Sonntag, 15. Mai 2011

تفاوت تروریسم با آزادیخواهی 2

ترجمه از ملیحه رهبری
مجله فلسفی



تروریسم (2)ـ
وتفاوت آن با مبارزات آزادیخواهانه

قسمت دوم

یولیان: این یک مشکل زیربنایی درمبارزه علیه تروریسم است[موضوع حقوق زندانی] قبلا صحبت کردیم که خیلی مشکل است که بتوان بیان کرد که یک سیاست آنتی ترور چگونه باید باشد یا عمل کند؟
رافایل: دولت باید اجتناب کند یا چنین خطایی را انجام ندهد که علیه پرنسیبهای خود عمل کند وآنها را نقض کند وآ.ار. اف دقیقا می خواست این را ثابت کند و به گونه تحریک آمیز به این موضوع(خطا) دامن بزند. و سوال این است که یک رییس دولت درچنین مواردی باید عمل کند یا عکس العمل نشان دهد وقتیکه عملیات تروریستی اتفاق می افتد؟
یولیان: دردوران روم دریک چنین شرایطی و با بروز تهدیدات امنیتی چیزی شبیه به حکومت نظامی برقرار می شد وبعداز رفع خطراین امر برطرف می شد اما امروزه چنین چیزی وجود ندارد(درجوامع غربی) اقدامات وتدابیرامنیت شدیدی که درآن زمان دولت آلمان علیه تروریسم برقرار کرد، بعدا و به مرورغیرفعال یا منتفی شدند.ـ
رافایل:شاید درمورد عکس العمل دربرابراعمال تروریستی بهترین روش آن باشد که درباره موارد مستقل آن برخورد مناسب انجام گیرد. مثل آن پلاکارد درآمریکا که از مردم خواسته بود، دربرابرامنیت خود و دیگران هشیارباشند.ـ
رافایل: تصویر بعدی درهفتم ماه یولی درسال 2005 درلندن توسط دوربین کنترل درایستگاه سیرکی لاین گرفته شده است که ازلحظه انفجار بمب درقطار زیرزمینی لندن است وچیزی جزآتش ودود دیده نمی شود. دراین عملیات سه بمب پشت سرهم منفجرشدند. اما عکس العمل مردم در برابر این اتفاق این بود که مرعوب نشدند و اجازه ندادند، این عملیات آنها را دچار ترس و وحشت کند و درست روز بعد از عملیات سرکار خود رفتند،گویی که هیچ اتفاق مهمی نیافتاده است.ـ
یولیان: باید هم اینکار را می کردند. انگیسی ها سالهاست که مسلمانان متعصب را تحمل کرده اند وازسوی دیگرهم اطلاعاتی که مقامات امنیتی ازگروه های تروریستی داشتند وبا وجود هشدارهایی که پیشاپیش می دادند که وجود تهدیدات تروریستی بالا رفته است اما اطلاعات مکفی هم داشتند که بتوانند سریع شناسایی وشبکه را متوقف کنند واین روی مردم تأثیرداشته است که احساس امنیت مجدد کنند. درزمینه تهدید شبکه های تروریستی، کشورهای فرانسه یا آلمان استراتژی وشیوه برخورد متفاوتی دارند. فرانسه سعی می کند تا شرایطی سختی را ایجاد کند که مسلمانان افراطی نتوانند فعال بشوند یعنی که (بیرون!) ومحدودیت جدی تری نیز برای پذیرش خارجی ها قایل میشود. درعین حال برای آن بخش از مردم مسلمان ساکن فرانسه با سیاست تطبیق فرهنگی (اینترگراتسیون) وایجاد شرایطی مثل آموزش زبان و ایجاد فعالیت های فرهنگی...کمک به تسهیل و حل مشکلات آنها برای کار و زندگی وتطبیق یافتن، نماید. ـ
رافایل: اما این عکس درست لحظه انفجار را نشان می دهد که آتش ودود است.ـ
یولیان: به گونه وحشتناکی عکس زشتی است واگربتوان کلمه زشت را به کار برد. تروریسم همه چیزهست جز زیبایی. واقعیت آن مرگ وکشته و مجروح وایجاد ناامنیتی است. دراینترنت ویدیوهایی نیز موجودند که عملیات تروریستی در مادرید را(در11ماه مارس 2004) نشان می دهند ودرآنجا هم سه بمب منفجر می شود که راه خروج مردم ازمترو را می بندد وحیرت انگیزاست که اولین شخصی که بعد ازانفجار بمب اول به بالای پله ها می رسد، نخستین عکس را ازصحنه می گیرد. بعد با انفجار بمب های بعدی همه چیز پایان پیدا می کند. اما این عکس ها یا ویدیوها موارد منحصربه فرد نیستند و زیاد هستند.ـ
یولیان: تروریسم؛ زشتی، خشونت و یأس است وانجام عمل ضد بشری که تکاندهنده هستند وجای تأسف دارد که وسایل ارتباط جمعی در زمینه زشتی های اعمال تروریستی چندان خوب کار نکرده اند، بطوری که حتی نسل های نو بازهم به این امرروی می آورند. به گونه ای که همین ماه(پایان نوامبر2010 ) ودرآمریکا یک شخصی که ازطریق اینترنت با یک گروه تروریستی تماس می گیرد و بعد تماسش را قطع می کند ولی اف بی آی با او کنتاکت می زند واو را درتور می اندازد و بعد ازجریاناتی...اوامکانات لازم را دریافت و بمبی را دریک محل پررفت وآمد درشب کریسمس کار می گذارد، اما توسط اف بی آی که در جریان این امر بوده است، دستگیر می شود. اما این افراد مثل این جوان آمریکایی یا آن جوان اهل نیجریه و...، جایگاهی درجامعه برای خود پیدا نمی کنند. هیچ آینده ای را درپیش روی خود نمی بینند وبدون پرنسیب هستند ودراصل این جوان هدف وبرنامه ا ش برای آینده این نبوده است اما به اینجا منجر میشود.ـ
رافایل: دراینجا به آخرین عکس توجه می کنیم وآن یک سلول به شدت محافظت شده در زندان گوانتاناموست. بلافاصله این سؤال مطرح می شود که چرا این زندان نه درخاک آمریکا بلکه دراینجا و دریک خاک که مورد اختلاف کوبا وآمریکاست، ساخته شده است ودرابتدا این مساله برای من اصلا روشن نبود؟
یوهان: بخش زیادی از این زندانیان درخاورمیانه(افغانستان یا پاکستان) دستگیرشده بودند وبعد به اینجا منتقل شدند زیرا دراینجا درخاک خودشان نیستند وقانون کشورشان شامل حالشان نمی شود. واگر درخاک آمریکا بودند، قوانین یا حقوق قضایی آنجا شامل حالشان می شد. گوانتانامو از سال 1903 منطقه ای (با قرداد یک پارک) متعلق به آمریکاست. یک وضعیت خاصی دارد که مال آمریکاست اما به لحاظ حقوقی وقضایی تحت حاکمیت آمریکا نیست که تابع قوانین دولت آمریکا باشد وبه کوبا هم تعلق ندارد زیرا یک منطقه پارک است که قوانین کوبا هم شامل حالش نمیشود. ودرست دراین مکان انتخاب شده است که زندانی منتقل شده به اینجا ازهیچ حقوقی برخوردار نیست( زیرا یک مکان آزاد ازقانون است) وتروریست ها به اینجا منتقل شده اند. به دنبال رسوایی های شکنجه و اعتراضات به دولت آمریکا ازجمله آنکه زندانی حق شکایت کردن به این امر را دارد، از سال 2004 آمریکا تروریست های دستگیرشده را در زندان باگرام درافغانستان نگهداری می کند و دیگرزندانی جدیدی به اینجا منتقل نشده است اما به هرحال چه گوانتاناما یا با گرام طرف( زندانی) از روی زمین ناپدید می شود و به چنین سلولی منتقل می شود .
رافایل: منتقل می شود تا اطلاعات بدهد.جالب این است که این سلول دو متری چگونه ساخته شده است. یک توالت دارد ودستشویی ویک تخت ویک قبله نما ویک قرآن(!) . دراینجا شکنجه هایی ( مثل واتا بوردینگ) وضربات به صورت و قپانی و..انجام گرفته است ولی سازمان سیا مدعی بود که شکنجه انجام نگرفته است ویا این نوع بدرفتاری ها به مرگ منجر نمی شوند اما این درست همان نکته است که قربانی تا حدی شکنجه می شد که نمیرد زیرا باید اطلاعات می داد.ـ
یولیان: واین داستان و بحث شکنجه های زندان گوانتاناما واعتراض به غیرقانونی بودن آن وآنچه درآن می گذرد، به لحاظ حقوقی وقضایی چنان رسوایی هایی برای دولت آمریکا ببارآوردکه آقای اوباما درسال 2008 دربرنامه انتخاباتی خود حول همین موضوع با یک برنامه دو مرحله ای وارد مبارزه انتخاباتی خود علیه رقیب شد. در مرحله اول یک برنامه روشن وشفاف دراینباره را قول داد ودرمرحله دوم بستن این زندان را قول داد.ـ
یولیان: درحال حاضر170 زندانی درآنجا هستند اما دراین فاصله زمانی جمهوری خواهان- اکثریت را در کنگره دردست دارند وبرنامه ای را که این زندانیان ازگوانتاناما به خاک آمریکا در ایلی نیو منتقل شوند(جاییکه با زندانی طبق قانون آمریکا رفتارشود) را به دلیل بودجه آن تصویب نکردند. برای جمهوریخواهان درکنار موضوع بستن این زندان، موضوع ترانسپارنتز(شفافیت) است که اوباما قول آن را داده بود ولی بازصحبت می شود که تمام کسانی که دست درجریان این زندان وشکنجه هایش داشتند، نامشان محفوظ خواهد ماند واین خودش بازسؤالات واعتراضاتی ورسوایی جدیدی را برانگیخته است، بدین معنی که این اعمال غیرمجاز انجام نگرفته بودند بلکه مجاز بوده اند واین خودش مساله اصلی است.ـ
یولیان: صرفنظراز اینکه گوانتانامو سمبلی از این اعتراض گشته بود که انسان(حتی تروریست) دارای حقوقی است ونمی توان با انتقال او به یک نقطه بدون قانون، حقوق او را نادیده گرفت اما اعتراضاتی هم نسبت به حمله هواپیماهای بدون سرنشین می شود که درمدت یک سال ونیم حاکمیت اوباما تعداد 600 نفردرپاکستان وافعانستان ازاین طریق کشته شده اند که مسؤلین گفته اند که یک سوم آن نیز مردم عادی بوده اند. چیزکمی نیست. ـ
رافایل: این امرچگونه است وآیا همین فاکت کافی است که درباره تروریست دولتی صحبت کنیم. یا می توان فرق گذاشت بین این شکل (خشونت بار)حمله هواپیماهای بدون سرنشین وآن نوع دیگر که دولتها درمبارزه علیه تروریسم به آن ضربه می زنند.ـ
یولیان: درمنطقه افعانستان موضوع به شکل دیگری پیچیده است و درآنجا یک مناقشه و جنگ مسلحانه ای درگیر است وچیز دیگری است. اما امروزه تروریسم(عملیات تروریستی درکشورهای دیگر) به آن شدت نیست وبرخورد با آن هم بردبارانه تر شده است.ـ
رافایل: اما هستند کشورها یا دولت هایی که آنها هم با خشونت با تروریسم مبارزه می کنند و مرزش در کجاست وازچه نقطه ای می توان گفت که یک دولت در جنگ با تروریسم است(وارد جنگ شده است) وعملکردهایش دیگر تدابیر امنیتی نیستند بلکه مبارزه وضربه زدن به تروریسم است؟
یوهان: یک سؤال سخت وحتی به لحاظ قضایی وحقوقی بدون توضیحات قطعی است. آنچه امروز شاهدهستیم، فروپاشی القاعده است وکشورهای درگیراین مناقشه درخاورمیانه تلاش می کنند که تحمل کنند وبردباری نشان دهند اما از تروریسم دولتی به هیچ عنوان نمی توان صحبت کرد! یکروزبه ناچاربه این سؤال پیچیده پاسخ داده خواهد شد اما درحال حاضرمشکل اصلی نیست.ـ
رافایل: اما چه مشخصه ای یک تروریست را ازیک مبارزدر راه آزادی متمایز می کند؟ برای دولتها هرکسی که دست به عملیات خرابکارانه درکشور بزند یک تروریست است. اما آیا نمی توانیم بگوییم که به انگیزه آن عملیات بستگی دارد. مثلا وقتی ریل قطار(توسط پارتیزان ها) منهدم میشد تا قطاری دچار سانحه گردد، یک عملیات تروریستی است وچه چیزآن را متفاوت می کند ازیک بمبی که دریک مترو منفجر می شود تا مردم بیگناه کشته شوند. مثل عملیات انفجار بمب در متروی لندن یا مادرید.ـ
یولیان: اگر با یک دولت دموکرات سروکارداشته باشیم که اجازه سخن گفتن به همه کس را بدهد ونیازی نباشد که کسی برای بیان خواسته خود به خشونت متوسل شود، این خود ازشاخص های بررسی آن عمل انجام شده است که تروریستی است یا نه؟ ودوم آنکه اگرکسی به دلیل اعتقادات خودش دست به یک عمل تروریستی وخشونت آمیز بزند باید قضاوت درباره آن را به لحاظ قضایی بپذیرد. به گونه حقوقی وقضایی درجایی نیست که مقاومت یا مبارزه خشونت آمیزمجاز باشد یا به کسی اجازه آن داده شده باشد.کسی که دست به این کارمی زند باید توضیحی داشته باشد و قضاوت درباره آن را نیز بپذیرد. عملیاتی که زندگی خود را به خطرانداخته است.
رافایل: آخرین نکته وآخرین سؤال این است که آیا به هنگام دست زدن به عملیات خشونت آمیزحتی اگر به خاطرآزادی باشد آیا مرزی هست که نباید ازآن عبور کرد؟ به طور مثال درکتاب عادل ها ازآلبرکامو، او از مرد جوانی صحبت می کند که برای یک حق وعدالتی می جنگد اما او خودداری می کند که یک نارنجک را درکالسکه ای بیاندازد که درآن کودکی نشسته است واین مرزی است برای او که اجازه عبور ازآن را ندارد. اما آیا این مرز دروضعیت های دیگرهم باید رعایت شود مثلا درمبارزه با یک رژیم دیکتاتوری چطوراست؟ آیا افراد نهضت مقاومت مجاز هستند که ازتمام وسایل یا شیوه های ممکن برای مبارزه خود استفاده کنند؟ که دولت آنها را به شرارت متهم می کند.ـ
یولیان: این سؤال را من به این شکل هیچوقت مطرح نمی کنم زیرا درجوامع دموکراسی ما به گونه مطلق غیرضروری است که برای امری خود را کشت یا دست به عملیات انتحاری زد وخود را منفجرکرد. کسی که چنین فکر میکند ازیک مبارزه درست سیاسی خودداری می کند، درحالیکه می تواند وچنین امکانی هست که یک جریان فکری یا سیاسی جدیدی را بنیان بگذارد؛ حتی هرکسی می تواند برای خودش یک نقطه آغاز سیاسی پیدا کند.ـ
رافایل: حالااگرکسی به این نتیجه برسد که تروریسم خودش یک پیش شرط گفتگو درمیدان سیاست است، چطور خواهد بود؟
یولیان: بله! دربعضی موارد چنین چیزی بوده است. اما باید بدانیم تروریسم تحت نام القاعده دراکثرموارد اصلا نمی خواهند با سیاست سروکار داشته باشند. (خواهان گفتگوی سیاسی باشد) بلکه می خواهد ازطریق ساختار خودش تأثیر بگذارد و در جوامع نفوذ کند. چه القاعده یا القاعده در مغرب یا سازمان های تروریستی سابق مثل د.اس.پ که دیگر نیستند، بیشترنیز حول موضوعات ناسیونالیستی فعال بودند تا آنکه موضوع سیاسی باشد. به طور خلاصه می توان گفت که از تمام شیوه های ممکن برای سیاست متعارف باید استفاده کرد اما نمی توانم با اطمینان بگویم

