Samstag, 7. März 2009

ترور قیرگون


ترجمه از ملیحه رهبری

ترور قیرگون
.
نویسنده: میشایل کٍرک
مصاحبه گر: جیم گیلمور
:
یکبار دیگر درباره برج های دوقلو در نیویورک
قسمت اول
.
اظهارات معاون رییس جمهور:
ریچارد چینی: « ما درتلویزیون دومین عملیات انتحاری با هواپیما را دیدیم. محافظان شخصی من آمدند وگفتندکه ما باید زودتر خارج شویم.آنها مرا برداشتند و سریع به یک زیر زمین مخصوص ضد حمله هوایی در زیر زمینٍ کاخ سفید بردند. سرویس مخفی با خبر شده بود که یک هواپیما به سمت کاخ سفید می آید.[ در این هنگام دود از فراز پنتاگون بر می خاست.] ما به زودی خبردار شدیم که پنتاگون مورد حمله( عملیات انتحاری با هواپیما) قرار گرفته است. 6 هواپیما ربوده شده بودند. باید در برابر این اطلاعات عکس العمل نشان می دادیم.»
به شرکت هواپیمایی ایرفرانس هشدار داده شده و اعلام خطر می شود که معاون رییس جمهور اجازه داده است که به سمت هواپیمای مسافری (غیرنظامی) شلیک شود.
ریچارد کلارک از مشاوران امنیت ملی: به هنگام این حادثه و در این زمان من درکنار ریچارد چینی بودم. با او کار می کردم. او اجازه داد که به هواپیمای مسافری شلیک شود در صورتیکه هواپیما ربوده شده باشد و در صورتیکه به سمت اهداف مهم مثل کاخ سفید در حال هدایت شدن باشد.
چینی : « برای گرفتن دستور شلیک به هواپیمای مسافربری من با یکی از پیرترین سیاستمداران مشورت کردم. درگفتگوی تلفنی با وزیر دفاع رونالد رامزفلد از او سؤال کردم که اگر هواپیماها به اهداف حساس نزدیک شوند به آنها شلیک شود؟ او گفت:« آری!»
در ساعت 10:39 دقیقه چی نی اطلاع داد که ارتش حداقل دو هواپیماها را سرنگون کرده است. یکی از هواپیماها در پنسیلوانیا سرنگون می شود. چی نی معتقد است که او(رامزفلد) در این رابطه مسؤل و پاسخگوی هواپیماهای سرنگون شده است. در صورتیکه تصمیم چینی هم واضح و روشن بود. او سریع اقدام به عمل و ارتباط با واشنگتن کرده بود.
پنج روز پس از واقعه 11 سپتامبر،
مصاحبه چینی( معاون رییس جمهور) در16 سپتامبر 2001:
در رابطه با فرمان شلیک به دو هواپیمای مسافری او توضیح می دهد که درآن شرایط ما باید از هر وسیله ای استفاده می کردیم تا به هدف خود برسیم.
ما باید در قسمت های تاریک و پیدا کردن راه به این پروند تروریستی کار کرده و تمام موضوع را روشن کنیم.کارهای بسیاری باید در نهایت آرامش و بدون جر و بحث به اجرا در آید. با کمک سازمان اطلاعات سیا و منابع و مٍتٌدهایی که سازمان اطلاعات ما در اختیار دارد.

ریچارد کلارک از مشاوران امنیت ملی: من فکر می کنم که معاون رییس جمهور در 11 سپتامبر مرگ را در برابر چشمان خود دیده بود. 2000آمریکایی کشته شده بودند. ساختمانی که او در آن کار کرده بود، سرنگون می شد و عده ای کثیر می مٌردند. چشمانت را باز می کنی و با واقعیات سیاه و دنیای دیگری رو به رو می شوی و دشمن نامریی، مریی می شود. یعنی که وجود دارد و از تو صرفنظر نکرده است. مجبور می شوی که در این رابطه فکر کنی و روی موضوع متمرکز شوی.

معاون رییس جمهور(چینی) بعد از این جریان به موضع بالاترین مسؤل برای رسیدگی و تصمیم گیری درباره جنگ علیه تروریسم ارتقاء می یابد. قوانین دست و پا گیر به حالت تعلیق در می آیند تا دولت قدرت بیشتر و دست باز تر در امور داخلی و خارجی داشته باشد و هرچه بیشتر بتواند اقدامات سری در این رابطه را مخفی نگه بدارد.

گارگ شارون= 35 سال در خدمت سیا: « ما سی نفر بودیم که پس از مورد حمله قرار گرفتن دومین برج دوقلو توسط دومین هواپیما، همه معتقد بودیم که کار کارٍ بن لادن بود. این همان حمله ای است که بن لادن از قبل خبر داده بود. ما در خبر بودیم که او بدون تردید می خواهد به آمریکا حمله کند.»

سیا قبلا به کاخ سفید هشدار داده بودکه بن لادن به آمریکا حمله خواهد کرد اما نمی توانست بگوید که کی و چگونه این عملیات اتفاق خواهد افتاد.
اظهارات یوهان کلاخلین معاون مدیریت در سیا در سالهای دوهزار تا دوهزار و چهار: « ما قبلا هم علیه این افراد می جنگیدیم و این عملیات یک پیروزی برای بن لادن و یک شکست برای ما بود.»

جرج تٍنت مدیر سیا یکی از با سابقه ترین و برجسته ترین افراد سیاسی به دولت گزارش می کند که سیا خبر داشت چه کسی مسؤل این عملیات است!

جان بامفورد= نویسنده رٌمان پازل پالاکو: « بعد از ظهر روز 11 سپتامبر از ساختمان پنتاگون دود بلند می شود. در این هنگام رونالد رامزفلد به یکی از همکارنش دیکته می کند که ما باید به نوعی عراق و صدام حسین را در این رابطه مسؤل جلوه دهیم و وارد بازی کنیم.»
در اسنادی که در وزارت دفاع موجود است، رامزفلد نوشته است که ما نباید فقط به بن لادن حمله کنیم بلکه همزمان باید به صدام حسین هم حمله کنیم و او را مسؤل جلوه دهیم.
میشاییل شوییر در سازمان سیا از سال 1982 تا 2004:
رامزفلد و چینی پا به پا در دوران جنگ سرد در صحنه سیاسی جلو آمده بودند و با قدرت بزرگی مثل شوروی رو در رو بودند و آنها نمی توانستند بفهمند که چگونه ممکن است قدرتمندترین دولت جهان توسط چند عرب ریشو( ریش بلند) تهدید شود.کسانی که در افعانستان با هیزم خود را گرم می کنند و در غار زندگی می کنند.
*
رییس جمهور هم به دنبال نظر مشاورینش صدام را وارد این موضوع میکند. شاید باور نمی کردند که کشوری یا دولتی پشت این قضیه نباشد. بعد از حادثه 11 سپتامبر رییس جمهور درنخسیتن سخنرانی خود میگوید:«ما این کار را نخواهیم کرد که بین تروریست ها تفاوت قایل شویم و آنان را که خود را پشت این قضیه پنهان کرده اند، دور از نظر خود نداریم.»
روٌن سوسکیند= ژورنالیست:از این ببعد صحنه سیاسی مثل بازی شطرنج می شود. رییس جمهور نقش شاه را دارد و در دو سوی او با تجربه ترین سربازانش قرار می گیرند. رامزفلد و چینی با نقش های کلیدی خود محکم به صندلی های کناری رییس جمهور چسبیده اند و او را که تجربه در سیاست خارجی ندارد، سمت و سو می دهند. به معنی اینکه تعادل قوا را در دست خود دارند.
اما چینی یک رقیب دارد. از زمان تشکیل کابینه و معرفی دولت بوش با او مخالف است. تٍنی(جورج تنت= ) ریس سازمان سیا است. چینی تا به جال خیلی سعی کرده است او را کنار بزند و از شرش راحت شود.
چارلز باتاگلیا = ازکارگزاران دولت در سیستم بوش و چینی:« از همکاران چینی شنیده بودم که او به هیچ قیمت اجازه نخواهد داد که تٍنی (جورج تنت) در سمت خود(مسؤل سازمان سیا) باقی بماند.» چینی هم مورد پسند تنت نبود. تنی در کابینه کلینتون کار کرده و یک دموکرات باقی مانده بود.او درسنا و بعد درسمت مشاور امنیت ملی کار کرده بود و چهره های مختلف سیاست خارجی را به خوبی می شناخت.
جورج تنت قبلاً برای جورج دبلیو بوش کار کرده بود و توانمندی خود در امور سیاسی را نشان داده بود. آقای دبلیو بوش، جورج تنت را به پسرش(جورج بوش) معرفی کرده بود وآنها اگر چه خوب یکدیگر را نمی شناختند اما خیلی سریع زبان هم را فهمیده بودند. سابقا تنی از نزدیکان بوش بود. تنی و جورج دبلیو بوش خیلی خوب با هم کنار می آمدند.
ریچارد کٍر، معاون مدیریت در سازمان سیا: برخی در سیا نگران بودند که تنی(جورج تنت= رییس سیا) خیلی به بوش نزدیک شود و نتواند مرز و استقلال لازم برای کار سازمان سیا را حفظ کند و تحت تأثیر مشاورین بوش قرار بگیرد و سیاست آنها را دنبال کند و جزیی از آنها بشود. بحث سیاست و قدرت بحثی واقعی است. وقتی در امور سیاسی و بازی قدرت وارد و نزدیک شوی و خواهان نقش کلیدی باشی، باید درآن شرکت کنی و مجبور می شوی که با آن همراهی و همکاری کنی و باید به خواسته های آن پاسخ دهی.
*
همان شب 11 سپتامبر برای جورج تنت مشخص می شود که نقشه پاسخگویی به این عملیات
تروریستی و جواب بن لادن را باید سازمان سیا مشخص کند.
ج=کی فربلاک= ازسال 1982 تا 2004 در سیا: ما چندین سال بود که درباره افعانستان کار می کردیم و تا سایر بخش های دولت می خواستند تازه وارد موضوع بشوند و کارت خود را رو کنند و برای افعانستان برنامه بریزند ما آماده بودیم که طرح و برنامه و کارت خود را در رابطه با افغانستان رو کنیم و وارد عمل شویم. جورج تنت گفت:« ما سیا باید تا روز بعد برنامه و نقشه خود را برای حمله تکمیل کنیم.» به ما حمله شده بود. تعداد کثیری کشته شده بودند. واضح بود که باید پاسخ می دادیم و متقابل حمله میکردیم. جنگ شروع شده بود. طبیعی است که در جنگ انسان ها کشته می شوند. افراد من هم در این جنگ(حمله به افغانستان) کشته خواهند شد.
تنت و بلاک از معاونین او و بقیه افراد تیم برنامه و نقشه سیا را واضح و روشن آماده کردند. به رییس جمهور و دولت عرضه کردند.
ریچارد کلارک از امنیت ملی:« بلاک از مسؤلین سیا، موضع قاطعی برای جنگ علیه تروریست ها داشت و گفت جای مجادله نیست. به ما حمله شده و باید جواب دهیم. چشمان خود را باز کنید و ببینید که چقدر کشته شده اند.»
ادامه دارد...


اصطلاحات واسامی اشخاص به آلمانی:
The Dark Side
Terror Stockfinster

Michael Kirk : Written by
Repprted by: Jim Gilmore

Richard Cheney- Vizepräsident
.
Richard Clarke
National Sicherheitsrat:

Garg Schron
35 Jahr in Cia-Dienst

.
Johanclaughlin
CIA –Vizedirektor(2000-2004)

Janes Bamford
Autor ;the Puzzel palaco

Michael Scheuer
CIA 1982-2004

Ron Suskind
Jornalist
.
Charles Battaglia
Bush-Cheney-Administration:

Stere Coll
Journalist

Richard Kerr
CIA-Vizedirektor (1989-1992)

J.Cefer Black
CIA 1982-2004
.
Richard Clarke
National sicherheit
***


ترور قیرگون.



قسمت دوم:

جورج تنت می خواهد که سازمان سیا رهبری و هدایت عملیات(حمله به بن لادن و دولت طالبان در افغانستان) را به عهده بگیرد. اما چینی پیشنهاد می کندکه پنتاگون و رامزفلد اینکار را بکنند. او می خواهد که سازمان سیا را مأیوس کند. هرکس درکاخ سفید می دانست که هر روز صبح ممکن است این اتفاق بیفتد که تنی(جورج تنت) با دریافت یک پاکت سفید(کنایه از موقعیت ضعیف او درکاخ سفید است) باید برود اما چینی در کاخ سفید باقی می ماند.( او از قدرتمندترین دولتمردان است.)

تحلیل و نظر ریچارد کلارک از اداره امنیت ملی : « به نظر من مناسبات شخصی بین تنت و رییس جمهور به نوعی در یک فاز توقف بود. زیرا با وجود سال ها کار مشترک و نزدیک اما او با چینی و رامز فلد نتوانسته بود کنار بیآید.»

ملوین گودمن سی سال در سیا: «یک چنین رابطه محکم و قوی بین معاون رییس جمهور و وزیر دفاع تا آنموقع سابق نداشت. ما تا به حال از قدرت هیچ معاون رییس جمهور مثل چینی و وزیر دفاع مثل رامزفلد نهراسیده بودیم.(جدی نگرفته بودیم.)
*
25 سال قبل چینی برای رامزفلد کار کرده بود.آنها جنگجوهای بسیار با تجربه در سیاست داخلی به خصوص در برابر جنگل دموکرات ها بودند و برنامه های موفق زیادی را پیش برده بودند. بدون آنکه جلب توجه کنند یا ردی از خود باقی بگذارند.

روزنامه نگار: چینی و رامزفلد توانسته بودند در زمان ریاست جمهوری بوش پدر در برابرکسینجر چنان قدرتنمایی کنند که در عرض چند روز توانستند در حملاتی تند و سریع به اصطلاح مانند( قلع و قمع هالوین) قدرت او را تقسیم کنند و وزیر دفاع(راکفلر) را هم به حاشیه بفرستند. چنان که چینی از معاونت به مقام (ریاست دولت) و رامزفلد به مقام وزیر دفاع برسند. ویلیام گای وی نیز بنا به تصمیم بوش پدر رییس سازمان سیا می شود. در این جریان یک بازی بسیار عالی قدرت را در صفحه شطرنج سیاسی، رامزفلد و چینی بازی می کنند.
*
بعد از دوران ریاست جمهوری فورد، رامزفلد ثروت زیادی در کارهای صنعتی اندوخته بود. چینی ده سال در کنگره کار کرده بود. در بخشی که با سازمان اطلاعات ارتباط پیدا می کرد. و بعد وزیر دفاع آقای بوش پدر بود. در نخستین جنگ خلیج او رییس دولت بود و در سایه کالن پاول و به گونه غیرعلنی( در سیاست خارجی) کار کرده بود. حالا رامزفلد و چینی از ارتش انتظار داشتند که طرح و نقشه بدهدکه چگونه آل کاییدا را در افغانستان مورد حمله قرار خواهد داد. اما پنتاگون غافلگیر شده بود.

ژنرال میکاییل دٍلونگ فرمانده عملیاتی در سال دوهزار تا دوهزار وسه:« ما هیچ نقشه ای برای افغانستان نداشتیم. برای دشمنانمان در سایر نقاط دنیا نقشه های جنگی و حمله نظامی داشتیم اما برای افغانستان ما نقشه نظامی نداشتیم. افغانستان در جهان چیزی محسوب نمی شد که ارتش آمریکا برای آن نقشه و برنامه نظامی داشته باشد.»
رامزفلد به زور می خواست که راهی توسط ارتش پیدا کند و او خواهان یک عکسل العمل سریع بود و یک گروه کوچک کماندویی را پیشنهاد می کند. اما جورج تنت و گروه ضد تروریستی او برنامه دیگری داشتند وآماده بودند.

استری کول=روزنامه نگار: پنتاگون در شرایط تاریخی سختی از تصمیم گیری و تشخیص وظیفه قرار داشت. به طور معمول این وظیفه وزارت دفاع بود که در برابر حمله خارجی دخالت کند و وجودش هم برای چنین موضوعی است ولی باز در اینجا سازمان سیا آماده است و وارد عمل می شود و پنتاگون در حاشیه قرار می گیرد.
*
4 روز بعد از 11 سپتامبر جورج بوش در کمپ دیوید نشستی با سران و مسؤلین دولت داردکه درآن موضوع عراق به بحث گذاشته می شود.
او دلایل موافق و مخالف در رابطه با دخالت عراق در حادثه 11 سپتامبر را گوش می دهد.

یوهان مکلاگتین= معاون مدیریت در سیا از2000 تا 2004: بسیار مشکل بودکه نظر وآراء شرکت کننده ها را تشریح کرد. همه روی موضوع متمرکز شده بودند.
ابتدا موضوع افغانستان مورد بررسی قرار گرفت و بعد کم کم پٌل وٌلف معاون سابقٍ چینی موضوع و نقش عراق را وارد بحث( داستان ) می کند.
بحثی شروع شد که آیا پشت این طرح تروریستی عراق خود را مخفی کرده باشد. این بحث بدون هیچ نتیجه ای به درازا کشیده می شود. سیا معتقد بود که بحث کردن فایده ندارد و بحث به معنای دلیل و برهان برای اثبات کردن اتهام عراق در دست داشتن در جریان 11 سپتامبر نیست. در این جلسه پاول(وزیر امور خارجه ) هم جانب تٍنت(مسؤل سازمان سیا) را می گیرد و با او هم عقیده است.

دیوید کی= بازرس سابق اسلحه در سازمان ملل: اما چینی هیچ اعتقادی به CIA نداشت و آنچه او را بی اعتقاد کرده بود، گزارشات غلط و غیرموثقی بود که سیا در سال 1991 در رابطه با عراق داده بود. درآنزمان گزارشات سیا مطرح کرده بودند که عراق درآستانه اتمی شدن است و حدود 9 تا 18 ماه دیگر به سلاح اتمی دست خواهد یافت اما خبر موثق نبود.

ریچارد کلارک= مشاور امنیت ملی: در این جلسه باز مطرح می شدکه عراق اورانیوم غنی شده دارد و درآستانه اتمی شدن است و به زودی به سلاح اتمی دست خواهد یافت. عجیب این بود که از این موضوع سازمان اطلاعات سیا هیچ خبری نداشت. و عجیب تر این بود که اینبار و بعد از 8 یا 9 سال ناگهان چینی یادش آمده بود و تردید هم نداشت که عراق می خواسته است در سابق به سلاح اتمی مجهز شود و حتماً حالا درآستانه اتمی شدن است و ...بحث ادامه داشت.
یوهان مک لوگتین معاون مدیریت سیا : در پایان این نشست رییس جمهور از همه(آقایان) تشکر کرد و گفت:« این جلسه گفتگوی بسیار خوب و مؤثری بود. من یکشنبه فکر خواهم کرد و دوشنبه تصمیم خواهم گرفت.»

