و به هیچکس حساب پس نمی دهند و از حسابرسی آزادند وکسی اجازه ندارد علیه آنها شکایت کند.»
*
در انتخابات ماه مای 2004 پوتین انتخابات را با 71 درصد آرای برنده می شود. چهار سال دیگر پوتین در قدرت خواهد بود. حزب پوتین کشور را متحد و یکپارچه کرده و تسلط کامل برپارلمان دارد. تمام قدرت نیز در کاخ کرمل متمرکز شده و اٌپوزیسیون از هیچ قدرتی برخوردار نیست و نفوذی یا حضوری هم در کاخ کرمل و سهمی از قدرت و حاکمیت ندارد. در این مرحله پوتین شروع به کنترل کشورهایی میکند که از فروپاشی شوروی از روسیه جدا و مستقل شده اند. اما آمریکا هم می خواهد که نفوذ خود را براین دولت ها داشته باشد و روی روسیه فشارآورد. از مهمترین این کشورها اٌکرایین است. ازاٌکرایین نفت و گاز روسیه به سایرکشورهای اروپایی صادر میشود.
در دسامبر 2004 در اٌکرایین انتخابات را ویکتوریوش چینکو برنده می شود. و میخواهد سیاست نزدیکی به غرب را دنبال کند و هرچه بیشتر از مسکو فاصله بگیرد. پوتین می خواهد که اٌکرایین را در حیطه نفوذ روسیه نگه دارد. او میداند چگونه اراده اش را براٌکرایین تحمیل کند.
اول ژانویه 2006 پوتین شیرگاز را به روی اٌکرایین می بندد. بحران سوخت در اٌکرایین پیش می آید، چند روز بعد دولت اٌکرایین به زانو در می آید. رییس جمهور اٌکرایین در ملاقات با پوتین می گوید:« روسیه تاریخا دوست ماست و دوست ما نیز باقی می ماند. از گذشته تا به امروز روابط تجاری ما با روسیه استراتژیک است و ادامه دارد.»
پوتین نیز با لحنی تحقیرآمیز می گوید:« اٌکرایین سالانه از عبور گاز ما منافع دارد. یک و نیم میلیارد دلارآمریکایی از ترانزیت نفت وگاز درآمد داشته است و این بد نیست! هان! این دلیل کافی است که برنامه های اقتصادی بعدی را پیش ببریم.»
پوتین به هدف خود می رسد. بزرگترین منبع گاز جهان در روسیه است. اٌکرایین نمی تواند خود را به غرب نزدیک کند و درحوزه نفوذ روسیه باقی میماند. رییس کرمل از قدرت خود و چگونگی استفاده از اهرم های قدرت خبر دارد. او بزرگترین حوزه های نفتی جهان را کنترل میکند.
در تاریخ سپتامبر 2005 با حضور صدراعظم آلمان شروودا وپوتین یک قرارداد استخراج نفت در حوزه های دریاچه شرقی را امضاء می کنند. درهمین سال روسیه با رؤسای کشورهای ترکیه و ایتالیا قرارداد نفتی می بندد که نفت روسیه تا مرکز و جنوب اروپا را تحت پوشش خود بگیرد. شرکت گاز فٌروم نه تنها می خواهد که با مرکز و جنوب اروپا بلکه با چین و ژاپن و بخش گسترده ای از آسیا وحتی به آمریکای جنوبی هم گاز و نفت بفروشد. هدف پوتین ایجاد یک شرکت نفت وگاز بزرگ بین المللی است که در مرکزآن گاز فٌروم قرار داشته باشد. بدین طریق روسیه می خواهد پاسخی به پیشروی قدرت آمریکا و حضورش در حوزه های نفتی جهان بدهد. و روسیه هم یک حوزه نفتی قدرتمند در نقاط مختلف جهان داشته باشد.[ درچهار چوب چنین استراتژی ای بود که چچن را به خاطر عبور لوله های نفت وگاز به زیر چکمه و تحت کنترل خود گرفت.]
پوتین یک دولت حاکم با اٌتوریته برقرار کرده است که از آزادی تنها نمادهای آن باقی مانده است. آزادی مطبوعات و رادیو و تلویزیون که به کلی برچیده شده است. در دستگاه تصمیم گیرنده دولتی تنها کسانی که مورد اعتماد او هستند و اکثر نیز از کارمندان عالیرتبه سازمان کا گ ب سابق هستند، می باشند. از این طریق پوتین اقتصاد را کنترل می کند.