که انگیزه های امروزه دریک بستر سیاسی باشد.ـ
قسمت دوم
یولیان: این یک مشکل زیربنایی درمبارزه علیه تروریسم است[ حق زندانی] قبلا صحبت کردیم که خیلی مشکل است که بتوان بیان کرد که یک سیاست آنتی ترور چگونه باید باشد یا عمل کند؟
رافایل: دولت باید اجتناب کند یا چنین خطایی را انجام ندهد که علیه پرنسیبهای خود عمل کند وآنها را نقض کند وآ.ار. اف دقیقا می خواست این را ثابت کند و به گونه تحریک آمیز به این موضوع(خطا) دامن بزند. و سوال این است که یک رییس دولت درچنین مواردی باید عمل کند یا عکس العمل نشان دهد وقتی عملیات تروریستی اتفاق می افتد؟
یولیان: دردوران روم دریک چنین شرایطی و با بروز تهدیدات امنیتی چیزی شبیه به حکومت نظامی برقرار می شد وبعداز رفع خطراین امر برطرف می شد اما امروزه چنین چیزی وجود ندارد(درجوامع غربی) اقدامات وتدابیرامنیت شدیدی که درآن زمان دولت آلمان علیه تروریسم برقرار کرد، بعدا و به مرورغیرفعال یا منتفی شدند.
رافایل:شاید درمورد عکس العمل دربرابراعمال تروریستی بهترین روش آن باشد که درباره موارد مستقل آن برخورد مناسب انجام گیرد. مثل آن پلاکارد درآمریکا که از مردم خواسته بود، دربرابرامنیت خود و دیگران هشیار باشند.
رافایل: تصویر بعدی درهفتم ماه یولی درسال 2005 درلندن توسط دوربین کنترل درایستگاه سیرکی لاین گرفته شده است که ازلحظه انفجار بمب درقطار زیرزمینی لندن است وچیزی جزآتش ودود دیده نمی شود. دراین عملیات سه بمب پشت سرهم منفجرشدند. اما عکس العمل مردم در برابر این اتفاق این بود که مرعوب نشدند و اجازه ندادند، این عملیات آنها را دچار ترس و وحشت کند و درست روز بعد از عملیات سرکار خود رفتند،گویی که هیچ اتفاق مهمی نیافتاده است.
یولیان: باید هم اینکار را می کردند. انگیسی ها سالهاست که مسلمانان متعصب را تحمل کرده اند وازسوی دیگرهم اطلاعاتی که مقامات امنیتی ازگروه های تروریستی داشتند وبا وجود هشدارهایی که پیشاپیش می دادند که وجود تهدیدات تروریستی بالا رفته است اما اطلاعات مکفی هم داشتند که بتوانند سریع شناسایی وشبکه را متوقف کنند واین روی مردم تأثیرداشته است که احساس امنیت مجدد کنند. درزمینه تهدید شبکه های تروریستی، کشورهای فرانسه یا آلمان استراتژی وشیوه برخورد متفاوتی دارند. فرانسه سعی می کند تا شرایطی سختی را ایجاد کند که مسلمانان افراطی نتوانند فعال بشوند یعنی که (بیرون!) ومحدودیت جدی تری نیز برای پذیرش خارجی ها قایل میشود. درعین حال برای آن بخش از مردم مسلمان ساکن فرانسه با سیاست تطبیق فرهنگی (اینترگراتسیون) وایجاد شرایطی مثل آموزش زبان آلمانی و ایجاد فعالیت های فرهنگی...کمک به تسهیل و حل مشکلات آنها برای کار و زندگی وتطبیق یافتن، نماید.
رافایل: اما این عکس درست لحظه انفجار را نشان می دهد که آتش ودود است.
یولیان: به گونه وحشتناکی عکس زشتی است واگربتوان کلمه زشت را به کار برد. تروریسم همه چیزهست جز زیبایی. واقعیت آن مرگ وکشته و مجروح وایجاد ناامنیتی است. دراینترنت ویدیوهایی نیز موجودند که عملیات تروریستی در مادرید را(در11ماه مارس 2004) نشان می دهند ودرآنجا هم سه بمب منفجر می شود که راه خروج مردم ازمترو را می بندد وحیرت انگیزاست که اولین شخصی که بعد ازانفجار بمب اول به بالای پله ها می رسد، نخستین عکس را ازصحنه می گیرد. بعد با انفجار بمب های بعدی همه چیز پایان پیدا می کند. اما این عکس ها یا ویدیوها موارد منحصربه فرد نیستند و زیاد هستند.
یولیان: تروریسم؛ زشتی، خشونت و یأس است وانجام عمل ضد بشری که تکاندهنده هستند وجای تأسف دارد که وسایل ارتباط جمعی در زمینه زشتی های اعمال تروریستی چندان خوب کار نکرده اند، بطوری که حتی نسل های نو بازهم به این امرروی می آورند. به گونه ای که همین ماه(پایان نوامبر2010 ) ودرآمریکا یک شخصی که ازطریق اینترنت با یک گروه تروریستی تماس می گیرد و بعد تماسش را قطع می کند ولی اف بی آی با او کنتاکت می زند واو را درتور می اندازد و بعد ازجریاناتی...اوامکانات لازم را دریافت و بمبی را دریک محل پررفت وآمد درشب کریسمس کار می گذارد، اما توسط اف بی آی که در جریان این امر بوده است، دستگیر می شود. اما این افراد مثل این جوان آمریکایی یا آن جوان اهل نیجریه و...، جایگاهی درجامعه برای خود پیدا نمی کنند. هیچ آینده ای را درپیش روی خود نمی بینند وبدون پرنسیب هستند ودراصل این جوان هدف وبرنامه ا ش برای آینده این نبوده است اما به اینجا منجر میشود.
رافایل: دراینجا به آخرین عکس توجه می کنیم وآن یک سلول به شدت محافظت شده در زندان گوانتاناموست. بلافاصله این سؤال مطرح می شود که چرا این زندان نه درخاک آمریکا بلکه دراینجا و دریک خاک که مورد اختلاف کوبا وآمریکاست، ساخته شده است ودرابتدا این مساله برای من اصلا روشن نبود؟
یوهان: بخش زیادی از این زندانیان درخاورمیانه(افغانستان یا پاکستان) دستگیرشده بودند وبعد به اینجا منتقل شدند زیرا دراینجا درخاک خودشان نیستند وقانون کشورشان شامل حالشان نمی شود. واگر درخاک آمریکا بودند، قوانین یا حقوق قضایی آنجا شامل حالشان می شد. گوانتانامو از سال 1903 منطقه ای (با قرداد یک پارک) متعلق به آمریکاست. یک وضعیت خاصی دارد که مال آمریکاست اما به لحاظ حقوقی وقضایی تحت حاکمیت آمریکا نیست که تابع قوانین دولت آمریکا باشد وبه کوبا هم تعلق ندارد زیرا یک منطقه پارک است که قوانین کوبا هم شامل حالش نمیشود. ودرست دراین مکان انتخاب شده است که زندانی منتقل شده به اینجا ازهیچ حقوقی برخوردار نیست( زیرا یک مکان آزاد ازقانون است) وتروریست ها به اینجا منتقل شده اند. به دنبال رسوایی های شکنجه و اعتراضات به دولت آمریکا ازجمله آنکه زندانی حق شکایت کردن به این امر را دارد، از سال 2004 آمریکا تروریست های دستگیرشده را در زندان باگرام درافغانستان نگهداری می کند و دیگرزندانی جدیدی به اینجا منتقل نشده است اما به هرحال چه گوانتاناما یا با گرام طرف( زندانی) از روی زمین ناپدید می شود و به چنین سلولی منتقل می شود .
رافایل: منتقل می شود تا اطلاعات بدهد.جالب این است که این سلول دو متری چگونه ساخته شده است. یک توالت دارد ودستشویی ویک تخت ویک قبله نما ویک قرآن(!) . دراینجا شکنجه هایی ( مثل واتا بوردینگ) وضربات به صورت و قپانی و..انجام گرفته است ولی سازمان سیا مدعی بود که شکنجه انجام نگرفته است ویا این نوع بدرفتاری ها به مرگ منجر نمی شوند اما این درست همان نکته است که قربانی تا حدی شکنجه می شد که نمیرد زیرا باید اطلاعات می داد.
یولیان: واین داستان و بحث شکنجه های زندان گوانتاناما واعتراض به غیرقانونی بودن آن وآنچه درآن می گذرد، به لحاظ حقوقی وقضایی چنان رسوایی هایی برای دولت آمریکا ببارآوردکه آقای اوباما درسال 2008 دربرنامه انتخاباتی خود حول همین موضوع با یک برنامه دو مرحله ای وارد مبارزه انتخاباتی خود علیه رقیب شد. در مرحله اول یک برنامه روشن وشفاف دراینباره را قول داد ودرمرحله دوم بستن این زندان را قول داد.
یولیان: درحال حاضر170 زندانی درآنجا هستند اما دراین فاصله زمانی جمهوری خواهان- اکثریت را در کنگره دردست دارند وبرنامه ای را که این زندانیان ازگوانتاناما به خاک آمریکا در ایلی نیو منتقل شوند(جاییکه با زندانی طبق قانون آمریکا رفتارشود) را به دلیل بودجه آن تصویب نکردند. برای جمهوریخواهان درکنار موضوع بستن این زندان، موضوع ترانسپارنتز(شفافیت) است که اوباما قول آن را داده بود ولی بازصحبت می شود که تمام کسانی که دست درجریان این زندان وشکنجه هایش داشتند، نامشان محفوظ خواهد ماند واین خودش بازسؤالات واعتراضاتی ورسوایی جدیدی را برانگیخته است، بدین معنی که این اعمال غیرمجاز انجام نگرفته بودند بلکه مجاز بوده اند واین خودش مساله اصلی است.
یولیان: صرفنظراز اینکه گوانتانامو سمبلی از این اعتراض گشته بود که انسان(حتی تروریست) دارای حقوقی است ونمی توان با انتقال او به یک نقطه بدون قانون، حقوق او را نادیده گرفت اما اعتراضاتی هم نسبت به حمله هواپیماهای بدون سرنشین می شود که درمدت یک سال ونیم حاکمیت اوباما تعداد 600 نفردرپاکستان وافعانستان ازاین طریق کشته شده اند که مسؤلین گفته اند که یک سوم آن نیز مردم عادی بوده اند. چیزکمی نیست.
رافایل: این امرچگونه است وآیا همین فاکت کافی است که درباره تروریست دولتی صحبت کنیم. یا می توان فرق گذاشت بین این شکل (خشونت بار)حمله هواپیماهای بدون سرنشین وآن نوع دیگر که دولتها درمبارزه علیه تروریسم به آن ضربه می زنند.
یولیان: درمنطقه افعانستان موضوع به شکل دیگری پیچیده است و درآنجا یک مناقشه و جنگ مسلحانه ای درگیر است وچیز دیگری است. اما امروزه تروریسم(عملیات تروریستی درکشورهای دیگر) به آن شدت نیست وبرخورد با آن هم بردبارانه تر شده است.
رافایل: اما هستند کشورها یا دولت هایی که آنها هم با خشونت با تروریسم مبارزه می کنند و مرزش در کجاست وازچه نقطه ای می توان گفت که یک دولت در جنگ با تروریسم است(وارد جنگ شده است) وعملکردهایش دیگر تدابیر امنیتی نیستند بلکه مبارزه وضربه زدن به تروریسم است؟
یوهان: یک سؤال سخت وحتی به لحاظ قضایی وحقوقی بدون توضیحات قطعی است. آنچه امروز شاهدهستیم، فروپاشی القاعده است وکشورهای درگیراین مناقشه درخاورمیانه تلاش می کنند که تحمل کنند وبردباری نشان دهند اما از تروریسم دولتی به هیچ عنوان نمی توان صحبت کرد! یکروزبه ناچاربه این سؤال پیچیده پاسخ داده خواهد شد اما درحال حاضرمشکل اصلی نیست.
رافایل: اما چه مشخصه ای یک تروریست را ازیک مبارزدر راه آزادی متمایز می کند؟ برای دولتها هرکسی که دست به عملیات خرابکارانه درکشور بزند یک تروریست است. اما آیا نمی توانیم بگوییم که به انگیزه آن عملیات بستگی دارد. مثلا وقتی ریل قطار(توسط پارتیزان ها) منهدم میشد تا قطاری دچار سانحه گردد، یک عملیات تروریستی است وچه چیزآن را متفاوت می کند ازیک بمبی که دریک مترو منفجر می شود تا مردم بیگناه کشته شوند. مثل عملیات انفجار بمب در متروی لندن یا مادرید.
یولیان: اگر با یک دولت دموکرات سروکارداشته باشیم که اجازه سخن گفتن به همه کس را بدهد ونیازی نباشد که کسی برای بیان خواسته خود به خشونت متوسل شود، این خود ازشاخص های بررسی آن عمل انجام شده است که تروریستی است یا نه؟ ودوم آنکه اگرکسی به دلیل اعتقادات خودش دست به یک عمل تروریستی وخشونت آمیز بزند باید قضاوت درباره آن را به لحاظ قضایی بپذیرد. به گونه حقوقی وقضایی درجایی نیست که مقاومت یا مبارزه خشونت آمیزمجاز باشد یا به کسی اجازه آن داده شده باشد.کسی که دست به این کارمی زند باید توضیحی داشته باشد و قضاوت درباره آن را نیز بپذیرد. عملیاتی که زندگی خود را به خطرانداخته است.
رافایل: آخرین نکته وآخرین سؤال این است که آیا به هنگام دست زدن به عملیات خشونت آمیزحتی اگر به خاطرآزادی باشد آیا مرزی هست که نباید ازآن عبور کرد؟ به طور مثال درکتاب عادل ها ازآلبرکامو، او از مرد جوانی صحبت می کند که برای یک حق وعدالتی می جنگد اما او خودداری می کند که یک نارنجک را درکالسکه ای بیاندازد که درآن کودکی نشسته است واین مرزی است برای او که اجازه عبور ازآن را ندارد. اما آیا این مرز دروضعیت های دیگرهم باید رعایت شود مثلا درمبارزه با یک رژیم دیکتاتوری چطوراست؟ آیا افراد نهضت مقاومت مجاز هستند که ازتمام وسایل یا شیوه های ممکن برای مبارزه خود استفاده کنند؟ که دولت آنها را به شرارت متهم می کند..
یولیان: این سؤال را من به این شکل هیچوقت مطرح نمی کنم زیرا درجوامع دموکراسی ما به گونه مطلق غیرضروری است که برای امری خود را کشت یا دست به عملیات انتحاری زد وخود را منفجرکرد. کسی که چنین فکر میکند ازیک مبارزه درست سیاسی خودداری می کند، درحالیکه می تواند وچنین امکانی هست که یک جریان فکری یا سیاسی جدیدی را بنیان بگذارد؛ حتی هرکسی می تواند برای خودش یک نقطه آغاز سیاسی پیدا کند.
رافایل: حالااگرکسی به این نتیجه برسد که تروریسم خودش یک پیش شرط گفتگو درمیدان سیاست است، چطور خواهد بود؟
یولیان: بله! دربعضی موارد چنین چیزی بوده است. اما باید بدانیم تروریسم تحت نام القاعده دراکثرموارد اصلا نمی خواهند با سیاست سروکار داشته باشند. (خواهان گفتگوی سیاسی باشد) بلکه می خواهد ازطریق ساختار خودش تأثیر بگذارد و در جوامع نفوذ کند. چه القاعده یا القاعده در مغرب یا سازمان های تروریستی سابق مثل د.اس.پ که دیگر نیستند، بیشترنیز حول موضوعات ناسیونالیستی فعال بودند تا آنکه موضوع سیاسی باشد. به طور خلاصه می توان گفت که از تمام شیوه های ممکن برای سیاست متعارف باید استفاده کرد اما نمی توانم با اطمینان گفت که انگیزه های امروزه دریک بستر سیاسی باشد.
رافایل: با تشکر!ـ
پایان!
ماه مای 2011...
منبع:
Philosophie Magazin
TerrorismusDokumentationsreihe, Frankreich 2011, ARTE F
تیترهای بحث:
چه چیز یک مبارزه آزادیخواهانه را از تروریسم مجزا می کند.
آیا دراستفاده از خشونت می توان ازهر حد و مرزی عبور کرد؟
درجوامع دموکراسی لازم نیست که برای رسیدن به هدفی خود را به کشتن داد.



