<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793</id><updated>2012-01-19T14:01:59.855-08:00</updated><title type='text'>یک آسمان ستاره . ترجمه ها</title><subtitle type='html'>نوشته ها،داستانها،ترجمه هاوشعرهای ملیحه رهبری</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>62</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-6281087765235944035</id><published>2011-10-29T05:20:00.000-07:00</published><updated>2012-01-19T14:01:59.861-08:00</updated><title type='text'>جنگ عادلانه 2</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#003300;"&gt;ترجمه از ملیحه رهبری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;جنگ!ـ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چه زمانی یک جنگ عادلانه است؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#003300;"&gt;مجله فلسفی- سلسله بحث های فلسفی ازفلیپ تروفولت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;قسمت دوم:ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;رافایل انتهون: می گویند؛« درجنگ هیچ قانونی نیست وهمه چیز دریک خشونت غیرمنتظره ای سقوط می کند.» اما من درهمینجا یک خطای فکری را می بینم. درابتدا فیلسوفان زمان باستان بودند که به عنوان سیاستمداران بزرگ درحیطه سیاسی وارد شدند و مبتکران فکری:" جنگ عادلانه " بودند و کسانی چون آگوستین وتوماس آکوین نظریه قدیمی "یوز.این. بللو." را مطرح کردند که می گوید:« با آنکه جنگ بلا ونکبت است اما اگر درخدمت عدالت باشد، به همان نسبت می تواند نتایج خوبی داشته باشد.»ـ&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: دراینجا شما درست روی نقطه ای(موضوع جنگ عادلانه) انگشت می گذارید که برای جواب به آن، دو راه وروش(یا ارزش های) به وضوح و کاملا متفاوتی وجود دارد تا جنگی را عادلانه دانست. در مورد اول همانگونه که اشاره کردید به تفکرقدیم سنتی ازجنگ عادلانه بازمی گردد که مبتکران فکری آن آگوستین وتوماس آکوین بودند و با آنکه جنگ را &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;بدترین شر(درروی زمین) می دانستند اما به خاطرآنکه درخدمت عدالت باشد یا نتایج خوب داشته باشد آن را جنگ عادلانه نامیدند. اما ازاوایل قرن شانزدهم وبعد قرن هفدهم (میلادی)نظریه ای مخالف این نظریه شکل گرفت به این معنا که مشاهدات حقوقی وچشم اندازهای قانونی جای آن را گرفتند. دیگرمساله علاقمندی به انگیزه های جنگ یا نتایج خوب آن دلیل عادلانه بودن جنگ نبود بلکه واساسا برای آنکه جنگی به راه بیفتد یا عادلانه باشد، باید به دلایل قانونی آن توجه کرد. از اینجا بود که مفهومی به نام حقوق بین المللی به وجود آمد. وبرای خودداری ازجنگ و به کارگیری زور، مذاکرات قانونی شکل گرفتند.ـ&lt;br /&gt;رافایل: دراینجا بحث را به دامنه نیروهای بین المللی وحافظ صلح مثل کلاه آبی ها می کشانیم. برای مثال دراینجا عکسی ازسربازان کلاه آبی را داریم. عکس مال نهم ماه مارس درسال 1994 ومربوط به شهر"سارایه گو" است. عکس نشاندهنده یک شهر تحت محاصره است. سربازی کلاه آبی درارتفاعی مشرف به شهردرپشت تیربار خود سنگرگرفته است وزیرپای او یک قبرستان است ودرتیررس او طاق خانه هایی دیده می شود که ویران شده اند. عکاس این صحنه با انتخاب قبرستان به گونه سمبلیک خواسته است پیام خود را برساند. سارایه گو تحت محاصره است وشرایط مرگباری برآن حاکم است. بعلاوه درهمینجا کلاه آبی ها را داریم که درنهایت تعجب کلاه خود برسردارند واز زیرلبه آن شهر را تحت نظر(کنترل) دارند. شهراشغال شده است درحالیکه باید حفاظت می شد. بین سربازی که دراین عکس می بینیم وشهر یک قبرستان قرار دارد. حالا این سؤال پیش می آید که وظیفه نیروهای بین المللی چیست وچه امری به آنها مربوط می شود: اخلاق یا قانون؟ سربازان کلاه آبی چرا وچگونه دراینجا خشونت به کارگرفته اند؟ یا تحت چه شرایطی می توانند از قوه قهریه استفاده کنند؟&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: حتی برای سازمان های بین المللی هم مشکل است که این حقوق را[استفاده از قوه قهریه] تعریف کنند. ـ&lt;br /&gt;رافایل: به خصوص این امر در مورد جنگ یوگوسلاوی چطور بود؟&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: جایی که خیلی دیر دخالت کردند و دخالتشان نیز می بایست که به خاطر حفاظت می بود. اما دراینجا وعکس این سرباز این موضوع(بی طرفی) را نشان نمی دهد. وظیفه این سربازان اساسا برای حفاظت ازغیرنظامیان است. پس زدن نیروی مهاجم وظیفه شان نیست.ـ&lt;br /&gt;رافایل: درست است. عکس می تواند یک سند غیرقابل اثبات (فریبکارانه) هم باشد. درهرحال عکس این سرباز نشاندهنده دخالت در یک جنگ است که علی القاعده نباید دخالت می کردند .ـ&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: حضورآنها درآنجا برای ممانعت وپیشگیری ازبدترین شق اوضاع است. بدون داشتن برنامه دفاعی یا بدون داشتن امکاناتی که نیروی مهاجم را عقب برانند، شکست کامل را به دنبال خواهد داشت. امروزه و درزمان ما که صلح طلبی یک امر اجتناب ناپذیر شده است، اغلب یکی ازاصلی ترین دلایلی که جنگ برپا شود همین موضوع(جنگ عادلانه) است وجنگ دفاعی امروز خیلی نادرپیش می آید. آنهم به دلیل مجازات هایی مثل تحریم ها وقطعنامه های سازمانی های بین المللی وغیرو..[درمورد تجاوزات نظامی]. ـ&lt;br /&gt;رافایل: امروزه بدون موافقت ورأی گیری بین المللی کشوری نمی تواند به تنهایی جنگی را برپاکند. خیلی کمیباب است.ـ&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: ضرورت یک حمله نظامی به دلایل انسانی همیشه وجود داشته است. درهمین سال 2011 هم مواردی داشته ایم. مانند مورد دخالت نظامی اخیر ناتو درجنگ داخلی کشور لیبی برای حفاظت مردم در برابرسرکوب نیروهای قذافی . همین سؤال مطرح می شود درباره...ـ&lt;br /&gt;رافایل: سوریه !.ـ&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: وکشورهای دیگر هم...!ـ&lt;br /&gt;رافایل: تا حالا مشخص نشده است که به وسیله غرب یا کشورهای عربی درسوریه(دخالت نظامی) شروع خواهد شد.ـ&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: مداخله نظامی بدلایل انسانی امری مربوط به زمان ما نیست واز زمان های گذشته(قرون وسطا) هم وجود داشته است مثل دفاع ازمسیحیون درزمانیکه عثمانی ها که خطر بزرگی برایشان بودند.امروز و در زمان ما به خاطردفاع ازمردم غیرنظامی است. به این معنا که گویا یک جامعه جهانی واحد از مردم غیرنظامی وجود دارد که ضروری است از آنها دفاع &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;بشود(هرملیتی که باشند) وبه ویژه اگر دولتشان نتواند ازآنها در برابرتجاوزات دفاع کند یا خطر کشتارعمومی درمیان باشد. دریک چنین مواردی قوانین بین المللی وجود دارد که به خاطر ضرورت می تواند حمله نظامی انجام بگیرد.ـ&lt;br /&gt;رافایل: برای مداخله نظامی درعراق هم یک سری استدلال به کارگرفته شد. درمورد دخالت نظامی فعلی درلیبی نیز گفته می شود که قصد برپایی یک رژیم جدید نیست بلکه قصد دفاع ازغیرنظامیان است حتی اگر این به مفهوم سرنگونی قذافی باشد.ـ&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: ازسال 1991 که دربوسنی ودر دو جنگ عراق دخالت نظامی زیادی انجام شد. درنخستین جنگ عراق دیدیم که یک کشورکوچک توسط قدرت های بزرگ مورد حمله نظامی قرار گرفت. جامعه بین المللی برای دفاع از کویت دخالت کردند وازطریق جنگ کویت را آزاد کردند. جنگ دوم درعراق موضوع کاملا متفاوت بود. برای خنثی کردن عراق به عنوان یک تهدید بالقوه برای صلح جهانی بود. این دخالت نظامی هیچ ربطی هم به موضوع دفاع از خود(کشورخود) نداشت یا حتی دربهترین شق آن به عنوان غیرمستقیم. مورد سوم در دربوسنی سن(صحنه دخالت نظامی) به دلایل بشردوستانه بود. فراموش نکنیم که این دخالت های نظامی گاه با عدم توانایی ودفاع ازغیرنظامیان همراه بوده است وعلاوه بر بار نظامی با ریسک های اخلاقی نیزهمراه بوده وبرنامه(هدف) ومشروعیت دولتی را که اینکار را انجام داده است، به چالش کشیده اند که این دخالت ها- به جای کمک یا خدمت کردن- یک زمینه برای نفوذ درآن کشورهاست.ـ&lt;br /&gt;رافایل: ادامه می دهیم و دراینباره صحبت می کنیم.اغلب وپس ازپایان یک جنگ ودر بازنگری آن است که درباره اش قضاوت می شود. وقتی آدم علیه یک جنگ باشد به دلیل اینکه به نتایج(فاجعه بار) آن فکر می کند، درجنگ شرکت نمی کند. اما ازسوی دیگر هم و تازه بعد ازجنگ است که آدمها قضاوت می کنند که آیا جنگ عادلانه بوده است یا نه؟ وحالا چه کار باید کرد؟&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: آدم باید حدوداَ تا پایان داستان صبرکند.ـ&lt;br /&gt;رافایل: همینطوراست! اما چطورادامه پیدا می کند؟&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: آدم نمی داند که کی این داستان پایان می یابد. زمانیکه نیروهای مهاجم خاک آن کشور را ترک کنند. یا باید تا ده سال صبرکند و ببیند که مداخله نظامی چه عواقبی به بارآورده است. طبیعتا آنقدر شواهد و دلایل کافی وجود دارد که بتوان آگاهانه صحبت کرد که جنگ عادلانه بود یا نه وآیا مشروع وموجه بود یا نه؟ شواهدی که ازگذشته دور تا امروز به عنوان و جزو ضوابطی هستند که به یک جنگ عادلانه تعلق دارند. ابتدا باید درباره هدف آن جنگ دلیل منطقی داشت. به چه هدفی انجام می گیرد: رفع(خطر) یا تهاجم یا تجاوز؟ بیرون راندن یک ستمگر؟ عوض کردن یک رژیم؟ یا تهیه شرایط برای یک نظام سیاسی مثلا یک دموکراسی؟ اکثرمداخلات نظامی که برای اهداف بشردوستانه عنوان می شدند، برای اهدافشان ریسک می کنند. به عنوان مثال نمونه لیبی را درنظرمی گیریم. هدف واقعی دراین جنگ چیست؟ قذافی برود؟ دراینباره روشن و واضح صحبتی نشده است. آیا تغییر رژیم؟ آیا حمایت وپشتیبانی ازقیام کنندگان است؟ با این هدف که توانمندی شورشیان را ازاعتراضات اجتماعی به هدف به دست گرفتن قدرت سیاسی کمک کند؟ به طور واضح و روشن چیزی گفته نشده است؟ مثل سابق روشن نیست.ـ&lt;br /&gt;رافایل: ساخکوزی رییس جمهور و وزیرامورخارجه فرانسه قبل از تصمیم گیری سازمان ملل گفته بودند که هدف مداخله نظامی سرنگونی قذافی است به جای آنکه اظهار نظری نکرده باشند.ـ&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: دراینصورت ناشر روزنامه سایت می توانست یک دلیل کمتری علیه این جنگ عنوان کند. صرفنظر از این موضوع یک وحدت نظری باید باشد. چهارماه بعد ازگذشت جنگ بازهم معلوم نیست که جنگ تا به کجا پیش خواهد رفت وبه چه چیزی می خواهند برسند وچشم انداز پایان جنگ کی خواهد بود؟ من پرنسیب یا مشروعیت جنگ را زیرعلامت سؤال نمی برم بلکه انتقاد می کنم که انگیزه های جنگ روشن نیستند یا اگربرای برخی اشخاص روشن هستند اما ازجانب آنها بیان نشده اند.ـ&lt;br /&gt;رافایل: شاید به این خاطر واضح و روشن نمی گویند زیرا که درجنگ عراق، دلیل اخلاقی ومشروع داشتند واز همان اول گفتند که صدام حسین باید برود. شاید دراین مورد می خواستند پیشاپیش ازتأثیرگذاری غلط اجتناب کنند. حتی یک کودک هم که انگشتش سوخته باشد، آتش را می فهمد!ـ&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: پنهان کردن چیزهایی که قبل ازاقدام وعمل باید به آنها توجه شود، به معنای قابل پذیرش بودن آنها نیست. ویک خطای نادرست سیاسی است. فقدان توجه به توانمندی شهروندان ونظرخود را داشتن وبه صورت خط مشخصی توافق کردن ، تصمیم به دخالت نظامی درلیبی، خیلی سریع درپایان ماه مه گرفته شد وهیچ هدف مشخص وهیچ حد ومرزهای روشنی نداشت که تا به کجا عملیات نظامی به کارگرفته خواهد شد. نسبت به آن منظور اولیه، بعد اهدافشان مستمر تغییرمی کرد وهمانقدر غیرروشن بودندکه به خواهند به جواب(چگونگی) روند وگذار به دموکراسی درلیبی پاسخ دهند. می توان گفت که یک چنین مداخلات نظامی یا جنگ کردن مثل حرکت کردن درتاریکی است نه در روز روشن. گفته می شود که یک چیز شر وناپسندی ی(مثل جنگ) درروشنایی قرار نمی گیرد.ـ&lt;br /&gt;رافایل: شر نمی تواند روشنایی را تحمل کند. [ازآن می گریزد.]ـ&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: به هرحال من متعقد نیستم که فقدان دید روشن نسبت به امری و یا نداشتن تجزیه وتحلیل دقیقی ازآن یک عذرقابل قبولی باشد. به نظر من اگر این جنگ مشروع وقانونی است، اجازه داده می شود که شقوق مختلف آن مورد تجزیه وتحلیل و بررسی دقیق قرار گیرد. اما در این جنگ اینگونه عمل نشده است. مهم ترین امردریک جنگ این است که در پایانش به صلح منجر شود وصلح برقرار باشد. [نه آنکه جنگ های جدید داخلی به وجود آیند.]. صلح یک چیز خود به خودی نیست بلکه صلح یک روند است اما کی پایان این روند می باشد. باید دریک فضای صلح آمیزی، مشارکت ومسؤلیت پذیری تمام مردم را(خلق ها) در بر بگیرد. که دست دردست هم یک کشورآزاد وبا حاکمیت ملی ومتمدن(مدرن) را بنا بگذارند.ـ&lt;br /&gt;رافایل: صلح یک توافق است.ـ&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: موارد کمی وجود دارد که بعد از مداخله نظامی به دلیل حفاظت از غیرنظامیان، به صلح(توافق) رسیده باشد. لطفا این مطلب را یک قضاوت یا به چالش کشیدن (ازجانب من) قلمداد نکنید بلکه یک بیان ویک موضوع حقوقی است به ویژه وقتیکه نیروهای نظامی علیه غیرنظامیان ومردم خود به شدت اززوراستفاده کنند. فراموش نکنید که مداخلات نظامی به دلایل بشردوستانه نیز قربانیان زیادی ازغیرنظامیان را طلب می کنند که قاعدتا آنان باید تحت حفاظت قرارمی گرفتند. این تناقضی است که حل آن مشکل است. تنها پاسخی که این مشکل می تواند داشته باشد، داشتن هدف روشن ازآن مداخله نظامی است. دراین مورد مشخص(مداخله نظامی) چیزی دردسترس نیست. وقتی آدم قانع می شود که خود آن مردم با همدیگربراین امروحدت داشته باشند واینطور نیست.ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;پایان!ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;.[مصاحبه مربوط به تابستان است واین مداخله نظامی وجنگ داخلی درماه اکتبرامسال با کشته شدن قذافی به پیروزی کامل شورشیان پس ازچند ماه جنگ انجامید.] ـ&lt;br /&gt;اکتبر2011 برابر با مهرماه 1390 &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;توضیحات:ـ&lt;br /&gt;رافایل انتهوون خود یک فیلسوف است که تلاش دارد با یک سلسله بحث های فسلفی، پیوندی بین گذشته و زمان حال برقرار کند وبین ادبیات خشک- با فلاسفه بزرگ تا- به امورجاری فعلی پیوندی نو بزند.ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;موضوع جنگ؛ بحث وگفتگوی فعلی رافایل انتهون(فیلسوف) با خانم مونیک کانتو استاد فلسفه بود که ریاست دانشگاه را نیزدرگذشته به عهده داشته اند.&lt;/span&gt;ـ&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;br /&gt;Raphael Enthoven&lt;br /&gt;Nonique- Canto.Sperber&lt;br /&gt;Monique Canto-Sperber, Director of the École normale supérieure, in 2005&lt;br /&gt;به معنای جنگ عادلانه "“Jus in Bello&lt;br /&gt;منبع&lt;br /&gt;مجله فلسفی- سلسله بحث های فلسفی ازفلیپ تروفولت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Philosophie Magazine&lt;br /&gt;Philosophie krieg&lt;br /&gt;Doku-Reihe vom Philippe Trüffelt&lt;br /&gt;Arte Frankreich 2011&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تیترهای بحث به آلمانی&lt;br /&gt;Niemand ist so töricht, den Krieg dem Frieden vorzuziehen.&lt;br /&gt;Der Krieg ist Produkt der Vernunft und des Willen des Menschen.&lt;br /&gt;Der Krieg ist schlimmer als alle Übel, die man damit beseitigen will&lt;br /&gt;Der Krieg ist immer teurer und schwieriger als der Frieden.&lt;br /&gt;Yako&amp;amp;John 1969 (der Krieg ist aus, wenn Sie wollten.)&lt;br /&gt;Ist der Krieg eine Frage des Willes&lt;br /&gt;Kann sich ein Pazifist irren´?&lt;br /&gt;Es kann rational sein, Frieden anstell von Krieg zu wählen.&lt;br /&gt;Ist der Krieg unter manchen Umständen unvermeidbar?&lt;br /&gt;Unsere heutige Zeit sieht den Krieg als ein moralisches Problem&lt;br /&gt;Moralisch rechtfertigen der gerechte Krieg (unter bestimmten Umständen)&lt;br /&gt;Kann der Krieg als moralische legitim und gerechtfertigten sein&lt;br /&gt;Selbst gerechtfertigten&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Münchener Abkommen 1938&lt;br /&gt;Paktieren mit dem dritten Reich&lt;br /&gt;24.März.2011Libyen&lt;br /&gt;Josef-Joffe&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Pazifismus: Den Frieden dem Krieg vorziehen, unabhängig von den Umständen.&lt;br /&gt;Es kann rational sein, Frieden anstell von Krieg zu wählen.&lt;br /&gt;Unsere heutige Zeit sieht den Krieg als ein moralisches Problemen.&lt;br /&gt;Kann der Krieg moralisch legitim und gerechtfertigt selbst verteidigen.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-6281087765235944035?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/6281087765235944035/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=6281087765235944035' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/6281087765235944035'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/6281087765235944035'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/10/2.html' title='جنگ عادلانه 2'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-1903454221440720508</id><published>2011-10-25T00:35:00.000-07:00</published><updated>2011-10-25T00:57:18.399-07:00</updated><title type='text'>جنگ عادلانه 1</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#330033;"&gt;ت&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#330033;"&gt;رجمه: از ملیحه رهبری&lt;br /&gt;مجله فلسفی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#330033;"&gt;جنگ! ـ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;چه زمانی یک جنگ عادلانه است؟&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330033;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;قسمت اول:ـ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو چه چیزی مورد توجه "ریمون آرون" قرار گرفته بود زمانیکه او استاد فلسفه بود، او معتقد به این نظریه هرودوت بود:« هیچکس آنقدر احمق نیست که جنگ را بر صلح ارجح بدارد.» همچنین لازم است که بدانیم «آرون» خودش معتقد بود که این یک اخلاق ماکیاویلیسمی است که او پلتیک تدریس می کند اگرچه ازآن متنقراست. با این حال برای دانشجویانش مشخص می کرد که عقل هیچ جایی برای جنگ طلبی (پاسیفیسم) باقی نمی گذارد.ـ&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو برای شما که استاد فلسفه هستید، چه چیزی موجب شده بود که "آرون" اینگونه بگوید ؟&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: چه چیز!؟ اومردی با روح یونانی بود. با این فکر که جنگ به طور مشخص توسط کسانی به وجود می آید که آن را برانسان تحمیل می کنند. همچنین تکیه نمودن برعقل واراده از ایده های یونانی هستند. جنگ یک محصول از عقل و اراده انسانی است. جنگ نه یک مجازاتی از جانب خداست و نه یک راه نجات (رستگاری) است.ـ&lt;br /&gt;درنفی و مردود شمردن جنگ فیلسوف اخلاق گرا( آلاین) اینطور می گوید و معتقد است: «معتقد است که جنگ شرورانه ترین راه حل(شیوه) برای از بین بردن خود هرشر(شرارت) دیگری است.»