برای چینی و رامزفلد مرحله حساس و تعیین کننده ای بود تا خیلی چیزها(اهدافشان) خراب نشوند. اگر سیا دخالت کند و ابتکار عمل را در دست بگیرد، آن دو کنترل را از دست می دادند که کجا و چگونه جنگ علیه ترور آغاز شود.

یوهان ملاگتین= از روسای0 سیا از دوهزار تا دوهزار و چهار: روز دوشنبه دوباره با رییس جمهور نشست داشتیم . رییس جمهور از ما می خواست مثل یک سلاح اتوماتیک(سریع و قاطع) تصمیم بگیریم. آنچه او می خواست و به مسؤلیت من مربوط می شد این بود که می خواست سیا را در مرحله اول برای حمله داشته باشیم. یعنی ابتدا سازمان سیا وارد عمل شود.
*
این موضوع کار را برای رامزفلد و چینی مشکل می کرد یا برایشان غیرقابل تحمل بود. چگونه ممکن بود که ماشین جنگی رامزفلد پشت جورج تنت و سیا متوقف شود.
*
جورج شارون از 1982 تا 2002 در سیا: تیم من با هفت فرمانده هلی کوپتر در 27 سپتامبر بر فراز افغانستان پرواز کرد. البته قبلش پول خرج شده بود. 2000 دلار اینجا و 2500 دلار جای دیگر و کلاً ما پول به گروه های افغانی می دادیم و آنها متوجه شده و فهمیده بودند که قضیه جدی است.
تمام برنامه روی تیم(گروهان) بزرگ و سرعت عمل سوار بود. مأموران جدی و بالای سیا به کار گرفته شده و مسؤل عملیات بودند و درآن شرکت داشتند.
کاری برن اشتن مأمور سیا از 1982 تا 2005: ما باید به نیروهای افغانیٍ متحد خود اعتماد می کردیم. فرمانده من(کوفربلاک) گفت که یک سوم نیروهای کماندویی ما کشته خواهند شد اما آماده باشید و تهاجم کنید. می خواهم که شما دشمن را در عرض 48 ساعت پیداشان کنید و بکشیدشان! پیدا کنید و نابود کنید!»
در این عملیات CIA میلیونها دلار خرج می کند تا نورد آلیانس(اتحاد شمال) افغانستان را تشکیل دهد.
ج= کوفربلاک فرمانده عملیات = مأمور سیا از 1974 تا 2002: «عملیات سنگینی بود. ما مخفیانه کار می کردیم. پول نقد می پرداختیم و طرح عملیاتی مشترک با آنها داشتیم و کمک های انسانی می رساندیم.»
از هوا حمله جنگنده های ویژه آمریکایی و از زمین نیروهای افغانی(نوردآلیانس) بودند که مجهز به اسب و سلاح سبک(مسلسل) بودند و حمله کردند. نیروی ویژه هوایی آمریکا با بمباران مواضع نیروهای طالبان، درزمانی کوتاه و با عملیاتی سریع آنها را تار و مارکردند. اواسط نوامبر پایتخت کابل سقوط می کند و مأموریت به انجام می رسد.

ج. کوفربلاک فرمانده عملیات: «برای بازماندگان 11 سپتامبر و آنها که آن کشتار فجیع را دیده بودند، باید این پیروزی را که نشاندهنده قدرت عملیاتی و توانمندی سیا بود، می شنیدند. ما وارد جنگ شدیم و نشان دادیم که چقدر جدی هستیم و چقدرکارایی داریم. این پیروزی برای سیا یک پیروزی تاریخی= مردمی بود.»
بعد از این پیروزی بزرگ ، جرج تنت و سازمان سیا بر روی یک موج پیروزی سوار می شوند. وآنها برنامه داشتند که به آل کاییدا در تمام جهان حمله کنند. در حالیکه تنت مرد شماره یک(در سیاست خارجی) شده بود اما در خفا علیه او(و سازمان اطلاعات) دسیسه می شود و می خواهندکنارش بگذارند. او خبر ندارد که در پایان این مرحله موفق قرار دارد. در پشت در های بسته و مخفیانه، چینی خط و نفشه خود را دارد و برای رسیدن به هدف، نفوذ خود را بردولت گسترش می دهد. چینی به همراه رامزفلد و پنتاگون برای خط و خطوط و برنامه های خود یک سازمان مخفی و سری اطلاعاتی را طراحی می کنند.

خانم دانا پریست/ ژورنالیست واشنگتن پست: «سازمان سری جدید هنوز بالغ و کامل نشده بود. وظیفه اش این بود که سیستمی برای ارتش بنا کند که خودش اطلاعات جمع آوری کند و بدون نیاز یا اعتماد به اطلاعات سازمان سیا باشد.»
در چهارچوب بوروکراتی پنتاگون، رامزفلد توانست یک سازمان کاملا سری و اطلاعاتی و مطلق پنهان را برای یک برنامه عملیاتی آماده کند.
آنها برای کارشان نیاز به اطلاعاتی داشتند که آماده کردن آن و دسترسی به آن در توان سازمان سیا نبود. و به جای مأموران اطلاعاتی و رسمی(جاسوس) از افراد با تجربه و با سابقه از میان سیاسیون برای سازمان دادن به این دستگاه سری اطلاعاتی استفاده کردند.
ادامه دارد..
[ یادداشت مترجم: مطلب حاضر مربوط به مسایل گذشته در رابطه با 11 سپتامبر و تا سال 2004 است. و هیچ ربطی به مسایل فعلی و جاری و مناقشات بین آمریکا و رژیم قرون وسطایی و فاشیسم مذهبی جمهوری اسلامی به خاطر ساختن یا دسترسی به بمب اتمی ندارد. جهت پرهیز از هر سوء تفاهمی، ترجمه مطلب را صرفاً جهت دانستن یا اطلاع سیاسی، جالب دیدم. ]
ملیحه رهبری
نوامبر 2007

The Dark Side
Terror Stockfinster
Michael Kirk : Written by
Repprted by: Jim Gilmore


Richard Clarke
National sicherheit

Melvin Goodman
CIA 1960-1990

Stere Coll
Journalist
( (Halovin Masaka
Stadt Chef
Lt.Gen.Michael Delong
Vize befehls haber 2000-2003

Stere Coll
Journalist

Johan Mclaugtin
CIA-Vizedirektor 2000-2004

David Kay
Ehemaliger UN –Waffeninspektor

Richard Clarke
National Sicherheitsrat

Johan Mclaugtin
CIA-Vizedirektor 2000-2004

*

Johan Mclaugtin
CIA-Vizedirektor 2000-2004


Garg Schroen
CIA 1982-2002

Cary Bernsten
CIA 1982-2005

J.Cofer Blak
CIA 1974-2002

J.Cofer Blak
CIA 1974-2002

Dana Priest
Journalistin –Washington post


ترور قیرگون.

قسمت سوم

ف=میشایل مالوک از وزارت دفاع:« رامزفلد مرا برای خدمت خواند. من به محل کار جدید فرستاده شدم که درآن معاون رییس جمهور هم کار می کرد.»
محل کار در یک زیرزمین و در طبقه ای کاملا زیرین قرار داشت. درآنجا یک سازمان سری به کار ا فتاده بود با سیستم و تجهیزاتی که دسترسی به تمام اطلاعات سری را داشت. شغل من درآوردن تمام اطلاعات و جزییات مربوط به گروه های تروریستی وآل کاییدا و ارتباطات آنها با دولت هایی بودکه آنها را حمایت می کنند.
در میان گزارشات، یک گزارش حکایت می کرد که عطا از گروه آل کاییدا( خلبانی که با هواپیمای ربوده شده به برج دوقلو حمله کرد.) در 11 سپتامبر با یک افسر عراقی ملاقات داشته است. ما دنبال ارتباطات می گشتیم و به گزارشاتی هم دسترسی یافتیم. رد گزارشات را دنبال کردیم. مثلا ارتباطات آنها در چک(چکسلواکی) را پیدا کردیم. این اطلاعات به دفتر معاون رییس جمهور ارسال می شود.
در تاریخ 9، دسامبر ،2001 در یک کنفرانس مطبوعاتی چینی(معاون رییس جمهور) می گوید:
« ما می دانیم که او عطا در پراگ با یک افسر اطلاعات عراقی ملاقات داشته است.»
یوهان مک لاقلین= معاون مدیریت سیا از دوهزار تا دوهزار وچهار :« در اینجا ما وارد مرحله و فاز جدیدی شدیم و باید از یک پرسپکتیو جدید و از تمام زوایای ممکن، دوباره به موضوع نگاه می کردیم. ما تمام منابع و تمام دلایل و تمام عکس ها و خلاصه باید تمام جزییات مربوط به عطا را مطالعه میکردیم. و نتیجه گیری می کردیم که او کی و کجا( درچه زمانی در چه مکانی) بوده است.
میشایل مالوک =از وزارت دفاع: « به نظرم ما به نتایجی رسیده بودیم، به دو دلیل. یکی اینکه تونی بلر نخست وزیر انگلیس می گفت که این(موضوع ملاقات عطا با افسر عراقی) یک داستان ساختگی است و دوم اینکه به خود من گفته شدکه از ملاقات عطا با افسر عراقی یک عکس موجود است. من دستور دادم که این عکس را پیدا کنند اما آنها چنین کاری را نکردند و من هم چنین عکسی را ندیدم.
وینسن کاننیسترار مأمور سیا از 1964 تا 1991:« موضوع ملاقات عطا با افسر عراقی پایه نداشت زیرا سیا و اف بی آی می دانستند و اطلاعات داشتند که در این زمان عطا در فلوریدا بوده است.»
بعدها درگزارشات تحقیقی و مکمل پرونده 11 سپتامبر نوشته شد که عکسی از ملاقات عطا و افسر عراقی پیدا نکردند. هیچ دلیل و مدرکی پیدا نکردند که عطا در آپریل 2001 در چکسلواکی بوده است.
در تاریخ 08، سپتامبر، 2002 در یک کنفرانس مطبوعاتی چینی می گوید:« باید بسیار با احتیاط بگویم که محمد عطا قبل از 11 سپتامبر به پراک رفته بوده است. »
او در رابطه با این ملاقات توضیحات می دهد. در حالیکه می داند مدرکی مستند برای این ملاقات وجود ندارد. در طی دو سال مرتب و منظم او در مصاحبه هایش این موضوع را تکرار می کند.
باز هم در تاریخ 14، سپتامبر، 2003 چینی در کنفرانس مطبوعاتی می گوید:« چک ها معتقدند که قبل از عملیات 11 سپتامبر یک جاسوس عراقی را ملاقات کرده است اما ما هنوز نتوانسته ایم آن را اثبات کنیم.( جاسوس عراقی را معرفی کنیم.)

ریچاردکلارک از امنیت ملی: من خیلی خوب به خاطر دارم که چطور لایبی از دفترمعاونت ریاست جمهوری به خود من به شدت انتقاد و حمله کرد وگفت:« شنیده ام که تو ملاقات عطا و جاسوس عراقی را باور نداری؟» جواب دادم:« بله! قبول ندارم. چون چنین چیزی واقعی و راست نیست و وجود نداشته است.» باز به من گفت که اشتباه می کنی. یکبار دیگر به گزارش دقیق نگاه کن تا بفهمی و به تو اثبات شود که دچار خطا شده ای و اشتباه می کنی.» برای من واضح و روشن بود که می خواستند به من بگویند؛« ما میخواهیم که تو آن را باورکنی، اگر چه غلط است و حقیقت نیست. گرفتاری بزرگی است اگر در دفتر معاونت کارکنی و مسؤل بخش ضد تروریستی باشی و بعد بگویی دلایل برای اثبات این گزارش محکم نیستند وگزارش غلط و ساختگی است.»
معاون رییس جمهور( چینی) همواره به گزارشاتی استناد و از ارتباط بین آل کایدا و عراق صحبت می کند و سازمان سیا در نقطه مقابل او این گزارشات را تایید نمی کند وحتی غلط می نامد.
میشایل شویٌر= 1982 تا 2004 در سیا: جورج تنت رییس سیا از ما خواست که تمام اسناد و مدارک بایگانی ده سال گذشته عراق را مطالعه کنیم و کشف کنیم که ما یعنی سیا از ارتباط آل کاییدا و عراق از ده سال قبل مدرک و سند داریم. من ریاست رسیدگی به این پرونده را به عهده داشتم و دقیقا تحقیق کردم. نزدیک به دو هزار گزارش اطلاعاتی در57000 صفحه موجود بود. که تمام را خواندم. هیچ گزارش و ارتباطی بین آل کاییدا و صدام وجود نداشت.
سیا در این فاصله زمانی در جنگ علیه تروریست در افغانستان، رو به تاکتیک دیگری می آورد که بعدها مورد بحث و انتقاد قرارگرفت. به نام رن تی چن یا گرفتن اعترافات. به این معنی است که اطلاعات از طریق اعترافات به زبان آورده شده و با گوش نیز شنیده شده است. یکی ازکسانی که شامل این داستان شد شخصی به نام شیخ علیبی ( Alibi) بود. او در افغانستان دستگیر و به مصر فرستاده می شود. و هرکس که در سازمان اطلاعات کارکند می داند که در مصر وکشورهای خاورمیانه شکنجه به شدت رایج است. در مصر او تحت شکنجه شدید قرار می گیرد و اطلاعات زیادی می دهد. که این اطلاعات برای سیا فرستاده می شود. از جمله اطلاعات این است که صدام حسین نیروهای کماندویی آل کاییدا را به استفاده از سلاح های شیمیایی و میکروبی آموزش داده است. سازمان اطلاعات سری پنتاگون روی این گزارش و ارتباط صدام وآل کاییدا و سلاح های شیمیایی کار می کند و برای خبر رسمی آماده می کند.
میشایل شویٌر= 1982 تا 2004 در سیا: کار یک مأمور اطلاعاتی فقط این نیست که تنها اطلاعات جمع کند و به صحت و سقم آن کاری نداشته باشد. بلکه صحت یا سقم آن را هم باید اثبات کند. اطلاعات و اینفورماسیون هایی هست که تو می توانی تهیه کنی و آنچه را که واقعیت است باید در آن بتوانی اثبات کنی. درحالیکه نفر اطلاعاتی باید خودش خنثی باشد و در اطلاعات چیزی جز حقیقت مطلب را دخالت یا انعکاس ندهد. حال اطلاعات یک نفر زیر شکنجه که برای نجات از شکنجه سرانجام حاضر می شود که هرآنچه از او می خواهند به شکنجه گر بدهد، اطلاعات موثق برای یک سرویس جاسوسی خوانده نمی شود.

میشاﺋل مالوک از وزارت دفاع: « این گزارش از فرد شکنجه شده به نام علیبی خود را درست نشان می داد. زیرا مورد تأیید یک نفر از نمایندگان سابق مجلس عراق که به خارج گریخته بود، نیز بود.»
در سال 2002 آمریکا خط دنبال کردن و نابودی تروریست ها در سراسر جهان را داشت. اما هدف عوض شده بود و به نظر می رسید که چینی خط را عوض کرده بود وآنچه به عنوان چهره حقیقی تروریسم معرفی می کرد، صدام را در حال اثبات کردن بود.
در تاریخ 24 ماه مارس در سال 2002 چینی در کنفرانس مطبوعاتی اظهار کرد:« صدام یک فرد بسیار شروری است. او می داند که برای ما دوست یا دشمن ما چقدر جدی است. و اینکه ما یک راه حل برای این مشکل پیدا خواهیم کرد.
میشایل شویٌر= 1982 تا 2004 در سیا: به احتمال زیاد از همان سال 2002 برنامه یک جنگ علیه عراق طراحی شده و مورد موافقت قرار گرفته بود. البته بعد از آنکه عظامه بن لادن از افغانستان عقب رانده شده بود.
تا این زمان متخصصین ضد تروریسم در سیا به جورج تنت رییس سیا می گفتند که هیچ همسویی یا برنامه مشترک و خط و خطوط و گزارشات سری و ارتباط تروریستی بین آل کاییدا و صدام وجود ندارد و پیدا نکرده اند. جورج تنت هم در ملاقات با رییس جمهور(بوش) دلایل خودش را که هیچ مدرک و سند و ارتباط تروریستی بین این دو پیدا نکرده اند را از موضع رییس سیا اظهار می کند. و معتقد است که رییس جمهور را قانع کرده است. او امید داشت که با بیان این دلایل مانع جنگ بشود و تب جنگ فروکش کند اما مجدداً یک موضوع جدید از جانب رامزفلد و چینی مطرح شده بود که از طریق عراق خطر سلاح های کشتار جمعی برای جهان وجود دارد.
چینی در سخنرانی علنی خود می گوید: دلایل موجود( تهدید کشتار سلاح جمعی عراق) ما را تحت فشار قرار می دهند. حالا ما باید این موضوع را در سخنرانی خود اعلام کنیم که اسناد و مدارکی در اختیار ما هستند که صدام چنین کاری کرده است و سلاح کشتار جمعی دارد و این کار را هم خواهد کردکه آنها را به کار گیرد و این یک تهدید برای ایالات متحده و دوستان ما می باشد.
پس از موضعگیری چینی کم کم در سیا هم چنین اعتقادی ایجاد می شود که صدام سلاح های خطرناک در اختیار دارد.
دلایلی که به سازمان سری پنتاگون سرازیر شده بود و به دفتر معاونت ریاست جمهوری می رسید ازکانال یک نماینده سابق مجلس عراق( احمد خلاوی) بودکه مورد استناد قرار گرفته بود. این اخبار INC . نامیده می شد.
مارک گارلوسکو از وزارت دفاع: ایی ان سی در واقع فقط برای ما آشغال می فرستاد و فکر می کردندکه ما می خواهیم این اطلاعات را بشنویم. او یک بخش از یک کمپانی اطلاعاتی بودکه تغذیه اطلاعاتی ما را مسموم کرده بود. اطلاعات غلط برای یک سرویس اطلاعاتی به مثابه زهر است.
معاون رییس جمهور هم اطلاعات) غلط) در باره سلاح های کشنده و میکروبی عراق را به همه جا پخش می کرد.
در تاریخ 26، آگوست، 2002 چینی در یک سخنرانی اظهار کرد:« ما دیگر هیچ شکی نداریم که صدام حسین سلاح های کشتار جمعی دارد. بدون شک او قصد دارد آنها را علیه دوستان ما و متحدین ما و علیه ما به کار گیرد. بدون تردید نقشه ای خطرناک و تجاوزکارانه او نشان می دهد که او می خواهد که سلاح اتمی داشته باشد.»
به زودی کنگره باید درباره جنگ تصمیم می گرفت اما آنچه اکثر نمایندگان مجلس در جریان آن هستند، اظهارات چینی از تلویزیون است. به همین دلیل جورج تنت را به کنگره دعوت می کنند. او هم درکنگره سوگند می خورد که حقیقت را بگوید.
ادامه دارد..
اصطلاحات و نام ها به آلمانی:
The Dark Side-
Terror Stockfinster
Michael Kirk : Written by
Repprted by: Jim Gilmore

F.Michael Malooe
Verteidigungs Ministerium
Atta
JohanMclaughlin
CIA –Vizedirektor(2000-2004)
F.Michael Malooe
Verteidigungs Ministerium
Vincent Cannistrare
CIA 1964-1991

Richard Clarke
National sicherheit
Leiby .
Michael Scheuer
CIA 1982-2004
Rentichen
( Alibi)
Michael Scheuer
CIA 1982-2004
.
F.Michael Malooe
Verteidigungs Ministerium
Michael Scheuer
CIA 1982-2004
INC ..
Mark Garlasco
Verteidigung Ministerium


***
ترور قیرگون
.یکبار دیگر درباره برج های دوقلو در نیویورک
.
قسمت چهارم:
باب گراهام = سناتور از 1987 تا 2005: ما درجلسه ای که با کمیته سری با تنت( رییس سیا) داشتیم از او پرسیدیم که نتایج و قضاوت سازمان اطلاعات سیا تا این زمان چیست؟ اسناد و مدارک سازمان اطلاعات و امنیت برای متهم کردن، مهمترین و مستند ترین مدارکی هستند که ارایه می شوند. تنت درکنگره گفت:« سازمان او تا به حال اسناد و مدارکی علیه عراق نداشته که صدام را به دلیل همدستی با آل کایدا محکوم کند.گزارشاتی که موجود هستند، اسنادی نیستند که قابل ارایه یا قانع کننده برای شروع جنگ و حمله به عراق باشند و حتی مانع برای فعالیت جنگی علیه عراق است.» سخنان او برای ما تعجب آور بود، زیرا فکرمی کردیم که سیا اطلاعات درباره سلاح های کشتار جمعی دارد و رییس سیا می گفت که اطلاعات ما در این باره کم اهمیت تر ازآن هستند که جنگی شروع شود.
تنت اظهار می دارد که کلاً سیا و ما در رابطه با آل کایدا و عملیات تروریستی متمرکز بوده ایم وکمتر درباره سلاح های کشتار جمعی عراق یا خود عراق اطلاعات داریم.