اسامی به لاتین:
Guantanamo نام زندان
Die Gerechten-Albert Camus عادل ها-نام کتاب آلبرکامو
Waterboarding نام شکنجه

Dienstag, 10. Mai 2011

تفاوت تروریسم وآزادیخواهی

ترجمه از ملیحه رهبری
مجله فلسفی



تروریسم (1)ـ



وتفاوت آن با مبارزات آزادیخواهانه

قسمت اول

رومان گاری در کتاب خود به نام لیدی ال- درباره قهرمان داستان چنین می نویسد:او به محله هایی ازشهر رفت ودر مکان هایی حضور یافت که فقرا و زنان خود فروش و گدایان ومعتدان و.. جمع شده بودند. جایی که مملو ازکثافت و نا امیدی مطلق بود در این هنگام بود که به ناگاه احساس نفرت شدیدی از فقر و بدبختی و بی عدالتی وجود او را فرا گرفت. آرزو وخواسته او برای عدالت و برابری چنان بزرگ وجدی بود وایمان واعتقادتش چنان تحت تأثیر قرار گرفته بودند که تصمیم گرفت که برای اجرای عدالت تا روز قیامت صبر نکند و درانتظار خدا باقی نماند.[خودش قیامت برپا کند.]ـ
این یک چکیده ادبی از کتابی است که نویسنده تلاش کرده است که زمینه های روحی و روانی پیدایش این مقوله را در جامعه نشان دهد. قهرمان داستان به نام آرموند دنیس یک تروریست تاپ و قاطع و برنده چون الماس و خطرناک وحتی وحشتناک نیز می باشد که همزمان دارای صفات نیکی هم هست وچون بتی مورد علاقه لیدی ال نیز می باشد عشقی انسانی وارد داستان می شود اما آرموند یک مظهری ازنابود کردن(جنگ وکشتن و مرگ و..) شده است. گاری درکتاب خود نه فقط به زوایای روحی و روانی وانسانی در پیدایش این موضوع وارد می شود وعلت آن را وجود بی عدالتی های اجتماعی بیان می کند بلکه از یک زاویه دیگر نیز که امروز خیلی قدیمی به نظر می رسد به اعمال تروریستی وتوسعه آن نیز توجه می کند، یعنی که موج آن انتشار می یابد مثل یک ویروس قبل ازآنکه نفراول مبتلا به آن کاملا از پا در بیاید.ـ
یولیان: به نظر می رسد که این رمان دیگر مورد توجه نباشد، یعنی آنچه که به داستان رمان مربوط می شود اما نویسنده- کتاب تلاش کرده است که عمیقا به ریشه ها توجه کند، به گونه ای که می توان گفت مطلق به آن می پردازد. قهرمان داستان فردی است باهوش و زیرک و دوراندیش واستراتژیک و حتی خوش مشرب است و از این خصوصیات، شخصیت انسانی زیبا ساخته می شود که با گل رزی نیز که در تابوت بر سینه دارد، عشق پنهانی او به زندگی وحتی به واقعیت های آن را نشان می دهد که چگونه در پس این امتناع وخودداری او از زندگی کردن اما این عشق کاملا (پرفکت) وجود دارد، انسانی که عاشق زندگی و عاشق دیگرانسان ها وحتی عاشق یک زن است. اهمیتی ندارد که موضوع این رومان قدیمی است اما اصل مطلب همیشه تازه است و وجود دارد.ـ

رافایل:چرا یک انسان خود را وقف چنین هدف یا آرمانی می کند؟


یولیان: زیرا می داند که درآن حل شده است و با آن به پایان خواهد رسید.گاری دررومان خود این مطلب را توجیه نمی کند بلکه به آن می پردازد یا توضیح می دهد که چگونه انسانی یا انسان هایی با تجربه شخصی خود و با دیدن بی عدالتی های اجتماعی، چنان دگرگون می شوند که اراده می کنند، موضوعات یا مسایلی را مثل تروریسم نمایندگی کنند که نباید عملا این کار را نمایندگی کرد اما دست به این کار می زنند.ـ



رافایل: موضوع این است که در باره تروریسم، می توان گفت که در هسته اصلی آن مشکل یا تناقض عدم تناسب
است. سؤال این است که آیا برای عدالت می توان چنین اقدامات یا روش های تروریستی را توجیه کرد یا این کار قابل توضیح است. یعنی که آیا اعمال جنایتکارانه تروریستی می تواند بنا به حکم یک اندیشه نوین وراستین ( درست و باصلاحیت) باشد یا تروریسم آن را توجیه می کند(نه آنکه درست بداند)؟ به دنبال این سؤال است که سؤالات بعدی مطرح می شوند که چه مشخصه ای یک تروریست را از یک فرد که عضو مقاومت (برای آزادی می جنگد)، منفک می کند؟ اما برمی گردیم به سؤال اولیه من. مرز بین توجیه کردن وتوضیح(دلیل داشتن) برای اعمال تروریستی درکجاست؟



تیتر: یک اندیشه راستین( درست وبا صلاحیت) همواره از یک چهارچوب خاص(عقلانی) برخوردار است.ـ
یولیان: نویسنده رومان لیدی ال- درکتاب خود دریک بخش به این موضوع پرداخته و چنین پاسخ میدهد که عملیات تروریستی زمانی توجیه می شوند که به کمک منطق دلایل قابل توضیحی ندارند وخود این امر هم همیشه به محیط اجتماعی(فرهنگی) و میزان (فقدان) دموکراسی و شرایط اقتصادی-اجتماعی موجود بستگی دارد.ـ



رافایل: حالا به یک پلاکارد آمریکایی می پردازیم که مربوط به سال 2004 است وبعد ازحملات تروریستی 11 سپتامبراست و روی پلاکارد نوشته شده است: بسته مال کیست؟ و درکنار پلاکارد نوشته شده است که این بسته مال چه کسی بوده است، حتما شما آن را به ما اطلاع دهید؟
تصویر یک ایستگاه قطار شهری درسانفرانسیسکو را نشان میدهد که چندان فاصله ای با مهم ترین مراکزاقتصادی آمریکا ندارد. فردی روی سکویی نشسته وروزنامه در دست دارد ولی با ناراحتی ونگرانی زیادی به یک ساک نگاه می کند که کسی در کنار او گذاشته و رفته است واو نمی داند که مال چه کسی است اما باید توجه می کرد که چه کسی این کار را کرد! پلاکارد می خواهد بگوید یا آموزش دهد که حتی قابل توجه تر ازاخبارجدید روزنامه، باید برای شما بسته مشکوکی باشد که شما درمکان عمومی با آن برخورد کنید یا کسی آن را می گذارد و میرود و می تواند یک بسته خطرناک باشد!ـ



تیتر: وجود تروریسم نظر ودیدگاه ما را نسبت به حریم های شخصی مان تغییرداده است.ـ
این پلاکارد درمرحله اول می خواهد یک فضا وآتمسفر وجود تهدیدات جدی تروریستی را درمحیط اطراف ما به ویژه بعد از11 سپتامبر ایجاد کند و ودر مرحله دوم می خواهد شهروندان را چنان آماده کند که درکار دیگران دخالت کنند ومثل قبل نباشد که کاری به کارکسی نداشته باشند و بی خیال باشند وقتی کسی ساکی را جایی می گذارد و می رود، بی تفاوت نسبت به امنیت خود و دیگران نباشند. ـ


تیتر: آیا اعمال تروریستی جزو تهدیدات روزانه بشمار می آیند.ـ
یولیان: پلاکارد می خواهد چنین القاء کند که اعمال تروریستی جزو تهدیدات روزانه بشمار می آیند و چنان زندگی روزانه ما را احاطه کرده اند که هرجا یک ساکی باشد یک تهدید است. وبدنبال این تفکر رفتار وعکس العمل ما را نسبت به خودمان و دیگران برمی انگیزد. یعنی من چه کسی هستم و چگونه دربرابراین تهدیدات رفتار می کنم وچه عکس العملی دربرابرکنترل روزانه فرضا ایمیل های شخصی ام دارم وتا چه حد به این گونه اقدامات وتصمیمات مقامات مربوطه اعتماد دارم[مشکلی با محدود شدن آزادی های فردی خود دریک سیستم دموکراسی دارم]؟ با یک چنین پلاکاردها وسؤالات پایه ای، نفوذ یا تأثیر تهدیدات تروریستی در زندگی روزانه ما ومحدودیت آزادیهای شخصی ما بیشتر می شود.ـ



رافایل: دراینجا این سؤال پیش می آید که این موضوع می خواهد تا چه حدی پیش برود؟ نه تنها من باید مواظب امنیت خودم باشم بلکه باید مواظب نفر بغل دستی ام هم باشم ودیگران را هم کنترل کنم که این امر در تناقض با خواسته های شهروندی دریک جامعه دموکرات ولیبرال است.


یولیان:آنچه به تروریسم مربوط می شود وموضوعی که ما امروز به آن می پردازیم و می خواهیم به این سؤالات جواب دهیم، به ویژه بعد از11 سپتامبر مطرح شده است وبعد نیزدامنه و کرایس آن گسترش یافته است تا حدی که وارد زندگی شخصی ما شده است وحتی به طورکامل حیطه ارتباطات ما (به ویژه دراینترنت) وبه طور اجمالی حیطه زندگی محرمانه و فردی وشخصی ما را کمپلت تغییرداده است.[دولت حق دارد که همه را کنترل کند.]واین از تآثیرات وجود یا تبلیغ تهدیدات تروریستی است.ـ



رافایل: به این ترتیب ودرنتیجه وجود تهدیدات تروریستی نه تنها حیطه زندگی شخصی وآزادی های فردی، محدودتر وقابل کنترل تر شده است بلکه حتی نقش و وظایف جدیدی هم به فرد القا می کند که مواظب خودش وبغل دستی اش باشد که کسی ساکی را جا نگذارد وبرود! همین الان(نوامبر2010) که ما این برنامه را تهیه می کنیم یک تظاهرات اعتراضی دریکی از فرودگاه های آمریکا برپاست وخیلی از مسافران خود داری می کنند که به شکل کاملا لخت به وسیله دستگاه کنترل بازدید بدنی شوند. زیرا احساس می کنند که از این طریق تمام حریم شخصی آنها مورد تعرض قرار می گیرد.ـ



یوهان: جالب است که درسال 2002 در فرودگاه لوس آنجلس این موضوع مطرح شد که ازطریق اسکن به گونه جداگانه بخش هایی از بدن بازدید شوند یا یکپارچه تمام بدن دیده شود وهنوزهم اعتراضات به این موضوع به عنوان تعرض به حریم شخصی ادامه دارد. گذشته از این موضوع اما برمی گردیم به موضوع شهروندی وجالب این است که در امر مبارزه با تروریسم وآنچه که به پلاکارد برمی گردد...ـ


رافایل: آیا به این معناست که شهروندان باید به همسایه خود بی اعتماد باشند؟
یوهان: به این معنا می باشد ولی موضوع فقط حفاظت وامنیت عمومی را مطرح نمی کند بلکه به امر مهمتری مربوط می شود که برمی گردد به آزادی وحقوق فردی من که بعد از این تهدیدات تروریستی چگونه خواهد بود؟ آزادی ارتباطات ویا مسافرت وکلا حوزه و حق آزادی عمل من[درجامعه آزاد] به چه شکل خواهد بود، زیرا چگونگی آزادی های فردی دریک جامعه دموکرات ازسؤالات اساسی است.ـ



تیتر: مبارزه با تروریسم در زمینه های سیاسی ودر رابطه با دموکراسی سؤالاتی را به وجود آورده است.
رافایل:دراینجا یک سؤال پایه ای برای من مطرح می شود که آیا تصمیمات واقدامات امنیتی می توانند تا چه حد در حقوق یا آزادی های فردی من دخالت کنند؟ آیا به خاطرآنکه یک تروریست نتواند آزادانه عمل کند باید خیلی ازآزادی ها درجامعه دموکرات را محدود کرد؟
یولیان: همینطوراست وتأثیر دارد ولی چه آزادی هایی را می توان محدود کرد وتا کجا(مرزش کجاست) وکدام آزادی ها را نمی توان تغییرداد؟ البته بستگی به نوع سیاست دولت یا دولت ها نیزدارد که چه سیاست ضدتروریستی را دنبال می کنند!ـ



حالا ودراین بخش از بحث مان به پوستری نگاه می کنیم که تصویرهشت تروریست آلمانی درسال 1970 را نشان می دهد که اعضای بریگاد سرخ(فراکسیون ارتش سرخ) بودند. آندریاس بادا واولریکه ماینهوف و کلاوس یونشکه و.... پلاکارد برای نصب درمکان های عمومی ودرجستجوی رد یا اطلاعاتی از این افراد بود. شگفت انگیزاست که عکس ها سیاه وسفید وبه شکلی چاپ شده اند که گویا مشتی جانی خطرناک را نشان می دهند.ـ



یولیان: بله! پلاکارد مال 1970 است وبرخی ازآنها سال 1972 دستگیر شدند وجریانشان ادامه داشت تا 1977. این جریان یا افرادش برخلاف یک خطرخارجی، نه تنها همه بچه های آلمانی و دانشجویان بااستعداد و رده بالای دانشگاه های آلمان بلکه ازطبقه مرفه اجتماعی نیز بودند که این طبقه تحصیل کرده علیه جامعه آلمان(سیستم) دست به طغیان زدند. این منطق کاملا متفاوت است با منطق تروریست هایی مثل القاعده که تهدیدی ازبیرون جامعه است. بلکه این تهدید ازجانب افراد آلمانی واز درون جامعه بود. این تهدید تروریستی به این شکل نبود که اعضا القاعده از بیرون بیآیند وبمب بگذارند. ـ



یولیان:نه نبود واین درست همان نقطه ای است که مورد نظرماست و الساعه نگاهی به تصویریک بمب گذاری در لندن درسال 2005 می کنیم. بعد ازآنکه برای القاعده روشن شد، راه های حصول به اهداف قبلی بسته شده اند، هدفی درلندن را انتخاب کردند. درجاییکه مردم مسلمان که خود را با جامعه غرب تطبیق داده اند، زیاد هستند واین عناصر سعی کردند درشکاف بین جامعه واین قشرمسلمان جایگاه نفوذی پیدا کنند. وضعیت درست مثل برخی از کشورهای غربی است. جایی که تعداد مسلمانانی که خود را با جامعه تطبیق فرهنگی داده اند زیاد است و تلاش ازجانب عناصر رادیکال و..) می شود که این تطبیق یافتگی را مسموم کنند.ـ


رافایل: جالب این است که اعضا دستگیرشده آ.ار.اف . با روش خود وبا نحوه تفکر سیاسی شان، جامعه آلمان را برآن داشتند تا برخلاف پرنسیبهای خودش عمل کند وآن پرنسیب ها را نقض کند.ـ
یولیان: منظوراز این پرنسیب ها، مواردی مثل حق داشتن وکیل مدافع وحق اعتراض به شرایط زندان وحق اعتراض به زمان یا نوع محکومیت و...ـ
رافایل: و ازاین طریق سعی کردند که تحریک و خشم بیشتری را برانگیزند.ـ
ادامه دارد... ـ
تاریخ: دهم ماه مای 2010
منبع:
Philosophie
Terrorismus
Dokumentationsreihe, Frankreich 2011, ARTE F,


توضیحات: Romain Gary
لیدی ال" عنوان کتابی است از "رومن گاری" که درونمایه اصلی آن را رویارویی عشق و ایده آل های عقیدتی تشکیل می دهد. داستان یک ماجرای عاشقانه در اواخر قرن نوزدهم است. دختر جوانی به نام آنت دلباخته مردی جوان می شود به نام آرماند که شدیداً پایبند به اصول و اعتقادات سیاسی و مبارزاتی خود است. او مبارز جوانی است که صادقانه زندگی اش را برای بهبود اوضاع جهان فدا می کند.او برای رهایی میلیون ها انسان از چنگال دولت های حاکم و برقراری برابری و برادری تا پای جان تلاش می کند. عشق سرنوشت این دو جوان را بهم پیوند می دهد. اما می باید از بین عشق و آرمانخواهی مفرط و پایبندی به عقاید یکی را برگزید..اینجاست که باید تلخ ترین انتخاب ممکن صورت بگیرد...