ـ&lt;br /&gt;این طرز تفکر به طور بنیادی وعقلانی موجب تنفر از جنگ می گردد. زیرا از پایه ای ترین تفکرات ضد جنگ بودن است.ـ&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو : برای اینکه گفته هرودوت را بهتر بفهمیم باید به شرایط برابر برای جنگ یا صلح نیز توجه کنیم. درصورتیکه شرایط یکسان باشد، جنگ تنها راه حل ممکن نیست. انسان دارای قدرت انتخاب بین جنگ یا صلح است. حتی طبیعت نیزبناشده و متکی برحیات است ونه مرگ واعتقاد به جنگ به عنوان یک مجازات از جانب خدا یا یک راه نجات یک راه حل کاملا غیرعقلانی است زیرا قیمت جنگ خیلی گران تراز قیمت صلح است. بنابراین صلح را باید برجنگ ارجح دانست.ـ&lt;br /&gt;رافایل: پس صلح را باید برجنگ ارجح دانست.ـ&lt;br /&gt;مونیک کانتو:« بله! زیرا جنگ همیشه سخت تر و گران تر از صلح است.»ـ&lt;br /&gt;رافایل: شاید آرون این گفته را انتخاب کرده تا ازیک توصیه اخلاقی به سوی یک مسؤلیت اخلاقی توجهات را جلب کند.ـ&lt;br /&gt;مونیک کانتو:گوییکه می خواسته بگوید: نگاه کنید این امر مورد علاقه قلبی من است اما آن امر دیگر مرا وادار می کند تا واقعیت گفته شود.ـ&lt;br /&gt;رافایل: در برلین یکبارسخنرانی خود را اینگونه آغاز می کند:« من امروز می خواهم ازآنچیزی صحبت کنم که من خود آن را به عنوان حقیقت می شناسم اما شاید شما که آن را می شنوید، مایل نباشد که به عنوان حقیقت بپذیرید.» شاید می خواسته است تناقض بین طرفداران ضد جنگ (پاسیفیسم) را با کسان دیگری که منطقا به(ضرورت) آن می رسند، را بیان کند. ـ&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: می تواند چنین باشد زیرا او کاملا واضح و روشن به مسؤلیت اخلاقی معتقد بود. فراخواندن به عقلانیت یعنی دربنیاد واساس بحث به تفاوت ونتیجه آن موضوع باید نگاه کرد. یک جنگ خوب یا بد را از روی دستاوردهایش مقایسه می کنند.ـ&lt;br /&gt;عقلانیت به معنی این است که به قیمت عمل فکر یا نگاه کن. دریک چنین مقایسه ای همیشه صلح به صرفه تراز جنگ است. ـ&lt;br /&gt;رافایل: اما آیا آنچه در این تصویرمی بینیم یک راسیونالیتت وعقلانیت است؟ عکس مربوط به یک پلاکارد تبلیغاتی برسر دریک مغازه(جوهان ویاکو) به هنگام سال نو میلادی دریکی ازخیابان های شهر...درآمریکا مال سال 1969 است با این مضمون صلح طلبانه:« جنگ تمام می شود، اگرشما بخواهید!» پلاکارد متعلق به یک کمپانی جهانی است که خودش ضد جنگ ونیازمند صلح بود وگویا که دراینجا می خواهد بگوید که پایان یافتن جنگ( درجهان) به اراده شما بستگی دارد. آنچه که در نظر اول جلب توجه می کند این جمله است که تأکید می کند:« جنگ وجود نخواهد داشت!» گویا که ادامه یا خاتمه جنگ به اراده مردم وابسته است. یا می خواهد قاطعانه بگوید که شما با اراده خود می توانید، کشتارفجیع در ویتنام را متوقف کنید. نظرشما دراین مورد چیست؟&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: به نظر من یک پادزهری برای هرودوت است. این اظهار نظرنشان میدهد که وجود یا عدم وجود جنگ یک امری است که به اراده انسان بستگی دارد. برای هرودوت ویونانیان قدیم، جنگ یک فعل وانفعال طبیعی بشری بود. اراده بشری می تواند بسیاری ازفعل وانفعالات را محدود کند اما به هیچ عنوان نمی تواند، مانع ازاین فعل وانفعالات شود.ـ&lt;br /&gt;رافایل: دراینجا علامت تأکید یک نقش دوجانبه ای را بازی می کند یکبار تأکید می کند که جنگ می تواند خاتمه یابد(عدم وجود جنگ) و دوم تأکید روی اراده انسانی! اینطور نیست؟&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: چرا! حتی به عنوان اظهار تأسف ونوعی احتراز کردن از جنگ نیز می باشد که می توان پاسیفیسم نامید. با این حال در قسمت دوم این جمله و نتیجه گیری منطقی ازآن تناقض زیادی هم هست....ـ&lt;br /&gt;رافایل: یعنی آیا کسانی که پاسیفیست هستند وجنگ را اجتناب پذیر می دانند، خطا نمی کنند؟&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: این اظهارنظر که جنگ خاتمه یافته است و یا جنگ می تواند وجود نداشته با شد، براین امر تأکید می کند که جنگ همیشه یک آفت و بلا است، بدون آنکه ربطی به علت و سبب آن داشته باشد. حتی اگر یک ضرورت باشد، تا ازخود دفاع کرد. یا جنگ دفاعی باشد و به دلیل ممانعت و جلوگیری از کشتارضعیف ترها باشد. به همین دلیل این طرز تفکرهمیشه یک تز کاملا متناقضی است. پاسیفیست بودن به این معنا نیست که در اوضاع واحوال عادی، صلح را برجنگ ترجیح دادن زیرا در این صورت همه پاسیفیست هستند بلکه پاسیفیسم به این معناست که درهرشرایطی صلح را برجنگ ترجیح دادن، بدون توجه به شرایط یا دلایل جنگ، حتی اگر لازم به نظربرسد!ـ&lt;br /&gt;رافایل: دراینصورت ما دیگرآلترناتیوی نخواهیم داشت که بین جنگ یا صلح انتخاب کنیم وقتیکه قاطعانه(جدی) ضد جنگ باشیم؛ برای آن بجنگیم.ـ&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: دراینجا یک وضعیت متناقض وپیچیده ای به وجود می آید. قاطعانه ضدجنگ بودن وعلیه آن جنگیدن یک وضعیت ساده وآسانی نیست. وقتیکه انسان بخواهد از زندگی خود وحقوق دیگران دفاع کند، یک شرایط حادی(مبارزاتی و به کارگیری زور) به وجود می آید، اما پاسیفیسم بازاحتراز ازجنگ را قبول دارد، حتی دراین شرایط هم خود جنگ را بدترین و شریرانه ترین چیزی می داند که به وسیله آن بخواهیم شرارتی(تضادی) را ازمیان برداریم. البته نمی خواهیم دراینجا هم به گفته هرودوت استناد کنیم که صلح برجنگ ارجحیت دارد.ـ&lt;br /&gt;رافایل: مواردی پیش می آید که به نظرمنطقی می رسد که جنگ را برصلح ترجیح داد.ـ&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: وقتی آدم شرایط انتخاب کردن داشته باشد. تا زمانیکه امکان اجتناب ازجنگ ممکن باشد. شرایط و موقعیت هایی نیز وجود دارد که جنگ اجتناب پذیراست دریک چنین شرایطی باز پاسیفیسم ها، جنگ را زیرعلامت سؤال می برند. تمام تلاش خود را می کنند و از تمامی امکانات موجود استفاده واز تمام فرصت های پیش آمده استفاده می کنند تا جنگ را محدود کرده و به وسیله مجامع بین المللی یا تظاهرات ضد جنگ و....اتحادی ایجاد کنند تا ازبروزجنگ ممانعت شود وتلاش شود تا درجوامع بین المللی نیز به تدریج اجرا شود. جنگ ازقدرت و زورگویی و رقابت نشأت می گیرد و به این صفات نیز شناخته می شود. مثل زمان های گذشته که قدرتمندان می خواستند بربخشی از جهان تسلط یابند.ـ&lt;br /&gt;رافایل: یکی از مثال هایی که هرکسی با آن آشناست، پیمان مونیخ درسال 1938می باشد که با رایش سوم بسته شد ویک رسوایی تاریخ بود.[هیتلر چکسلواکی را به آلمان ضمیمه کرد اما فرانسه و انگلیس از جنگ با آلمان احتراز کرده و پیمان صلح مونیخ را امضا کردند، اما این صلح بعد نتایج فجایع بارتری به بارآورد و هیتلرهیچ مانعی در برابر خود ندید.]( توضیحات درباره این پیمان در پایین صفحه آمده است.) آدم می تواند از این پیمان به عنوان یک دلیلی برای توهم نام ببرد. البته درآن زمان دلایل منطقی هم برای بستن این پیمان صلح وجود داشت اما بعدها که نتایج فاجعه بارآن آشکارشد، برخی چنین ادعا کردند که ما ازاولش هم می دانستیم که باید به جای صلح با هیتلروارد جنگ می شدیم.ـ&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: بعدها؟! بله خیلی ساده است پس از مشاهده نتایج به بارآمده، ادعا کرد که آن کاردرآنزمان غلط بوده و درآن موقع کار دیگری باید انجام می گرفت.ـ&lt;br /&gt;رافایل: اما درهمانزمان هم کسانی مثل آرون موافق جنگ علیه آلمان بودند.ـ&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: به این دلیل که این پیمان یک ماهیت توهمی داشت. چنین توهمی که ازطریق این پیمان صلح(دادن چکسلواکی به هیتلر) می توان فضای جنگی ایجاد شده توسط هیتلر را ملایم تر کرد. درحالیکه هیتلر با امضای این پیمان می خواست زمان بیشتری یا مورد نیاز خود را به دست آورد. او ازاین موفقیت استفاده کرد تا برقدرت وتوانمندی جنگی خود بیافزاید. بستن این پیمان یک تصمیم غلط بود زیرا با یک چنین پیمان هایی نمی توان حافظ صلح بود درحالیکه خطرجنگ وجود دارد. البته این یک خطای جبری نیز بود وهمچنین این موضوع که خود فاجعه- به درستی احساس وادراک نیز نشده بود.ـ&lt;br /&gt;رافایل: دراین بخش گفتگو ازموضوع ضدجنگ بودن، به سوی موضوع خود جنگ می پردازیم. به این معنا که نمی خواهیم از قانونی یا مشروع بودن(یانبودن) جنگ به طورعام صحبت کنیم بلکه ازحقانیت و درستی چند جنگ مشخص پرس وجو کنیم. نشریه آلمانی زبان" دی سایت" درتاریخ 24.مارس.2011 سرمقاله خود به قلم ژوزف ژوفه(ناشر روزنامه) را به مطلب جنگ ناتو در لبنان اختصاص داده بود. درصفحه اول روزنامه تصویر کبوتری سفید را چاپ کرده بود که از بالهایش بمب های سفید می بارید. این مطلب مال تابستان بود و دراین مدت جنگ ادامه دارد وازنتایج نهایی آن دقیقا چیزی نمی دانیم. اما درصفحه اول روزنامه سه چیز به خوبی جلب نظر می کنند. اول تیتر بزرگ مقاله که پرسیده است:« آیا این یک جنگ عادلانه است؟» بعد در سطری برجسته از مقاله ناشر روزنامه سایت " ژوزف ژوفه" نوشته است:« جنگ جنگ است حتی با اصیل ترین انگیزه ها." بعد تصویر کبوتری که از بالهایش بمب های سفید می ریزد.ـ&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: مقاله شگفت انگیزی است که درتجزیه وتحلیل خود چندان ناحق نیز نگفته است. یک جنگ بدون هدف، یک جنگ بدون هدایت کننده، بدون رضایت طرفین، واین درست همان چیزی است که دراین ماه های اخیر می توانستیم با روشی خاص زیر نظربگیریم. مطرح شدن این سؤال آنهم حالا غیرعادی است. سؤال این است که آیا یک جنگ عادلانه است یا توجیه شده است، این جواب زمانی خودش را نشان می دهد که ابتدا دریک چنین شرایط عقلانی و فکری به سرببریم که جنگ را یک کثافتی بداند که به هرطریق ممکن باید ازآن اجتناب کرد ولی زمانی که جنگ اجتناب ناپذیر باشد، باز باید به مشروعیت آن توجه کرد.