اظهارات یوهان برن از همکاران تنت در سالهای 2002 تا 2003 : دوره فشرده ای بود و ما متمرکز روی ضربه زدن به آل کایدا بودیم. جورج تنت هم در این رابطه به شدت و تمام وقت مشغول بود.

باب گراهام = سناتور از 1987 تا 2005: برای ما اهمیتی نداشت که سازمان امنیت در این مدت به چه کاری مشغول بوده است. این موضوع و تصمیم برای جنگ مهمترین چیزی بود که کنگره آمریکا و مردم آمریکا می خواستند درباره آن تصمیم بگیرند و ما می خواستیم دقیقا بدانیم وظیفه ما چیست.»
کنگره خواهان دلایل و شواهد و مدارک برای سلاح های کشتار جمعی عراق توسط سازمان اطلاعات و در نهایت تحلیل و محکوم کردن عراق توسط سازمان سری(سیا) می شود. و تنت در برابر فشار کنگره است.گزارشی که به طور نرمال دو سال یا یکسال یا ماه ها کار لازم دارد، در عرض دو هفته باید به کنگره اراﺋﻪ داده می شد.

دانیل بنژامین از امنیت ملی در سالهای نودوچهار تا نودو نه: «چنین محکوم کردن یا اتهامی به عراق با اسناد و مدارک سری یک مسؤلیت خیلی سخت و پیچیده ای بود. در زمان کوتاه و تحت چنین شرایطی قرار گرفتن، در واقع تحت فشار بودن است.»
عده زیادی در سیا می فهمیدند و معتقد بودند که معاون رییس جمهور چینی می خواهد که تنت این اتهام را به عراق بزند و یا عراق را از موضع رییس سازمان اطلاعات مخفی محکوم کند. حتی بارها چینی و مسؤلین دیگر مانند لی بی از دفتر معاونت رییس جمهور به محل ساختمان سیا می آمدند تا مدارک سری را مطالعه کنند و از تحلیل ها سؤال می کردند. یا سعی می کردند تا تحت تأثیر و نفوذ افکار خود قرار دهند.
ملوین کودمن از سال 1964 تا 1990: من نزدیک به 20 سال در سیا بودم. معاون رییس جمهور قبلا هم به سیا می آمد اما خیلی تشریفاتی و برای روی سن رفتن و سخنرانی کردن و از این قبیل تشریفات اما معاون رییس جمهور هرگز چنین کاری نکرده بود و چنین چیزی از سیا نخواسته بود که تحلیلش را عوض کند.
پٌاول پی لار28 سال دراستخدام سیا: هر روز از ما می خواستند و خواهش می کردند که مدارک را دوباره بخوانیم. وقتی چیزی علیه عراق و سلاح کشتار جمعی پیدا نمی کردیم، از ما می خواستند که دوباره دقت کنیم. از زاویه جدیدی به اسناد نگاه کنیم و یک هفته وقت داده بودند تا اسنادی علیه عراق پیدا کنیم و خلاصه پیدا کنیم آنچه را که آنها به دنبالش هستند.

وینسنت کانیسترار=مأمور سیا از 1964 تا 1991: «خلاصه، تو باید به آن نتیجه می رسیدی که معاون رییس جمهور و وزیر دفاع به دنبالش هستند.»
[با وجود چنین فشاری اما بعد در گزارش نهایی و سری سنا که درباره اسناد اطلاعاتی این مقطع صادر کرد، متذکرشدکه آنها هیچ مدرک یا دلیلی نمی بیند که دولت دخالت داشته است و تحت فشار آن سیا نظریه و تحلیل خود را عوض کرده باشد و دولت هیچ فشاری و یا نفوذی بر سیا نداشت که تحلیل و قضاوت سری سازمان اطلاعات را عوض کرده باشد.]

پٌل پی لار=28 سال مأمور سیا:« در دنیای سیاسی اینطور نیست که مقاصد واقعی سیاسی به گونه واضح و روشن بیان شوند تا بتوان به روشنی ازآن نتیجه گرفت، بلکه برعکس می بایست کاملا کدر و غیرقابل تشخیص باشند.»
اول اکتبر تنت گزارش محکوم کردن عراق( تحلیل سازمان اطلاعات= سیا) را که بسیار سریع و در فرصت زمانی کم تهیه شده بود، به کنگره اراﺋﻪمی کند. که این گزارش بسیار سری بود. بیشترمدارک قدیمی و مربوظ به 1990 بودند. 5=4 اتهام وجود داشتند. اورانیوم غنی شده، برنامه نوکلوآر و سلاح های شیمیایی یا میکروبی اما حتی مطرح شده بود که اطمینان نیست(مدارک نداریم) که تکنیک لازم برای این تولیدات را عراق در اختیار داشته باشد.

دیویدکیی بازرس سلاح در عراق: « وقتی من خودم گزارش سیا را در متهم کردن عراق دیدم. چنان عاری از دلایل و شواهد محکمی بود که فکرکردم که به دلیل امنیتی و حفظ متدهایشان، منابع موثق خبری را ذکرنکرده اند. فقط گزارشاتی دراختیارگذاشته اند که برای رأی دادن مورد نیاز است. به هرحال برای من عجیب بود.»
نظریه قطعی یا متهم کردن عراق و اسناد سری وگزارشات مربوط به آن( تهیه شده توسط سیا) در یک محیط دربسته قرار داده شد که به شدت محافظت می شد، تا اعضا کنگره بتوانندآن را ببینند(مطالعه کنند) اما فقط برای چند روز محدود در اختیار قرار داده شد. وسط اکتبرکنگره با رأی قاطع اکثریت اعضا با جنگ علیه عراق موافقت کرد.
جمعبندی و تهیه کردن گزارشی به نام وایپ پییر برای جنگ علیه عراق بدون آنکه اطلاعات محرمانه درآن باشد، به اطلاع افکار عمومی رسانده شد.
ملوین کودمن درسیا از سال 1964 تا1990: « شگفت انگیز بود که سند تهیه شده خیلی قشنگ کار شده بود. با گرافیک و تصویر و نقشه و کیفیت بالایی داشت و نظر را به سوی خودش جلب می کرد. مثل یک بروشور تبلیغاتی بود. این به این معنا بود که تصمیم برای جنگ خیلی پیش از این ها گرفته شده بود.آنچه آماده شده بود دکوراسیون بود. در این راستا سازمان اطلاعات سیا هم مورد استفاده برای جنگ علیه صدام قرار گرفته بود.»
پٌل پی لا یک مأمور با تجربه و تحلیل گر و قابل اعتماد در سازمان سیا(به مدت28 سال) از نویسندگان گزارشٍ ویپ پی پر بود. او می گوید:«کاملاً صریح از ما خواسته شده بودکه خط سیاسی و رسمی دولت را حمایت و پشتیبانی کنیم و موضوع حول مطلع نمودن( افکار عمومی) برای یک تصمیم گیری( جنگ) نبود بلکه افکار عمومی آمریکا را برای یک جنگ حق طلبانه قانع وآماده کنیم. آیا درست بود که ما(سازمان اطلاعات) چنین سند یا گزارشی آماده و انتشار دهیم؟ من الآن وقتی به آن فکر می کنم، به شدت پشیمانم که چنین نقشی را در فریب دادن افکار عمومی بازی کردم.

میشایل شویا مأمور سیا از 1982 تا 2004: « من احترام زیادی برای پٌل پی لا قاﺋﻞ هستم. و او را یک فرد قابل اعتماد و همکار ایده آل برای سازمان سری و اطلاعاتی می دانم. اگر او سندی را اراﺋﻪ داده است که واقعی نبوده است، به این معناست که او تحت فشار بزرگی بوده است. او از چنان شخصیت قابل احترامی در نزد من برخوردار است که من او را به عنوان الگو برای پسرم آرزو می کنم. برای من به این معناست که فشاری که کاخ سفید توسط تنت برافراد با تجربه سیا آورده بود، بسیار بالا بوده است و می باید که غلبه بر نظرآنها کرده باشد. انتشار این سند ساختگی نشان می دهد، فشار فوق العاده بوده است.
جرج تنت به کنگره و رأی آن خود را می سپارد و اعتماد می کند. اما برای خیلی از نمایندگان کنگره او همانقدر سازشکار و رسوا است که گزارشش.

باب گراهام از1987 تا 2005: «جرج تنت کسی نبود که در برابر رییس جمهور مقاومت بکند. و به او بگوید که آقای بوش شما دارید اشتباه بزرگی مرتکب می شوید.»
تقطه نهایی درکار جورج تنت سخنرانی ای بود که در (بالاترین ارگان یا دفتر رییس جمهور)کرد و درآن صدام را به احتمال داشتن سلاح های کشتار جمعی متهم کرد.

کارل فورد ایر=از وزارت امور خارجه 2001 تا 2003: رییس جمهور از تنت می پرسید:« همه مدارک شما همین است؟» او با اطمینان می گفت:« بله متاسفانه همه اش همین است و چیز بیشتری نداریم.» رییس جمهور می دید که ما بیشتر ندارم و ما همه مدارک را داده بودیم. باز رییس جمهور می پرسید:« این همه اش است؟!» رییس جمهور با نهایت تأسف گفت:« خوب، پس باید ببینیم که چه داریم؟! باید به دقت بررسی شوند.»
خبرنگار از کارل فورد می پرسد: نظر خود تنت درباره این ملاقات چه بود؟
او می گفت که عالی بود و به خال خورد.
دیویدکی بازرس سلاح درعراق: من مطﻤﺌﻨﻢ که تنت به خال نزده بود. به نظر من تنت می دانست به خال نزده و می دانست که اسناد و مدارک کافی و قانع کننده نیستند تا به بالاترین مرجع تصمیم گیری داده شود. مدارکی که مستمر رییس جمهور با شک و تردید می پرسید:« آیا این همه اش است!» چطور ممکن است که تنت به عنوان مدارکی که حرف ندارند، جا زده باشد یا به خال زده باشد؟ در اینجا برای من این سؤال مطرح می شود که خانم رایس مشاور ملی کاخ سفید کجا بود؟ اگر او مدارک را دیده بود باید به فوریت می گفت که مدارک کافی نیست و سیا باید مدارک قانع کننده تری ارایه کند.
کارل فورد ایر=از وزارت امور خارجه 2001 تا 2003: به بیان دیگر می توان گفت که آنها باید به جورج تنت می گفتند:« جورج اگرهمه مدارک تو این است، باید به بیان دیگربگوییم که هرآدم معمولی هم می تواند آنها را ببیند و بگوید که کافی نیست.»
اما همین مدارک ناکافی سازمان سیا راه خودش را باز می کند و در سخنرانی رییس جمهور به ملت باز تاب می یابد.
در تاریخ 28، ژانویه، 2003
رییس جمهور می گوید:« بنا به اطلاعات سری ما، صدام حسین زحمت زیادی به خود داده است و پول زیادی خرج کرده است و ریسک بالایی کرده است تا اورانیوم غنی شده برای تولید سلاح های کشتار جمعی تهیه کند. .[ همه اطلاعات داده شده توسط تنت در سخنرانی رییس جمهور بیان می شود. درباره اورانیوم غنی شده و..... ] ودولت انگلیس نیز خبرداده است که عراق سلاح های نوکلوآر و اورانیوم غنی سازی شده ازآفریقا خریده است.»
این ادعا که صدام ماده نکلوآر خریده است به گزارش 16 کلمه ای معروف شد و این موضوع به نام گاز زرد(یلو وی یک) معروف شد.
معاون رییس جمهور از یک منبع سری کشور دیگری مطلع شده است که کشور آفریقایی نیجریه به میزان 500 تن آٌران و گاز زرد به عراق فروخته است.
ژوزف ویلسون سفیرسابق آمریکا: « من از طرف دفتر ریاست جمهوری و بنا به تقاضای سازمان سیا مأموریت داشتم که درباره این اتهام تحقیق کنم. من متخصصین در شناخت اورانیوم هستم و اطلاعات محدودی هم درباره کشور آفریقایی نیجریه داشتم.»
ویلسون از طرف سیا به نیجریه سفر می کند و او درآنجا کوچکترین دلیل و مدرکی پیدا نمی کند که این معامله(یلووییک)بین نیجریه وعراق انجام گرفته باشد. در حالیکه موضوع (یلوویک) یک بخش از اسناد سری برای اتهام کردن عراق است.
بنا براطلاعات یک سازمان سری خارجی کشور نیجریه در سال 2001 چندین تن اٌورانیوم غنی شده به احتمال قوی یلوویک به عراق ارسال کرده است.
پال پی لار= بیست و هشت سال مأمور سیا:« به طور جدی شک زیادی روی این خبرگاز(یلوویک) وگزارش آن دارد و ازکاخ سفید می خواهند که این اتهام در اخبار رسمی منتشر نشود. این خبر نه تنها در گزارشات رسمی منتشر نمی شود بلکه حتی بعداً نیز این گزارش به عنوان اتهام بی پایه خوانده می شود.»
تنت سعی می کند که این موضوع ( یلوویک) را خط بزند و از بحث روز خارج کند اما به عنوان خبری از سازمان سری یک کشور دیگر مطرح می شود و قوت پیدا می کند و سرانجام نیز به نطق رییس جمهور راه پیدا می کند.
*
در تاریخ 28، ژانویه، 2003، بوش در پایان سخنرانی اش درکنگره از سازمان سری(سیا) تشکر می کند و از خدا می خواهد که به این سازمان بقای عمردهد تا آنها به آمریکا بیشتر خدمت کنند.
پس از نطق رییس جمهور اعضاء کنگره و سران دولت با تحسین برای او کف می زنند. تا اینجای قضیه معاون رییس جمهور مهم ترین وظیفه را داشته اما با شروع جنگ نقش وزیر دفاع برجسته می شود او باید مقصر بودن صدام را در برابر ملت آمریکا مطرح کند.
ادامه دارد...
16,11,2007

The Dark Side-
Terror Stockfinster
Michael Kirk : Written by
Repprted by: Jim Gilmore
Bob Graham
Senator 1987-2005
Johan Brennen
Mitarbeiter von Tenet 2002-2003
Bob Graham
Senator 1987-2005

Daniel Benjamin
National Sicherheits 1994-1999
Cheny
Tenet
Lieby.
Melvin Coodman
CIA 1964-1990
Paul Pillar
28 Jahr in CIA dienst
Vincent Cannistraro
CIA 1964-1991
Paul Pillar
28 Jahr in CIA dienst

David key
Waffeninspektor Irag
(Weappaper (
Melvin Coodman
CIA 1964-1990
Paul Pillar
28 Jahr in CIA dienst
Michael Scheuer
CIA 1982-2004
Bob Graham
Senator 1987-2005
Oberoffice.
Carl w. ford Jr
Außenminsterin 2001-2003
.
David key
Waffeninspektor Iraq
Carl w. ford Jr
Außenminsterin 2001-2003
به نام(Yellowcake) معروف شد.
(Niger )
(Yello wcake)
Joseph Wilson
Ehemaliger US-botschafter

( Yellowcake)
Paul Pillar
28 Jahr in CIA dienst
Möge Gott euch weiterhin Amerika segnen!

***


ترور قیرگون


یکبار دیگر درباره برج های دوقلو در نیویورک
قسمت پنجم


ریچارد کلارک از امنیت ملی:«پاول= وزیر امور خارجه، متن یک نطق را از جانب اسکوت لیبی از مشاورین ریچارد چینی دریافت می کند. به او گفته می شود که باید آن را در سازمان ملل قراﺋت کند.
غیر عادی است که معاون رییس جمهور به وزیرامور خارجه بگوید و به او دیکته کندکه او در سازمان ملل چه باید بگوید.( متن سخنرانی او چگونه باشد!)
پاول به این متن(سخنرانی) شک داشت و جهت اطمینان به جورج تنت( رییس سیا) مراجعه می کند.

لالونس ویلکًرسون = معاون کلین پاول :« من و پاول با جورج تنت ملاقات داشتیم. من در اتاق ملاقات نشسته بودم و در چشمان تنت نگاه می کردم، پاول هم مثل من به چشمان تنت خیره شده بود. من به او گوش می کردم. او با توانمندی خاصش برای قانع کردن ما صحبت می کرد. منظور من از این نگاه کردن در چشمان او، یک روش روانشناسی نیست که از این طریق طرف مقابل را بشناسیم و در نهایت ما به هدف و به خال بزنیم، بلکه منظور من کنتاکت نگاه بین دو مرد قدرتمند در دستگاه حکومت است. جورج تنت از این طریق به پاول اطمینان کامل میدادکه موارد اتهام به عراق را که او باید در سازمان ملل مطرح کند، محکم و موثق هستند.»
اما در این مقطع زمانی در خود سیا شک و تردید بزرگی نسبت به صحت موارد اصلی سخنرانی پاول در سازمان ملل و در اتهام یا محکوم کردن عراق( صدام حسین) وجود داشت که این موارد خود، برپایه اطلاعات سری و محرمانه سازمان اطلاعات بنا شده بودند.
در منابع گزارشاتی آمده بود که بغداد دارای امکانات و تأسیسات برای تولید سلاح های شیمیایی و میکروبی و کشتار جمعی و... است که این تأسیسات به آسانی قابل نقل مکان دادن به مکان دیگری هستند. منبع این گزارش یک نفر با نام محرمانه کوف بول بود.