مصاحبه کننده:
Julien Cantegreil
آقای یولیان کانتگرایل: او تدریس رشته حقوق در مدرسه عالی و در دانشگاه سوربن را برعهده دارد. مدیر مسؤل آرشیو مجله ماهانه فلسفه می باشد ومسؤلیتهای بسیار در زمینه های دیگرنیز برعهده دارد.ـ منبع اینترنت.ـ




تیترهای بحث:ـ
آیا یک اندیشه اصیل ونجیب می تواند تروریسم را توجیه کند؟
تروریسم نظر و دیدگاه ما را نسبت به حریم های شخصی مان تغییر داده است.ـ
یک تفکردرست ونوین هموار دریک چهارچوب عقلانی می گنجد. ـ
تروریسم یک تهدید زندگی روزانه شده است.ـ
آیا از وظایف شهروندی است که به همسایه خود بی اعتماد بود؟
مبارزه علیه تروریسم سؤالاتی در زمینه سیاسی و دموکراسی را به وجود آورده است. ـ
چه آزادی هایی باید محدود شوند و تا چه حد؟
دولت اجازه ندارد درمبارزه اش علیه تروریسم به هیچ وجه علیه پرنسیب های خود اقدام وعمل کند.ـ

Dienstag, 12. April 2011

جمهرری 3


ترجمه: ملیحه رهبری


آیا ماجمهوریخواه هستیم!؟(3)ـ


قسمت آخر(بحث نقاب وبرقعه درفرانسه)ـ



رافایل: خود کلمه رپوبلیک از کلمه یا ریشه لاتین لزپبلیکا می باشد که به معنای لغو کردن سلطه وحکمفرمایی یا پادشاهی است که توسط یک دولت منتخب مردم انجام گرفته باشد.ـ یعنی که مردم خودشان حاکمان هستند. وچنین امکانی وجود دارد که یک جامعه نو ساخته شود که دراین جامعه مدرن هر فردی ازامکانات اجتماعی برخوردار می شود واین شرایط به او یا به مردم چنین فرصتی می دهد که ازشانس بهتری برای آینده وحتی برای دستیابی به اهداف یا آمال مشروع خود برخوردار باشند نه آنکه هر فردی به تنهایی وبه خود و به سرنوشت خویش واگذارشود. اما آنچه که ما دراینجا می بینیم یک عکس تکاندهنده ای است. انسان درهم شکسته ای را می بینیم که برای اوامکان برخورداری از شانس مساوی برای برابری وآزادی که درحاکمیت جمهوری برپایه برادری(اخلاقی) قول داده شده بود، وجود ندارد. این عکس برای من به معنای بن بستی است که راه خروج ندارد ویک راه و روشی است(سیستمی) که درآن شانس مساوی برای برابری عملا ممکن نیست. من فکرمی کنم که ما باید ابتدا از شانس برابری برخوردار باشیم تا بتوانیم ازآن برای برابری استفاده کنیم اما واگرچه امروزه وضع وشرایط به خوبی گذشته نیست. من ازعکس این آدم درمانده ومستأصل چنین حس می کنم که ستم مضاعفی براو رفته باشد و دراین سیستم ، شانس برخورداری از امکانات یکسان وبرابر برای موفقیت عموم مردم با ناکامی مواجه شده است. به این معنی که دراین نوع سیستم حکومتی یک مدل و نمونه رقابتی وجود دارد که عدالت درآن چندان جایگاهی ندارد وهرکس برای خودش وعلیه دیگران باید فعال باشد. وقابل توجه است که این نحوه تفکر وایده رقابتی که به معنای عدالت یا شانس مساوی برای همه خوانده می شود وهدف ازآن برابری به معنای شبیه سازی همه مثل هم نیست ، بلکه به معنای ایجاد یک موقعیت یکسان ومساوی برای همه است و بازچنین اعتقادی هست که پیش شرط لازم و کافی برای ایجاد یک رقابت منصفانه وجود دارد اما عملا دولت نمی تواند چنین چیزی را بدهد یا نتوانسته است، بدهد. ـ

دولت ها سعی می کنند که وظیفه خود را انجام داده و موانع و تبعیضاتی را که مانع ازشرکت همه دراین مسابقه رقابتی باشد را از سر راه بردارند ودست طبقه متوسط را باز بگذارند تا به اصطلاح با سلاح برابری(حق مساوی) دراین میدان رقابتی وارد شوند وقدرت مقابله داشته باشند. اما درانتهای این رقابت برای عده کثیری یک رنج مضاعفی باقی می ماند زیرا تقصیر عدم موفقیتش را متوجه خودشان می کنند که از شانس و موقعیت مساوی که داشته اند، نتوانسته اند استفاده کنند.ـ

دراینجاست که آنچه که معنای شانس برای برابری بوده، باز چیز دیگری شده و تغییرپیدا می کند به یک متافیزیک وماورالطبیعه که گویی سرنوشت فرد اینگونه است واو محکوم به تحمل آن است وباید گناه خودش را بردوش کشد!ـ

رافایل: پاتریک! شما گفتید که اندیشه جمهوری توسط ویژه سازی وشخصی شدن ها وتنزل کردن شرایط برابری اجتماعی ویا وجود نابرابری ها، به انقیاد کشیده می شود ومن می خواهم به سومین عنصراشاره کنم که کمونی تاریسموس(دیالوگ وگفتگو) است.ـ درصورتیکه دریک جامعه آزاد ولیبرال، آزادی هایی مجاز باشند که با مفهوم آزادی درجمهوری(مدرن وامروزی) همخوانی نداشته باشد، این امرچگونه خواهد بود؟ مثل آزادی داشتن نقاب وبرقعه وپوشاندن چهره خود درزیر نقاب. به عنوان مثلا من دراینجا نقاب را انتخاب کرده ام وعکس سه زن را دراینجا به شما نشان میدهم که دریکی از خیابان های مونیخ هستند. همانطورکه درعکس می بینید آنها کاملا (ازسرتا به پا با چادرسیاه) پوشیده هستند وازپشت یک نقاب نگاه می کنند. آنها می توانند ازپشت نقاب ببینند وفقط نیز چشمان آنها دیده می شود. دربحث کومونی تاریسموس درچهارچوب یک جامعه ای دموکرات و محبوب برای متعلقینش(مردمش) میخواهیم دوچیز را دنبال کنیم. اول این پدیده را دردرون جامعه ای که به گونه جمهوری مدرن اداره می شود وبعد تأثیرات جامعه مصرفی را براین پدیده بررسی کنیم زیرا یکی ازخانم هایی که نقاب زده است، دردستش یک تلفن همراه دارد ویک کیف گرانقیمت نیز دردست دارد که به یکی ازمارک های معروف آمریکایی تعلق دارد.ـ

پاتریک: یک عکس بسیارجالبی است. وقتی آدم به عکس نگاه میکند، متوجه می شود که دور و بر این سه زن خالی است و مردم ازآنها فاصله گرفته اند ویک حالت ناچاری ودرماندگی خانم ها نیز درعکس حس می شود. گویی که یک فضای ترس و وحشتی دردور وبر آنها حاکم است.ـ

رافایل: من درباره این عکس با افراد دیگری نیزصحبت کرده ام که با این پدیده آشنا بودند وهمین نظر را داشتند. جذابیت عکس درآن حالت ترس وحشتی است که ایجاد می کند. البته منظورم این است که این عکس یا نحوه پوشش وداشتن نقاب خیلی بیگانه است وفاصله دارد با ارزش های یک جمهوری که ایده آلها یا قوانین خود را براساس بی طرفی یا آزادی مردم درمحیط های اجتماعی نوشته است واین امر بی طرفی چنان درجامعه جاری است یا جدی پذیرفته شده است که در حوزه های اجتماعی(محل کارومکان های عمومی..) وارد شده است.ـ

رافایل: تناقض دراین است که دریک جامعه بی طرف وآزاد به این معنی است که صورت افراد جامعه را بتوان دید. یعنی اولین چیزی که می توان کسی را شناخت یا ما را ازهمدیگر مجزا می کند همان چهره است!ـ

پاتریک: دراین صورت است که یک فضای برخورد یا نحوه رویا رویی با این عنصربیگانه درجامعه ایجاد می شود که جامعه با این واقعیت باید چگونه برخورد کند. برخی نیز معتقدند که این به معنای آزاد بودن هست که افراد می توانند درانظارعمومی هرگونه که مایل هستند لباس بپوشند یا آنگونه ظاهر شوند که ازآن خوششان می آید. مشروط برآنکه تهدیدی برای نظم وامنیت جامعه نباشد و یا خطری نداشته باشد. اما این عکس یک تأثیر قوی دیگری دارد زیرا در یک جامعه مثل جوامع ما که حکومت جمهوری و مرام آزادی است با قواعد وقوانینی مثل لاییسیته که از مشخصه های برجسته آن است، اما به نظر می رسد که این خانم ها هم خود را به این شکل تطبیق داده اند که وارد این جامعه شده اند و در درون این جامعه هستند و زندگی می کنند اما درعین حال خود را کنار نگه می دارند یعنی هم درون جامعه هستند وهم بیرون آن واین امر به طور کلی به این معناست که متفاوت ازافراد جامعه باشی اما به معنای رادیکال بودن هم نیست. اما به عنوان یک واقعیتی که بیگانه با آن جامعه یا درآن جامعه هستند ویک موقعیت ویک چیز خاصی درآن جامعه قلمداد می شوند وفوکو معتقد است که این امر به هرحال به نوعی بودن دردرون جامعه تلقی می شود. اما این افرادی که درعین بودن دردرون جامعه دربیرون جامعه نیز هستند، درنهایت به شکلی قوی بیرون از جامعه هستند و حتی به شدت از سوی جامعه پس زده می شوند، گویی که حضورشان مشروعیتی درجامعه ندارد. که این امربه خاطرنحوه رفتار خودشان( نقاب زدن) وهمچنین رفتار یا برخورد متقابل جامعه با آنهاست.ـ

رافایل: بالآخره دریک چنین شرایطی چگونه می توان شانس برابری برای همه کسانی که درجامعه هستند، ایجاد کرد، درحالیکه عده ای بیرون جامعه باشند و بخواهند یک جامعه ارزشی خاص خود داشته باشند. دراینجا دوحالت پیش می آید یا این جامعه کوچکتر که افرادش خود را ازجامعه بزرگترکنار کشیده اند ویک حالت مستقلی دارند، اجازه داد که به این شکل باقی بمانند یا جامعه بزرگتر وآن دولت جمهوری انتظار دارد که به خاطر آنکه شانس برابری برای همه آحاد جامعه باشد، آن گروه خاص درجهت ارزش های عام جامعه لیبرال(آزادی و برابری) حرکت کند یا خودش را تطبیق دهد؟

پاتریک: من می توانم این گفته را به گونه دیگری بیان کنم. دولت جمهوری از یک جهان برنامه های بسیارمفصل تشکیل می شود که سرشار ازمسؤلیت ووطایف است که درجامعه تقسیم می شود و شهروند جامعه بودن یعنی این که باید یاد گرفت با این آزادی و برابری خود را تطبیق داد نه آنکه آن را نادیده گرفت ودراینجا واین عکس مربوط به خانم هایی با نقاب درخیابان، به گونه افراطی چنان شکل فرهنگی جامعه(مدرن وامروزی) را به هم ریخته است که مثل یک مزاحمت برای جامعه آزاد است وگویی که اینها می خواهند به جای وحدت با جامعه خود را به جامعه آزاد تحمیل کنند وهمچنین لباس پوشیدن آنها یادآور بازگشت به زمان های قدیم یا یک عقبگرد وپافشاری برارزشها وساختارفرهنگی آن زمان های(به شدت طبقاتی) وعدم تطبیق خود با جامعه امروزی است که اتفاقا درساختارهای زیربنایی جوامع امروزی تفاوت ها(اختلاف طبقاتی) کمترشده اند و درشکل ومحتوی تلاش شده است که انسان ها را برابر نماید وبه نظر می رسد که درپشت این نقاب زدن(من با آحاد جامعه فرق دارم)، دراصل پرهیزکردن ونپذیرفتن موضوع برابری دریک جمهوری است.ـ ودراینجا این سؤال مطرح می شود که آیا جمهوری می تواند این امر را بپذیرد و بازتاب چنین تفاوت هایی( هم دردرون وهم دردرون جامعه بودن) باشد که به اسم آزادی – اما برخلاف ودرمقابل تعریف از آزادی وبرابری درجامعه آزاد است. دراینجاست که قضیه بغرنج می شد.ـ رافایل: همینطوراست! و درپاییز سال 2010 دولت فرانسه و توسط آقای فرانسوا فیلون ازمجلس تقاضای قانونی را کرده است که براساس آن درتمام شهرهای فرانسه ودرمکان های عمومی، زدن نقاب وبرقعه ممنوع بشود وشاید به زودی مجلس نیزاین قانون را تصویب کند. وشاید این قانون مثل پلی عمل نماید که درچهارچوب کومونیتاریسموس( دیالوگ وگفتگو) درجامعه فرانسه باشد. اما ازسوی دیگرهم بحث می شود که اگراستفاده ازنقاب یا برقعه ممنوع شود شاید به هویت اسلامی این مسلمانان خدشه وارد شود ونباید این موضوع را کم اهمیت قلمداد کرد وشاید که اسلام این افراد به نقاب وبرقعه وابسته باشد چنانکه اگرازآنان بگیری، گویی که اسلامشان را ازآنان گرفته باشی؟