ـ&lt;br /&gt;در زمان ما جنگ یک مشکل اخلاقی نیزمی باشد. جنگ یک چیز طبیعی مثل بیماری یا دیگردرد و رنج های انسانی نیست. جنگ به دست انسان ساخته می شود. ـ&lt;br /&gt;رافایل: یک خلاف قاعده!ـ&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: بنا به خواسته انسان به وجود می آید ودرپشت پرده آن می تواند نیت بد وپلیدی نیز نهفته باشد. جنگ های زمان ما ماهیتا اینگونه هستند.ـ&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: در زمان ما به جنگ به عنوان یک مشکل اخلاقی نگاه کرده می شود. که درپشت پرده آن می تواند نیات پلیدی باشد.ـ&lt;br /&gt;رافایل: از سوی دیگرهم نمی توان نیات پلیدی را به آن نسبت داد زیرا طرف مقابل هم در توسل به زور حد و مرزی نمی شناسد واین هم خودش مشکل بغرنجی است. اما به این دلیل نباید جنگ دریک فضای آزاد شکل گیرد(برگزار شود). می توان ازجنگ عادلانه وازاقدام مناسب وعادلانه درجنگ صحبت کرد.ـ&lt;br /&gt;خانم مونیک کانتو: واین درست همان مشکل اصلی است؛ به لحاظ اخلاقی چگونه جنگ را توجیه کنیم. کاملا مشخص است که گاه جنگ یک ضرورت است. اگر به مقاله روزنامه "سایت" توجه کنیم این پرسش را مطرح کرده است که آیا این یک جنگ عادلانه است؟ وقتی جنگی شروع می شود، تلاش می کنند تا به لحاظ اخلاقی توضیح دهند که جنگ تحت چنین شرایطی، مشروع وقانونی است. این شرایط دلایل وتوجیهات خود را نیز دارند. چرا یک جنگ شروع می شود وچرا این شیوه عملیاتی در جنگ به کار برده شده است. به عنوان انگیزه طبیعتا در رده اول مساله دفاع از خود مطرح می شود. وقتی با جنگ قصد دفاع از خود را داشته باشیم، جنگ به لحاظ اخلاقی مشروع می شود. یا اگر انگیزه جنگ حمایت ازخلق های تحت ستم باشد که درداخل کشور ازحملات یا خطراتی محافظت شوند یا از نیروی مهاجم محافظت شوند. بستگی دارد که جنگ چه سمت وسویی داشته باشد وبه چه شیوه ای هدایت شود وچه روش هایی درجنگ به کار گرفته شوند وواقعیت آن جنگ و ابعاد اخلاقی آن در مشروعیتش مؤثر هستند. پس بستگی و توجه به قوانین دارد. بستگی به هدف و وسیله رسیدن به هدف دارد، همچنین دید واقع بینانه نسبت به وضعیت (قرارداد) صلح درآن واضح و روشن باشد. کوتاه بگویم: محدود کردن شدید ماشین جنگی درکادراخلاقی وقانونی باید انجام گیرد. برای آغاز کردن یک جنگ باید مشروعیت قانونی و اخلاقی وجود داشته باشد و همین مشروعیت مشخص می کند که چه نوع جنگی اساسا در حیطه فرهنگی واخلاقی ما جایی ندارد و به کلی مردود است.ـ&lt;br /&gt;رافایل:آیا مرزهایی که جنگ را محدود می کنند درس های اخلاقی هستند که نهایتا نقش یک قرص آرام بخش را دارند یا باید دیدن واقعیت هایی باشند که مزیت وضرورت جنگ را با آنکه یک نکبت وکثافت است، تایید می کنند؟ آیا وظیفه اخلاق یا قانون است که این مرزها را مشخص نماید؟ قانون چه نقشی را بازی می کند؟ قانون(یک چیز نوشته شده) قبل از جنگ است یا دربحبوحه و وسط&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:130%;"&gt;جنگ هم قانون حاکم است؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#330033;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;ادامه دارد….&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1) ریمون آرون (۱۹۰۵-۱۹۸۳)، جامعه‌شناس، فیلسوف، مورخ و مفسر سیاسی فرانسوی. تا سال ۱۹۳۹ استاد فلسفهٔ اجتماعی در دانشگاه تولوز بود. در جنگ جهانی دوم به ارتش آزادی‌بخش فرانسه در لندن پیوست و از ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۵ سردبیر روزنامهٔ فرانسهٔ آزاد بود. پس از بازگشت به فرانسه به تدریس در مدرسهٔ ملی مدیریت، دانشگاه سوربن(۱۹۵۵-۱۹۶۸) و کولژ دو فرانس(۱۹۷۰) پرداخت. در روزنامه‌نگاری نیز فعال بود و به مدت ۳۰ سال تا ۱۹۷۷، در روزنامهٔفیگارو مقاله نوشت و پس از آن به هفته‌نامهٔ اکسپرس پیوست.آرون با مخالفت سرسختانه علیه مارکسیسم در تقابل با روشنفکران جناح چپ فرانسه، به‌ویژه ژان پل سارتر قرار گرفت. در کتاب مهمش افیون روشنفکران(۱۹۵۵) سازشگری چپگرایان و گرایش‌های استبدادی حکومت‌های مارکسیست را به نقد کشید. در اثر دیگرش با عنوان تراژدی الجزایر (۱۹۵۷) از استقلال الجزایر دفاع کرد. آرون در بیشتر آثارش به مسئلهٔ خشونت و جنگ می‌پردازد؛ ازجمله در کتاب جنگ و صلح (۱۹۶۲). همچنین کتابی دربارهٔ تاریخ جامعه‌شناسی نوشت با عنوان جریان‌های مهم در &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330033;"&gt;تاریخ تفکر جامعه‌شناسی(۱۹۴۷). خاطرات او نیز دزر سال ۱۹۸۳ به چاپ رسید.ـ &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330033;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330033;"&gt;)توضیح دوم: در روز 30 سپتمبر سال 1938 ميلادي پيمان مونيخ توسط كشورهاي فرانسه ، انگلستان ، ايتاليا و المان امضا مي شود كه براساس آن كشور چكسلواكي قرباني تداوم صلح مي گردد، اما تداوم صلح يك اميد واهي بود كه در آينده اي نه چندان دور اين واقعيت آشكار ميشود.[اینترنت]ـ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330033;"&gt;اسامی:ـ&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330033;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#330033;"&gt;Raphael Enthoven&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#330033;"&gt;Nonique- Canto.Sperber&lt;br /&gt;Ray mond Aron&lt;br /&gt;Alain&lt;br /&gt;Herodot&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;24.März.2011&lt;br /&gt;Libyen&lt;br /&gt;Josef-Joffe&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-1903454221440720508?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/1903454221440720508/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=1903454221440720508' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/1903454221440720508'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/1903454221440720508'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/10/1.html' title='جنگ عادلانه 1'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-368479349367713874</id><published>2011-09-17T05:31:00.000-07:00</published><updated>2011-09-17T05:52:02.923-07:00</updated><title type='text'>جدایی نادر از سیمین</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;ترجمه از ملیحه رهبری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مقاله از فرانک اولبرت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تصویری نزدیک از سیستم ایران&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;-&lt;strong&gt; فیلم «جدایی نادر از سیمین »: به گونه ای بسیار گویا وضعیت جامعه ایران و طبقه متوسط (بازمانده آن را) نشان میدهد.&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نادر و سیمین در برابرقاضی نشسته اند و مستقیم در برابر دوربین قرار دارند و به شدت عصبانی با یکدیگر جروبحث می کنند. سیمین می خواهد با دختر یازده ساله اش ترمه ایران را ترک کد ، نمی خواهد بیش از این در ایران بماند. برخلاف او نادرخود را موظف می داند که از پدر پیر و به شدت مریضش(دچار فراموشی نیزهست) مراقبت کند. او می خواهد در ایران بماند.ـ&lt;br /&gt;فیلم اصغرفرهادی اینگونه آغاز می شود:« نادر وسیمین- یک جدایی»[ البته نه طلاق]، در وسط این دعوایی که نادرنمی داند چه تصمیمی بگیرد[همسرش یا پدرش] ودروسط یک چنین جرو بحثی انگیزه های سیاسی(خروج از کشور) وشخصی توأم گشته اند.ـ&lt;br /&gt;فیلم «نادر و سیمین» امسال(2011) جایزه خرس طلایی و نقره ای جشنواره را به دست آورد. به عنوان بهترین فیلم وهمچنین بهترین بازیگر زن و مرد درنقش اصلی و با نقش آفرینی لیلا حاتمی و پیمان معادی. فرهادی در برلین امسال هم مانند قبل با فیلم «اللی» که توجهات را جلب نمود و از جهات بسیاری آخرین کارش و کار قبلی وجوه برجسته و مشترکی داشتند- او در این فیلم هم(مستقیم) وجود رادیکالیسم بین مذهب و سیاست درایران را نشان نمی دهد. بلکه او در این فیلم مثل «اِلی» هم در پهنه زندگی(دنیای) طبقه متوسط وارد واز آن خارج می گردد( بدون وابستگی سیاسی) اما نتیجه گیری غیرقابل پیش بینی ای رخ می دهد. درآن فیلم هم حوادثی که بازیگران اصلی ارایه می کنند(با سقوط آنان)، تماشاچی(بیننده فیلم) در نهایت چهره واقعی و توتالیتر مذهبی سیستم ایران را مشاهده می کند. فیلم «نادر و سیمین» با یک دادگاه آغاز می شود که بعد هم زندگی عادی آن دو از هم گسسته می شود(جدایی) و بعد نقش راضیه ظهور پیدا می کند. این زن ازجانب نادراستخدام می شود تا ازپدر او مراقبت نماید. فرق وفاصله بین او و زنش سیمین که درحال حاضر از او جدا زندگی می کند و کلفت خانه است، خیلی زیاد است، چه به لحاظ مذهبی وچه ازنظر اجتماعی. راضیه در یک محله فقیر نشین زندگی می کند و می خواهد با این درآمد وضع مال خانواده را بهبود ببخشد، وازاین کارش هم به شوهرمتعصب خود چیزی نمی گوید، برای راضیه وقتیکه باید شلوار پیرمرد مریض و فراموشکار را که خود را خیس کرده است، عوض کند، به لحاظ مذهبی این موضوع برای او خیلی هولناک می شود. نقش راضیه را خانم سارا بیات بازی می کند و با بازی خود دراین صحنه فیلم آن تنگایی را که درآن قرار گرفته است که ازیکسو بین دگم های مذهبی و همچنین تنگنای مالی را که مجبور از این کارشده و همچنین ترس از شوهرتندخویش را نشان می دهد. اگربفهمد که راضیه چنین کاری را کرده است، کتکش می زند.].