وینسنت کانیسترو= متخصص تروریسم: «کاف بول یک فرد نزدیک و فامیلٍ یکی از اعضای سابق مجلس عراق( احمد خلوی) بود.»
این گزارش از سازمان اطلاعات آلمان در مورد سلاح های عراق گرفته شده بود که آمریکا نمی توانست آن را علنی و برملا کند.
تیلردرومبلر=مدیریت سیا در اروپا درسالهای 2001 تا 2005: « وقتی یک سازمان اطلاعاتی می گوید که این یک خبر اطلاعاتی است اما منبع خبر من یک سازمان اطلاعاتی دیگر است به این معنی است که چراغ قرمز است و نمی توان دقیقا تحقیق کرد.»
= در حالیکه ادعای کاف بول(نام مستعاریک عراقی) به عنوان منبع خبر و یک بخش مهم اطلاعاتی در تصمیم گیری برای متهم کردن عراق در باره سلاح های میکروبی و شیمیایی و... مورد استفاده قرارگرفته بود، پاول به هیچ عنوان خبر نداشت که اظهارات و ادعای این فرد تنها منبع(اطلاعات سری) برای این اتهام بزرگ به عراق و به صدام بود.
دیویدکی بازرس سلاح درعراق: «کسی به پاول حقیقت را نمی گفت و او نمی دانست که حتی سازمان اطلاعات آلمان هشدار داده بود که منبع این خبر موثق و قابل اعتماد نیست. برای او امکان نداشت که خودش و شخصا تحقیق کند و از عدم صحت اطلاعات مطلع شود و در نتیجه به آنها استناد نکند و عراق را متهم نکند .
در تاریخ 05، فوریه، 2003
تکیه و اعتماد بیشتر پاول به هنگام سخنرانی در سازمان ملل به جورج تنت( رییس سازمان اطلاعات= سیا) بود که درست پشت سر او نشسته بود. پاول در سخنرانی اش عراق را متهم می کند :« حالا به مورد سلاح اتمی می پردازم. صدام متهم به خرید اورانیوم غنی شده است. ما اطلاعات داریم درباره کارخانه هایی که گازهای سمی و سلاح های بیولوژیکی تولید می کند. منبع خبر یک شاهد زنده و یک مهندس عراقی است که خودش در این کارخانه ها به کار مشغول بوده است.»
دیویدکی بازرس سلاح درعراق:« من معتقدم که اطلاعات مربوط به اٌورانیوم غنی شده یک مطلب ساختگی بود. جرج تنت می دانست که سیا هیچ جاسوسی در عراق ندارد و هیچ جاسوس آمریکایی نیز با مهندس عراقی نیز صحبت نکرده بود.آلمانی ها حتی نام این جاسوس را هم نگفته بودند. در خبرو اطلاعات سازمان جاسوسی آلمان هم سوراخ وجود داشت.»
= همچنین پاول در ادامه سخنرانی اش استناد به گزارشات تروریست دستگیر شده به نام علیبی در مصر می کند که او در مصر در حبس بود و شکنجه شده بود.
پاول می گوید:« ما از یک تروریست اطلاعات داریم که چطور صدام حسین، آل کاییدا و تروریست ها را به استفاده از این سلاح ها آموزش داده است. خوشبختانه این تروریست دستگیر شده است و این اخبار از اوست.[ اما این اطلاعات در زیر شکنجه و به زور از او گرفته شده بودند.] که صدام سلاح کشتار جمعی در اختیار دارد و ما نمی توانیم این اجازه را به او بدهیم. به خصوص بعد از 11 سپتامبر.»
= بعد از سه هفته همه چیز تمام شده بود. عراقٍ آزاد در خیابان ها و از فراز تانک های آمریکایی قابل رؤیت بود. تماشای فروریختن مجمسه صدام نفس را بند می آورد.

ریچارد کٍر= معاون سیا درسالهای پیش: « از همان ابتدا و بعد از پیروزی آمریکا و گرفتن عراق و گرفتن پادگانها وگشتن انبارها و تجسس بسیار روشن شده بود که در عراق چیزی نخواهیم یافت. نه اورانیوم غنی شده و نه سلاح شیمیایی و سایر موارد که به اطلاعات سازمان CIAاستناد شده بودند، وجود نخواهند داشت. عراق کوچکتر و عقب تر ازآن بود که چنین چیزهای بزرگی درآن پیدا شود.»

پس ازگرفتن عراق، کشفٍ سلاح کشتار جمعی و بمب اتم و... به سازمان سیا واگذار می شود. دیویدکیی در این رابطه به خدمت گرفته می شود. او به زودی و پس از نیافتن هیچیک از مواردی که به خاطرآن به عراق حمله شده بود، به تنت زنگ می زند.

دیویدکیی بازرس سلاح درعراق:« من از پیش هم گفته بودم که به زودی ما با واقعیتی رو به رو خواهیم شد که برخلاف انتظار ماست و داستان آنگونه نخواهد بود که ما دنبالش بودیم؛ نه بمب اتمی و نه اٌرانیوم غنی شده و نه سلاح کشتار جمعی و بیولوژیکی و...!!!
پاول خبربد را مستقیم از تنت شنید.

لاورنس ویلکٍرسون معاون پاول: « خوب به خاطر دارم که پاول درب اتاق من را باز کرد و وارد شد وگفت: جورج( جورج تنت) الان به من زنگ زده و با تلفن او، پایه های بیشتری از گزارش من( به سازمان ملل) فرو ریخته اند و به دنبال آن بخش بزرگی از حیثیت من از دست رفته است.
ضربه وحشتناکی بود؛ حتی برای من! من توضیح برای استعفایم را از ماه ها پیش نوشته و درکشوی میزم آماده کرده بودم. درآن نوشته بودم، « آقای رییس جمهور بوش، من درنقطه ای و به مرحله ای درکارم رسیده ام که دیگر درسمت خود در سیاست خارجی نمی توانم خدمتگزار باشم. به این دلیل با کمال احترام علت استعفایم را بیان می کنم.»
هفته ای یکبار آن را از کشوی میزم بیرون می آورم.آن را می خواندم و دوباره تا کرده و در کشوی میزم می گذاشتم. هیچوقت جرأت آن را نداشتم که آن را ارسال کنم. نمی دانم کلین پاول چه حال و روزی داشت اما برای من بسیار دردناک بود و همانگونه که الآن هم می بینید، آن روز نیز همینگونه از شدت تأثر گریه می کردم.
*
06، ژوییه، 2006
در این روز معاون رییس جمهور در گزارشی در روزنامه نیویورک تایمز با کمال حیرت این مطلب را می خواند:« من می توانم بگویم که یکسری اطلاعات وگزارشات انحرافی و درباره اورانیوم غنی شده ساختگی بوده اند تا راحت تر بتوان عراق را متهم و به آن حمله کرد...»
ژوزف ویلسون= سفیر سابق آمریکا درآفریقا: «من این مطلب را برای روزنامه فرستاده بودم. با تیترٍ آنچه در آفریقا نیافتم. هدف من اطلاع دادن به افکار عمومی بود. من به آفریقا برای تحقیق فرستاده شده بودم و خبر فروشٍ اٌرانیوم غنی شده موثق نبود و من این مطلب را گزارش کرده بودم. پس حرفم درست بود، پس جنگ اجتناب پذیر بود! »
معاون رییس جمهور برای معاونش می نویسد، آیا شما سفیرآمریکا را به آفریقا فرستاده بودید تا جواب یک سؤال را پیدا کند یا او را آزاد می گذارید تا هر جا که بتواند تحقیق کند یا زنش اطلاعات به او داده است؟[ زن ویلسون در سیا کار می کرد و معاون رییس جمهور و چینی یک بهانه پیدا می کند تا سیا را به زیر علامت سؤال ببرند.]
از این مقطع به بعد بحث های گوناگون و انتقادات در سطحٍ جامعه (خبرگزاری ها و خبرنگاران و..) شروع می شود. خبرگزاری ها همه جا سؤالاتی مطرح می کنند. انتقادات شدید جاری می شوند. در سیا همه خودشان را تا خرخره گناهکار حس می کنند. پس از پیدانشدن سلاح های کشتار جمعی، عکس العمل بزرگی علیه اطلاعات جعلی سیا برپا می شود.
خبرگزاری ها حتی سؤال می کنند که کاف بول؛ مهندسی که خود در کارخانه های تولید سلاح های میکروبی در عراق کار کرده بوده، چه کسی است و درکجاست؟ آیا درست است معاون نخست وزیر خودش به سیا می رفته است تا در اطلاعات تأثیر بگذارد؟
کاخ سفید زیر ضرب است و این اتهامات را رد می کند.

استیو کول=خبرنگار نیویورک تایمز:« باز دوباره این بحث درکاخ سفید بود که یک بخش از سیا مخالف انتخاب شدن مجدد رییس جمهور است و این مطالب زیر نفوذ یک کمپانی تبلیغاتی به راه افتاده است که مخالف انتخاب مجدد رییس جمهور هستند.
= بعد از دو سال و نیم در تاریخ 28، اکتبر، 2005 و پس از آنکه صدها نفر به عنوان شاهد در برابر گرین ژوری شهادت دادند، باز هم شکایتی علیه دولت و یا نفوذگذاری عناصر دولت در اطلاعات سری(سیا) مطرح نشد تا بخش های تاریک موضوع را روشن کند.
پس از تحقیقات نهایی درباره این پرونده دادستان اعلام کرد:« من پات فیتزگرالد دادستان دولت فدرال و مسؤل در رابطه با این پرونده بودم و امروز باید به اطلاع برسانم که در مورد اطلاعات غلط سیا، چند ساعت پیش تصمیم نهایی (کمیسیون ویژه رسیدگی به این پرونده) در پنج مورد: 1) شکایت علیه شخص (لویس لی بی) اقامه شده است که با نام دیگر(اسکات لی بی) شناخته شده است در سمت معاون اول معاون رییس جمهور کار می کرده است.
شکایت مطرح شده این است که دفتر معاونت رییس جمهور( اسکات لی بی) سعی کرده است که ژوزف ویلسون را مقصر در دادن اطلاعات غلط قلمداد کند. لی بی حداقل به دو خبرنگار گفته است که زن ویلسون با سیا کار می کرده است و به خبرنگار دیگر هم عین همین مطلب را تکرار کرده است....

سفیر سابق آمریکا درآفریقا= ژوزف ویلسون : « من فکر می کنم که لی بی و نفرات دیگر که علیه همسر من صحبت کرده بودند نه از موضع انتقام گیری و خراب کردن موقعیت من بوده است بلکه موضوع قرار گرفتن در برابر مسؤلیت اطلاعاتی است که به جنگ منجر شد. از این طریق دولت می خواست که در برابر افکار عمومی ظاهر شود و نظرش را در رابطه با اطلاعات سازمان سیا که به جنگ منجر شد، توجیه کند.
تحقیق درباره اطلاعات غلط و دروغ در باره ماده (یلو ویک) که معروف به اتهام 16 کلمه ای بود، ادامه می یابد. بنا به اعتراف لی بی او از جانب معأون رییس جمهور مأموریت و اجازه داشته است که اطلاعات فوق سری در رابطه با اتهامات به عراق را به یک ژورنالیست بدهد. لیبی اعتراف می کند که با ژولیت مولا در یک رستوران در واشنگتن ملاقات داشته ولی اجازه دادن اطلاعات به این ژورنالیست را داشته است. در یک رابطه دوستانه برای او از وجود( یلوویک )صحبت کرده است و به او گفته است که این اطلاعات را(که غلط بودند) سیا در اختیار گذاشته بود. در این ملاقات او به ژورنالیست می گوید که بنا به اطلاعات سیا، عراق می خواسته است که با تمام قوا به اٌورانیوم غنی شده دست یابد.[ هدف ملاقات لیبی با خبرنگار این بود که به گونه غیر مستقیم به گوش افکار عمومی برساند که مسؤل جنگ اطلاعات غلط سیا بوده است.] .....
*
سه روز بعد رییس جمهور در اوگاندا بود. خبرنگار از او می پرسد:« آقای رییس جمهور آیا می توانید شما توضیح دهید که چگونه اطلاعات غلط( غیرواقعی) درباره معاملات عراق و نیجریه و فروش اورانیوم غنی شده در سخنرانی شما استفاده شده بود؟ آیا شما معتقدید که چه کسی در این رابطه مسؤل است؟
بوش:« بله من یک سخنرانی کردم که سازمان سری و اطلاعاتی آن را تأیید کرده بود. در این سخنرانی من برای آمریکایی ها تهدیدی را روشن کردم که رژیم صدام حسین در چشم انداز قرار داده بود.»
جورج تنت اقرار می کند که هرگزکپی سخنرانی و متن صحبت های رییس جمهور را که برای مردم آمریکا قراﺋﺖ شد را قبلا نخوانده بود و نمی دانست که رییس جمهور می خواهد عراق را محکوم کند و به اطلاعات سری سازمان او استناد خواهدکرد. او وقت نکرده بود آن را قبلاً بخواند و خبر نداشته است.
خبرنگار از بوش می پرسد که چطورآن اطلاعات در سخنرانی شما آمده بود؟
استیو کول ژورنالیستٍ نیویورک : « نمی دانم جرج تنت چه حالی به اش دست داده بود یا چه فکر می کرد وقتی این اتفاق می افتد و او در برابر این مسؤلیت قرار می گیرد که همه به اطلاعات سازمان او با چه چشمی نگاه می کنند. فکر می کنم که او چقدر عصبانی است و خود را عزل شده و برکنار شده می بیند. اتفاقاً در همین زمان او در واشنگتن ظاهر شد درحالیکه خشم خود را کنترل کرده بود(نباید نشان می داد) و عکسل العملی نشان نمی داد تا رییس جمهور یکبار دیگر هم انتخاب شود.
دیوید کیی از بازرسان سلاح در عراق:« فکر می کنم که جرج تنت می خواست که درکنار شخصیت های بزرگ باشد و درکارها شرکت داشته باشد و فکر می کرد باید دست تصمیم گیرندگان را باز بگذارد و به آنها بدهد آنچه را که می خواهند و در دولت چندان از عقیده او نسبت به مسایلی که گذشت سؤال نمیکردند. او در جلسات در بسته تصمیم گیری هم دعوت نمی شد، فقط می خواستند که او همراهی و همکاری کند. اما از این نقطه به بعد او دیگر نمی تواند بی تفاوت باشد و دست از همرنگی برمی دارد و معتقد است که با او درست رفتار نشده است و به ویژه که او یک سازمان اطلاعاتی و محرمانه را هدایت می کرده است.
در تاریخ 3، یونی ، 2004 جرج بوش استعفای جورج تنت را اعلام می کند:« امروز جورج تنت رییس سازمان سیا استعفایش را نوشته است. من او را دیشب در کاخ سفید ملاقات کردم. آن ملاقات بسیار خوبی بود. او به من گفت که به دلایل شخصی استعفا می دهد.
سازمان سیا رییس جدیدی پیدا می کند. عده زیادی از مأموران ویژه سیا باید بروند.

ریچارد کیق= معاون مدیریت سابق سیا: « برای من کمترین اهمیتی نداشت که دیگران پشت سر سازمان سیا چه بگویند و بگویند سازمان خشنی است یا پلید و شرور است اما نباید فکرکنندکه نالایق یا فاقد صلاحیت است، وقتی به یک سازمان اطلاعات به این چشم نگاه شود آنموقع مشکل جدی وجود دارد.»
در انتهای یک راهرو و در مکان کم اهمیتی در ساختمان سیا، محل کار بازرس سابق سلاح در عراق= دیوید کیی است. او می گوید:« بعد از این اتفاقات (برکنار شدن عده ای) من واقعا خندیده بودم. تمام داستان مثل یک فیلم بد جاسوسی به نظرم میآمد. بعد از سازماندهی جدید سیا به من یک اتاق کار دادندکه در خارج از ساختمان اصلی بود و نه تلفن داشت و نه امکاناتی و یک سکرتر که هیچوقت درآنجا نبود. من باید خیلی احمق بوده باشم که از این علامت ها چیزی نمی فهمیدم.[ من کنار گذاشته شده بودم.]
قبلا هم حس می کردم که کسی توجهی نداشت و آنها نمی خواستند گزارش مرا که سلاح کشتار جمعی در عراق پیدا نکرده ام را بشنوند و گزارش من هم تنها گزارشی نبود که بر این مطلب صحه می گذاشت. الآن تمام سیستم اطلاعاتی زیر علامت سؤال رفته است و بسیاری از کارها خراب شده اند، نه به خاطر اینکه یک یا چند اطلاعات غلط بوده است بلکه تمام اسناد و مدارک را برخلاف واقعیت آنها نشان دادند و غلط و انحرافی معرفی کردند.»
*
درجشن سال نو میلادی 2004 بالاترین مدال خدمات دولتی به نام مدال صلح توسط جورج بوش اهدا می شود. تمام مسؤلین ضد تروریسم حضور دارند. رونالد رامزفلد که درسازمان پنتاگون او مسؤلیت تمام اطلاعات سری را بر عهده گرفته بود. اسکوت لیبی و کولین پاول که باید به زودی استعفا بدهد.
خانم ها وآقایان:
گیرندگان مدال صلح معرفی می شوند:
پاول برمدر دریته
ژنرال تونی=ر. فرانک
جورج= ایی= تنت

گیرندگان مدال بسیار خوشحال و مفتخر به نظر می رسند. جورج تنت اشک شوق به چشم آورده است.
*
استیو کول ژورنالیست از روزنامه نیویورک :« فکر می کنم که رییس جمهور می خواست بگوید که تنت( جورج تنت) سمبل خطاهای پیش آمده نیست.
چنین چیزی نرمال است، اینطور نیست؟ در دنیای سیاست همیشه همینطور بوده است. از یکسو( از پشت) خنجر می خوری و درحالی که باید وانمودکنی نرمال است.»
به عنوان ناظر در این جشن مدال صلح مردی حضور داشت که بعد از11 سپتامبر در صحنه حاضر بود. چینی به تمام آنچه که می خواست، رسید تا آنجا که به اهداف او در سیا مربوط می شود. تنت می رود بدون آنکه یک کلمه بر زبان بیآورد که چه گذشته وچه نقشی چینی داشته است.
CIA وجود دارد اما قدرت در دست پنتاگون است. و روز به روز هم قدرت پنتاگون بیشتر می شود. چینی برنده شده است.
نه معاون رییس جمهور چینی و نه تنت آماده برای مصاحبه نبودند. واعطای جایزه صلح بودن مصاحبه پایان می یابد.
پایان
ملیحه رهبری
17 نوامبر 2007