پاتریک: درست! اما واولا که این نوع لباس پوشیدن مخصوص همه مسلمانان نیست و برای یک تیپ مشخص ویک نحوه تفکر مشخصی است که از این شکل پوشش استفاده می کنند یا آن را به عنوان تنها پوشش اسلامی(زمان دوران پیامبر) پذیرفته اند. دوم اینکه برای پاسخ به این سؤال که ممنوع کردن این پوشش درست یا غلط است، من کمی به عقب تر ونکاتی که قبلا گفتگو کردیم، برمی گردم و این سؤال را مطرح می کنم که ما چگونه یا ازچه طریق می توانیم درجمهوری از حقوقمان حراست کنیم؟ آیا می توان قانونی وضع یا تصویب کرد که جایگزین بحث وگفتگو وتوافق باشد؟ مشکل بعدی آنکه آیا می توان قانونی تصویب کردکه چنین به نظر برسد که گویی فقط برای یک گروه خاص ومشخصی باشد؟ درحالیکه وضع قانون برای کل آحاد جامعه است. البته موارد استثنایی وضروری حقوقی نیزوجود دارند که بسته به منشاء وظهور وچگونگی آن موضوع است و مهم این است که این قانون شامل حال چه کسانی می شود و درباره چه کسانی وچه تعدادی از مردم صدق می کند؟ دراینجاست که باید توجه داشته باشیم که جمهوری یک محیط بسته نیست که هیچ مورد(تضاد) تازه ای به آن وارد ویا خارج نشود بلکه یک محیط بازاست وخیلی واضح است که باید به دنبال وسایل وشیوه و راه حل های جدیدی بود تا مسایل را سمت و سوی واقعی داد ونکته مهم این است که این امرالزاما نباید به کمک قانون باشد که هرفاکت جدیدی پیدا شد، حتما یک قانون جدید نوشت.ـ در فرانسه تعداد این خانم ها بنا به گفته شخص وزیر حدود یک هزار ونهصد خانم هستند که این قانون شامل حال آنها می شود وباید درآینده دید....!ـ رافایل: با تشکر از شما وبحث و گفتگوی امروز ما پایان می یابد. پایان
. آپریل 2011. http://malihehrahbari.blogspot.com / منبع مجله فلسفی- سلسله بحث های فلسفی ازفلیپ تروفولت. Philosofie Magazine Philosofie Republik Doku-Reihe vom Philippe Truffault Frankreich 2011, Arte F

Dienstag, 5. April 2011

جمهوری 2













ترجمه: ملیحه رهبری


آیا ماجمهوریخواه هستیم!؟(2)ـ


قسمت دوم


دراین تابلوی بزرگ نقاشی دو نوع حکومت یکی دردولت خوب ودیگری دردولت بد به نمایش گذاشته شده است. دردولت خوب تمثیلی از ملکه عدالت دیده می شود که دستهای خود را متقارن گشوده است و با یک دست عدالت را به طور مساوی تقسیم می کند ودردست دیگر وبه گونه مساوی آنچه را که برای دادن موجود است بین افراد یا طبقات توزیع می کند وعدالت دراینجا به معنا و مفهوم برابری است.ـ از سوی دیگرهم فرشته عدالت کسانی را که قانون را رعایت نکرده اند مجازات می کند و البته به نظر من دراینجا ازمفهوم عدالت چنین برداشتی میتوان کرد. در زیر پای این فرشته که سمبل جمهور یا دولت درخدمت مردم است، تمثیل ملکه دیگری نیز کشیده شده است که نماد یا سمبلی از انسجام وتوافق وسازگاری است که به عنوان نتیجه اجرای عدالت است. این توافق یا سازگاری بین حکومت و مردم به شکل زنی تصویر شده است که تکیه بر یک جایگاهی زده است و بر روی زانوی خود جعبه ای چوبی را نهاده است که به گونه ای سمبلیک تمام نابرابری ها را از مردمی که درصفی طویل روبه روی او قرار دارند، گرفته و درآن ریخته و از بین می برد و می توان گفت که یک برنامه سوسیال ویا عدالت اجتماعی ایده آل را برقرار می کند. تناقض دراینجاست که باز ما دراینجا با موضوع مساوی کردن وبرابر کردن همه مثل هم مشکل پیدا می کنیم.ـ

این نقاشی دو نوع حکومت را نشان می دهد یکی سمبل جمهوری است که عدالت را برقرار می کند و در نتیجه آن توافقی بین مردم ویک دولت خوب برقرارمی شود که ازنتایج آن نیزبرابری ومساوات است واین برابری بازبه گونه سمبلیک به شکل طنابی کشیده شده است که یک سرآن دردست مردم است ودر سردیگر این طناب، کسانی را که نخواسته اند قانون ومقررات را بپذیرند یا رعایت کنند، به بند کشیده شده اند(یا با طناب بسته شده اند) و درهرصورت این تصویر نمایشی از یک حکومت جمهوری خوب استت؟ـ

درنقطه مقابل این تصویر که سرشار ازصفات نیک وخوب وحتی زیبایی است، پرده دوم قرار دارد که درآن دولت بد با نمادهای تنگ نظرانه و وخست وپستی وقلمرویی ازدلقک بازی ونادانی کشیده شده است و دریک دولت استبدادی وستمگرانه، توافقی بین مردم وحاکمان نیست و نقاشی های روی تابلو بی عدالتی بزرگی را نشان می دهند که دریک دولت بد- دشمنی وفتنه و نفاق حاکم است وبرخلاف دولت خوب است که درآن اعتدال به چشم می خورد.ـ

رافایل: پاتریک، حالا به سراغ تصویر دیگری می رویم که به راستی می توان آن را یک نمونه استثنایی اما گویا از کنایه گویی نامید. تصویر اتوبانی درپکن پایتخت چین را نشان می دهد وعکس مال سال 2008 و مربوط به زمان بازی های المپیک است. برای اشخاص وافرادی که درآن مقطع زمانی در رابطه با کارالمپیک بودند، یک جاده خصوصی اتوبان ویژه آنان ترتیب داده شده بود که به کارشان برسند و درحالیکه دریک جدول دیگر اتوبان ماشین های دیگر یعنی مردم باید درصف طویل معطل می ماندند، آقایان صاحب مناصب می توانستند ازاتوبان ویژه خود استفاده کنند. این نمونه مربوط به کشوری است که خود را جمهوری خلقی می نامد ودرحالیکه اصلا این نام جمهوری را به ناحق برخود گذاشته است ولی ازساختارحکومتی وسلسله مراتب وسازمانی برخوردار است که به نظم وقانون معتقد است و من این فاکت را نه به این دلیل رد یا محکوم میکنم، چون این نمونه حتی با فرهنگ وآیین موروثی کونفوسیس وکهن چین نیز تناقض دارد بلکه نکته مهم برای من این است که تا چه عمقی به امر ویژه سازی ونابرابری در جامعه اجازه داده شده است تا بتواند شکل بگیرد و حتی درپیوند یا درخدمت جمهوری تلقی شود، درحالیکه این موضوع حتی امری غیراخلاقی نیز هست. همانگونه که الان درآن تابلوی دولت خوب و دولت بد درباره اش صحبت کردیم.ـ

پاتریک: برای آنکه روشن شود که یک چنین تصاویر ونمونه هایی ازموضع جمهوری دریک کشور چه معنایی دارد باید ابتدا دراین باره بحث کنیم که چه ارزشی قانون درجمهوری ایده آل دارد وچه نقشی بازی می کند.ـ قانون باید درچندین وجه عملکرد داشته باشد. همانگونه که روسو بیان کرده است: قانون باید برای وشامل حال همه باشد چنانکه کسی بالاتراز قانون نباشد وقانون باید معتبربرای همه باشد. ازهمه مهمتراینکه نباید قانون بسته به شخص یا اشخاص باشد ودرخدمت منافع گروه یا دسته خاص یا ویژه ای قرار بگیرد وهمچنین بازبسته به شرایط قوانین جمهوری نباید چنان تغییر پیدا کنند که دراختیارمنافع گروهی قرار بگیرد و مورد استفاده شخص یا اشخاص باشد. دلیل برای دانته این است که قانون سلسله اعصاب جمهوری را تشکیل می دهد. وقتی که قانون سلسله اعصاب جمهوری است پس به گونه ویژه ای از اهمیت برخورداراست که ازآن حراست شود. حتی روسو معتقد است که درجمهوری قانون نه تنها هیچ مانعی دربرابرآزادی نیست بلکه حتی آزادی جامعه را ممکن نیز می سازد وپذیرفتن یا اطاعت از قانون به این معنا نیست که برده قانون باشیم. مردمی که تبعیت ازقوانین می کنند به این معنا نیست که تبعیت یا اطاعت ازافراد می کنند.ـ

رافایل: قوانینی که افراد خود یک جامعه آن را نوشته وپذیرفته باشند وبه آن نیزآزادنه عمل کنند و درقبالش وظیفه مند باشند به معنای آزادی است. یعنی خود یک خلق نویسنده قوانینی باشد که باید به آن یا طبق آن عمل کند.ـ

پاتریک: این امر مثل این می ماند که انسان نسبت به خودش نیزوظیفه مند است.آنچه که ما دراتوبان در پکن می مانیم و شخصی کردن اتوبان برای افراد معینی واین امر هم قانونی به نظر می رسد دراصل قانونی است که برای یک گروه مشخصی وبرای منافع آنها می باشد. اما باید توجه داشته باشیم که موارد استثنایی و قانونی درهر جمهوری نیز هست وموضوع پیچیده ای نیزمی باشد اما موضوع این است که تنظم رابطه با قانون چگونه است؟ قانون درخدمت چه کسانی است؟ این امر ویژه کردن اتوبان، توسط قانون به اجرا گذاشته شده است. دراینجا با امتیازات ویژه برای گروهی سروکار داریم که قانون اجازه آن را می دهد که منافع گروه مشخصی نسبت به بقیه آحاد جامعه ارجحیت یابد وآنها ویژه شوند واین امر شدیداً برخلاف مفهوم جمهوری است و آن را بی ثبات می کند. علاوه براین ما دراینجا با حکومتی سروکار داریم که دارای اتوریته مطلق است اما درسایرجمهوری ها مثل فرانسه نیز گاه چنین مواردی را می توان پیدا کرد که منافع شخصی یا گروهی و ویژه کردن وجود دارد. درجمهوری های غربی اما به این شکل نیست اما هر دو به معنای لطمه زدن به مفهوم جمهوری یا بی ثبات کردن آن است. ـ

یرفایل: ویژه کردن می تواند به معنای شخصی کردن نیز نباشد یا د رخدمت گروه خاصی هم نباشد مثلا وقتی که پلیس لامپ آبی را در بالای ماشین پلیس نهاده وآژیر می کشد و همه باید راه را برای او باز کنند واین به معنای آزادی عمل پلیس است اما به معنای لطمه زدن به قانون یا زیر پا گذاشتن قانون نیست، بلکه درخدمت نجات جان یا حفاظت از حقوق شهروندان است واجازه این ویژه شدن وچهارچوب های آن باز توسط قانون به پلیس داده شده است زیرا یک امر عمومی واجتماعی است وخارج از چهرچوب قانون جمهوری نیست.ـ

. کسی که حق ویژه برای خودش قایل می شود واتوبان شخصی برای خودش وکارش می خواهد، درحقیقت علیه وبرخلاف منافع عمومی عمل کرده است وآن تصویری را که باید ازیک جمهوری ویک خلق واحد داشت را خدشه دار نموده است واین به معنای معضل ومشکلی درساختار آن جمهوری است.ـ

تیتر: رافایل: رایج شدن ویژه سازی ها وشخصی کردن امکانات یک جامعه وایجاد استثنایات- ایده و اندیشه جمهوری را تجزیه می کند.ـ

پاتریک: دراینجا باید توجه داشت که دو موضوع رابطه تنگاتنگی با هم دارند واز هم جداشدنی نیستند تا یک جمهوری بتواند جمهوری باشد. اول آن زیربنا و پایه فکری جمهوری است که نباید قوانین آن چنان تغییرداده شوند که دیگر از معنای جمهوری به کلی خارج شده باشد و دوم ساختار وسازمان وارزش های آن است که در مرزهای جمهوری باقی بمانندـ


رافایل: حالا به همین موضوع اما از زاویه دیگری می پردازیم. در برابر ما تصویر وعکسی قرار دارد که عکاس مشهوردوروتی شویز گرفته است وبه نام بن بست(نو/ وگ) است. این عکس نیزکنایه وار راه پیشرفت و ترقی اجتماعی را سوژه کرده است. موضوع عکس مرد جوانی را نشان میدهد که درانتهای یک کوچه ای بن بست درروی پله ای نشسته است وسرخود را درمیان دو دست گرفته وچنان سردرگریبان وشکست خورده و مستأصل است که حال و روز او برای بیننده تکان دهند می باشد و درپشت سراو یک کرکره خیلی بلند آویزان است که بر روی آن یک پله کان کشیده شده است. اما پله کان حقیقی نیست وکسی نمی تواند ازآن بالا برود درحالیکه اساسا دریک دولت جمهوری شرایط رشد وترقی باید برای همه کس ممکن باشد وبه همین دلیل عکس به نام بن بست است.ـ

پاتریک: ازاین عکس برداشتهای مختلفی می شود کرد وبرداشت من نباید مثل برداشت تو یا خود عکاس باشد. حتی می توان تصور کرد که این پله هاغیرواقعی مثل رؤیایی برای صعود به سوی آسمان است و یا ازاین طرح ابدیت را تصور کرد وازاین قبیل تصورات اما تا آنجایی که به یک دیده واقع بین برمی گردد، تصورمن اینست که این عکس یک انسان دربن بست را نشان می دهد که امیدی به آینده ندارد وراه ترقی وپیشرفت برای او غیرقابل صعود است.ـ

تیتر: دریک جمهوری امتیازات باید طوری تقسیم شوند که آمال و ایده ها وآینده آن مردم را تضمین کند و براساس شایستگی ها باشد و نه آنکه براساس اصل ونسب و یا تعلقات خاصی باشد.ـ

دراین عکس نردبان غیر واقعی است. تنها یک تصویری بر روی کرکره است ویک توهم ازترقی است و نشان می دهد یا انتقاد می کند که امتیازات در حکومت جمهوری نباید به گونه ای تقسیم شوند که دراختیار افردا با اصل ونسب یا گروه خاصی باشند. درگذشته ووقتیکه جمهوری نبود، تقسیم برتری ها و امتیازات اجتماعی همیشه به آدمهای با اصل ونسب تعلق داشت و هدف از برقراری جمهوری این بود که شرایط ترقی و استفاده از پیشرفت چنان تقسیم شود که برای عموم مردم رشد اجتماعی امکانپذیر باشد و درهای ترقی به روی مردم باز باشدـ

ادامه دارد... آپریل 2011 برابر با فروردین 1390


اسامی به لاتین:ـ

Konfuzianisches Erbe

Dorothy shoes-No Way

Jean-Jacques Rousseau


تیترهای بحث ها

: Das Gesetz ist der Nerven des republikanischen Gebildes.