یوری سامدورو= مدیر مرکز ساداروو:« در دوران ما و نسل ما هیچ کس تصور هم نمی کرد که روزی قدرت نظام کمونیستی(تک حزبی) پایان یابد. و وقتی که پایان یافت من گفتم که دیگر باز نمیگردد. و ترس من این است که این نظام دوباره برگشته است.»
*
در برنامه نظرسنجی که در سال 2006 برگزار شد، پوتین بالای 60 درصد از محبوبیت مردمی برخوردار است.
ولایمیر رٌسنوکوو= ساستمدار از اٌپوزیسیون:« محبوبیت بزرگ پوتین مدیون تبلیغات رادیو و تلویزیون است. همیشه و همواره و هرگاه که چهره پوتین بر صفحه تلویزیون ظاهر شود، یک خبر خوب و یک مژده به ملت اتفاق افتاده است و یک پیروزی برای روسیه خلق شده است. مثل جوک می ماند اما اخبار مربوط به او همه مثبت هستند و هیچ گاه یک خبر منفی از تلویزیون در رابطه با پوتین پخش نمی شود. او مظهرخوبی مطلق است. به یاری بازنشستگان می شتابد. او علیه اٌلیگارشی می جنگد. او در حال ملاقات با رییس جمهور آمریکا یا صدراعظم آلمان یا سایر سران بزرگ جهان است. استالین و برژنف هم سوپراستار بودند. در هر نظام دیکتاتوری یک سوپراستار وجود دارد و الآن هم سوپراستار روسیه پوتین است.
ثروتمندان و طبقه سرمایه داری امروز روسیه نه به گذشته سوسیالیستی کار دارند و نه به سیاست فعلی و نه آزادی مطبوعات و نه آزادی سیاسی می خواهند. آنها خوشبخت در کاخ های ثروت و شوکت افسانه ای خود غرق خوشگذرانی هستند و مذهب آنها مصرف است. پول حاصل از فروش نفت و گاز به پایتخت سرازیر می شود و یک جامعه سرمایه داری جدید با ویژگی های فرهنگی و مصرفی اش که مسکو آن را سمبولیزه می کند با سرعتی بی نظیر پایتخت سایرکشورهای غربی را پشت سرگذاشته است. در هیچ پایتخت کشور اروپایی به اندازه مسکو میلیونر وجود ندارد.
از رشد سرمایه و تغییرات روسیه یک قشر معدودی بهره مند شده اند. چند کیلومترآن طرف تر از مسکو، ساختار جامعه چندان تغییری نکرده است و فقری سیاه در همه جا دیده می شود. هنوز مردم در خانه های سوسیالیستی سابق زندگی می کنند که سالیان سال است که تعمیر نشده اند و تقریبا مخروبه هستند و وسایل و امکانات زیستی آن ناچیز است.
پوتین می داند که در انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 اجازه شرکت ندارد و قانون اساسی این اجازه را نمی دهد. اما تلاش و برنامه ریزی خواهد کرد که قدرتمندترین مرد روسیه باقی بماند.
خانم لی لیا شورووا:« پوتین قدرت خود را با هوشیاری و نبوغ بالا سازماندهی کرده است. او خود را با منافع گروه های مختلف پیوند زده است. اگر او وابسته و متعلق به یک گروه میشد، قادر به حیات سیاسی و غیروابسته کردن خود نبود و تا به حال نابود شده بود. تنها در موقعیت یک داور و میانجی که طعمه ای را بین سگ ها تقسیم می کند، بدینگونه امکان ادامه به بقا و قدرت سیاسی خود را تضمین کرده است.»
پوتین می خواهد که موقعیت خود را برای همیشه تضمین کند. اولین قدم انحلال پارلمان در دسامبر 2007 می باشد و انتخاب نمایندگان جدید است. پوتین و سه حزب مورد اعتمادش باید برپارلمان تسلط کامل داشته باشند. اگر پوتین بتواند تظاهر به دموکراسی سیاسی و پارلمانی کند، اٌپوزیسیون هیچ شانسی نخواهد داشت. تظاهراتی را که مخالفین او در اعتراض به انتخابات پارلمان انجام می دهند، پلیس بیرحمانه سرکوب می کند. پوتین و متحدینش( شرکای پارلمانی او) دو سوم از آراء را ازآن خود می کنند. آنها قادر خواهند بود که در هرآن قانون اساسی را تغییر دهند.
چند روز بعد او درکرمل قدم بعدی را بر می دارد و در حالی که همه غافلگیر شده اند او جانشین خود را درمقام ریاست جمهوری معرفی می کند:« دیمیتری مٍدیتیف»! او 42 ساله است و وکیل است و 17 سال است که با پوتین آشناست. در سال 2002 پوتین او را به سمت رییس شورای نظارت شرکت گاز فٌروم می کند. در سال 2005 او معاون نخست وزیر است. این وکیل برجسته، یک خادم ایده آل برای اهداف پدر خود پوتین است. او یک کاندید ایده آل است که به شخصه استقلال عمل ندارد و درونمایه قدرت ندارد و متکی به پوتین است. حالا قدم سوم فرا می رسد. دیمیتری سخنرانی می کند و اعلام می کند؛« در طی مدتی که او رییس جمهور است، پوتین نخست وزیر او خواهد بود.» با این بازی ماهرانه پوتین سوار قطار بعدی شده است. پوتین برای آینده کنترل پارلمان( دٌما) و رییس جمهور و افراد صاحب نفوذ در کرمل را در اختیار دارد و بدینگونه قدرت او تضمین می شود.