The Dark Side-
Terror Stockfinster
Michael Kirk : Written by
Repprted by: Jim Gilmore
Richard Clarke
National sicherheit
Lalwence Wilkerson
Stadtschef von Colin Powell
Vincent Cannistraro
Terrorismusexperte
Tyler Drumbeller
CIA-Europadirektor 2001-2005
David key
Waffeninspektor Iraq
David key
Waffeninspektor Iraq
*
Richard Kerr
Ehemalig CIA Vizedirektor
David key
Waffeninspektor Iraq
Lawrence Wilkerson
Stadtschef von Vlion Pomel
Joseph Wilson
Ehemalige US-Botschafter.
Steve Coll
Journalist the Neu York

Gerinjor)
Pat fitzgerald
(Lewis lieby) .
( Scooter Lieby)
. lieby
Joseph Wilson
Ehemalige US-Botschafter
Steve Coll
Journalist the Neu York

David Kay
Waffen inspektor im Iraq
Richard Kerr
Ehemalie CIA- vizedirektor

David Key
Waffeninspektor
( Medal 0f Freedom)
L. Paul Bremeder Dritte
Genral Tonny R. Franks
Gorge I.Tenet
Steve Coll
Journalist the Neu York
ت

انقلاب قدرت دموکراسی

ترجمه از ملیحه رهبری
 
انقلاب ، قدرت ، دموکراسی
 
در بدو ورود لنین در سال 1917 به مسکو از طرف حزب بلشویک و طرفدارانش مورد استقبال قرار گرفت. روز بعد او در نطق خود در تجمع بلشویک ها گفت که انقلاب برادرانه باید به انقلاب سوسیالیستی منجر شود. او خواهان مقاومت مسلحانه برای رسیدن به قدرت شد.
در ماه می 1917 ﻟﺋﻮن تروتسکی به روسیه برگشت. او از فعالین حزب کارگر بود که در زمان تزار دستگیر و به سیبریه تبعید شده بود. او موفق به فرار از سیبریه شد و سالها در خارج به سر برد. او نیز مانند لنین خواهان حکومت پرولتاریا و جهانی شدن انقلاب روسیه بود. او در دستگیری عناصر ضد انقلاب و رﮊیم سابق به یاری لنین آمد و در رسیدن به قدرت او را کمک کرد.کمیته انقلاب ایده های لنین را دنبال می کرد. نخستین گام برای صلح بود. پیمان صلح بین روسیه وآلمان امضاء شد و مبنای مناسبات بین دو کشور برادرانه خوانده شد و به نشانه ا نقلابیگری، رفتار سربازان روسیه با آلمان دوستانه بود. گام بعدی، موضوع زمین بود و رفرم انجام گرفت. سربازانی که کشاورز و رعیت بودند پس از جنگ و پیمان صلح، بلافاصله خواهان بازگشت به خانه بودند. در این زمان زمین مالکان بزرگ بین رعایا تقسیم می شود. با این رفرم میلیون نها رعیت صاحت زمین شدند. روسیه درآن سالها کشور صنعتی پیشرفته مانند آلمان یا فرانسه و ... نبود و با کارگران مسکو و پترزگراد نمی شد انقلاب کارگری کرد. در این زمان برای خلق لنین یک قهرمان است و مردم انقلاب سوسیالیستی را جشن می گیردند. تقسیم زمین بین رعایا عملی تر از انقلاب کارگری بود. از نظر مارکسیت ها، انقلاب روسیه انقلاب کارگری مارکسیستی نبود. بلکه یک انقلاب خلقی بود.
در این زمان در روسیه دیکتاتوری پرولتاریا از جانب لنین مطرح می شود.
لنین دکترین مارکسیستی قابل انعطافی داشت و از این قابلیت انعطاف علیه مخالفان جدی خود استفاده می کرد. لنین متنفر از لیبرال ها و سوسیال دموکرات ها بود در حالیکه این نیرو ها در جبهه خلق به او نزدیک بودند. در 25 نوامبر 1917 نخستین انتخابات آزاد برگزار می شود. برای نخستین بار زنان در انقلاب شرکت می کنند. برنده انتخابات بلشویک ها نیستند، آنها یک چهارم آرا را به دست آورده اند. حزب سوسیالیست انقلابی برنده می شود. لنین قدرت خود را در معرض خطر می بیند. در دسامبر1917 لنین تشکیلات پلیس مخفی( چٍکا) را بنیان می گذارد.
در نخستین جلسه نمایندگان پارلمان برای قانون اساسی در 18 ﮊانویه 1918 زمانی که آنان تقاضای ممنوعیت تجمعات آزاد علیه دولت را رد کردند ، لنین جلسه را ترک می کند. روز بعد با مسدود کردن درهای خروجی نمایندگان را دستگیر میکنند. این پایان دموکراسی در روسیه است. درست یک روز پس از اعلام دموکراسی نوین. بلشویک ها از دموکراسی خواسته شده اکثریت نمایندگان خودداری کرده و با کمک زور و دیکتاتوری حاکم می شوند. چٍکا( سازمان امنیت) مهمترین وسیله و ابزارٍ قدرت و حاکمیت انقلاب می شود. چٍکا نه فقط با مخالفان انقلاب بلکه با طرفداران انقلاب که بلشویک نیستند، می جنگد. در این زمان و سه ماه بعد از انقلاب روسیه مخالفان دستگیر شده توسط پلیس مخفی چنان زیاد هستند که زندان های تزارکافی نیست و مخالفان به اردوگاه های کار فرستاده می شوند و علیه آنها و هر نوع تفکری جز بلشویک ها، حبس طولانی یا کشتن یا ایزولاسیون و....توسط سازمان امنیت اعمال می شود تا به گفته رییس سازمان امنیت انقلاب نجات یابد. در حقیقت با حاکمیت ترور به نام ترور سرخ در کشور امنیت برقرار می شود.کسانی که مقاومت مسلحانه کنند، اعدام می شوند. چنین استدلال می شد که برای ساختن بهشت کارگری به کارگیری تمام این شیوه ها و اعمال لازم می باشد. برخی مخالف و برخی موافق با این ابزارهای برقراری قدرت بودند.
در این زمان حکومت بلشویکی از داخل و خارج در معرض جنگ قرار می گیرد. در این زمان آمریکا و انگلیس و فرانسه قوای نظامی به مرزهای روسیه می فرستند. مخالفت متحدین با انقلاب روسیه ، به حمایت و ارسال اسلحه و مهمات برای ضدانقلاب می انجامد. در جنوب قزاق ها به همراهٍ باقیمانده نیروهای نظامی رﮊیم سابق و خرده بورﮊوازی وکسانی که از انقلاب آسیب دیده بودند، ارتش سفید را تشکیل می دهند. ارتش سفید حمایت کارگران یا کشاورزان را ندارد. لنین فرمان تشکیل ارتش کارگران و کشاورزان را می دهد. جنگ داخلی در همه جا آغاز می شود. دهات به آتش کشیده می شوند. غیرنظامیان کشته می شوند. ارتش سرخ دستگیر شدگان را اعدام می کند. لنین به ارتش سرخ دستور ایستادگی می دهد. در تابستان 1918 شرایط جنگ به نفع ارتش سرخ نیست. لنین برای کنترل اوضاع داخلی از سوسیالیست های آلمان تقاضای کمک می کند. در همین زمان کمونیست ها و چپ های انقلابی که خواهان انقلابی مانند روسیه هستند، درآلمان به شدت سرکوب می شوند. در 16 ﮊانویه 1919 قیام انقلابیون به خون کشیده شده و رهبران جنبش کارگری مانند رٌزا لوکزامبورگ و کالینک به قتل می رسند. بعداً درآلمان با برگزاری انتخابات، دموکراسی= پارلمانتاری= فدراتیو اعلام می شود.
در روسیه انقلاب به جلو می رود. تروتسکی ارتش سفید را که از نظم و دیسپلین بر خوردار نیست به عقب می راند. ارتش سرخ با 5 میلیون سرباز از نظم و دیسپلین و تجهیزات تانک تحت فرماندهی تروتسکی برخوردار است و پیشروی می کند. سربازان ارتش ضد انقلاب و خارجی هایی که از متحدین هستند، پس از دستگیری، بلافاصله اعدام می شوند. در 13 دسامبر 1919 متحدین به حمایت خود از ارتش سفید پایان می دهند. بدینترتیب ارتش سرخ پیروز می شود اما آثار و تبعات جنگ داخلی وحشتناک است. برای تهیه آذوقه برای ارتش سرخ، انبارهای دهقانان به زور مورد استفاده قرار گرفته و حتی غارت می شود. دهقانان خشمگین انبارها را آتش می زنند و در اثر قحطی عجیب و تاریخی پیش آمده در روسیه، 5 میلیون نقر کشته می شوند. از خلال این جنگ لنین و حزب بلشویک پیروز بیرون می آید و ﻣﺳﺋﻟﻩ قدرت حل می شود. روسیه تنها کشوری است که انقلاب کمونیستی درآن به پیروزی رسیده است.
در ماه یولی 1920در مسکو دومین کنگره بین المللی کمونیستی تشکیل می شود. در این کنگره لنین سخنرانی می کنند و مطرح می کند که کمونیست زمانی در جهان به پیروزی می رسد که تمام احزاب کمونیستی از مرکزیت کمونیست در روسیه(شوروی) تبعیت کنند. جهت تقویت احزاب کمونیستی وکوچک سایر کشورها حمایت بیدریغ مالی آغاز می شود.
به زودی با ارسال کارگران حزب و با تبلیغات بزرگ و با ارسال قطارهای بلشویک ها به نقاط مختلف روسیه کمونیست شدن مردم در تمام روسیه آغاز می شود.کلیه اعضا حزب کمونیست به شهرها و روستاها فرستاده می شوند. از این پس و برای زدودن استثمار شدید کارگران و خلق در حکومت قبلی، اینک باید پرولتاریا رهبری را به دست گیرد و کارگران هستند که درکارخانه ها تعیین کننده خواهند بود و کمونیست ها هستند که راه به سوی این آینده درخشان را باز خواهند کرد و جهان به کام آنان (کارگران و محرومین) خواهد بود. در قطارهای فرستاده شده به شهرها و روستاها، معلم برای سوادآموزی به همراه داشتند. ایده و عقیده برای زدودن استثمار، انگیزه و در محور فعالیت هاست. باید خانه و مدرسه و بیمارستان ساخته شود و از این ببعد سعادت برای همه خواهد بود. تا قبل از انقلاب تعلیم و تربیت برای همه نبود که حالا به طور سیستماتیک هدایت می شود و در ابتدای انقلاب67 درصد مردم بیسواد بودند که در تمام خلق، تحصیل و تعلیم و تربیت تا مراحل عالی امکان پذیر می گردد. با همان سیستم که بلشویک جنگ را برنده شده اند می خواهند کشور را بسازند. این سیستم کمونیست جنگی نامیده می شود. در این سیستم و برای سازندگی از کشاورزان و کارگران برای کار اجباری، تحت عنوان ارتش کارگری بنا به گفته تروتسکی استفاده خواهد شد.
اما همه جا در کشور علیه این برنامه مقاومت و مخالفت می شود. در ﮊانویه 1921 کارگران پترزگراد اعتصاب می کنند. رﮊیم با سرکوب و دستگیری گسترده کارگران با آنان برخورد می کند. در 28 فوریه 1921 16000نفر از ملوانان به مقاومت برمی خیزند. پیام آنها برای خلق این است که زمان آن فرا رسیده است که به حکومت پلیسی پایان داده شود. شعار آنها قدرت برای روسیه و نه برای هیچ حزبی خاص است.آنان در خواسته های خود، خواهان پایان بخشیدن به سرکوب و ترور و دستگیری هستند. خواسته آنان برگزاری انتخابات آزاد ،آزادی احزاب، آزادی بیان و آزادی زندانیان دستگیر شده است. اینها خواسته ملوانانی است که علیه دیکتاتوری بلشویک ها قیام مسلحانه نموده اند. به فرمان لنین این مقاومت به شدت سرکوب می شود. در یک جنگ 11 روزه آنها به شدت تار و مار می گردند. قیام آنها تحت عنوان روسیه آزاد در برابر دیکتاتوری پرولتاریاست. این ملوانان خود از جمله کسانی هستند که در پیروزی انقلاب نقش مهمی داشته اند. تروتسکی فرماندهی عملیات سرکوب ملوانان را به عهده دارد. ملوانان شکست می خوردند. برخی به فنلاند فرار می کنند و هرکس که دستگیر می شود، در محاکمه فرمایشی به خیانت متهم و بدون کوچکترین رحمی اعدام یا به زندان های طویل مدت محکوم می گردند. هرکس که قدمی علیه رﮊیم کمونیستی بردارد، محکوم به نابودی است. همزمان با سرکوب مقاومت ملوانان و کارگران، گرسنگی در سراسر روسیه چنان جدی است که لنین مالیات ها را پایین می آورد و ناچار می شود برخلاف پرنسیب های مارکسیستی عمل کند و در برابر واقعیت و مشکلات اقتصادی ناچار به تصمیمات کاپیتالیستی میشود. لنین معتقد به کارل مارکس بود و تلاش داشت که ایده های او را عملی کند. او تا 1921 موفق به پیاده کردن اقتصاد سوسیالیستی می گردد اما بعد ناچار می شود که به مالکیت خصوصی اجازه سرمایه گذاری دهد و درخواست می کند که نظرات جدید او پیروی شود اما به مخالفت شدید حزب و تروتسکی و استالین مواجه می شود. در سالروز تاسیس حزب لنین تلاش می کند که وضعیت اقتصادی را نجات دهد. درگردهمایی آنروز، مخالفان ایده لنین با تصاویر مسخره و پلاکاردهای انتقادی عقیده خود را ابراز می کنند از این پس لنین وجود فراکسیون و مخالفت با نظراتش را در حزب ممنوع می کند. هر مخالفی از حزب بیرون انداخته می شود. از این مقطع دیکتاتوری در داخل حزب آغاز می شود. با به گردش درآمدن پول، بٌرس آزاد و با نک ها باز می شوند. سکه زده می شود. از کاپیتالیست و سرمایه گذاری خارجی دعوت می شود که در روسیه سرمایه گذاری کنند. بسیاری فکر می کردند که با بورﮊوازی و سرمایه خارجی به زیربنای انقلاب خیانت خواهد شد. در ماه می سال 1922 لنین به شدت بیمار می گردد. سکته اول و بعد سکته دوم موجب می شود که او از رهبری کناره گیری کند. در این زمان او در شهر کورگی زندگی می کند و به نظر می رسدکه تروتسکی جانشین لنین گردد. زیرا خدمات برجسته ای به انقلاب بلشویسکی نموده است. لنین درموارد زیادی او را به عنوان دست راست و نزدیک به خود غیر مستقیم معرفی می کرد.
لنین یک نابغه در تیوری و عمل بود. و استالین هم یک نابغه بود. برخی معتقدند که پایه های دیکتاتوری که بعدها استالین به کارگرفت، مشروعیت آن به واقع از زمان لنین ریخته شده بود. در طول زندگی لنین، تا زمانی که زنده بود، تمام اعمال او باید درست نامیده می شدند.
در 21 ﮊانویه 1924 لنین مٌرد و تمام کشور در عزای عمومی فرو رفت. استالین از همان لحظه برای رسیدن به قدرت برنامه ریزی می کند و برای به در کردن رقیب (تروتسکی)، زمان و تاریخ خاکسپاری لنین را اشتباه به او می گوید. به هنگام خاکسپاری و درحمل تابوت استالین در جایگاه پیشاپیش قرار گرفت. تروتسکی در این مراسم حضور ندارد. شرکت در این مراسم در پشت پرده مساله قدرت و جانشینی لنین را سمبلیزه می کند. لنین در وصیتنامه اش در باره استالین هشدار داده بود اما که این هشدار دیر شده بود و برگ جدید و خونینی در تاریخ روسیه گشوده می شود.
2006
کتاب تاریخچه کمونیست از
Peter Glotz
Meggy Steffen
Christien Weisenhorn
متخصصین :
Prof Dr peter Glotz
Prof Dr Michael Stürmer
Prof Dr Ulriche Ackerman
Prof Dr Leonld Luck
آرشیوها:
National Archives Waschington
ORF Archiv Wien
INT Archiv London
Bundes Archiv Berlin
DRA Deutsches Rundfunkarchiv
Chronos
2006

Mittwoch, 4. März 2009

قصرهای قدرت/

ترجمه: ملیحه رهبری
 
قصرهای قدرت(1)