Der gehorsam gegen das Gesetz, das man sich selber vorgeschrieben hat,ist

Freiheit Das einführe von Privilegien zersetzt den republikanischen Gedanken.


in der Republik sollten Vorteile nach Meriten verteilt werden und nicht nach der Abstammung l ا

Montag, 28. März 2011

جمهوری 1

ترجمه از ملیحه رهبری

مجله فلسفی. سلسله بحث های فلسفی


آیا ما همه جمهوریخواه هستیم!؟


قسمت اول

مقدمه:ـ

رافایل: کلمه جمهوری به طور فشرده چنین توصیف و نامیده می شود که درابتدا به معنای یک نوع حکومت یا اداره امورکشوری است که مشروعیت خود را ازطریق یک دولت انتخابی به دست آورده است و به این صفت برجسته می شود وبهتر است که آن را یک نوع از اداره امور جامعه(سیاست) بنامیم که دولتی منتخب از جانب جامعه می باشد. یک دولت مشروع که حافظ عدالت و قانون است و برابری را درحق همه مردم یکسان اجرا می کند.ـ بحث:ـ پاتریک: با این وصف ما همه طرفدار جمهوری هستیم و قاعدتا آن یک برابری راستین برای تمام آحاد جامعه می باشد و یک دولت بی طرفی است که بی عدالتی های اشخاص یا گروهای ممتاز در جامعه را قاطعانه رد می کند ونمی پذیرد. تیتر: ما همه جمهوریخواه هستیم. رافایل: اما فرق است بین آنکه طرفدار جمهوری بودن و یا آنکه- یک جمهوریخواه بودن.ـ پاتریک:البته یک جمهوری نه تنها ازقواعد وساختاری که ازآن تعریف کردیم، برخوردار باشد بلکه وهمچنین باید ازایده آل هایش محافظت کرده باشد و به زبان گویاتراز ارزش های قانونی اش و دررأس آن خواسته های ملت را محترم شمرده باشد و در پیوند با ایده آل های ملت وشرکت کننده درآن خواسته هایی باشد که مردم وخلق برآنها تصمیم گرفته اند. دریک چنین شرایطی نه تنها همه در یک نظام جمهوری هستند بلکه جمهوریخواه نیز هستند. زیرا دریک چنین جمهوری نه تنها رأی و اراده ملت بهترین وسیله پیوند برای اداره واشتراک درامورحکومتی است بلکه علاوه براین نیزچنین حکومتی شامل رد نمودن و نپذیرفتن سوء استفاده از تصمیمات ملت نیز می باشد که این پدیده نتواند بروز نماید.ـ این است آنچه که توک ویل(فیلسوف) از منظردموکراسی برایش قابل اهمیت می باشد وآن را خواسته یا حق اکثریت می نامد.ـ رافایل: شما مدیر مسؤل یک مؤسسه غیروابسته هستید که این مؤسسه برای رسیدگی به نابرابری های اجتماعی است وهمچنین شما ناشر یک مجله به نام رزان پوبلیک هستید و نشریه ای که دقیقا به اموری می پردازد که امروز مورد بحث و نظر ماست. به همین دلیل مایلیم از نظرات شما مطلع شویم و دررأس موضوعات مورد نظر ما در مرحله اول مایلیم از نظرشما درباره شکل گیری وسپس توسعه و رشد این مفهوم جمهوری- رپوبلیک مطلع شویم و بعد تشکیل دولت های جمهوری و قواعد و قوانین و ساختارهای آنان... و درپایان به تصورات ارزشی از این مفهوم بپردازید . زیرا که مؤسسه شما به بررسی این موضوع پرداخته است. تیتر: جمهوری یک اندیشه ویک ایده است.ـ پاتریک : من معتقدم که این کلمه درابتدا یک ایده بود بعدها انسان به این آگاهی دست یافت که این ایده می تواند پایه های یک ساختار و نظام اجتماعی باشد ودراین مرحله وارد بحث های سیاسی علنی شد و سپس رپوبلیک ازچنین جایگاه وارزش و توانایی برخوردار شد که بتواند در برابرتهدیداتی که متزلزلش می کرد، خود را محفاظت کند.ـ همچنین جالب است اگر بدانید که در برابر این سؤال شما پاسخ های بیشمار وگوناگونی وجود دارد. بستگی دارد که شما جمهوری فرانسه یا جمهوری های دیگری را تصور کنید.ـ رافایل: زیرا مدل های مختلف جمهوری با ارزش های مختلف اخلاقی آن موجود هستند.[ بستگی به شرایط وچگونگی شکل گیری آن جمهوری دارد.] مثلا جمهوری اسلامی!ـ پاتریک: دقیقا! به طور مثال محققین و پژوهشگرانی که خود را با این مفهوم درخارج از اروپا مشغول می کنند با این امر مواجه می شوند که برداشت وادراکات بسیار کوچک وحداقلی از مفهوم جمهوری درآنجا هست. درآنجا یک نوع رابطه خاص بین عدالت اجتماعی و قوانین متصور می باشد که از جمهوری هم منظورشان همان قوانین است. [مثل رفتاربه اصلاح عادلانه قطع دست درجمهوری اسلامی!] درنزد ما در کشور فرانسه معنای جمهوری برعکس این برداشت است. وشامل یک نظام کامل ارزشی است که بسته به تعبیر و تفسیری که ازآن می شود و کم و بیش اما دارای ساختار یگانه ای است.ـ این سؤال فرضی را در نظر بگیرید که می تواند مقداری هم نظری باشد که آیا یک جمهوری خود را در رابطه بین ارزش های اخلاقی ووظایف عادی خود بی طرف میداند یا یک رویارویی و تقابل با آن دارد. واز بدو تولد وشکل گیری خود از چنین ویژه گی برخوردار بوده است که به گونه اجباری تعیین کند که یک شهروند خوب درجامعه فعلی چگونه کسی است؟[چه مدلی باید باشد. در زندگی و رفتار شخصی...]ـ رافایل: به سراغ یک نمونه نقاشی کلاسیک می رویم که یک تابلوی بزرگ دیواری است و به گونه حقیقی دو ساختارحکومتی بد وخوب را به تصویر کشیده است. این تابلو به نام کاخ خلق در چین است.ـ این تابلوی بسیار عالی اثر هنرمند آمبروگیو لورنتستی است که با استفاده از یک جشن نمایشی و به زبانی غیرمستقیم(تمثیلی) یک حکومت بد وخوب را به تصویر کشیده است. پاتریک: این تابلوی ذیقیمت نقاشی در مرحله اول نشان میدهد که هنرمند در زمینه بحث های تیوریک(نظری) سیاسی چه بارهای بزرگ و سنگینی را می تواند بردارد. هنرمند انگلیسی به نام کوانتین اسکینر کتاب ارزشمندی در این زمینه به نام :«هنرمند به عنوان فیلسوف سیاسی» نوشته است و نشانداده است که هنرمند چه تأثیرات ونقشی درفسلفه سیاسی می تواند بگذارد. ودراین تابلو با تمام جزییاتش که راه به تحلیلهای زیادی می برد، انسان دونوع حکومت و دو نوع از عدالت اجتماعی را با ارزش های اخلاقی آن مشاهده می کند. از همه مهم تر برای من در این تابلو و با توجه به نخستین نکته ای که درآغاز بحث مطرح کردید، رپبلیک یا جمهوری است که خیلی فراتر ازآن است که به گونه ساده فقط یک نام و بدون عملکرد و دستاورد باشد.ـ تیتر: نه تنها یک جمهوری دارای عملکرد ودستاور می باشد بلکه فراتر ازآن است که عملکردهایش بدون ضمانت باشند.ـ آدم خیلی زود متوجه می شود چنانکه این نقاشی نشان میدهد که یک سلسله ازمفاهیم ارزشی در اینجا به کار گرفته شده اند. شجاعت ، تهور، بینش، بخشندگی، عدالت، اعتدال دیده می شوند. دراینجا یک نوع ترکیبی از احساسات وادراکات موجود است که به قول فیلسوف آلمانی والتربنیامین، که قدرت وعملکرد این ویژه گی ها را تنها دریک حکومت خوب می توان حس کرد. به طور خلاصه می توان گفت که یک حکومت خوب می تواند، حاصل خوبی نیز داشته باشد و همین اعتقاد زیربنای ایده آلی آن می باشد.ـ رافایل: بنابراین یک ارتباط بین اخلاق ونظم ونظام وقانون موجود است.ـ پاتریک: بله! درست است. و اخلاق به قول الکسی دو توکویل(فیلسوف انگلیسی) سازمان بخش زندگی است ویک ساختار ارزشی است که بدون آن هدایت یا اداره امورجامعه( به اصطلاح) پرازخالی خواهد بود!ـ ویا باید با توسل به زور و بوسیله قانون به اجرا گذاشته شود و این امر مشکلات ومعضلات بسیاری را به بارمی آورد.ـ تابلویی را که در اینجا مشاهده می کنید ازسمت چپ به راست تعبیرو تفسیر می شود وآنچه که توجه را جلب می کند این است اخلاق یا اصول اخلاقی به نوعی حکمت و فرزانگی و عدالت ایده آل را در تصویر به نمایش گذاشته است.ـ دربحث امروز و با صحبت هایی که کردیم درباره نظریه جمهوری یک تصور روشنی داریم که عدل وعدالت اجتماعی درنقطه مقابل یا دربرابرعملکردهای اخلاقی نیست بلکه با آن همسوست.ـ تیتر: عدالت به گونه معین ومشخصی نزدیک به اخلاق است.ـ

ـ

ادامه دارد...ـ

توضیح:[جملات در گیومه از مترجم می باشند]ـ

http://malihehrahbari.blogspot.com /


منبع مجله فلسفی- سلسله بحث های فلسفی ازفلیپ تروفولت

. Philosofie

Magazine Philosofie

Republik Doku-Reihe vom Philippe Truffault

Frankreich 2011, Arte F

اسامی به لاتین

Tyranei der Merheit/ Tocque Ville Resan

Ambrogio Lorenzetti

Palast Republik in chena

Walter Benjamin Alexis Teoqevill


Quentin Skinner

Dienstag, 1. März 2011

شجاعت 3

ترجمه از ملیحه رهبری
مجله فلسفی. سلسله بحث های فلسفی


شجاعت و بازیافتن شجاعت ازدست رفته(3)ـ

قسمت سوم

رافایل: حالا به نوعی دیگرازشجاعت می پردازیم که به اسطوره زیزوفوز تعلق دارد. دراینجا دو پوستر روی هم چسبانده شده است. پوستراول تصویری از زیزوفوز قهرمان افسانه ای را نشان می دهد که سنگی عظیم بردوش دارد وهنرمند سامویل بکت تصویر او را نقاشی کرده است وخودش نیز زیربغل او را گرفته است واین هنرمند دراثر خود اسطوره زیزیفو را بدینگونه به تصویر کشیده است. این پوستر را به کناری می گذاریم وبه پوستردوم نگاه میکنیم که زیزفوز تک وتنها دربرابرکوهی ازسنگ قراردارد و باید یکی یکی آنها را برشانه خود حمل کرده وازسرراه بردارد و به پشت سراندازد تا قدمی به جلو بگذارد.
این عکس تنهایی و انزوی بشر را نشان میدهد. همچنین انزوای عقل وخرد آدمی را نشان می دهد. بشر موجودی است که تنهایی خود وعملکردهای خود وبی هدفی وسرگردانی بنیانی بشری را می شناسد.ـ
فلوری: افسانه زیزیفوزانسان را به یاد گفته های سامویل بکت می اندازد که می گوید: انسان باید ادامه دهد اگرچه من نمی توانم ادامه دهم اما آدم باید ادامه دهد وپس ادامه خواهم داد. او(سامویل بکت) یک نوع انتخاب کردن و توصیه اخلاقی برای طاقت داشتن وتحمل کردن را می نماید. موضوع این نیست که به طور مستمر بارهایی برداری که قادر به بردن آنها نیستی. بلکه مستمربرپستی های زندگی غلبه کنی و برافسردگی که به احتمال قوی حاصل رفتار و رابطه خود ما باجهان می باشد. ما قبلا درباره ضرورت برداشتن قدم اول به سوی تصمیم گیری گفتگو کردیم. از یک آغاز که افراد شجاع به سوی آن قدم برمی دارند ولی این یک شروع نیست، بلکه شروع نوینی است.ـ
رافایل: دقیقا! زیزیفوزاینگونه برمرگ غلبه می کند که هر روز برای او یک آغاز نو است[چون بخشی ازسنگ ها را درمسیر هدف خود پشت سرنهاده وجلوترآمده است.] وحتی تا ابدیت نیزظاهرا این وظیفه بی هدف او ادامه خواهد داشت. زیرا هرسنگی را که برمی دارد، سنگ بعدی هست واین روند بی پایان است. در افسانه زیزیفوز آلبرکامو چنین بیان می کند :« تلاش به جهت قله ها به خودی خود کافی است تا قلب انسان را سیراب کند.» اما چرا باید اینگونه باشد؟
فلوری: دقیقا مبارزه طلبی درآن نهفته است وشجاعت است که موجب می شود تا عقل به خواب رفته(کرخت شده) ومالیخولیا وافسردگی برما غلبه پیدا نکنند. مالیخولیا یک دشمن جدی بشراست ومی تواند نقش دشمن مخربی را ایفا کنند که انسان را از پا دربیآورد. درصورتیکه اجازه بدهیم برما غلبه کند.
رافایل: مالیخولیا (افسردگی) دشمنی است بسیار قوی که می تواند انسان را سخت تحت فشار قراردهد؟
فلوری: بله! مثل دشمنی است که نتوان برآن پیروز شد.
رافایل: مالیخولیا می تواند واقعی باشد.
فلوری: بله! واقعی است وچه کارمی توان علیه آن کرد؟ تنها وسلیه دربرابرش شجاعت است . به زبان فلسفی:« فیت لوکس!» یعنی: نور ویک آغازجدید به گونه ای مطلق، تنها راه حل هستند همانگونه که ژان کلوویچ می گوید:« آغاز وآغازی نو.» وهمچنین او می گوید: «آنچه که شدنی است باید انجام گیرد!»
نباید فکرکرد که شجاعت نمی تواند پیروز شود زیرا سنگ های سنگینی که بردوش ما هستند، قادربه حمل کردن آن نیستیم و برزمین می افتند واین خود رنجی کافی است. همچنین کافی نیست که من دیروزشجاع بوده ام وبارهای سنگینی را بردوش کشیده ام. بلکه هر روز یک آغازنو می باشد و به شجاعت برای مبارزه نیازدارد. «آنچه که شدنی است، باید انجام گیرد.» و باید پذیرفت. ژان کلوویچ به گونه زیبایی، اخلاق ناشی ازشجاعت را درجمله ای که دربالا نقل شد، فورموله کرده است.ـ
رافایل: شجاعت می تواند ناکام بماند وازعهده پیروزی برنیاید اما شجاع باقی ماندن، یک پیروزی برخود است.ـ
فلوری: بله! نباید بگذاریم که حرف آخر را دلسردی وناامیدی بزند. بلکه این چالش استمرارمی یابد وانسان باید به سوی وظیفه خود برگردد. دردوره رنسانس چنین اعتقاد داشتند که مرد باید به وظیفه اش(شغل ومسؤلیتش)عمل کند!ـ
رافایل: اگربه کلمه رنسانس توجه کنیم یعنی....ـ
فلوری: بله رنسانس یعنی رستاخیز ومن همچنین خیلی درباره جان کله ویت فکرکرده ام واو می گفت که مثل ققنوس باید از خاکسترخود دوباره برخاست واین جمله اوپرنغزاست. مثل این می ماند که بخشی ازوجود ما ققنوس باشد و ازدرون خاکسترخود مستمر شجاعانه یک آغاز نو داشته باشیم. بدین معنا که شجاعت همان آتش فروزنده ودرخشنده در وجود ماست که باید ازآن کمک بگیریم.ـ
می خواستم درپایان بازهم بگویم که درباره شجاعت اصل مطلب آغاز کردن است ویک آغاز نو که مستمرا باید آن را تکرارکنی
رافایل: انسان باید به خود بگوید که بعد ازشکست برمی خیزم. روی پای خود دوباره می ایستم و شجاعت خود را دوباره بازمی یابم.ـ
فلوری: ومهم این است که انسان تلاش کند ودوباره دست به عمل بزند اما برای یکبار نیست بلکه آگاهانه باید بدانیم که این آغازنو را پایانی نیست.ـ
رافایل: این به معنای وفاداری نسبت به خود وشجاعت خود است که آغاز کنیم ومستمرآغاز نو را تکرارکنیم.ـ
فلوری: درست است واین یک رابطه درونی و نوعی ازپروش خویش است که باید استمرار یابد. اگرهرروزیک عمل یا یک قدم شجاعانه بردارم. یک رابطه اخلاقی با خود است و قرار نیست که سمبل برای کسی باشیم بلکه انتظارات مشخصی از خودمان داشته باشیم و کاملا آگاهانه نسبت به آن عمل کنیم و با این روش وطریقه شجاعت می تواند دوباره در ما رشد کند و زندگی ما ازآن بهره مند گردد زیرا به دلیل کمبود آن بود که زندگی ما رو به خاموشی واتمام نهاده بود.ـ
رافایل: با تشکراز شما سیلویا! ما در پایان این بحث هستیم. ولی این تازه اول راه بود و باید ادامه دهیم.ـ
پایان!ـ
فوریه 2011
http://malihehrahbari.blogspot.com /