کارل کاسپارون= قهرمان سابق شطرنج جهان:« از دست دادن قدرت به این معناست که در بهترین شق خود، ثروت خود را از دست بدهی و امکان هم دارد که سر از زندان هم در بیآوری. این افراد می جنگند که بتوانند به بقای خود ادامه دهند. تنها عاملی که آنها را از اجرای عدالت و جریمه و زندان در حقشان حفظ می کند، این است که کاخ کرمل را از دست ندهند. بدینترتیب هیچگاه مشخص نخواهد شد که ثروت های میلیاردی خود را چگونه و از چه راهی به دست آورده اند. و اگر غیر از این باشد(کرمل و قدرت سیاسی را از دست بدهند.) شک نیست که دادگاه و محاکمه و سؤال و جواب برای ثروت ها میلیاردی در انتظارشان باش!.»
پایان !
آ 2 آپریل 2008
ملیحه رهبری
منابع وآرشیوها:
Von Jean-Mischel Carre
und Jill –Emery
CTV,Filmofnd Lenfilm studio,Frontline Club.
Gasprom Media,LRT,Mosfilm Cinema Concern,
Nasi,NDR, Ojsc NTV Broadcasting Company,
Rgakfd Funds Krasnogorsk, St. Petersburg DOCfilm, TekhnoVID
.US.Botschafts Paris
Eine Koproduktion von Films Grain De Sable
Jean-Michel Carre
Coproductions internationales
Jill Emery
In zusammenarbeit mit
France 2
und internationale Media center.CTV,CBC´Radio
Canada,SBS.TV Australia,SVT,
Planete,RTBF-Television Belge,
Television Suisse Romande (TSR)...

Dokumentationskanal www. Phonix.de
اسامی و نام ها به زبان آلمانی:
Irina Chakamada
Vorsitzende der Partei Unser Welt
.
Lilija Schewzowa
Carnegis Stiltung Moskau

Ost See
Juri Samodorow
Direktor Sadarow Zentrum
Wladimir Ryscnkow

Oppositionspolitiker

Karrl Kasparon
Ex- Schachweltmeister