پادشاهی برونی- سرزمین صلح

سرزمین هزار و یک شب


در هر ثانیه کوهی از دلار

Palast der Macht
Der Sultan von Bruneid

کوچکترین و ثروتمندترین پادشاهی جهان کشور برونی دارلسلام سلطان درآسیا و در جزیزه برونی کشوری با مساحت 6000 کیلومتر که جمعیتی در حدود 400،00 نفر دارد. این کشورکوچک و زیبا و بسیار ثروتمند، یک کشور نفت خیز است. شاید تنها کشوری در جهان است که در آن هنوز پادشاهی مطلق حاکم است و یک کشور اسلامی است. پادشاه الحسن البٌلکی نام دارد. او چهره و شخصیتی محبوب دارد اما زندگی او در هاله ای از راز و رمز پوشیده باقی مانده است. قصر او مدرن و بزرگترین قصر جهان است. سه برابر واکینگ هاوس= قصر ملکه انگلیس وسعت و دو برابر قصر ورسای اتاق دارد. گنبد طلای بالا قصر مظهر ثروت و قدرت کشوری است که جمعیت و سکنه آن از یک شهر بزرگ هم کمتر است.
در جشن سالروز استقلال ملی پادشاه با لباس رسمی نظامی در صحنه حاضر می شود و از نیروی کوچک و نظامی اما مدرن کشور سان می بیند و قدرت خود را نشان می دهد. او ارتش زمینی و هوایی و دریایی دارد که می تواند از کشور دفاع کند البته اگر کشور دشمنی داشته باشد! پادشاه ملقب به سلطان می باشد که به معنای اختیاردار مطلق است. او بالاترین مقام کشوری و رییس مذهبی= اسلامی کشور و وزیر دفاع و وزیر مالی است. [حضور او در انظار عمومی یا مجامع بین المللی با لباس رسمی و نظامی و به مثابه بزرگترین پادشاهان ثروتمند جهان می باشد.] رفت و آمدهای او به خارج جزیره با اسکورت 7 هلی کوپتر انجام می گیرد و در داخل جزیره با گرانبهاترین اتومبیل های جهان رفت و آمد می کند. زندگی و کشور او بدون آنکه در آن اٌپرا یا تآتری باشد اما صحنه یک اٌپرای رؤیایی از نمایش ثروت و قدرت است.
تمام پٌست های کلیدی در برونی توسط افراد خانواده= افراد مورد اعتماد اداره می شوند. برادر او وزیر امور خارجه است و عموها و عموزادگان و... حلقه سیاسی کشور را تشکیل می دهند. دموکراسی در اینجا معنایی ندارد. این سرزمین یک گنجینه نفتی است و مرکز ثقل مناسبات درونی آن هم نفت است که همه را به هم پیوند زده است.
مشاور و دوست خانوادگی پادشاه توضیح می دهد:
« سلطان به شدت تحت تأثیر و موظف در برابر هرآنچیزی است که در حیطه مسؤلیت سیاسی اوست. انبوهی نتایج و ارزش ها و آداب و سنن و... با آنکه او بسیار محبوب است اما با تمام بزرگی و مهم بودن، بسیار متواضع است و به شدت از مطرح شدن و در مرکز ثقل توجهات بودن متنفر است. چنان خوددار است که هیچ کس هیچ چیز درباره او نمی داند. این ویژه گی او را پٌر از راز و رمز کرده است. او محتاط و محافظه کار اما در عین حال بسیار سرسخت و پیگیر است. نه فقط او بلکه تمام افراد فامیلش همینطور هستند؛ کسانی که پشت سرشان بزرگترین ثروت جهان پنهان شده است. چاه های نفت روز و شب کار می کنند و در هر ثانیه کوهی از دلار از فروش نفت عایدشان می شود!» در مقام رشد اقتصادی این کشور رتبه هشتم بعد از آلمان را در جهان دارد
سلطان حداقل 25 میلیارد دلار ثروت شخصی دارد. به این ترتیب ثروتمندترین سلطان روی کره زمین است. قصر او در شب چنان در میان نورها و رنگ ها و زیباترین آذیین ها می درخشد که مثل لاس و گاس آمریکاست، بدون آنکه قمارخانه ای در آن باشد. یا روش تر از زیباترین مراکز خرید جهان است، بدون آنکه فروشگاهی در آن باشد اما آنقدر در آن چراغ روشن است که مثل سرزمین هزار ویک شب افسانه ای است.
دوهزار کیلومتر خانه و قصر و باغ پادشاه است. 1578 اتاق و سالن دارد. 257 حمام دارد.
بی اختیار آدم از خود می پرسد که این عرضه کردن ثروت و زیبایی و گرانبها بودن اشیا در قصر در کجا پایان می یابد؟ چه مرزی هست و اساسا چه هدف و معنایی را چنین ثروت افسانه ای و شگفت انگیز تعقیب می کند. شاید این سؤال غلط باشد زیرا در قصر همه چیز باشکوه و در خدمت قدرت و نمایش اقتدار است.
برای زندگی کردن در این قصر باید ورزشکار خوبی( صحیح و سالم) بود. سالن ورودی قصر به بزرگی زمین فوتبال است. عبور از آن بیست دقیقه طول می کشد. سلطان خود ورزشکار خوبی است. ده دقیقه طول می کشد تا سلطان و ملکه او از محل سکونتشان به سالن عمومی قصر بیآیند. همواره در پشت سر او برادر او و همسرش حرکت می کنند. ملکه دوشا دوش او و لباسی به رنگ شاد( قرمز کمرنگ) که سراپا الماس دوزی شده و یک روسری همرنگ آن بر سر دارد و بر روی روسری خود تاجی کوچک اما از الماس که قیمت آن 2 میلیون دلار است، می گذارد. سالن بسیار شلوغ و مملو از مردان و زنان است. برخی از زنان فامیل سلطان روسری دارند و برخی هم روسری ندارند.( آزاد است.) آنقدر زنان زیبا در اینجا و در این مراسم هست که آدم فکر می کند شاید سلطان یک حرمسرا دارد اما هیچکس جرأت ندارد درباره زندگی شخصی سلطان فکرکند، چه رسد به آنکه چنین سؤال مطرح کند.
سلطان در سالن به گرمی از ما ( تیم گزارشکر آلمانی) استقبال می کند. او بسیار آهسته و با فروتنی خاصی صحبت می کند و ما را برای دیدن مسابقه و بازی( سوار کاری) که چند هفته بعد بین او پرنس چارلز( ولیعهد انگلیس) برگزار می شود، به لندن دعوت می کند.
سلطان دو همسر رسمی دارد. اولی 30 سال است که ملکه کشور است(ولی خوش سیماست و بسیار جوان تر به نظر می رسد.) و دیگری یک گوینده جوان از برنامه تلویزیونی در کشور مالزی بوده است که سلطان با او ازدواج کرده است. او در قصر دیگری زندگی می کند. در اسلام همه غیرممکن ها ممکن است و هیچ مشکلی قانونا یا شرعا در این تعدد زوجات نیست، البته برای مردان!
سلطان 200 روز در سال را در سفر و ملاقات های سیاسی می گذراند که هواپیمایی بسیار راحت و لوکس( از طلا) در اختیار دارد. پادشاه در این هواپیما تنها سفر می کند و دو همسر او همراه او نیستند. آنها برای رفت و آمد هواپیماهای خود را دارند.
مشاور و دوست خانوادگی سلطان توضیح می دهد:
اگر به بزرگترین و با اهمیت ترین پادشاهی زمان حاضر که ملکه الیزابت دوم است، توجه کنیم، به نوعی می توان سلطان برونی را در مقام اهمیت و قدرت با او مقایسه کرد. البته پول است که این چنین زندگی افسانه ای و پٌر از فانتزی و پٌر تقدسی را فراهم کرده است. سلطان مرد بسیار عاقل و تو داری است. در قرن نوزدهم یک فیلسوف گفته بود که: درهای قصر پادشاهی را به اندازه ای باز بگذارید که اکسیژن بیآید و بیشتر باز نکنید زیرا تقدس قصر خارج میشود.» [ با خارج شدن تقدس، پایه های اٌبهت پادشاه هم در اذهان فرو می ریزد!]
برای آشنایی بیشتر با این پادشاهی با برادر جوانتر سلطان، پرنس محمد که از مهم ترین مشاوران پادشاه است ملاقات می کنیم. به عنوان وزیر امور خارجه به نظر نمیرسد که او کار مهمی در این سرزمین کوچک داشته باشد اما به عنوان جدی ترین مشاور سلطان به نظر می رسد که مشغولیتی داشته باشد! او در این سیستم نفتی و قدرتمند مغز متفکر می باشد. قصر او که برای ملاقات های خارجی نیز در نظر گرفته شده است، به سبک و شیوه اروپایی و بسیار لوکس و مدرن است. پادشاهان دیگر هم(کشورهای اروپایی) سعی می کنند در هاله ای از رمز و راز باشند اما مثل سیستم حکومتی اینها نمی توانند زیرا تقدسی ندارند!
از او می پرسیم:« قدرت در اینجا چیست و چگونه اعمال می شود؟»
پاسخ می دهد:« خوبست که ما کشور کوچکی هستیم و همه همدیگر را می شناسیم. همه با هم هستیم و هیچکس علیه آن دیگری نیست. این موضوع اتحاد ما را محکم می کند.»
[ در اینجا کنترل کامل برقرار و همه چیز تحت کنترل پادشاه است. همانگونه که پدران آنها حکومت کرده اند. پادشاهان اروپایی هم می خواهند که چنین قدرتی یکپارچه داشته باشند امانمی دانند، چگونه؟ زیرا دموکراسی اروپایی مانع است! ]
پرنس محمد توضیح می دهد:« 500 سال است که در این سرزمین در قدرت هستیم. زمانی طولانی است و از این بابت احساس غرور می کنیم.[ برونی از سال1984بدون وابستگی است.] اما به این موضوع که چگونه ادامه دهیم و یا چه تغییراتی در ساختار حکومتی بدهیم نیز فکر می کنیم. این مهم است که یک ارگان زنده و فعال در جهان مدرن و متمدن باشیم. بتوانیم خود را تطبیق دهیم.»
باید توجه داشته باشیم که تقسیم قدرت موضوع بحث پرنس محمد نیست. بلکه حفظ قدرت مطرح است! به همین دلیل هم در این پادشاهی فامیل در فامیل ازدواج می کنند. همسر پرنس محمد، خواهر ملکه است. یا پسر این پرنس با دختر سلطان ازدواج خواهد کرد. به این ترتیب قدرت و ثروت در خارج خانواده تقسیم نمی شود. مثل زمان های قدیم که قدرت و ثروت را پادشاهان تقسیم نمی کردند.
***
در سالن قصر در مراسمی که اهداء بالاترین مدال کشوری به برگزیده ترین زن کشور یعنی به ملکه آینده ( همسر ولیعهد فعلی) است، شرکت می کنیم. سلطان در طی مراسمی این مدال افتخاری را به عروس خود هدیه می کند و بدینترتیب از او در برابر مسؤلیت های آینده اش پشتیبانی می کند.(ملکه آینده کشور دختری بسیار زیباست و لباسی گرانبها و زرین به تن و روسری نیز برسر دارد.) در این مراسم سایر شاهزاده خانم ها و... شرکت دارند. آنها نسل آینده قصر هستند. سلطان به نسل آینده و مسؤلیتهایی که باید به عهده بگیرند، توجه نشان می دهد.
نام عروس سلطان سارا است. سارا از مادری سوییسی است و خونی تازه به قصر با خود آورده است به همین دلیل بسیار محبوب است. او به هنگام ازدوداج با پرنس بیلا( سلطان آینده) 17 ساله بود و کسی نمی داند که آیا او خوشبخت است یا نه.
اساسا آزادی های فردی و حق انتخاب در اینجا چگونه است؟
فی المثل پرنس بیلا (ولیعهد) عاشق دختر عموش بود و می خواست با او ازدواج کند اما نتیجه آزمایشات پزشکان غربی این ازدواج را توصیه نمی کرد و از آنجا که پرنس نمی توانست بدون فرزند باشد یا کشور بدون ولیعهد بماند، سلطان به پرنس بیلا اجازه ازدواج نداد. اما شاید جای نگرانی نیست زیرا پرنس بیلا هم مانند پدرش در آینده روزی زن دوم خواهد گرفت.
راستی چه قیمتی انسان برای سعادت های از این نوع باید بپردازد؟ ملکه فعلی خودش می گوید که بعد از آنکه سلطان زن دوم گرفت او( ضربه دید) به شدت احساس خرد شدن کرد!
شاهزاده خانم هایی که همه لباس هایشان الماس دوزی شده است و گوشواره هایشان بالای 2000 دلار است، آیا به راستی در این قصر اسلامی خوشبخت هستند و دنیای دیگری را آرزو نمی کنند؟
= مدال افتخار به سارا (شاهزاده خانم سوییسی) داده می شود و سلطان برای او آرزوی سعادت می کند. همه در این لحظه خوشبخت به نظر می رسند و کسی آرزو نمی کند که ابرهای سیاهی که یکبار بر فراز قصر سایه افکندند، دوباره ظاهر شوند.
سلطان برادر دیگری دارد به نام جٍفری که او چند سال قبل میلیاردها دلار برداشت و فرار کرد. دلارها را صرف عیاشی و خریدن کشتی و خانه و دستگیره های طلا برای درها و خرید زنان و... صرف کرد. او روزانه میلیون ها دلار خرج می کرد. او 15 میلیارد پول برباد داد. برای خانواده سلطان رنج آور بود اما مرگبار نبود. ثروت برباد رفت اما دوباره جای آن آمد و سلطان 25 میلیارد ثروت دارد.
برای حدس زدن ثروت سلطان بهتر است که به قصر برادر او پرنس جفری نگاهی بیفکنیم. این قصر جای دویست نفر مهمان دارد که در گذشته هر روز دوستان جفری به اینجا می آمدند و روزانه یک میلیون دلار خرج مهمانی می کرد. وقتی جفری فرار کرد، سلطان برای مجازات او قصرش را به هتل تبدیل کرد تا اتاق هایش اجاره داده شوند و محل درآمد شود، جفری یک و نیم میلیارد با خود برده بود. وقتی به فرش های قصرکه در آنها طلای ناب به کار برده شده است، نگاه می کنیم، متوجه می شویم که چه ثروتی از زیر پای جفری بیرون کشیده شده است. جفری در انگلیس در تبعید است و جلای وطن کرده است.
این پادشاهی کوچک و سلطان حسن البٌلکی با دربار انگلیس رابطه صمیمانه ای دارد و ما سلطان را در لندن و به هنگام ورزش و سوار کاری در کنار پرنس چارلز و پرنس ویلیام ملاقات می کنیم. مسابقه و بازی با صمیمیت و احترام دربار سلطنتی انگلیس به حضور سلطان برگزار می شود و در این محل هیچ زنی دیده نمی شود. به دلیل مسلمان بودن سلطان این موضوع رعایت شده است.
آشنایی پرنس ویلیام با سلطان حسن البٌکر لازم می باشد. در آینده چه پرنس چارلز یا پرنس ویلیام جانشین ملکه الیزابت شوند، لازم است که با مهمترین سلطان نفت مناسبات نزدیک و دوستانه و صمیمانه ای داشته باشند.
***
در جشن تولد سلطان 2000 مهمان دعوت شده اند. سالن ظرفیت 5000 نفر مهمان را دارد. دریای طلا در اینجا هم ادامه دارد. تمام قاشق و چنگال ها از طلا هستند و ظروف را یک شرکت انگلیسی به نام اس پریز که وسایل گرانبهای آن برای انسان هایی است که همه چیز دارند، فرستاده است. البته صاحب شرکت خود سلطان است!
غذا ها با رعایت اصول اسلامی و نوشابه نیز آب و کوکا کولا است. مشروب نیست! مهمان ها از سراسر جهان آمده اند. همه ثروتمندان جهان هستند. زنان قصر با حجاب و تعدادی هم بی حجاب هستند. حساسیت روی روسری نیست. بعد از انتظار معمول بالآخره سلطان وارد می شود. برادرش در پشت سر او حرکت می کند و ملکه لباسی سٌرخابی به تن دارد. از بالا تا پایین و جلو و پشت لباس همه الماس است و آدم از خودش می پرسد که او چگونه روی الماس ها خواهد نشست؟ خدمتکاری در پشت صندلی ملکه به او کمک می کند تا دامنش را کنار بزند.
مراسم شام با دعای کوچکی افتتاح می شود و بعد 2000 نفر به خوبی پذیرایی می شوند.
پادشاه برونی ثروت اصلی اش تنها نفت و گاز نیست بلکه او صاحب بخشی از بهترین و سرسبزترین و باطراوت ترین( جنگل های بارانی= Regen Wald ( مناطق روی زمین است. تمام جنگل های جزیره ملک شخصی او هستند.
قصر سلطان نیز در محاصره نخل و زیتون و باغ های بی نظیر و با طراوتی است که در جهان کم نظیر است. چه کسی بعد از او بر اینجا و به چه شکلی فرمانروایی خواهد کرد. حتی پسر بزرگ او پرنس بیلاکه هشیارانه از پاسخ به این سؤال خودداری می کند و تمایل به مصاحبه نشان نمی دهد.
برونا یک پادشاهی مطلق است. به نظر می رسد که در دوران سلطان حسن البٌلکی بهترین دوران برای همه بوده است. برونا سرزمین سفتی است که بر اسلام بنا شده است و همین اسلام برایش بهترین تضمین بوده است. سلطان برای مردمش مسجدی به قیمت یک میلیارد دلار از مرمر ساخته است [که از بناهای دیدنی و اسلامی جهان است.]. در نماز جمعه او بدون محافظ شرکت می کند و لباسی ساده به تن دارد و تهدیدی در میان مردمش احساس نمی کند. سلطان خود از بلند پایه ترین مقامات مذهبی است. مردم از او راضی هستند.
چه مدت دیگری سرنوشت کشور بورنای بر این روال خواهد رفت و قادر به ادامه دادن خواهد بود. تا کی این پادشاهی دوام خواهد آورد؟ البته مردم از سطح زندگی بالا و مرفه برخوردارند اما تا کی حاضر خواهند بود که حضار یا تماشاچی صحنه در این پادشاهی مطلق باشند( در قدرت سیاسی شرکت نکنند!). درکشوری که دموکراسی درآن نیست یا آزادی مطبوعات یا اجتماعات نیست و مفهوم ندارد..... چه مدت؟ آیا یک نسل یا دو نسل یا...
بعضی شب ها وقتی سلطان خوابش نمی برد، یکی از صدها اتومبیل شیک خود را از گاراژ برمی دارد و تک و تنها در این سرزمین رؤیاییٍ هزار و یک شب در خیابان اصلی که غرق در چراغانی های باشکوه است ، رانندگی می کند.....
شاید به امید اینکه این زندگی رؤیایی در سرزمین هزار و یک شب همچنان دوام یابد و پایانی نداشته باشد و روزی نیاید که او از این رؤیا بیدار شود!
اما نه اینطور نیست و بدون شک او می داند و یا به این موضوع فکر می کند که یک اراده جدی و بزرگ برای نوآوری و حفظ کشورش در آینده لازم دارد.
تجربه تاریخی نشان می دهد که این نوع حکومت ها و پادشاهی ها در استمرار خود سرانجام شکستنی هستند. روزگاری پادشاهی رٌم هم بدون قید و شرط بود اما فرو ریخت زیرا به خواسته و تمایلات مردم خود توجه نکرد و به روابط خود با سایر مراکز قدرت و اقتصاد جهان نیز اهمیت کافی نداد.
پایان قسمت اول [ گزارش از : Gero vom Bohem
[درآشنا شدن با گوشه و کنار جهان و کشورهای نفت خیز( اسلامی) ، دردناکی سرنوشت مردم و میهن خود را سنگین تر از پیش می توان احساس کرد. اسلام آخوندی به معنای بی صلاحیتی و بی کفایتی و عقب ماندگی و...، به معنای ضدیت با خواسته های به حق مردم و به معنای سلاحی بیرحمانه در سرکوب و کشتار( از اٌپوزیسیون تا اقشار جامعه..) ، در جهان بی نظیر است. ثروت نفت که در سایر کشورها (صرفنظر از غارت یا چپاول حاکمان) حداقل فقر را برای مردم این جوامع حل کرده است و چشم انداز رشدی در زمینه اقتصادی نشان داده است، چرا تنها در ایران نه تنها به سعادت اجتماعی یا نجات طبقات محروم راه نبرده است بلکه سرانجام نیز حکومت آخوندی با بکارگیری این ثروت در خدمت قدرتی پوشالی( فاشیستی)، چشم انداز نابودی و مرگ را بر سر جنگ اتمی به ارمغان آورده است! چرا ایران و چرا مردم ایران .... !
با وجود تمام افسوس ها اما با امیدی بزرگ به نجات ایران زمین، و پایان حاکمیت هیولای آخوندی و به امید درخشیدن سرزمین هزار ویک شب در عدالت و راستی و پایان رنج های مردم و مقاومت سرفراز آن، به آینده ایمان داریم .
ملیحه رهبری
6، سپتامبر، 2008
منابع:
www.Wikipedia.Org/Wiki/Brunei و با استفاده از آرشیوٍ BBC
***
قصرهای قدرت 2


Palast der Macht
Das Jurdanishe Könighaus und der
Princ Karim Agakhan 1V
پادشاهی اردن
و
پرنس کریم آقا خان پیشوای مذهب اسماعیلیه
از خاندان هاشمی