منبع:ـ
Philosofie Magazine
Philosofie Mut
Doku-Reihe vom Philippe Truffault
Frankreich 2010, Arte F
اسامی به لاتین:
Sysufos
Die Renaissance
تیترهای بحث به آلمانی:

Der Mut ist ein Paradox.
Mutig sind die, die einen Anfang wagen.
Mut bedeutet, sich nicht vor der eigenen Angst zu fürchten.
Der Mut ist ein Neuanfang, der Ständig wiederholt
werden muss.
Mut haben, heißt sterben lernen.
Der Mut sorgt dafür, dass die Melancholie nicht übermächtig wird.
Mutig sind die, die einen Neuanfang wagen.
Mut ist ein Sieg über sich selbst.
Der Mut ist ein Neuanfang, der ständig wiederholt werden muss.
Ist der Mut ein überflüssiger Wert?
Wenn die Vernunft begraben wird, erlaubt uns der Mut, weiter zumachen.
Der Mut sorgt dafür, dass die Melancholie nicht übermächtig wird.
Der Mut ist eine Art Feuer.
Der Mut ist ein Sieg über sich selbst
Die Renaissance

Mittwoch, 23. Februar 2011

شجاعت 2

ترجمه از ملیحه رهبری
مجله فلسفی

شجاعت و بازیافتن شجاعت ازدست رفته(2)ـ
قسمت دوم
خانم فلوری: بله! فیلم بی نظیری است و نام فیلم: اسمیت به نیویورک می رود. با هدف مشخصی انتخاب شده است. در جریان داستان فیلم دوشخصیت با دو روش واستیل متفاوت در امورسیاسی دربرابر هم قرار می گیرند. یکی ازآنها سیاستمداری حرفه ای است ودیگری نماینده ای از میان مردم است به نام اسمیت(یک نام معمولی). اسمیت شخصی است که خود را نماینده مردم می داند ومی خواهد ازحقوق آنها دفاع کند وقاعدتا باید یک نماینده کارش همین باشد و او چندان سیاستمدارحرفه ای(صاحب صلاحیت) نیست اما دربرابرسیاستمداران حرفه ای قرارمی گیرد.ـ
رافایل: فیلم می خواهد رویارویی دروغگویی وحقیقت را نشان دهد.ـ
فلوری: بله اما آنها هم درکار خود استاد هستند ومی توانند حقیقت را کاملا وارونه قلمداد کنند وخلاف گفته های اسمیت را به گونه ای بیان کنند که گویی حقیقت را می گویند.ـ
رافایل: این تصویر صحنه رویارویی دو نفر را نشان می دهد که یکی حقیقت را می گوید وشاید کارگردان می خواهد ازطریق نفش او دموکراسی را تعلیم بدهد ولی دیگری دروغ می گوید وبه دموکراسی معتقد نیست.ـ
خانم فلوری: بله درست است. یکی حقیقت را رودررو می گوید و دیگری حقیقت را دستاویز قرارمیدهد. وحتی (فیلم یا کارگردان) نمی گوید که آن دیگری احمق است و دروغ می گوید زیرا سیاستمدارحرفه ای است و او هم به نوعی برای گفته های خود دلیل وبرهان کافی دارد تا ثابت کند که سیاست های او درست وحقیقتی هستند اما (فیلم) نشان می دهد که تنها یک نفراصل حقیقت را می گوید وآن دیگری گفته هایش حقه بازی وفریبکاری است. تلاش کارگردان دراین فیلم زنده نگهداشتن دموکراسی است ونشان دادن این موضوع که کلمه وحرف وسخنان چه نقشی را درامر دموکراسی به گونه ای زیربنایی ایفا میکنند واز چه قدرتی برخوردارند و چگونه می توانند در خدمت حیات دموکراسی باشند وهمزمان به همان میزان ازقدرت برای فریبکاری واجرای سیاست های غلط(خلاف دموکراسی وآزادی) برخوردارند. اگرچه سخنانی زیبا هستند ودنیای سیاست دنیای حرف زدن است. اما سخنان وکلام سرانجام برای انجام یک عمل هستند وازاینرو یک نقش زیربنایی ای را دراین رابطه ایفا می کنند. دراین فیلم دوقهرمان پرقدرت درکلام در برابرهم قرارمیگیرند وآقای اسمیت قادر می شود با همان قدرت بیان ودفاع ازحقیقت، طرف مقابل خود را مغلوب کند وطرف مقابل سرانجام حقیقت را می پذیرد وازاین طریق دموکراسی را نجات میدهد وخوشبختانه پس ازاین رویارویی، آقای اسمیت است که برنده می شود. با پیروزی او دموکراسی که درآنزمان بود، برنده می شود.ـ
می خواهم نتیجه بگیرم که اغلب دردنیای سیاست اینگونه است که گویی یک طیف وجود دارد که یک سرآن راست وسر دیگرآن چپ است ومرز وشکافی عمیق این دو را ازیکدیگر جدا می نماید. وبه این دلیل هم ادعا می کنند که این موضوع خود دلیلی بزر گ برای وجود دموکراسی است. من اصلا اطمینانی به این موضوع ندارم. شکاف حقیقی یک چیز دیگری است. شکاف حقیقی بیان آن دو نیرو است که یکی رشوه گر وحقه باز وسؤءِاستفاه گراست وآن دیگری که اینگونه نیست یعنی رشوه گیر و حقه باز وفریبکار نیست. واین یک خط جدا کننده ای است که من فکر می کنم امروز ازمیان همه احزاب سیاسی وهمه موقعیت های سیاسی عبورکرده است(مرزی بین آنها نیست.) و از دو حال خارج نیست یا آدم سیاست را به خدمت می گیرد تا به اهداف خودش برسد وتقلب دردموکراسی می کند یا اینکه برای دموکراسی کار میکند[اجازه آزادی بیان میدهد.]. ـ
رافایل: اما یک خط جداکننده دیگری نیز وجود دارد که درباره همین موضوع که الان صحبت می کنید، درکتابتان به آن پرداخته و صحبت کرده اید ومثالی دراینباره از ویکتورهوگو ولویی ناپلیون زده اید. ویکتورهوگو برای شما نه تنها شخصیتی است که اهل فریبکاری نیست وشجاع می باشد بلکه با شجاعت ازحقیقت صحبت می کند[طبعا حقیقت محض نیست] وازحقیقت دردنیای سیاست حرف می زند وطبعا منظورشما حقیقت محض نیست؟ـ؟
خانم فلوری: نه! نیست.ـ
دراینجاست که شما دومین مرزبندی را بین آنکه حقیقت را می گوید وآنکه ازمحبوبیت مطلق برخورداراست کشیده اید. چون لویی ناپلیون یک سخنگوی خلق بود(فولکز تریبون) بود. یک من یا شخصیت بزرگ آنگونه که شما تصویر نموده اید. برخی ازکسانی که درسیستم دموکراسی اجازه داشتند که با انتخاب شوند گاها راه به محبوبیت زیادی می بردند. دراینجاست که باید مشخص شود که چه کسی حقیقت را می گوید وچه کس دیگری دیگری قیافه گرفته است و به خود می بالد و درحالیکه محبوبیتش را از شجاعتش برای حقیقت به دست آورده بود اما بعد به آن پابند باقی نمانده است.ـ
خانم فلوری: درست است واین موضوعی است که هوگو درکتاب خود به نام ناپلیون کوچک نوشته است. ناپلیون سعی کرده بود که مشروعیت قانونی خود ( برای دیکتاتوری) را به وسیله ابزارهای دموکراسی که انتخابات وآرای رأی دهندگان است، کسب کند.ـ
رافایل:هفت میلیون وپانصد هزاررأی آورده بود.ـ
خانم فلوری: بله هفت میلیون وپانصد هزار نفر به او رأی داده بودند و به این وسیله او ازمشروعیت قانونی(برای دیکتاتوری خودش) برخوردار شده بود. یک چنین مشروعیت از طریق آراء مردم یک امر بسیار مثبتی است اما مشکل دراینجاست که با یک چنین انتخاباتی تمام بحث ها پایان پیدا می کنند و وقتی یک فرد ازطریق آراء عمومی چنین مشروعیت قانونی ای کسب کند، اظهارنظری دیگری[مثلا اپوزیسیون] موضوعیت پیدا نمی کند ویک اتوریت( مطلق-دیکتاتوری حاکم می شود واین یعنی برخلاف دموکراسی. وقتی از دموکراسی صحبت می شود باید دقت کنیم که دموکراسی از دوبخش تشکیل می شود: یک بخش آن شامل: حقوق قانونی و سیستم وآرای عمومی وانتخابات و تجربیات و..است و درسوی دیگرروش انجام کار وعمل کردن- ومشاوره، فرهنگ ودانش وتحصیل وتخصص وحتی رؤیا ها وآرزوها وخلاصه آنقدرچیزهای مختلف هست که دربیان نمی گنجد.هرآنچه که به محتوی بازمی گردد ودرآن قالب می تواند بگنجد و ظرفیت های حقیقی آن دموکراسی می باشد.ـ
رافایل: حال به بخش های اولیه کتاب شما می پردازیم. روبه روی ما یک پوستربزرگ ازیک فیلم قرار دارد به نام یک شب سال نو(ی) افسانه ای! فیلم با صحنه حضوریک پدر(ژان پل قوسیون) در برابر قبرپسرش که دراثر سرطان مرده است، آغاز می شود. اوبرسرمزار فرزندش چنین می گوید: پسرم مرده است و من برسرمزارش هستم اما هیچ دردی را حس نمی کنم. درد مثل یک پرده نقاشی است که تصویر برآن کشیده شده وتمام شده است وتو دربرابرش قرارمیگیری. اشک های ما نیزاو را به دنیای ما بازنمی گرداند. پسرم از من جدا شده است مثل یک برگ که ازدرختی جدا شود ومن هیچ چیز ازدست نداده ام. ژوزف(نام فرزند) مرا از نو ساخته است و فقدانش برای من یک اساس و بنیان نو(باورجدیدی) شده است.[ که مرگ یک حقیقت است.].ـ
رافایل: آنچه می دانیم این است که همین جملات با معنا وعمیق را رالف والدو امرسون که یک فیلسوف آمریکایی است در نامه ای برای دوست خود این سخنان را نوشته است و تجربه خود را ازمرگ بیان می کند. وقتی یک پدردریک امتحانی چنین سنگین پسرش را ازدست میدهد ودرهرصورت این فقدان بزرگ برای او قابل پرکردن نیست اما همین امر برای او یک بنیان فکری جدیدی می شود آیا این امر یک نمونه ای از شجاعت است؟
فلوری: أدم می شنود که شجاعت وفلسفه یک چیز مشترکی دارند. انسان می آموزد که مرگ را بیآموزد. بیآموزد که یک پایان یافتن وگذرایی عمروجود دارد. این یک معنا و تعریف ازفسلفه است. مرگ را فهم کنیم و یاد بگیریم که با این پایان یافتن روبه رو شویم و با آن برخورد کنیم.ـ
رافایل: مرگ را درک کنیم اما به وسیله دیدن مرگ دیگران.ـ
فلوری: درست است و من شخصا فکرمیکنم که انسان هیچوقت مردن و [تلخی] مرگ را شخصا حس نمی کند جزاز طریق دیدن مرگ دیگران ویا عزیزانش. مرگ یک امری است که نمی توان برآن غلبه کرد یا مانع آن شد. دراینجا با موضوع مرگ(ازدست رفتن کسی که به واقع دوستش داریم) درکارها وآثارهنرمندان روبه رومی شویم. چنین مرگی بیش ازهرکس روی آنها تأثیرات عمیقی دارد. مثل اثری به نام آناتول که کارنویسنده بزرگ اشتفان مالارمی است. آناتول پسر این هنرمند و نویسنده بود که درهشت سالگی می میرد.ـ
فلوری: آناتول می میرد وپدرش با مرگ او اثری را خلق می کند که بیش از دویست صفحه است که اثربی نظیری است که نفس انسان را می گیرد وازجمله کتابهایی است که من آن را عمیقا مطالعه کرده وخیلی تحت تأثیر آن قرارگرفته بودم. این خانواده مثل یک هرم شکل گرفته بود که ازسه وجه مادر وپدر وپسرساخته شده بود. آناتول از این هرم ناپدید می شود وطبعا هرم فرو می ر یزد اما برای حفظ این هرم بعد او مثل یک روح مقدسی باقی می ماند تا آن هرم ودیوار ناپدید شده آن(وجه مادی) ازطریق دیگری(یک وجه زنده اما غیرمادی) برجای بماند و دریک چنین حالتی مالارمی ازیک نویسنده به یک شاعرتبدیل می شود. راه وروش واستیل کارهای مالارمی به گونه ای است که کلمه به تنهایی قادر به بیان معنا ومفاهیمی که او به آنها می پردازد، نیستند. مرگ یک کودک دردناک است اما عمق این درد وقتی درک میشود که نویسنده اثرخود را به گونه ای خلق می کند که یک کتاب شعراست وازمرگ که یک واقعیت زشت ووحشتاک است اثری چنان زیبا خلق می کند. بعد از مالارمی می توانیم درباره لیوپولدین هوگوصحبت کنیم. اوپسرویکتورهوگو بود که می میرد وقابل توجه است که بیینیم این مردان بزرگ [درعواطف واحساسات] چگونه ازجانب مرگ ضربات تلخی را دریافت می کنند.ازدست دادن فرزند یک امری است که به راحتی نمی توان ازآن عبورکرد ویا برای خود حل کرد و پناه برخدا انسان شجاعت بزرگی نیاز دارد تا آن را تاب بیآورد. زیرا برای اینگونه مرگ ها جوابی وجود ندارد. زیرا انسان با بی عدالتی ازجانب تقدیر وسرنوشت روبه رو میشود.ـ
رافایل:آدم سعی می کند شجاعت به خرج بدهد تا دربرابرمرگ مسؤلیت بپذیرد ومسؤلانه برخورد کند ...ـ
فلوری: بله! قاعدتا دراین شرایط عقل واختیاراز کف می رود وعقل دراین شرایط کارایی ندارد زیرا رودر رویی با ضربات حاصل از مرگ دراختیار عقل نیست، تنها شجاعت است که یاری می کند تا انسان بتواند یک فاعل وعمل کننده باقی بماند وبتواند اوضاع واحوال خود را دوباره دراختیارگیرد ویا برعکس نتواند تحمل کند.[اگرنخواهد که شجاعت به خرج دهد.].ـ
رافایل: شجاعت یک امر پایه ای است. برخی حتی با شجاعت به زندگی خود پایان می بخشند(!) وادامه دادن زندگی آنهم کاری شجاعانه است.ـ
فلوری: شجاعت شکل های مختلفی دارد وفکرنمی کنم که ادامه دادن به زندگی خود، الزاما شجاعت خوانده شود!ـ
رافایل: نمونه دیگری از شجاعت نیز وجود دارد که نوعی از یک بی هدفی وسرگردانی بی پایان را نشان می دهد اما طرف شجاعانه آن را دنبال می کند وادامه میدهد. این نمونه وشکل درابتدا یک تصویرغلطی از شجاعت را درخاطرمجسم می کند ولی فلسفه ای درآن هست و فاکت افسانه ای آن اسطوره زیزیفوس است.ـ
ادامه دارد...
فوریه 2011 برابر با بهمن 1389
http://malihehrahbari.blogspot.com /