&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;فقرو احتیاج خانواده کوچک را در چنین تنگایی قرار داده است- این سه موضوع خودش به تنهایی فیلم را برجسته کرده که البته درپرتو بازی عالی هنرپیشه ها بسیار درخشان می شود. ـ&lt;br /&gt;دختر نادر ترمه( که با پدرش زندگی می کند) ازیکسو باهوش است وازسوی دیگر ظرفیت درک وضعیت(جدایی) بین پدر ومادر خود و مشکلات فکری نادر را دارد. فرهادی چه در نمایش نقش های سیمین که زن سرزنده وخود آگاهی است یا راضیه (ترس از مذهب واز شوهر و..) یا شوهر راضیه به شرایط روحی و روانی این شخصیت ها(اجتماعی) می پردازد و روابط و مناسبات آنان با یکدیگر را به نمایش می گذارد- که دراین صحنه ها قابلیت کارگردانی تیآتر در او به خوبی قابل مشهود است که به گونه ای نیز کارو توانمندی اصلی او بوده است. اما اصل مطلب، وآنچه که درصحنه های نمایشی در مکان ها ومحیط های مختلف دربسته ودرونی(دوخانواده) اتفاق افتند، صحنه های بسیارمتمرکز شده وقوی برای یک نمایش سینمایی(جلوی دوربین) هستند. به طورمثال نخستین صحنه فیلم «نادر وسیمین» که تماشاگر دربرابر یک دادگاه طلاق قرار می گیرد ودقایقی بعد خود را در کنارمشکلی حس میکند که راه حلی برای آن پیدا نشده است، بعد تماشاگر میهمان درآپارتمان ( محیط درونی) خانه نادرها یا سیمین هایی است که مرفه هستند(با هدف مشخصی این رفاه نشان داده می شود.) وبعد در درون خانه محقر راضیه وبعد درون محوطه و محیط تاریک اتاق ها اداری دادگاه واتاق هایی که نادر درآنها محاکمه می شود و مثل قهرمان رمان کافکا تحت فشار وعذاب وجدان است زیرا ازیکسو خود را در برابر یک کارخطا- سقط بچه راضیه ] مسؤل احساس می کند وعذاب وجدان شدیدی دارد وازسوی دیگر هم خود را مقصر نمی داند زیرا درابتدا راضیه مرتکب خطا شده وازپدراو مواظبت نکرده بوده است وبعد آن حادثه اتفاق افتاد .ـ &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;کارگردان( فرهادی) یک سلسله حوادث دردناک و لاینحل وپشت سرهم را که قدم به قدم بدترهم می شوند را به نمایش میگذارد. آدم با حیرت قضیه را دنبال می کند که چطور نادرکه یک انسان واقعا درست وصادقی است ولی بعد به خاطرسقط جنین راضیه به دادگاه احضار شده است وچگونه شوهر راضیه دربیرون دادگاه یقه او را میگیرد و ازشدت خشم با او گلاویز می شود و او را به دادگاه می کشاند تا محکوم بشود و در برابر عدالت قرار گیرد اما درجلسه دادگاه، قاضی خیلی دلخواهانه و درچند مرحله کوتاه به این دعوا رسیدگی وحکم شرعی میدهد. بی آنکه عمیقا (طبق مراحل قانونی) درباره آن تحقیق و فکر کند وحکم او برای شاکی دعوا-شوهرراضیه) نیز به معنای اجرای عدالت نیست ودراینجا ضعف قوه قضاییه یا سیستم ناعادلانه نشان داده می شود. ودراینجاست که فیلم فرهادی از چنین قدرتی برخوردار می شود ونشان میدهد که کاراکترها و فیگورهای تک به تک و فردی(هنرپیشه ها) ناگهان شکل کلی تری(تمامیت یک اجتماع) را به خود می گیرند وچگونه موضوع یا مدل:« جدایی نادراز سیمین» تنها یک نمونه و پژوهشی از عملکرد توتالیتاریسموس[یکه تازی حکومت مذهبی] موجود است. ازاینجاست که فیلم یک دریچه به سوی ایران وجامعه ایرانی می گشاید با توجهی که فیلم از پرسپکتیو درونی به آن نگاه می کند-ازاین رو این فیلم شانس بزرگی دارد که برای تماشگراروپایی که بعد از دیدن فیلم آن کشور را به گونه دیگری بشناسد وبهتر درک نماید. دریک چنین جامعه ای یک شکاف وجود دارد: بین کسانی که مذهبی هستند ودیگرانی که دریک چنین کشور مذهبی ای اما سکولارهستند و در زندگی شخصی خود به آن(دین و مذهب) کاری ندارند.ـ&lt;br /&gt;این شکاف همچنین دوقشر فقیرو غنی جامعه را ازیکدیگر جدا می کند که بسیار هم واضح و درعین حال دردناک درفیلم فرهادی در وضعیت دوخانواده به نمایش گذاشته می شود. شاید این فیلم بالاترین کارایی کارگردان باشد. او بدون اغراق کردن دوگانگی های فرهنگی و اجتماعی و دنیای خاص شخصیت های فیلم را (طبقات واقشار) را نشان می دهد. به طور مثال درحالیکه راضیه مقنعه می زند و ازآن به عنوان یک ارزش وهویت مذهبی به شدت مراقبت می کند، برای سیمین اما شالی که به سر دارد، به عنوان یک وظیفه حجاب) مهم نیست وبه آن هم توجهی ندارد، همچنین به همراه دخترش نیزدر فیلم خیلی شیک ومدرن ظاهرمی شوند. به گونه ای که شال(حجاب) به سر دارد اما در رفتارش نشان می دهد که به آن اعتقادی ندارد واین موضوع وضعیت باقی مانده ازطبقه متوسط (بورژوازی/خرده بورژوازی شهری) ایرانی را نشان می دهد. اگرچه به ظاهر مذهبی اما عملا اینطور نیست و درفیلم فرهادی تصویر شفافی ازآن ارایه می گردد.ـ&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;پایان!ـ&lt;br /&gt;سپتامبر 2011 برابر با شهریورماه 1390&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;اسامی وآدرس به لاتین&lt;br /&gt;Von Frank Olbert&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;Kölner Stadt. Anzeiger&lt;br /&gt;.14.Juli.2011&lt;br /&gt;توضیح مترجم: این مقاله(نقد) پس از انتشار در روزنامه کلن اشتادانسایگه بسیار مورد توجه قرار گرفته بود و از جانب دوستی آلمانی به من داده شد واو باعلاقه نیز به دیدن فیلم رفته بود. متأسفانه من فرصت ترجمه مقاله را همزمان با نمایش فیلم پیدا نکردم. اما این مقاله ارزشمند را ترجمه کرده وآن را دراختیار شما قرار میدهم. ودراینترنت نیز ترجمه این مقاله را ندیدم. امیدوارم در این زمینه خطایی عمدی نباشد.ـ&lt;br /&gt;چنین »&lt;strong&gt;جادوی حقیقت&lt;/strong&gt;» مقاله دیگری درباره همین فیلم و نزدیک به همین نظرگاه نیز- از آندریاس کلیب&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;-Andres Klib&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;است و در روزنامه فرانکفورت الگماین انتشار یافته بود و دراینترنت قابل دسترسی است.ـ &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-368479349367713874?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/368479349367713874/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=368479349367713874' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/368479349367713874'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/368479349367713874'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/09/blog-post.html' title='جدایی نادر از سیمین'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-7188980918820997381</id><published>2011-07-11T00:20:00.000-07:00</published><updated>2011-07-11T00:32:03.392-07:00</updated><title type='text'>اینترنت یک سلاح 3</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;ترجمه از ملیحه رهبری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;اینترنت یک سلاح! (3)ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;em&gt;ازحملات اینترنتی تا جنگ سایبری&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;دراین جنگ بحث تعادل قوا بین دوطرف در ترساندن یکسان یکدیگر دربین نیست بلکه بحث برسر یک سرنوشت نامعلوم است زیرا جنگ اینترنتی برپایه بی ثباتی و تردید وانحصاری بودن وحقه بازی وهر فریبکاری ازهرنوع وقماشی می باشد. درتاریخ وقتی یک سلاح ساخته می شود، ندرتا پیش آمده است که برای جنگ به کارگرفته نشده باشد!ـ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قسمت سوم:ـ&lt;br /&gt;چراغ های راهنمایی و رانندگی وآب آشامیدنی وکارت های بانکی وقطارهای شهری یا سراسری وغیرو...همه با اینترنت به هم متصل هستند ووقتی که همه به هم وابسته شده اند، می تواند ویروس همه را ازکار بیاندازد.ـ &lt;br /&gt;ریچارد کلارک، ازمشاورین ضد تروریستی دردولت های کلینتون و بوش بوده است، قبل ازآنکه به عنوان پدرجنگ های اینترنتی آمریکا خوانده شود. وی اینطورمی گوید:«دراین زمینه یک سلسله توانایی های هست که نزدیک به سی کشورجهان ازآن برخوردارند تا با ویروس های مخرب مبارزه می کنند وارتش ها یا سیستم های امنیتی آنها با این موضوع سروکار دارند. یعنی می توانند برای اینترنت سایرکشورها مشکلاتی ایجاد کنند. می توانند درسیستم ارتباطات اختلال ایجاد کنند یا درسیستم برق شبکه سراسری و قطار یا هواپیمایی اختلالات چنان جدی ای ایجاد کنند که هواپیماها قادر به پرواز نباشند. یا درسیستم بانکی نفوذ کنند و پول ازیک کنتور به کنتورو به کشور دیگر منتقل کنند. یا بورس را دستکاری کنند. در2003 پرزیدنت بوش اجازه نداد که به سیستم بانکی تعدی شود. به دلیل اینکه اگریکبار اتفاق بیافتد دیگربه سیستم بانکی نمی توان اعتمادی کرد. با آنکه ما می توانیم اما اینکار را انجام نمی دهیم. نکته جالب درجنگ سایبری این است که خیلی آن را اصلا نمی فهمند که جنگ سایبری موضوع تخیلی وساختگی نیست بلکه اگربخواهد این جنگ درجایی شروع شود واقعی است وتخیلی نیست و نتایج فاجعه باری به بار می آورد. فرضا قطار را بر روی ریل میخکوب کند. یا به انفجاری منجر شود همانگونه که سال گذشته(2010) درکالیفرنیا یک مشکل وخطای اینترنتی انفجار درلوله های گاز را موجب شد. 48 خانه درآتش سوختند و چهاریا پنج نفر هم کشته شدند. یعنی که می تواند یک اتفاق وخطا یا یک دستکاری موجب چنین تلفاتی گردد که باید همچنین توجه داشت چنین تهدیدی نیز وجود دارد که کسی عمدا بخواهد سوء استفاده از این امر بکند. »ـ&lt;br /&gt;به این لیست باید سقوط هواپیماها را نیز اضافه نمود. درسال 2008دراسپانیا یک هواپیما سقوط کرد که به دلیل وجود یک ویروس خیلی ساده درکامپیوترهای برج کنترل بود که نتوانست هواپیما را شناسایی کند.ـ&lt;br /&gt;آمریکایی ها را بیش ازهرچیزدیگری اختلال درسیستم برق است که نگرانش کرده است زیرا همه چیز به برق وابسته است وتمام این سیستم از ترانسفورماتورها تا کابل های برق و... همه به سیستم کامپیوتری وصل است ؛ زیرا از این طریق- کنترل شبانه روزی وحفاظت ونگهبانی وبازدهی بهتری میسراست که این کنترل توسط سازمان اف ایی آرسی FERC انجام می گیرد. ولی ماه هاست مدیریت اداره برق آقای جان مک کلند ـ از وجود جدی خطرات سایبری دراداره برق اظهارنگرانی می کند.