قصر پادشاهی اردن چنان وسیع و زیبا و باصفاست که خود به مثابه یک قلمرو فرمانروایی است. قصر در وسط شهر عمان است اما در معرض دید نیست. امنیت قصر خیلی بالاست و از اینجا هیچ ارتباطی با طبقه فقیر و متوسط وجود ندارد. نخستین چیزی که در تمام زوایای قصر(بناها و..) توجه را جلب می کند، آثار باقیمانده و اجدادیٍ خاندان هاشمی است. این آثار ارتباط تاریخ 800 ساله خانواده پادشاهی اردن را با خاندان هاشمیان نشان می دهد که پیامبر ازآن قبیله می باشد. این خاندان پیش از اسلام برمکه حاکمیت داشتند و استمرار این خاندان در نواده گانشان به خانواده سلطنتی اردن رسیده است.
باغ های بزرگ قصر چنان زیبا و خیال انگیز هستند که با دیدن آنها گویی آرزوهای آدم برآورده می شوند( مشکلات از خاطر فراموش می شوند!) با این حال در جهان عرب لوکس تر از آن هم فراوان است. قصر بزرگ و وسیع پادشاه اردن ظاهراً برای یک خانواده نٌرمال، پدر و مادر و فرزندانشان است که با سگ و گربه خود در این قصر زندگی می کنند. تنها رفت و آمد آنها با هلی کوپتر و غیر نٌرمال است.
در قصر پادشاهی با ملکه اردن رانیا ملاقات می کنیم. لباس و پوشش و روابط و مناسبات متمدن ملکه اردن هیچ شباهتی با قوانین سختگیر اسلامی درباره زنان ندارد. ملکه اردن زیباترین ملکه جهان است و به قصر اردن نیز روح و خلاقیت جدید و مدرنی بخشیده است. قصر اردن ترکیبی از یک سنت هزارساله عربی و مدرنیسم غربی است. ملکه اردن نمونه ای برای میلیونها زن در جهان عرب است به همین دلیل هم مورد تنفر قشریون مذهبی است. او ملکه و همسر و مادری است که روزانه 18 ساعت برای کشورش کار می کند. در حالی که در هیچ شرایط لبخند زیبای او محو نمی شود.
ملک عبدالله پادشاه اردن به خاطر صلح و مذاکره با اسراییل همیشه در معرض تهدید است. پدرش از 15 سوء قصد جان سالم به در برده بود و مستمر درکشورش درگیر تهدیدات داخلی بود. ملک عبدالله در مدارس نظامی انگلیس و آمریکا درس خوانده و قرار نبود در 28 سالگی پادشاه بشود و تا مرگ پدرش نیز از این موضوع خبر نداشت. خودش می گوید:« در ارتش مسؤلیت های سبک تری داشتم و می توانستم خیلی موفق باشم. شعل راحتی بود وآدم دشمنش را می شناخت. در موضع فعلی ،آدم نمی تواند درست تشخیص بدهد که دشمنش چه کسی است یا خطر از کجاست. مسؤلیت بر دوشم سنگینی می کند وآنچه پدرم در شرایط بغرنج سیاسی دوران خود انجام داد، ساده نبود و ادامه دادن راه او آسان نیست. از او یاد گرفتم که فقط به اردن فکر نکنم و البته غیرعادی است اما صلح و برای صلح کار کردن، پیچیده ترین کار است و جرأت می خواهد که پدرم همیشه این شجاعت را داشت. و برای من یک سمبل می باشد. بزرگترین مسؤلیتم را حفظ ثبات و صلح در خاور میانه می دانم، می دانم که باید مشکل خاور میانه را با صلح حل کنیم و موانع را از پیش پا برداریم. در غیر اینصورت با فاجعه ای در خاور میانه رو به رو خواهیم شد که دامنگیر همه ما خواهد بود.»
رد پای قدرت و نفوذ خاندان هاشمی در اردن حتی قبل از آنکه ملک عبدالله اول (در سال 1946) به پادشاهی برسد، در همه جا محسوس و قابل رؤیت است.
بنی هاشم میراث برندگان خاندان شریف هستند که 500 سال قبل از میلاد مسیح بر مکه فرمانروا بودند. بعدها بنی هاشم کلید دار کعبه بودند و از قبایل به نام مکه بودند و موقعیت معنوی داشتند و در تمام شهرهای مذهبی عربی، بناهای یاد بود مذهبی(مساجد، و معابد وحرم و..) برای آنها ساخته شده که به قوت باقی هستند و در دنیای عرب نام آنها در زمره مقدسین زنده است. با آنکه این خاندان در اردن در سال 1946 رسما با کمک انگلیس به استقلال رسید اما 800 سال در اردن بوده اند. قصر اردن یک قصر قدیمی و متعلق به خاندان هاشمی است که امروزه نیز دو چهره؛ یکی مدرن و اروپایی و دیگری قدیمی و تاریخی را به نمایش می گذارد. هاشم بنیاینگذار خاندان هاشمی(هاشمیان) و جد پیامبر بود و خاندان ملک عبدالله هم مستقیم از اسلاف همین خاندان هستند. همانند ملک عبدالله، پرنس کریم یا آقا خان هم از خاندان هاشمی است. آقاخان در نزدیکی پاریس بنا به سنت دیرین اعراب از پرورش دهندگان اسب است. پرنس کریم آقاخان یک فرمانروای بدون سرزمین است اما از قدرت و ثروت برخوردار است. او در قصر خود Algelmon (در پاریس) زندگی می کند. هیچکس نمی داند که زندگی در این قصر چگونه است؟ درهای قصر بسته هستند؛ جز در این روز خاص. امروز بزرگداشت پنجاهمین سال انتخاب آقا خان برای پیشوایی 18 میلیون پیروان مذهب اسماعیلیه است که آنها در سراسر جهان پراکنده هستند. امروز درهای قصر باز هستند و از سراسر جهان پیروان مذهب اسماعیلیه برای دیدن پیشوای خود آمده اند. اسماعیلیان شعبه ای از شیعیان هستند که به عدالت اجتماعی اهمیت زیاد می دهند و به سایر ادیان احترام می گذارند. امروز نیز بنا به سنت وآیین های مذهبی، مراسم خاصی در حیاط قصر برگزار می شود. خانواده آقاخان؛ مادر و خواهران و برادران ... و همسرآلمانی او گابریل و سه فرزندش که پسر هفت ساله اش(پرنس علی) درآینده جانشین او خواهد شد، در مراسم حضور دارند.
اسماعیلیه صاحب تفکرات و عقاید انسانی هستند که این اعتقادات، روابط درونی شان و روابط بیرون از خودشان و سایر ادیان را براساس احترام متقابل بیان می کند.
گروه نمایندگان( زن و مرد از سراسر جهان) که در این مراسم شرکت کرده اند، ثروتمند و متشخص هستند، هدایای با ارزشی نیز برای تقدیم کردن به همراه دارند و لباس های بسیار زیبا ولی به سبک نخستین سالهای تشکیل اسماعیلیه بر تن دارند. در تمام طول مراسم نام پیامبر اکرم(حضرت محمد) با طنین مذهبی ذکر می شود. آقا خان و همسرش نیز لباس خاص اسماعیلیان را برتن دارند. لباس شامل شلواری سفید و مانتو( ردایی) سفید و بلند از پارچه درخشان و گرانبهاست. مردان کلاهی خاص نیز بر سر دارند. [گابریل و خواهران پرنس کریم مانند زنان دیگر شال بر سر ندارند. ]
در حاشیه این گزارش یک مصاحبه شخصی نیز با پرنس کریم در دفترکار او انجام می گیرد. [در این ملاقات او کت و شلوار آبی پٌر رنگ و شیکی به تن دارد. او خوش رو و صمیمی و در ضمن فردی جدی است در مجموع از شخصیت مثبت و تأثیرگذاری برخوردار است.] گزارشگرآلمانی می پرسد:
آقاخان چیست و چه معنایی دارد؟ آیا یک مقام روحانی و یک پاپ است؟ یا آقاخان یکی از بزرگترین کاپیتالیست ها جهان است؟ یا به زبان ساده یک نیمه خداست؟
= پرنس کریم باآرامش خاص(یک پیشوا) در حالیکه لبخند برلب دارد، پاسخ می دهد:« یعنی یک امام است. تعابیر دیگر درست نیست و شامل این مقام نمیشود. در اعتقادات اسماعیلیه که بخشی از مذهب شیعه و میراث برندگان اسلام هستند، کار و مسؤلیت من در دو بخش عمده، حفظ و نگهداری اعتقادات، و مسؤلیت در برابر رشد و زندگانی سعادتمندانه پیروانمان، تعریف می باشد.»
کار آقاخان امروز به عنوان سازنده پلی در بین مذاهب، مهمترین نقش او می باشد. زیباترین سمبل این هدف را نیز در یکی از ساختمان های اسماعیلیان در پاریس می توان دید.
در وسط پاریس در کنار کلیسای معروف و جهانی نتردام، ساختمانی که به نتردام وکلیسای کاتولیک تعلق داشته است، مکان و دفتر مرکز اسلامیٍ اسماعیلیان در طی سالیان می باشد. این دفتر یکی از بزرگترین بنیادهای توسعه جهانی و کمک و وام به کشورهای در حال توسعه برای امورات اقتصادی است. پیروان اسماعیلیه بسیار ثروتمند هستند و پول بسیاری در اختیار دفتر مرکزی قرار می دهند که پروژه های عظیم آن را ممکن می سازد. ثروت خود آقاخان فراتر از میلیاردهاست. در اینباره آقاخان ابراز می دارد که برخلاف آنچه که در مذهب در نکوهش مادیات گفته می شود، اینطور نیست. همچنین در اسلام افرادی که از رفاه مادی برخوردارند وظیفه مند هستند که رفاه مادی را بگسترانند تا سطح زندگی بقیه مردم نیز بالا بیاید. به همین دلیل اسلام بر توسعه اقتصادی برای تحقق بخشیدن به این امر(مبارزه با فقر)، متکی است. ضرب المثلی می گوید:«کسی که دارد، می تواند ببخشد و آنکه بیشتر دارد، می تواند بیشتر ببخشد تا دیگران نیز بتوانند بهتر زندگی کنند.»
***
یکی از منابع ثروت آقاخان، تربیت و پرورش بهترین اسبان جهان است. او دارای 600 اسب مسابقات و 200 مرکز پرورش اسب است که او را در زمره بهترین ها در جهان قرار داده است. پرنس کریم که هرگز در زندگی اندوه را نشناخته و یا به آن تسلیم نشده است، چنان خوش خٌلق و خوشروست که خیلی سریع اطرافیانش را تحت تأثیر محبت ذاتی خود قرار می دهد. اگر پیامبر اسلام بود، خوش خلقی پرنس کریم حتما مورد پسند جدش، پیامبر نیز واقع می شد.[پیامبر اسلام به خوش خٌلقی در قرآن نام برده شده است.]
از ابتدای جوانی مشغولیت اودر میدان های اسب سواری و مسابقات و در میان و در طیفٍ ثروتمندان و البته زیبارویان عالم بوده است که به مسابقات سوارکاری و اسبان گرانبها علاقمندند.
50 سال است که او پیشوا(امام) اسماعلیان می باشد در ضمن مورد احترام قدرتمندترین مردان جهان سیاست نیز می باشد. زیرا روابط اقتصادی با آنها دارد. او مورد اعتماد و احترام ملکه انگلیس و پرنس چارلز می باشد. به ویژه که اسبان او مورد پسند دربار انگلیس است. این احترام تا حدی است که اگردر مراسمی به دعوت ملکه انگلیس شرکت کند، نزدیک ترین صندلی به ملکه انگلیس به او و خانواده اش تعلق دارد.
پرنس کریم مستمر در حال سفر و رفت وآمد است. او در این 50 سال و سفرهای روزانه اش به اقصا نقاط جهان، برای کارهای اقتصادی یا برای ارتباط با پیروانشان ، با هواپیما یا هلی کوپتر سفر کرده است.
در پاکستان و تاجیکستان بزرگترین بخش اسماعیلیان ساکن هستند. آقا خان مدارس و دانشگاه و بیمارستان در این مناطق تأسیس کرده است. در ورود او به اجتماعات پیروانشان به استقبالش می آیند و به او به دیده نیمه خدا یا نماینده خدا(امام ) نگاه می کنند.
سیصد و چهل میلیون دلار سالانه شامل کمک های او برای بهبود زندگی و امور اقتصادی اسماعلیان در سراسر جهان است. حضور او در اجتماعات جنبه مذهبی و روحانی نیز دارد. پیروان اسماعیلیه مانند همه مسلمانان (توده های مسلمان) ارزش های اسلامی را رعایت می کنند. در اجتماعات بزرگشان که روستایی و شهری(اقشار مختلف) حضور دارند، رعایت کردن این ارزش ها از بدیهیات است.
پرنس کریم اظهار می دارد:« ملاقات با مردم سعادتی است که من قادر به شرح آن نیستم. پروژه های اقتصادی ما با سمت و سوی انسانی و صلح و سعادت برای مردم تماماً و مطلقاً موفق هستند. در راستای فعالیت هایمان و در ارتباطاتم با پیروانمان، روزانه می آموزم و یاد می گیرم، چیزهایی را که قبلا نمی دانستم. این آموختنٍ بدون پایان، به من کمک می کند که دستاوردهای تاریخی مان را ارتقاء دهم و درک درستی از آینده داشته باشم و بتوانم راه مان را از میان تحولات جهان به سمت جلو هدایت کنیم و امکان انتخابات مثبت و سازنده برای آینده را بالا ببریم.»
پدر بزرگ پرنس کریم(آقاخان سوم)، در بین اسماعلیان از چنان نفوذ و اعتبار مذهبی( امامت) برخوردار بود که در جشن شصتمین (60) سال امامتش، پیروان اسماعیلیه او را در ترازویی نهادند و در کفه دیگر الماس ریختند. 190 کیلو الماس(دیاماند) هم وزن او ریخته شد.[ به نشانه ثروت و قدرت و استحکام مناسبات درونی و اعتقادات اسماعیلیان.]
وقتی او فوت کرد، جانشین او نوه اش پرنس کریم، آقاخان چهارم خوانده شد. او از امامت خود زمانی مطلع شد که وصیت نامه پدربزرگش را اعلام کردند. پدر او برای جانشینی انتخاب نشد! پرنس کریم خود می گوید:« در وصیت نامه پدر بزرگم گفته بود که یک جانشین جوان آرزو دارد. زیرا در دور و بًرٍ او و کلاً جهان چنان سریع و عمیق تغییر کرده است که اسماعیلیه باید خود را با دنیای نو تطبیق دهند تا بتوانند به بقای خود ادامه دهند و همچنین در جهان به آنها به دیده احترام(جدی) نگاه کرده شود. او حتی مایل بود که ما به استفاده از قدرت و انرژی اتمی توجه کرده و دست یافته و از آن استفاده کنیم تا در تغییرات بزرگ اجتماعی موفق باشیم. ما در اجلاس های خود هنوز درباره آن گفتگو می کنیم. پدر بزرگم تسلط تاریخی بالایی داشت و برای من یک معلم بود. او نگران آینده اسماعیلیه بود و من به او حق می دهم.»
آقاخان چهارم در21 سالگی در میان شور و شادی بزرگ اسماعلیان به امامت انتخاب شد. امامٍ یا پیشوای اعتقادیٍ بخش عظیمی از مردم بودن، یک مقام یا مسؤلیت غیرعادی و غیرنرمال است. نیم قرن است که او در این منصب می باشد. او مردی متشخص و با نفوذ و محبوب، درآسیای مرکزی و جهان عرب و درآفریفا است. آقا خان از ابتدای جوانی و در سفرها و ملاقاتهایش با پیروان اسماعیلیه چنان مجبوب بود که مانند یک قهرمان مورد استقبال قرار می گرفت.
***
او خود می گوید:« درست نیمی از سال را در سفر هستم و گاه کمتر یا بیشتر اما این ارتباطات مهم و مستمر هستند و باید با این مناطق منظم دیدار داشته باشم. بدون آنها نمی توانم از واقعیت خودمان اطلاع درست و عینی داشته باشم. نه به خاطر پروژه ها وکارهایمان بلکه ملاقات با مردم و دیدن اشتیاق وآمادگی آنها برای رشد و تغییراتی که در جامعه ایجاد می کنند و نیروی عظیم آنها، موجب انگیزه های پایان ناپذیر من برای 50 سال تلاش بوده اند.»
آقاخان یا پرنس کریم از ابتدای جوانی به پیشوایی مذهبی پذیرفته شد و به مثابه یک قهرمان یا اسطوره قدیم یونانی زیزوفوس= که باید سنگ های عظیم از پیش پای خود بر میداشت، در جهان اسلام جلو آمده است. مذهب اسماعیلیه جزیی از جهان اسلام هستند. امروزه جهان اسلام در گیر مشکلاتی بزرگ(تروریسم! فاشیستم مذهبی و..) است که روز به روز نیز به آن افزوده یا تضادها پیچیده تر می شوند. همانند پرنس کریم نواده دیگر پیامبر و از خاندان هاشمی ملک عبدالله پادشاه اردن نیز در گیر حکومت در یک کشور اسلامی و تضادهای ریزو درشت آن است. او هم مثل زیزی فوس باید کوهی ازسنگ از سر راه خود برچینند تا بتواند از استراتژی صلح دفاع کند.
***
ملکه زیبا اردن رانیا، گاه به سبک افسانه های شرقی و هزار و یک شب، در خیمه ای بزرگ مراسم مهمانی برای خاندان هاشمی برپا می کند. درآخرین مهمانی ما نیز(گزارشگران آلمانی) شرکت می کنیم. ملکه در همه جا دوشا دوش شاه فعالیت می کند و تمام زندگی و تلاش خود را وقف پادشاه کرده است، برای چند ساعت فراق خاطر او ترتیب یک جشن خانوادگی را داده است. در این مراسم خاندان ثروتمند هاشمی که از کشورهای عربستان سعودی و عراق و اردن هستند، شرکت دارند.[ همه نیز شخصیت های سیاسی هستند.] طبق معمول هم مسأله یک این نوع گردهمایی ها حفاظت است.
پادشاه اردن تقریبا در میان کشورهای عربی به دلیل ادامه سیاست قدیمی اردن(صلح) تنها مانده است. در سیاست خارجی و در دوری یا نزدیکی به مسایل خاورمیانه مستمر باید هشیار باشد و تاکتیک درست اتخاذکند زیرا موضوع صلح در خاور میانه یک موضوعٍ جنگ برای بقا و استمرار است.
مادر او که انگلیسی الاصل است، همیشه و همواره نگران جان اوست.
در18 سال سلطنتش، ملک عبدالله سعی کرده است که محبوبیت خود را در بین مردم حفظ و حتی بیش از پدرش ارتقاء دهد و مهمترین موضوع اینکه نترسد! به این دلیل یک مدرسه مشترک که مسلمان و یهودی و مسیحی هرسه درآن شرکت می کنند، جدیدا تأسیس کرده است. این کار در دنیای اسلام مثل یک عمل انقلابی است.
ادامه دارد..