منبع:
Philosofie Magazine
Philosofie Mut
Doku-Reihe vom Philippe Truffault
Frankreich 2010, Arte F

اسامی به لاتین:
Cynthia Fleury
Ralph Waldo Emerson
نام کتاب خانم سینتییا فلوری: پایان شجاعت!ـ
La fin du Courage!:

Donnerstag, 17. Februar 2011

شجاعت 1

ترجمه از ملیحه رهبری
مجله فلسفی. سلسله بحث های فلسفی


شجاعت و بازیافتن شجاعت ازدست رفته!(1)ـ

مقدمه: من شجاعت خود را گم کرده ام؛ آنگونه که کسی عینک خود یا هرچیز دیگری را گم کند. آن را گم کرده ام درحالیکه به آن نیازمندم و به گونه غیرقابل بیانی به آن وابسته هستم.ـ
چگونه می توان شجاعت را آموخت؟ چگونه می توان آن را دوباره به دست آورد؟ چگونه می توان به آن چنان آویخت که آن را ازدست نداد.ـ
عجیب است اگر که بدانیم وقتی نیروهای حیاتی خود( مثل شجاعت) را ازدست می دهیم، این موضوع یک تغییروتحول شیمیایی در بدن است. عجیب است که بدانیم طاقت آوردن یا تحمل کردن بیش از هرچیز دیگر به این معناست یا بیان یک شرایطی است که درآن فعال نیستیم(پاسیو هستیم).ـ
آیا ما می توانیم ازحادثه مرگ هم شجاعت بیآموزیم؟ آیا باید با شجاعت(دربرابرمرگ عزیران خود) پایداری کنیم حتی اگرآگاه باشیم که کسی ازمرگ باز نمی گردد؟ آیا زندگی ونیروی زندگی است که از ما شجاعت و پایداری را طلب می کند؟
این سؤالات را رافایل آنتهوون با خانم فلوری مطرح می کند. خانم فلوری کتابی به نام: پایان شجاعت! تحریر نموده است. وی محقق و پروفسورواستاد دانشگاه پاریس است.[فعالیت های وی ضمیمه می باشند.]ـ
رافایل: چگونه ازشجاعت خود حراست کنیم که آن را دوباره ازکف ندهیم؟
خانم فلوری: طبعا این سخت ترین سؤال است!ـ
رافایل: اما شما درکتابتان به این سؤال پاسخ داده اید.ـ
خانم فلوری: بله! نخستین تجربه ای که آدم با شجاعت دارد، وقتی است که آن را ازدست میدهد. همینطورنیزاین تجربه را آدم با دلسردی ومأیوس شدن دارد. وقتی آدم شجاعت خود را از دست می دهد باید تلاش کند تا این امراستمرار پیدا نکند. همچنین باید تلاش کند آن را دوباره به دست آورد. باید ازگام های کوچک وعملی شروع کرد وازگام های بلند وانتظارات غیرواقعی ازخود پرهیزکرد. هر روز باید درگام های کوچک وعملی برای آن خواسته ازدست رفته ،کوشید و هر روز باید ازانتظارات غیرواقعی کمی صرفنظر کرد وباید آگاهانه آن خواسته را دوست داشت ودنبال کرد. اگرچه واضح و روشن است که این امریک کوشش وتلاشی است که به یک روند تدریجی وبه زمان طولانی نیاز دارد. دراین پروسه نباید یکسری کمبود ها یاواقعیت ها را انکار کرد.ـ

رافایل: به جای اعتماد به نفس می توان گفت که آدم بتواند دوباره خود را قبول(دوست) داشته باشد.[بریک درگیری وتضاد درونی فایق آمده باشد. تعادل خود را یافته باشد]ـ
رافایل: این قدم کوچک و مهم که درباره آن صحبت می کنید به بحثی درکتاب بسیار با ارزش شما مربوط می شود به نام: پایان شحاعت! شما نوشته اید که برای شجاعت باید کار کرد. باید برای دستیابی به شجاعت دست به عمل زد. اگرچه پارادوکس به نظر می آید اما نوشته اید که آدم باید تلاش کند به لحاظ درونی خود را اداره وکنترل کند. بعد باید تصمیم بگیرد و درپایان وقتیکه عمیق فکرکرده است یا به بلوغ فکری دست یافته است به مرحله عمل وارد شود وآنگونه که شما درکتابتان نوشته اید، مرحله عمل درجایگاه اول یا مهم قرار دارد. تصمیم گیری انسان باید در نهایت به اجرا وانجام عمل منجر شود.ـ
تیتر:شجاعت یک امر پارادوکسی(نامعقولی) است. ـ
خانم فلوری: بله نامعقول است واینطورفهمیده می شود!ـ
رافایل: شجاعت خود محرک وانگیزه است.ـ
تیتربحث:افراد شجاع کسانی هستند که جرأت می کنند قدم اول را بردارند.ـ
خانم فلوری: اگرگفته ولادیمیریان کله ویچ را جدی بگیریم باید قبول کنیم که همه چیز بستگی به آن شجاعت یاقدم اولیه دارد. انسان باید بخواهد اگرچه خواستن به تنهایی نیزکافی نیست. اما این خواستن نخستین قدم برای تصمیم گیری است. این اراده کردن نخستین قدم است. انسان باید تصمیم بگیرد و این امردر حیطه منطق وعقل می باشد. اما شجاعت یک چیزیا امرسریعی است. شجاعت چیزی وشیوه ای است مثل یک اراده درونی که پویایی خود را دارد ورشد می کند وخودجوش عمل می کند. مثل این می ماند که شجاعت نیز برای حفظ موجودیت وحیات خود، شخص را تحت فشار برای انجام عمل قرار می دهد، به گونه ای قوی که من(آدم) تحت تأثیرشجاعت خود دست به عمل وفعالیت میزنم و شخص یا خود من آن فاعلی هستم که فعل وانفعالات اولیه شجاعت روی من انجام می گیرد.ـ
رافایل: آیا می توان گفت که حیات شجاعت پیشاپیش به موجودیت آن(درفرد) بستگی پیدا می کند.ـ
خانم فلوری: شاید! نمی دانم وسعی نمی کنم حتما پاسخ این سؤال را بدهم. اما نکته قابل توجه ازنظرمن این است که به وسیله عملکرد شجاعانه فرد یک راه به سوی خود فرد به عنوان فاعل نیز بازمی شود. زیرا شجاعت وعملکرد آن چیزی نیست که ما انجام آن را به دیگری واگذارکنیم. باید حتما خودمان انجام دهیم تا خود را باورکنیم وقادر باشیم زندگی خود را تحت کنترل خود داشته باشیم. می تواند هم نتیجه بدی بدهد زیرا یک امتحان وآزمایش سختی است. زیرا همانگونه که صحبت کردیم فاعل خود فرد است وتأثیرشجاعت یا عدم شجاعت درنخستین قدم روی خود فرد است. یک ارزش گذاری درونی است که خودمان برای خود قایل می شویم.[ نقش اعتماد به نفس یا برعکس آن و مأیوس شدن ازخود را دارد.]ـ
رافایل: می توان گفت: شجاعت یعنی که خواستن واراده لازم وتصمیم برای این خواسته! یعنی خیلی ساده...؟ خانم فلوری:وخواستن یا خواسته امری است مثل دوست داشتن که نقطه آغازآن از درون خود شخص است( نیازخود شخص است) واین خواسته راهی دردرون خود شخص را طی میکند وپایان آن نیز باز به سوی خود فرد بازمی گردد. نقطه آغاز وپایان به یکدیگرمی پیوندند. یک روند زیبایی درونی درانسان طی می شود.ـ
تیتربحث:خواستن توانستن است.ـ
خانم فلوری: بسیارجالب گفتید وبه زبان ساده می توان گفت: خواستن توانستن است. اما می تواند این خواستن هم غلط واشتباه فهمیده شود. همه فکرمی کنند که قسمت سخت یا مشکل قضیه در توانستن است. اما قسمت سخت قضیه درخواستن است درامر درونی فرد است. جاییکه کنش باید صورت پذیرد واگراین کنش انجام یابد آنوقت به گونه ای رازگونه فرد راه خود را برای جلو رفتن و توانستن و به هدف رسیدن، پیدا می کند.ـ
رافایل: زیرا خواستن به دنبال سبب نیست.ـ
خانم فلوری: چون خواستن هیچ علت وسببی را نمی شناسد(ناخودآگاه است) وخود به خود نخستین قدم را به سوی تصمیم گیری برمی دارد. و من شخصا خودم مبنا وپایه شجاعت را امرقابل توجهی میدانم. بآ آنکه یک نوع فرضییه ویک نظریه است اما روی فاعل باید کار کرده شود.ـ
رافایل: برای آنکه روی پارادوکس مربوط به موضوع شجاعت بهترکارکنیم، حالا به یک تصویر نگاه می کنیم. . در اینجا تصویری از یک ایستگاه مترو را مشاهده می کنیم. این ایستگاه درحال حاضرمتروک و تعطیل شده است و فقط برای ساختن فیلم مورداستفاده قرار می گیرد. اما درسالهای بین 1940 و1941 در زمان جنگ در انگلیس مردم ازاین تونل زیرزمینی به نام آد ویچ برای فرار ازبمباران های هوایی آلمان ها استفاده می کردند و دربرابر بمباران و مرگ شجاعانه دراینجا پایداری می کردند.[ عکس مردم را دریک جمع چند صد نفره نشان میدهد که بزرگ وکوچک درتونل جمع شده اند. برخی وبه ویژه کودکان خوابیده اند. برخی روزنامه می خوانند ونظم و رعایت حال دیگران درآن جمع به خوبی دیده می شود.] شما درکتاب خود شجاعت را اینگونه بررسی کرده اید که نه تنها شامل نمونه فاکت های شخصی وتصمیم گیری های فردی است با همه دوگانگی هایی که ماهیتا به آن مربوط می شود. [ناشی ازهویت این موضع می باشد] بلکه همزمان- به عنوان طرزفکرجمعی یا یک امرجمعی نیز به آن نگاه کرده اید.ـ
تیتربحث: شجاعت داشتن یعنی از ترس های طبیعی یا ترسیدن خود وحشت نکردن.ـ
خانم فلوری: بله! واین تصویر مردم در مترو، یک عکس بسیاربامعنایی است. چنین عکس هایی را آدم با علاقه نگاه می کند. ما الساعه درباره شجاعت های دوران جنگ بحث خواهیم کرد. جنگ صحنه ای است که شجاعت ها درآن به منصه ظهورمی رسند.آنچه دراینجا می بینیم تصویر مردمی است که آرامش خود را دربرابر بمب باران حفظ کرده اند وحفظ آرامش خود نشانه شجاعت است یعنی غلبه کردن برترس خود.ـ
رافایل: این به آن معنا نیست که ترس وجود ندارد بلکه ترس هست اما برترس فایق آمده اند.ـ
خانم فلوری: وآدم نباید از ترس های خودش دچار وحشت بشود یا نگران بشود. بلکه باید آن را پذیرفت و بعد برآن مرحله به مرحله غلبه کرد. باید یک نوع از سلسله مراتب(مراحلی) و یک سیستمی قایل شد و مرحله به مرحله بر ترس خود با حفظ آرامش غلبه کرد. صورت های آدم هایی که دراینجا می بینیم خونسرد هستند وآرامش خود را حفظ کرده اند واین نخستین نکته است. دومین نکته یا زیربنایی ترین سؤال این است که موضوع شجاعت در زمان جنگ چگونه است؟ چگونه باید شجاع بود؟ من درکتابم از دموکراسی شروع کرده ام. با دموکراسی درگذشته ودموکراسی قدیمی تر که درآن زمان وجود داشت و چه ضعف هایی داشت که جنگ جهانی توانست ظهور کند. و بلافاصله این سؤال مطرح میشود که شجاعت درزمان صلح چگونه بوده است؟ آیا شجاعت درزمان صلح یک چیزبی مورد وغیرضروری است یا برعکس وباید چنان برآن پافشاری کرد که بعد زیرپا گذاشته نشود و( جنگ برپا نشود.) ضرورت شجاعت داشتن در زمان صلح هم یک امربسیار با ارزش چه درحیطه شخصی وفردی یا جمعی است
رافایل: من می بینم که شما از آرامش درچهره این افراد صحبت می کنید دراین عکس من می بینم که بسیاری ازچهره ها هم یک حالت تسلیم شدن[تن به قضا دادن] وجود دارد .ـ
خانم فلوری: بله! اما آرام هستند. آرامش خود را حفظ کرده اند.[ زیرا ازبمباران در امان هستند وزنده می مانند و به مرگ تسلیم نشده اند.]ـ
رافایل: زیرا آرامش می تواند یک شکل از شجاعت را به نمایش بگذارد که ناشی ازمقاومت درشرایط سخت است.
خانم فلوری: شاید هم آرامش نباشد بلکه نوعی رهایی است و خود را رها کرده اند یا واقعیت را پذیرفته اند. به نظر من این امر است که مهم می باشد.ـ
رافایل: به نظرمی رسد که گستاخ هستند.(دربرابرشرایط)ـ
رافایل: حالا به موضوع شجاعت در زمان صلح بازمی گردیم و دراین زمینه یک نمونه بسیار با ارزشی از دنیای سیاست سراع داریم و داستانی که کارگردان فرانک کپرا آن را در فیلمی به نام آقای اسمیت به واشنگتن می رود، ساخته بود که یک شاهکار درسال 1939 بود. دراین فیلم قهرمان داستان یک سناتورجوان آمریکایی به نام اسمیت است که قبلا هیچ تصوردرستی ازدنیای سیاست ندارد، او توسط یک سناتور حرفه ای دیگر به این مسیر هدایت می شود و در مقام شغلی خود که باید مردم را نمایندگی، کند با دنیای دیگری در مجلس سنا رو به رو می شود که دریک صحنه غیرقابل تصوراو دربرابر همکارانش درسنا ودربرابرافکارعمومی یک نطق بیست وسه ساعته می کند. طبق ضوابط تا زمانی که نطق او تمام نشده کسی اجازه ندارد صحبت او را قطع کند و بعد از23 ساعت وقتیکه درپایان توان خود است یک کارتون بزرگ نامه دروغ و جعلی علیه او به سنا سرازیر می شود و همانجا این نامه ها به او داده وخوانده می شوند و این عمل شجاعت عجیب و 23 ساعته او را پایان می بخشد.ـ
ادامه دارد....ـ
فوریه 2011
منبع
:
Philosofie Magazine
Philosofie Mut
Doku-Reihe vom Philippe Truffault
Frankreich 2010, Arte F

اسامی به لاتین:
Cynthia Fleury
Vladimir jankelevitch
Frank Capra
نام کتاب خانم سینتییا فلوری: پایان شجاعت!ـ
La fin du Courage!
تیترهای بحث به لاتین:
Mutig sind die die einen Anfang wagen
Geht die Existenz von Mut seinem Wessen voraus
Das wollen ist an sich schon eigener Akt
فعالیت های خانم سینتیا فلوری در زمینه تحقق و تدریس و تدوین مقالات علمی درمؤسسات وانیستیتوها و دانشگاه های مختلف وتمرکزاو دررشته تحقیقی و درزمینه دموکراسی است.ـ
Cynthia Fleury ist Kommunikationswissenschaftlerin am Centre National de la Recherche Scientifique , Dozentin am Institut d'Études Politiques in Paris sowie Research Fellow und Associate Professor an der American University of Paris .Ihre Forschungen konzentrieren sich auf das Themenfeld Demokratie, Institutionen und Staatsführung. Zum Thema Mut hat sie 2010 bei Fayard die Abhandlungمقاله علمی "La fin du courage: La reconquête d'une vertu démocratique" veröffentlicht