ـ&lt;br /&gt;او درگفتگویی با ما از روی نقشه چنین توضیح می دهد: درآمریکا سه سیستم برق سراسری وجود دارد. یکی از این سیستم ها درشرق است ودراین سیستم، همزمان تولید برق ومصرف آن به یکدیگروصل هستند. بعد این سیستم به تکزاس وغرب ...وصل می گردد اگریک حمله سایبری خوب طراحی شود می تواند نه تنها ازیک ژنراتور به دیگری منتقل شود بلکه همزمان تعداد زیادی ژنراتور آلوده به ویروس شوند که بعد ضایعات جدی خواهد داشت. اگر حملات سایبری جدی باشد که ماه ها طول خواهد کشید تا ضایعات آن برطرف شود ومنابع تولید برق ودستگاه های خراب شده تعویض گردند واگرضایعات کوچک باشد تا چند روز وقت نیاز خواهد داشت.»ـ&lt;br /&gt;یک قطع برق جدی دریک منطقه، عواقب سیاسی،اجتماعی واقتصادی وانسانی وتلفات فاجعه باری خواهد داشت. تلفن ها کارنخواهند کرد. اتومات های بانکی کارنخواهند کرد وبیمارستان ها وترانسپورت وآمریکا متوقف خواهد شد. درآگوست 2003 در نیویورک یک نمونه کوچکی ازاختلال درسیستم برق ده میلیارد دلارخرج برداشت. به همین دلیل مسؤلین را برآن داشت که تدابیرامنیتی برای سیستم برق برنامه ریزی کنند.ـ&lt;br /&gt;نظراستوارت بیکرـ کارشناس امنیتی: من فکر می کنم که سیستم کنترل امنیتی بسیاری ازبخش های صنعتی هنوز توسط حملات سایبری تست نشده اند. اینکه چرا ما ازاینترنت استفاده می کنیم به دلیل سهولت امر ارتباطات است و به دلیل کم هزینه بودن آن است. اگرکارخانه ای بخواهد جدا از شبکه سراسری با اینترنت تمام کارهایش را خودش انجام دهد؛ خیلی گران تمام خواهد شد.ـ&lt;br /&gt;ریچارد کلارک: کسانی که سوار قطار یا مترو می شوند، نمی دانند که به اینترنت وصل شده اند. آن کارخانه یا مؤسسه به اینترنت واینترنت هم به شبکه برق سراسری وصل هستند. مردم نمی توانند بفهمند که کدام وسیله ای درشبکه سایبری قرار دارد. فی المثل یک ساختمان بزرگ اداری می تواند حتی آسانسورهایش به سایبر وصل باشد که آدم ها با خیال راحت سوارآن می شوند. اگرمؤسسه متوجه خطریا مشکلی درکامپیوترها شود، هشدار داده می شود وآسانسورها متوقف می گردند.»ـ&lt;br /&gt;درحال حاضرنیز درآمریکا بحران اقتصادی وجود دارد، درچنین شرایطی برای کیفیت سیستم برق وامنیت آن نمی توان خیلی خرج کرد واین همان نقطه ضعف است که می تواند مورد استفاده دشمن قرار گیرد.ـ&lt;br /&gt;استوارت بیکر: درمورد خطربرق هرکشوری به این فکرمی کند که ازطریق کدام دشمن یا کشور می تواند یا ممکن است که به من حمله شود واگراین کشور ویروس بفرستد، راه چاره ای باقی نمی ماند جزآنکه متقابلا ما هم سیستم برق آن را مورد حمله قرار دهیم. وقتی ما از مقامات نظامی ـ امنیتی پرسیدیم که چه کشوری می تواند چنین نگرانی هایی را برای آمریکا ایجاد کند، پاسخ اکثریت این بود:«چین!»ـ&lt;br /&gt;چین کشوری که به عنوان یک دشمن موجبات نگرانی آمریکایی هاست. چینی ها معتقدند که با امکاناتی که درزمینه جنگ سایبری دراختیار دارند تا2050 برنده نهایی این جنگ خواهند شد. تنش زمانی بالا گرفت که درآپریل سال 2009 به گونه ناشناس اطلاعاتی داده شد که چین بعنوان هشدار درسیستم برق آمریکا ویروس معرفی(وارد) کرده است. درماه آگوست(اوت) 2010 مسؤلین آمریکایی چین را متهم کردند که درپشت یک برنامه مفصل ارسال ویروس-هکرها) هستند(مخفی شده اند) که می تواند برای ادارات دولتی و صاحبان صنایع ضایعات داشته باشد.ـ&lt;br /&gt;خانم کلینتون دراین زمینه موضعگیری کرد وگفت: «ایالات متحده آمریکا از شبکه اینترنتی خود حفاظت خواهد کرد وکسانی که مزاحم گردش اطلاعات آزاد در جامعه ما یا دیگرجوامع شوند، این یک تهدید برای اقتصاد ودولت ما میباشد ودرصورتیکه مردم جوامع مدنی ما یا اشخاص را مورد حملات سایبری قرار دهند با عواقب آن روبه رو شده وخفت بین المللی را احساس خواهند کرد»ـ.&lt;br /&gt;استوارت بیکر: تا به حال هیچکس به طور رسمی با چینی ها صحبت نکرده است که این راه و روش مخرب درست نیست وتمامش کنید. فقط آمریکا هدف چین نیست بلکه آنها رهبربودیست ها یعنی دالایی لاما را هم از این طریق تعقیب می کردند وهمچنین درکامپیوترهای حدود صد کشوردیگر نیز سعی کرده اند وارد شوند. به طور مثال برنامه چینی درکامپیوترهای فرانسوی وآلمانی وانگلیسی وناتو پیدا شد. این یک وضعیت پیچیده ای است که چینی ها آن را ایجاد کرده اند. البته هردو طرف جاسوسی اینترنتی دارند اما تفاوت دراین است که آمریکا جاسوسی اقتصادی ندارد وسؤال این است که چینی ها دنبال چی هستند که ازما به دست بیآورند؟ جاسوسی درزمینه سلاح های پیشرفته، امری نو نیست و سالیان سال است که وجود دارد وامروزه یک جت پیشرفته جنگی مثل اف 35 آمریکایی چیزی نیست که نادیده گرفته شود.ـ&lt;br /&gt;ریچارد کلارک: مشخص است که جاسوس های اینترنتی به دنبال دزدیدن همه نوع اطلاعات نظامی وسلاح های پیشرفته هستند وبدون شک خیلی ها را دزدیده اند وحتی ممکن است که اطلاعات جت های اف35 را هم! این دستگاه های بسیارپیچیده نظامی گاه ازدهها میلیون کد تشکیل شده اند و یک جت پیشرفته جنگی یا یک هواپیمای ایربوس وسیله ای است ساخته شده ازانبوهی کامپیوتر که بدون آنها هم نمی تواند پروار کند. تصورکنید که مثلا یک جت جنگی اف 35 ازفرازآسمان یک کشوری بگذرد ویک هواپیمای دفاعی آن کشوربلند شود وآن را تعقیب کند اما به جای آنکه یک راکت بفرستد، پیامی برای کامپیوترهای آن جت بفرستد که ازاین طریق می تواند موتور را ازکار بیاندازد وموجب سقوط آن شود. به نظرمن این امر نه فیلم تخیلی است ونه ایده ای احمقانه ودیوانه وار، بلکه امری ممکن است.ـ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;جنگ اینترنتی بین آمریکا وچین چه سمت وسو وگستره ای را دنبال می کند؟&lt;br /&gt;مناسبات وارتباطات درسیستم اقتصاد جهانی امروزه چنان به هم پیوند خورده است که معلوم نیست چرا چین می خواهد یا علاقمند است که اقتصاد آمریکا را تحت فشارقراردهد واساسا چه هدف واقعی را ازاین طریق دنبال می کند وچه رابطه ای چین با اینترنت دارد؟&lt;br /&gt;ما این سؤالات را با یکی ازبرجسته ترین روزنامه نگاران چینی در میان می گذاریم که به خوبی ازبازی(کارهای محرمانه) قدرت درچین باخبراست.ـ&lt;br /&gt;آقای داونگ ایکسانگ:رهبری چین ازاینترنت به عنوان وسیله ای درخدمت قدرت استفاده می کند واینطور می فهمند که می توان ازآن به عنوان سلاح استفاده کرد زیرا می توان با تکنولوژی ای پیشرفته و ازطریق آن میتوان اخبارواطلاعات را دزدید.اما آنها ترس هم دارند که اینترنت خطرجدی ای برای آنها نیز بشود.آنها می ترسند که اینترنت وسیله ای برای سازماندهی مردم درداخل کشور باشد واینترنت یک وسیله خیلی عالی برای سازماندهی کردن مخالفان است. نگاه کنید به تأثیرات فیس بوک درسازماندهی مردم درانقلابات اخیردرجهان عرب. دولت چین بودجه سال آینده را به تصویب رسانده است و برای سال جاری بودجه پلیس وامنیت داخلی را که تصویب کرده است بالاتر از بودجه ارتش است. این بودجه خودش همه حرف ها را می زند!»ـ&lt;br /&gt;امروزه درچین شمارکسانی که ازاینترنت استفاده می کنند خیلی بالاتر ازشمارکسانی است که درآمریکاست. برخلاف تصورچینی ها دریک جنگ سایبری چین بیش ازآنچه که به دست آورد؛ ازدست خواهد داد.ـ&lt;br /&gt;به نظر می رسد که فضای یک جنگ سرد اینترنتی جهانی وجود دارد با سربازان مسلح دیجیتال که ازصلح دفاع می کنند. به نظرمی رسد که دربرابرخطرات وضایعاتی که جنگ اینترنتی می تواند ایجاد کند؛ ضد ویروس تنها وسیله دفاعی باشد.که امروزه بسیاری از کشورها آن را به کار می گیرند ولی به قیمت خیلی گران. درحالیکه تولید ویروسی بسیارخطرناک، چندان گران نیست.ـ&lt;br /&gt;ریچارد بیکر:کارشناسان نظامی که دراین زمینه کارمی کنند معتقدند که دراین میدان جنگ سایبری وقتی ویروس فرستاده شود؛ چنین مزیتی دارد که فرستنده آن امکانات زیادی دارد اما کسی که بخواهد آن را متوقف کند؛ کارچندان راحتی نیست و برایش گران تمام می شود. ما درحال حاضرامکانات چندانی نداریم که این امر را متوقف کنیم ولی ضد سایبرهای جاسوسی که روزانه ارسال می شوند؛ موفق هستند وکسی نمی تواند آن را متوقف کند. اگرما نتوانیم حملات وجنگ سایبری را متوقف کنیم چگونه می توانیم مانع ازتوقف دزدیدن و جاسوسی از اسناد ومدارک باشیم. فرق وفاصله بین جنگ سایبری وجنگ جاسوسی ازمدارک چند کلیک بیشتر نیست.»ـ&lt;br /&gt;چگونه می توانیم دفاع کنیم وقتیکه دفاع نیزقابل خنثی شدن است وچگونه می توانیم حملات دشمن را متوقف کنیم؟ چگونه می توانیم برای این جنگ نویین وگمراه کننده یک استراتژی خلق کنیم.ـ&lt;br /&gt;پنتاگون به آقای مارتین لی بیکی مأموریت داده است که این کار را انجام دهد. او درگذشته طراح استراتژیکی علیه جنگ هسته ای بوده است. خیلی عجیب نیست زیرا خطرات این جنگ اینترنتی درسالهای آینده به همان حساسیت بمب اتمی ودیگرسلاح های کشتارجمعی خواهد شد.ـ&lt;br /&gt;آقای مارتین لی بیکی: یکی ازپایه ای ترین ویا اولیه ترین تضادها دراینجاست که معلوم نیست چه کسی ویروس را فرستاده است تا متقابلا به او حمله کنی وهیچوقت نمی توانی صددرصد مطمین باشی که درست تشخیص داده ای. مثلا تو به دو هدف مشکوک می شوی وحمله می کنی وازاین لحظه به بعد دو تا دشمن برای خودت درست کرده ای به طور مثال آیا ما می خواهیم تمام سیستم برق درپکن را از کار بیاندازیم اگرجواب به این سؤال درحرف بله است، جواب عملی را نمیتوان قاطعانه داد زیرا نقاط آسیب پذیرسیستم را خوب نمیشناسیم. به همین دلیل نیاز است که خیلی عاقلانه دراین باره فکر شود، پیش ازآنکه جواب ما مثبت باشد.»ـ&lt;br /&gt;دراین جنگ بحث تعادل قدرت بین دوطرف در ترساندن یکسان یکدیگر دربین نیست بلکه بحث برسر یک سرنوشت نامعلوم است زیرا جنگ اینترنتی برپایه بی ثباتی و تردید وانحصاری بودن وحقه بازی وفریبکاری ازهرنوع وقماشی می باشد.