20 سپتامبر 2008-
ترجمه ازملیحه رهبری
[ گزارش از :
Gero vom Bohem


قصرهای قدرت 3
Palast der Macht
Das Jurdanishe Könighaus und der
Princ Karim Agakhan 1V

در نگاهی به شهر باستانی پترا در اردن که از قدیمی ترین تمدن های جهان بوده است، شعارهای خلقٍ ناپاته توجه را جلب می کند که خرد و عدالت و شجاعت بوده است. دو هزارسال از قدمت این تمدن که در کوه بنا شده است، میگذرد. این خلق 400 سال با یونان و مصر و روم در قدرت رقابت می کرد. به همین دلیل به لحاظ تاریخی برای مردم اردن آثار باقیمانده این تمدن در سرزمینشان بسیار انگیراننده وشکوهمند است. در سال یکبار مهمانی سلطنتی در آثار باستانی این شهر برگزار می شود تا یادآوری قدرت گذشته خلق اردن باشد و به امید اینکه اردن باز هم بتواند در جهان نقش یا جایگاه مهمی داشته باشد. در جشن سلطنتی امسال در شهر پترا، 40 (چهل) نفر از دانشمندانٍ برنده جایزه نوبل و ثروتمندان جهان عرب شرکت دارند. سمت و سوی همه این بزرگداشت ها هم در نهایت برای راه های جدید پول درآوردن و تثبیت قدرت است. در این نوع مراسم، کنتاکت روابط نو زده می شود و از نزدیک ایده های نو رد و بدل می شوند. معاملات و مذاکرات سیاسی انجام می گیرد. در سابق نیز پترا مرکز مهم تجارت کالاهای لوکس بوده است. دعوت از چهل نابغه جهان( مغزهای متفکر) در پترا و به نمایش نهادن عظمت گذشته اردن و ترتیب دادن یک مهمانی سلطنتی برای این است که بتوان درباره تاریخ گذشته و قدرت امروز اردن، جهان را قانع کرد.
در عمان پایتخت امروزی اردن خلقی به نام آمونیتا زندگی می کرده است که قومی جنگجو بودند و خدای آنها مولوخ بود و درست به همین دلیل عمان پایتخت اردن و محل سکونت پادشاه شده است. جایی که سمبلیزه می کند، شجاعت و نترسیدن وکندن کوه یا برچیدن سنگ های عظیم از سر راه پادشاه را.[ جنگیدن با تضادها]
در قصر پادشاه اردن در دفتر کارٍ ملک عبدالله که مرکز قدرت است. عکسی از ملک عبدالله اول روی میز نوه اوست. از این اتاق کار ملک عبدالله در باره سرنوشت کشورش و 5 میلیون جمعیت آن تصمیم می گیرد.
جهان عرب مملو از آداب و رسوم و سنت و اعتقادات قدیمی است. فی المثل در هرجا که خانواده سلطنتی قدم بگذارد، اسفند دود می کنند. اسفند مظهری آسمانی است و هرجا دود شود به معنای نزدیک شدن پادشاه به الله است. ملک عبدالله به مثابه نیمه خدا در سرعت و شتاب داشتن است. روزانه 18 ساعت کار می کند. فشار روی او زیاد است. 9% رشد اقتصادی کشور چشمگیر است اما فقر و بیسوادی در اردن هنوز بالاست. نظم و دیسیپلین و کار در فرهنگ قرآن و اسلام وجود دارد. از نماز صبح تا روزه گرفتن و مراسم حج، مسلمانان با دیسیپلین(جدیت) آشنا می شوند.
ملک عبدالله خود می گوید:« من سالیان در ارتش بودم و درآنجا نظم و کار سنگینی حکمفرما بود. 18 ساعت کار روزانه و نظم نظامی، قدرت تمرکز و اراده آدم را آبدیده می کند. من این عادات را کنار نگذاشته ام. اما باید خیلی کار کنیم. تا در موضوع صلح و ثبات به وضعیت قابل اتکایی برسیم. یا سایر مشکلاتی که روزانه با آن درگیر هستیم. آخر هفته اگر بتوانم با خانواده و فامیل و.... می گذرانم»
ملاقات های او همه سری هستند ولی در یکی از این ملاقات ها اجازه فیلمبرداری پیدا می کنیم. در این جلسه موضوع و مسأله آلیانس و اتحاد خطرناک بین ملاهای تهران با شیعیان عراق و شیعه لبنان و حماس( همسایگان نیمی از خاک اردن= مثل هلال ماه) و... مورد بررسی است که همه از جانب رژیم رادیکال تهران تحت حمایت اند. علیه این اتحاد، عربستان سعودی در جانب اردن است و سعی می شود که یک اتحاد در مقابل این آلیانس ایجاد شود. موضوع سازمان های شیعه و سازمان های تروریستی مثل القاعده نیز بررسی می شود که برای بود و نبود می جنگند. در اینجا ملک عبدالله نقش میانجی را دارد تا از این شدت نفرت نیروهای رادیکال اسلامی بکاهد.
ملاقات ادامه خواهد یافت و از نتیجه این مذاکرات مسؤلین آمریکایی هم مطلع می شوند. زمان نیز فشرده است و در یک چنین شرایطی ملک عبدالله سعی دارد که برای خودش، دشمن جدیدی ایجاد نکند.
او می گوید:« وجود دشمن برای یک پادشاه طبیعی است. در موقعیتی که من هستم، تهدیدات فراوان است. اما هرشخصیت سیاسی با تهدیدات روبه روست. باید به نفع مردم و کشور خود تصمیم اتخاذ کرد. در این مواقع من به خدا تکیه می کنم و تضاد حیطه مسؤلیتم را با قاطعیت حل می کنم. طبیعی است که بسیاری را خوش نمی آید اما باید جلو رفت. گفته پیامبر اکرم است که در جهان چون مسافری باش و همواره به سوی جلو حرکت کن.
***
در سفر پرنس کریم به کشور مالی او را همراهی می کنیم.
او با هواپیمای کوچک خود به مالی در آفریقای غربی وارد و مورد استقبال پٌرشوری از جانب مردم و مسؤلین منطقه قرار می گیرد. او در اینجا و در شماری دیگر از کشورهای آفریقایی، در امرکشاورزی و کارخانه جات کوچک و رادیو و تلویزیون و مطبوعات و تصفیه آب و... سرمایه گذاری کرده است. در اینجا مردم او را می شناسند و سالهاست که در پرتو حمایت های او با فقر و بیسوادی و... مبارزه شده و اصلاحات اقتصادی انجام گرفته است.
او خود با تأثر می گوید:« برای ساختن پل در جهان امروزی باید در مرحله اول بین خلق های مختلف و جامعه جهانی، مشترکات را پیدا کرد و این هدف من از ابتدای جوانی بود. این تنها راهی است که به هدف منجر می شود. بدینوسیله انسان می تواند به طور واقعی درآینده پیشرفت کند. بسیاری از کشورهایی که من با آنها کار می کنم، گذشته و تاریخ سختی را پشت سرگذاشته اند. جنگ های داخلی و حکومت های بی کفایت وضعیت بد و عقب افتاده اقتصادی و... . من درد و رنج مردم را دیده ام و اینرا تأکید می کنم که دیدن درد و رنج و فقر مردم هرگز برای من عادی نشد و هرگز نپذیرفتم که این رنج ها باقی بمانند. به همین دلیل با تمام توان ممکن تلاش کرده ام که این شرایط را تغییر دهم و راهی به سوی رشد باز کنم و موفق بوده ام.»
در همه جا آقا خان با استقبال گرم مردم و مسؤلین روبه می شود. در تاجیکستان و مناطق جنگزده افغانستان، میلیون ها دلار بنیادهای انسانی او کمک برای بازسازی کرده اند. در تمام کشورهایی که بنیان ها و خدمات اجتماعی او فعال بوده اند، بدون اغراق و به راستی و قابل تحقیق است که وضعیت بد اقتصادی را تغییر داده است. در دیدار او از کشور مالی به گرمی از طرف مردم و مسؤلین پذیرفته می شود. به او قرآنی دست نویس(آنتیک) هدیه می شود که صدها سال قبل نوشته شده است و ارزش بسیاری دارد.
از او سؤال می کنیم که برای یک انسان چگونه احساسی است که 49 نسل بعد از پیامبر اکرم(ص) میراث او باشد؟
آقا خان پاسخ می دهد:« البته یک آگاهی است! و تأثیرات قوی خود را بر شخصیت آدم می گذارد. طبیعی است که پیامبراسلام الگوی هر مسلمانی است. خانواده من تلاش کرده است که آن را ادامه دهد. این یک اعتقادات چند صد ساله است. در خانواده ما امام های بسیاری بوده اند. برای هدایت یک جمع باید در خود جوهر(اٌتوریته) رهبری کننده را باور داشت. من با این باور رشدکرده ام. اعتقادات بنیانی و ثابت هستند.[ اعتقاد به خداوند یا دین اسلام یا پیامبراکرم و..] اما مهم ترین مسأله این است که همه چیز حول زمان تغییر می کند. اتخاذ تصمیم با توجه به تغییرات زمان مشکل است.»
قاهره، مکانی بوده است که امام های قبل از آقاخان در آن زیسته اند. آقا خان مستقیم از نوادگان دختر پیامبر(حضرت فاطمه است). فاطمیه در قاهره که هنوز هم هستند، توسط اجداد آقاخان بنیان گذاشته شدند و با اسماعیلیه ریشه مشترکی دارند.
آقا خان در قطعه زمین بسیار وسیعی در وسط شهر قاهره، پروژه ساختن بزرگترین و زیباترین پارک قاهره را به اتمام رسانده است. این پارک دو بخش شهر را به یکدیگر وصل می کند.
چرا آقا خان به آبادانی و شهرسازی از بودجه فردی می پردازد؟
او در پاسخ می گوید:« جهان اسلام یکی از فرهنگ هایی است که در تاریخ جهان بالاترین و مترکزترین توجه را به آبادانی شهرها و بناسازی داشته است. امروزه بناهای بسیاری که از ارزش فرهنگی و معماری برخوردار هستند، اکثرا در حال نابودی هستند. بدون شک آبادانی و شهرسازی در بهبود زندگی مردم مؤثر است. قاهره سرزمین هزار ساله خاندان من است. من هم به سهم خود آن را آباد می کنم.»
بزرگترین و زیبا ترین پارک قاهره به بودجه آقاخان از چنان ارزشی برخوردار است که دوستان آقاخان از جمله پرنس چارلز وکاملیا از انگلیس برای افتتاح پارک آمده اند.[آقا خان و ولیعهد انگلیس اغلب در دیدارهای خود در زمینه هنر و معماری اسلامی گفتگو می کنند.]
پرنس چارلز پس از دیدن پارک، تحسین خود را ابراز می دارد و به نظر می رسد که کاملیا می خواهد، بپرسد که این پارک چرا محلی برای سوار کاری ندارد؟.
پرنس کریم از 19 سالگی در دانشگاه هاروارد آمریکا اسلام شناسی خوانده است. درکنار اسلام شناسی پرورش و تربیت اسب های اصیل از کارهای جدی دیگر او بوده اند. داد و ستد اسب، برای او سودهای میلیونی دارد زیرا بهترین اسب های جهان را دارد.
او می گوید:« پرورش اسب را از 24 سالگی و از زمانی که پدرم فوت کرد، شروع کردم. اجداد من هم به این کار اشتغال داشتند. این کار به هوش و ذکاوت بسیاری نیاز دارد زیرا مثل بازی شطرنج با طبیعت است. تصور کنید نزدیک به دو میلیون نوع اسب برای پرورش در جهان وجود دارد و من تنها 200 نوع را صاحبم. از اینها باید بهترین را پرورش بدهم. انجام این کار به یک پتانسیل غیرقابل باوری نیاز دارد. هر اسب به تنهایی به پرورش خاص خودش نیاز دارد و من همه آن را آموخته ام.»
اسب هایی که آقاخان پرورش می دهد، بی نظیر هستند و اکثرا در مسابقات اسب سواری برنده می شوند.
او توضیح می دهد:« موضوع برنده شدن نیست بلکه هدایت و حفظ این دستاورد مهم است. این کار از پنج نسل قبل به من رسیده است و من نیز سعی می کنم آن را حفظ و استمرار بخشم، این مهم است.»
در تمام جهان اسلام کسی نیست که مثل پرنس آقا خان، توانسته باشد اسلام و جهان غرب را (با موقعیت خود) چنین نزدیک کرده باشد. یک امام مسلمان که در عین حال در با نفوذترین و جدی ترین مکان ها و درکنار شخصیت های غربی نیز حضور دارد و همیشه هم پیروز است.»
دو نواده حضرت محمد(ص) ملک عبدالله پادشاه اردن وآقاخان، چه میراثی برای جانشین بعدی خود باقی خواهند گذاشت تا آنها نیز بتوانند سیمایی مثبت تر و سازنده تر از اسلام عرضه کنند؟ پرنس کریم می گوید:« این هدف زندگی من بوده است.»
50 سال امام برای 18 میلیون مسلمان جهان، بعد چه خواهد شد؟ وآقا خان بعدی کیست؟آقا خان برای جانشین خود چه آرزویی دارد؟
او می گوید:« من برای جانشینم و پیروانمان آرزو دارم که در دامن صلح زندگی کنند. در جهانی عاری از رعب و وحشت و ترور به سر ببرند. آرزوی بزرگتر من برابری خلق هاست. نابرابری و ظلم و ستمی که امروز هست، کم نیست اما خطاست و نباید وجود داشته باشد. طبیعی است که جانشین من نخواهد توانست همه را ریشه کن کند اما او راهش را خواهد یافت و همراه با معتقدان ما که پیشوایی او را خواهند پذیرفت، مشکلات آسان خواهند شد. وظیفه و مسؤلیت او این خواهد بود که کثرت بیشتری از انسانها بتوانند و قادر به یک زندگی با استانداردهای انسانی باشند و بهتر از امروز زندگی کنند. این مسؤلیت و کارش خواهد بود و عملی کردن آن در حیطه قدرت اوست.»
پایان!
گزارش از گزارشگر آلمانی: Gero vom Bohem
منبع: ZDF
[مترجم: پرنس کریم یک امام و پیشوایٍ بخشی از شیعیان جهان است که بدون سرزمین و بدون چاه های نفت، به گواهی محققان وگزارشگران، در سراسر جهان توانسته است، شرایط زندگی 18 میلیون مسلمان(انسان) را بهبود ببخشد. از ابتدای تشکیل نهضت اسماعیلیه که بنیادش بر قیام و مبارزه برای برقراری عدالت اجتماعی و علیه ظلمٍ حکومت های اسلامی بود، مارک فرقه توسط آخوندها و مرتجعین و حامیان نظام( توسط سیستم تبلیغاتی) به آنها زده شد و این مارک و لعنت و نفرین و فاصله گرفتن از آنها تا به امروز هم توسط مرتجعین دامن زده می شود. گذشته چندان در دسترس ما نیست اما نگاهی به امروز و قدرت آخوندها و مرتجعین و امام خامنه ای(دجال) در ایران بیافکنیم. خامنه ای خود را امام و میراث بر پیامبر و اسلام ناب محمدی می خواند. اما در عمل برای مردم چه کرده است؟ با سوء استفاده از نام امام بزرگترین ذخایر نفت و گاز جهان را در اختیار دارد. چرا او و بقیهء لعنت کنندگان بر فرقه ها یا بر اسماعیلیه، در ایران موفق به بهبود زندگی مردم نشده اند و چرا آنها و متحدینشان، سیاه ترین چهره تاریخی از اسلام را در برابر دیده جهانیان به نمایش گذاشته اند تا آنجا که آنها نیز ناچار شوند در جهان به جستجوی چهره صلح طلبانه و عدالت جویا و با آبرو برای اسلام برآیند.آیا همین حالا هم اسماعیلیه برای نجات مردم و ریشه کن کردن فقر و برقراری عدالت و تلاش برای سعادت مردم، نه در حرف بلکه در اعتقاد به عدالت اجتماعی و در عمل جلوتر از آخوندها نیستند. در مقام مقایسه کدام اسلام یا امام در راه نجات مردم بوده است؟ آقا خان یا خامنه ای؟ چرا باید از کلمه فرقه ترس داشت؟ آخوندها باید از این کلمه بترسند، آنچه آنها فرقه می نامند، تاریخاً لرزه بر پیکر حکومت ظلم و جور ضداسلامی انداخته بوده است. و یک مبارزه سیصد ساله، برای برقراری عدالت و عشق به مردم محروم( در تبعیت از پیامبراکرم) در خاور میانه بوده است. حتی امروز هم عملکرد مردمی اسماعیلیه به گواهی جهان باعث افتخار آنهاست. چرا چشم آخوندها هرگز باز نمی شود! آیا معنای عدالت اسلامی و حکم خدا و رسول و قرآن و( تشیع راستین یا ناب محمدی! ) به ساده ترین زبان این نیست که در سرزمین نفت خیز ایران، از فروش و از منافع نفت یا گاز یا هزاران ثروت دیگر، همه مردم حق دارند. اگر حق مردم را می دهند چرا گدایی در ایران یک شغل است و چرا فقرا در منابع زباله و با آشغال های آخوندها و طبقه ثروتمندی که آخوندها خلق کرده اند، به دنبال ناهار و شام می گردند؟ و هزار چرای دیگرکه هر روز مردم از آنها می پرسند! چرا اسلام آخوندی، علتٍ رنج و درد و بن بست های اجتماعی و در نهایت موجب نفرت و بیزاری و.... مردم شده است!
بدون شک اسلام آخوندی از اولین خشت برای بقا بر مرگ و نابودی[کشتن آگاهان و پاکان و دوستان خلق = بدترین عمل در نزد خداوند] بنا شد تا امروز. آنچه برای بشریت هیولاست( قدرت نابودی بمب اتم) چرا امروز برای آنها رؤیا و غایت آمال است! بهتر نیست کمتر به بمب اتم برای بقای نظامشان فکر کنند و بیشتر از دوستان خلق ها، بیآموزند تا مانند آنها کاری با افتخار برای مردم انجام دهند؟ امام اسماعیلیه(آقا خان) دارای قدرت و صاحب پشتیبانی 18 میلیون مسلمان است و در ضمن ترسی از آموختن ندارد و روزانه از مردم می آموزد تا بتواند زندگی آنها را نجات دهد و بتواند عدالت اجتماعی را برقرار کند! چرا رژیم آخوندی کر است و صدای مردم برای نجات از نظام آخوندی را نمی شنود و نمی فهمد
***!
قرآن سوره ماﺋده:آیه شصت ونه: البته هرکس ازگرویدگان به اسلام و فرقه یهودان، ستاره پرستان و نصاری که به خدا و رستاخیز ایمان آورد و عمل درست( نیک) انجام دهد، هرگز دردو جهان او را ترسی و اندوهی نخواهد بود)
ملیحه رهبری
21 سپتامبر 2008