ـ&lt;br /&gt;شاید به دلیل پرهیزکردن ازاینهمه ناامنی بود که درپایان سال 2010 روس ها که خودشان اولین جنگ اینترنتی علیه ایسلند را شروع کرده بودند، خواهان برگزاری جلسه ای جهانی برای مذاکره دراین زمینه شدند که این نشاندهنده ترس بزرگ خود روسیه بود. بسیاری ازکشورهای بزرگ وسازمان ملل متحد وژنرال های روسی وناتو دراین جلسه حضور داشتند ودر زمینه های امنیتی گفتگوهای مثبت ومفیدی انجام گرفت بااین حال از بستن پیمان های دوجانبه امنیتی فاصله دارند. درتاریخ وقتی یک سلاح ساخته می شود، ندرتا پیش آمده است که برای جنگ به کارگرفته نشده باشد!ـ&lt;br /&gt;ریچارکلارک: کشورهایی مثل ایران یا کره شمالی هیچ چیز ندارند که از دست بدهند زیرا درسیستم اقتصاد جهانی هیچ سرمایه گذاری ندارند یا یک سازمان تروریستی هم همچنین. اما اگریک روزی یک سازمان خرابکاری درتوانمندی ای قرار بگیرد که بخواهد به سیستم اقتصادی آمریکا با جنگ سایبری حمله کند، خواهد توانست. البته آنها دانش آن را ندارند اما هکرهای ماهری دراروپای شرقی هستند که می توانند به آنها پول بدهند که اینکار را برایشان انجام دهند. سناریوهای مختلفی را می توان تصور کرد امابالآخره قادرنخواهند بود. فی المثل القاعده هشدارداده است که سیستم اقتصادی آمریکا را با جنگ سایبری مورد حمله قرار خواهد داد. شاید بتوانند زیرا افراد باهوشی دراختیار دارند، به همین دلیل ما سیستم دفاعی خود را به اندازه کافی قوی خواهیم کرد.»ـ&lt;br /&gt;جنگ اینترنتی که وجود دارد، برای همه ما به نوعی اسباب نگرانی است. اینترنت این وسیله بی نظیروعالی که درزمینه ارتباطات وآزادی ها و دانش دراختیارهمه است، به دلیل اینهمه خطراتش یک وسیله نظامی می شود. درآمریکا و درپنتاگون ودربخش هایی از آن مسؤلیت کنترل اینترنت شخصی، حتی ارتباطات آن وجود دارد تا ازخطرهای اینترنتی ممانعت به عمل آید که اعتراضات شدیدی را موجب شد. ـ&lt;br /&gt;اما جای نگرانی نیست زیرا آقای اوباما درنطق خود دراین زمینه اطمینان دادند وگفتند:« بگذارید که به گونه ای کاملا روشن بیان کنم که ما چه عملی را انجام نخواهیم داد؛ پیگیری ما ازامنیت سایبری، تکرارمی کنم که شامل نظارت برشبکه خصوصی یا ارتباطات بین اللملی افراد نیست ما محافظت ومراقبت می کنیم که زندگی شخصی وحقوق شهروندان که یکی ازارزش های ما آمریکایی هاست، حفظ شود.»ـ&lt;br /&gt;اینترنت با جنگ سایبری درحیطه جنگ های سیاسی وارد شده است، مورد پسند ما باشد یا نباشد، به آن عادت می کنیم!ـ&lt;br /&gt;این گزارشی ازحملات اینترنتی تا جنگ سایبری بود اما بحث مفصل دیگری نیز حول جرم های اینترنتی ووجود دزدان اینترنتی وهکرها و همزمان وجود افراد متخصص یا نابغه به ویژه جوانانی است که درخدمت اینکارهستند و به آن مشغول هستند وگاه به خاطرافکارآنارشیستی یا ماجراجویانه خود یا شاید هم به دلیل ایدیولوژیک، دست به این کارها می زنند وهمچنین درکشورهایی مثل روسیه یا فرانسه یا آلمان افراد یا گروه های استخدام شده ای هستند که به طورگروهی کارمی کنند و درخدمت دستگاه های دولتی یا شخصی درجهت مقابله با خطرات اینترنتی یا جنگ های سایبری هستند وخیلی هم موفق هستند. درتمام کشورها نیزدرهردوسوی طیف- این افراد وجود دارند که اینهم خود مبحث قابل توجهی می باشد.ـ&lt;br /&gt;پایان!ـ&lt;br /&gt;ماه یونی(تیرماه) 2011(1389)&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;اسامی:&lt;strong&gt;ـ&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;Richard Clarke (1)&lt;br /&gt;Ehemaliger Amerikanischer Anti Tror Berater&lt;br /&gt;James lewis (2)&lt;br /&gt;Forsche r am Zentrum für strategische und Internationale Studien CSIS&lt;br /&gt;John Mc Cland -Richard&lt;br /&gt;Director FERC&lt;br /&gt;Dong Xiang&lt;br /&gt;Journalist, NTD TV&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Dokumentation von Antone Vitkins&lt;br /&gt;Vom Digitalangriff zum Cyberkrieg&lt;br /&gt;arte. Frankeich 2011&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-7188980918820997381?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/7188980918820997381/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=7188980918820997381' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/7188980918820997381'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/7188980918820997381'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/07/3.html' title='اینترنت یک سلاح 3'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-993790311786249340</id><published>2011-07-03T11:05:00.000-07:00</published><updated>2011-07-03T11:46:58.601-07:00</updated><title type='text'>اینترنت یک سلاح 2</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;ترجمه از ملیحه رهبری&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اینترنت یک سلاح! (2)ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;ازحملات اینترنتی تا جنگ سایبری&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;چهاردیواری ساختمانی که ازآنجا این مبارزه برنامه ریزی می شود، مکانی به شدت محافظت شده درواشنگتن است وتولیدکنندگان برنامه های ضد ویروسی دراینجا مستقرهستند. این مکان روزانه نُه میلیارد ارتباطات اینترنتی را کنترل می کند. درهر دو دقیقه یک ویروس جدید ارسال می شود که درزمینه اختلالات مالی ویروس می فرستند یا دزدان اطلاعاتی هستند. در13 یولی(جولای) 2010درصفحه مانیتوریک ویروس نو ظهور کرد.ـ&lt;br /&gt;آقای وارویک وب که تحلیلگرامنیتی شرکت زیمونته است ،می گوید: درابتدا یک ویروس خیلی خوب برنامه ریزی شده به نظرمی رسید که در سیستم ویندوز وارد شده بود.درتمام جهان هزاران کامپیوتربه آن آلود شده بودند. یک ویروس کوچک اما پیچیده ای بود. مثل همیشه وقتیکه یک ویروس جدید ظاهر می شود یک نام هم پیدا می کند. نام این استوكس نت بود که هزاران کامپیوتر را آلوده کرده بود. این تعداد خیلی زیاد نیست اما چنان پیچیده بود که به مدت ماه ها بود که درحال عمل کردن بود، بدون آنکه شناسایی شود.ـ&lt;br /&gt;لارنت هزلاوت مدیربخش امنیتی زیمنس: درمرحله نخست تمرکز ما براین موضوع بود که این ویروس ازکجاست وتا کجا را گرفته است؟ دربررسی مشاهده کردیم که یک چیزخیلی خاصی است که تا به حال دیده نشده بود؛ استوكس نت می تواند به طور همزمان ازچهارآسیب پذیری برای دسترسی به شبکه های رایانه ای استفاده کند و پیش ازاین دیده نشده بود که یک ویروس به طور همزمان ازچهارآسیب پذیری اصلاح نشده ، استفاده کند. هیچوقت!»ـ&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;همزمان درروسیه یک شرکت خصوصی ضد ویروس نیزتلاش می کرد تا بفهمد که این ویروس چیست وچه اتفاقی افتاده است. یکی ازکارشناسان روسی که از15 سالگی وارد این کارشده بود وتجربه داشت، ازطریق این شرکت به کارگرفته شد تا هزاران مورد کامپیوترهای آلوده را ویروس زدایی کند.ـ&lt;br /&gt;آلکس گوستاو- اینفورماتیک درشرکت کاسپرسکی ـ می گوید: صادقانه بگویم پیچیده ترین ویروسی است که دیده ام ودرعرض بیست سال گذشته وجود نداشته وبه وسیله کد به کامپیوترما وارد شده است ویک کارخیلی عالی هِکا با پیش زمینه های صنعتی بوده که به نظرم یک تیم پنج یا شش نفره ازهِکا و مهندسین بوده اند که ممکن است ارتشی یا هم عادی بوده باشند. نمی توان آن را دانست.»ـ&lt;br /&gt;درابتدای ماه آگوست مهندسین توانستند مشخص کنند که این ویروس ساخته شده است تا یک نرم افزار ساخته زیمنس را کنترل کند خیلی عجیب بود که این ویروس برای یک موضوع &lt;em&gt;کاری&lt;/em&gt; برنامه ریزی شده بود و درتجزیه وتحلیل ویروس این سؤال مطرح بود که به چه منظوری برنامه ریزی شده است وازکجا آمده است؟&lt;br /&gt;آقای لارنت هزلاور: باید مبداء ویروس شناسایی می شد. یک چیزعجیبی کشف شد که این ویروس کنتاکت وارتباط با دنیای خارج وبا جایی داشت. اطلاعات می فرستاد وخود را هم به روز می کرد وازطریق سایبربه دانمارک ومالزی وصل می شد. ارتباطات اینترنتی این دو منطقه را تحت کنترل گرفتیم وبعد متوجه شدیم که آلودگی ویروس ازایران برمی گردد. 60% ازکامپیوترهای آلوده شده مربوط به کامپیوترهای ایران بودند.»ـ&lt;br /&gt;دراینجا کار تحقیق تقریبا پایان می یابد. یک ویروس برای ایران درنظرگرفته وفرستاده شده بود که به طورناشناس وارد نرم افزارها می شود و سرانجام مسؤلین ایرانی در26 سپتامبر اعلام کردند که اخیرا یک بدافزارخطرناک به نام کرم استوکس نت با اهدافی خاص نیروگاه های اتمی ایران را مورد هدف قرار داده است. ويروس مذكور فقط رايانه‌هاي شخصي را آلوده ساخته است و به مراكز هسته‌اي آسيب‌ نرسانده است.ـ&lt;br /&gt;بنا به اظهارات رسمي، حدود 60 هزار رايانه در ايران تحت تأثير قرار گرفته‌اند. هدف كرم مذكور شبكة صنعتي است واگر سيستم صنعتي، مثلاً يك مركز اتمي باشد، كرم مذكور مي‌تواند سيستم كنترل را مختل سازد و يا آن را تحت اختيار قرار دهد.ـ&lt;br /&gt;برنامه اتمی ایرانی ها به گونه حساسی زیر نظرجامعه بین المللی بود ومقامات ایرانی هیچ راهی نداشتند جزآنکه اقرار کنند که سیستم های تولید سانتیفوژ آنها درنطنز که به شدت درتلاش برای تولید آن بودند؛ به وسیله یک ویروس خطرناک ازکار افتاده است. ـ&lt;br /&gt;آقای مارتین لی بلیک: ویروس طوری برنامه ریزی شده بودکه ابتدا درسیستم های عمومی تر واردشد و ویروس حتی قادر بود که ماه ها بخوابد به گونه ای که اصلا مشخص نشود که کامپیوترمذکور آلوده به ویروس است ویا وجود دارد وبعد توسط کارت ذخیره کردن اطلاعات می توانست وارد کامپیوتروسیستم مورد نظر شود که درایران اینطور اتفاق افتاد. خیلی ازشرکت هایی که با ایران رابطه داشتند وحتی به خاطرموضوعات اتمی نبود،آلوده شدند و باید پول زیاد ووقت زیاد صرف می کردند تا سیستم های آلوده خود راویروس زدایی کنند.ـ&lt;br /&gt;آقای نیکولاس آرپاقیان مربی درمدرسه نظامی پاریس:درایران چند ماه طول کشید تا یکنفرآگاهانه یا ناآگاهانه توسط یک کارت ذخیره اطلاعات- این ویروس را که قبلا درکامپیوترهای عمومی وارد شده اما خوابیده بود را وارد کامپیوترهای نیروگاه اتمی کند که درارتباط با غنی سازی اورانیوم بودند.این موضوع حتما عمدی وبه منظورخرابکاری نبوده است درفرانسه هم در وزارت دفاع به همین طریق وازطریق کارت، ویروس وارد کامپیوترها شد. با آنکه استفاده ازکارت ممنوع می باشد اما به خاطرراحتی کارآن فرد این را انجام داده بود. این کارت ها چنان متداول هستند که استفاده ازآنها درهمه جا خیلی عادی است.»ـ&lt;br /&gt;بنا به تخمینات وحدسیات دوسال راه بود تا ایران به بمب اتمی دسترسی پیدا کند که یک کارت آلوده به ویروس توانست تمام سیستم غنی سازی اورانیوم ایران را مختل کند وایران را ناچاراز توقف کارغنی سازی نماید و احتمالا کاریک حمله نظامی اسراییل به ایران را به تأخیر انداخت.ـ&lt;br /&gt;اما این همه مطلب نیست. زیرا قضیه ابعاد روحی وروانی و پیآمدهای آن را به دنبال دارد ووقتیکه کارتولید شده هزاران سانتیفوژ ناگهان ازبین می رود، این پیام مهم سیاسی را هم داشت که هرگاه بخواهیم می توانیم، بازحمله کنیم؛ بدون آنکه بفهیمد یا بتوانید بدانید، چه کشوری اینکار را انجام داده است؟ اما یک بعد دیگرقضیه نیزاین است که بهیچوجه ایران نمیتواند بفهمد که صد درصد این ویروس را زدوده است چون می توانند به ظاهرماشین ها نرمال کارکنند.ـ&lt;br /&gt;نظرات کارشناس مارتین لبیکی: این ویروس که می تواند فرم خود را عوض نیزبکند شاید هنوز تمام قدرت تخریبی خود را نشان نداده باشد.»ـ&lt;br /&gt;کسانی که آن راخلق کرده اند، خوب خودشان را پنهان کرده اند تا امروزهیچکس خود را مسؤل این امرمعرفی نکرده است.ـ&lt;br /&gt;جیمزلویس ـ کارشناس: تنها چهاریا پنج کشوردرجهان قدرت تولید چنین ویروسی را دارند ویکی ازآنها آمریکاست اما هیچ مدرک وسندی موجود نیست. روس ها وچینی ها هم می توانند اما مدرکی نیست.»ـ&lt;br /&gt;شایعات روزنامه ها متوجه اسراییل بود که باز هم معلوم نیست واین جنگ برخلاف جنگ کلاسیک است که دشمن را می بینی ومی شناسی اما دراین جنگ دشمن پشت پرده حجاب است.ـ&lt;br /&gt;درهمه جای دنیا ارتش ها خود را برای این نوع جدید جنگ نیزآماده می کنند. درآمریکا که پیشقراول است ، درکادر امنیت ملی، سازمانی به نام اس ان ای دراین زمینه کارمی کند ویک بودجه سی میلیارد دلاری برای پنج سال آینده ومبارزه با جنگ اینترنتی وسایبری در نظرگرفته شده است.درانگلیس وآلمان و فرانسه وچین هم مراکزی برای مقابله با ویروس وجود دارند.ـ&lt;br /&gt;جنگ سایبری ازحالا شروع شده است. میدان این جنگ جامعه مدرن ماست واین باعث نگرانی است وبیش ازهمه آمریکایی ها که اینترنت را کشف کرده اند وسی درصد اقتصادشان به این تکثولوژی وابسته است. دریک جلسه مربوط به سنای آمریکا این موضوع مربوط به ایران مورد بررسی قرار می گیرد. که چگونه تنها از طریق یک کارت کوچک آلوده می تواند ویروسی از طریق تأثیرات مخرب جدی درنیروگاه های اتمی و خوب محافظت شده ایران(مقاومت دربرابر بمباران) به وجود آورده باشد، این یک امرقابل توجهی است که خیلی از تصمیات را عوض می کند.»ـ&lt;br /&gt;یک ویروس خصمانه می تواند چه چیزهایی را شامل شود ونابود کند؟&lt;br /&gt;آقای اوباما هم اعلان خطر می کند. ما به طور روزانه دراین جهان درمعرض تهدیدات وخطرات سایبری هستیم. به وسیله اینترنت خیلی پیش ازگذشته دریک شبکه قرارگرفته ایم. واین طنزی درعصر اطلاعات است که تکنولويژی که درخدمت ماست تا ما را درمسیرپیشرفت کمک کند، همانگونه درخدمت کسانی می تواند قرار گیرد که درصدد نابود کردن این پیشرفت هستند. به زودی زیرساخت های دیجیتال ازکامپیوترها وشبکه هایی که ما به آن وابسته هستیم ازآنها چنان مراقبت خواهد شد که به مثابه فراورده های(ثروت) حیاتی ملی باشند.»ـ&lt;br /&gt;چراغ های راهنمایی و رانندگی وآب آشامیدنی وکارت های بانکی وقطارهای شهری یا سراسری وغیرو...همه ازطریق اینترنت به هم متصل هستند ووقتی که همه به هم وابسته شده اند، می تواند ویروس همه را ازکار بیاندازد. ـ &lt;br /&gt;ریچارد کلارک، ازمشاورین ضد تروریستی دردولت های کلینتون و بوش بوده است، قبل ازآنکه به عنوان پدرجنگ های اینترنتی آمریکا شود. اینطورمی گوید: دراین زمینه یک سلسله توانایی های هست که نزدیک به سی کشورجهان ازآن برخوردارند تا با ویروس های مخرب مبارزه می کنند وارتش ها یا سیستم های امنیتی آنها با این موضوع سروکار دارند. یعنی آنها نیزمی توانند برای اینترنت سایرکشورها مشکلاتی ایجاد کنند. می توانند درسیستم ارتباطات یک کشور اختلال ایجاد کنند یا درسیستم برق شبکه سراسری و قطار یا هواپیمایی اختلالات چنان جدی ای ایجاد کنند که هواپیماها قادر به بلند شدن از زمین نباشند. یا درسیستم بانکی نفوذ کنند و پول ازیک کنتور به کنتورو به کشور دیگر منتقل کنند. یا بورس را دستکاری کنند. در2003 پرزیدنت بوش اجازه نداد که به سیستم بانکی تعدی شود. به دلیل اینکه اگریکبار اتفاق بیافتد دیگربه سیستم بانکی نمی توان اعتمادی کرد. با آنکه ما می توانیم اما اینکار را انجام نمی دهیم. نکته جالب درجنگ سایبری این است که خیلی آن را اصلا نمی فهمند که جنگ سایبری موضوع تخیلی وساختگی نیست بلکه اگربخواهد این جنگ درجایی شروع شود واقعی است وتخیلی نیست و نتایج فاجعه باری به بار می آورد. فرضا قطار را بر روی ریل میخکوب کند. یا به انفجاری منجر شود همانگونه که سال گذشته(2010) درکالیفرنیا یک مشکل وخطای اینترنتی انفجار درلوله های گاز را موجب شد. 48 خانه درآتش سوختند و چهاریا پنج نفر هم کشته شدند. یعنی که می تواند یک اتفاق وخطا یا یک دستکاری موجب چنین تلفاتی گردد که باید همچنین توجه داشت چنین تهدیدی نیز وجود دارد که کسی عمدا بخواهد سوء استفاده از این امر بکند. »ـ&lt;br /&gt;به این لیست باید سقوط هواپیماها را نیز اضافه نمود. درسال 2008دراسپانیا یک هواپیما سقوط کرد که به دلیل وجود یک ویروس خیلی ساده درکامپیوترهای برج کنترل بود که نتوانست هواپیما را شناسایی کند.ـ&lt;br /&gt;آمریکایی ها را بیش ازهرچیز دیگری اختلال درسیستم برق است که نگرانش کرده است زیرا همه چیز به برق وابسته است وتمام این سیستم از ترانسفورماتورها تا کابل های برق و... همه به سیستم کامپیوتری وصل است ؛ زیرا از این طریق کنترل شبانه روزی وحفاظت ونگهبانی وبازدهی بهتر ازآن میسراست که توسط سازمان اف ایی آرسی انجام می گیرد. وماه هاست مدیریت اداره برق آقای جان مک کلند ـ از وجود جدی خطرات سایبری دراداره برق اظهارنگرانی می کند. او دراتاق خود برای ما از روی نقشه چنین توضیح می دهد: درآمریکا سه سیستم برق سراسری وجود دارد. یکی از این سیستم ها درشرق است ودراین سیستم، همزمان تولید برق ومصرف آن به یکدیگروصل هستند. بعد این سیستم به تکزاس وغرب ...وصل می گردد اگریک حمله سایبری خوب طراحی شود می تواند نه تنها ازیک ژنراتور به دیگری منتقل شود بلکه همزمان تعداد زیادی ژنراتور آلوده به ویروس شوند که بعد ضایعات جدی خواهد داشت. اگر حملات سایبری جدی باشد که ماه ها طول خواهد کشید تا ضایعات آن برطرف شود ومنابع تولید برق ودستگاه های خراب شده تعویض گردند واگرضایعات کوچک باشد تا چند روز وقت نیاز خواهد داشت.»ـ&lt;br /&gt;ادامه دارد...ـ&lt;br /&gt;ماه یولی(تیرماه) 2011(1389)ـ&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;اسامی:ـ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;br /&gt;Richard Clarke (1)&lt;br /&gt;Ehemaliger Amerikanischer Anti Tror Berater&lt;br /&gt;James lewis (2)&lt;br /&gt;Forsche r am Zentrum für strategische und Internationale Studien CSIS&lt;br /&gt;(4)WarwichWebb &lt;br /&gt;Sicherheit Analyst bei Symontee&lt;br /&gt;Nicolas Arpagian&lt;br /&gt;Lehrerqn der paeiser Millitärschule&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Dokumentation von Antone Vitkins&lt;br /&gt;Vom Digitalangriff zum Cyberkrieg&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;Arte. Frankeich 2011&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-993790311786249340?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/993790311786249340/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=993790311786249340' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/993790311786249340'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/993790311786249340'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/07/2.html' title='اینترنت یک سلاح 2'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-3290683601045625819</id><published>2011-06-28T01:22:00.000-07:00</published><updated>2011-06-28T02:03:41.109-07:00</updated><title type='text'>اینترنت یک سلاح 1</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ترجمه از ملیحه رهبری&lt;br /&gt;گزارشی ازآنتونی ویت کین&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;اینترنت یک سلاح!ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;ازحملات اینترنتی تا جنگ سایبری&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;برخی ازمتخصصین، اینترنت را ازحالا یک ابزاری درخدمت جنگ می دانند تا حدی که جانشینی برای حملات هوایی وناوجنگی یاامکانات دفاعی دشمن نیروهای زمینی می تواند باشد و حتی قدرت تخریبی آن به عنوان یک ابزارنابود کننده مثل بمب اتمی است؛ زمانیکه هدف ومقصود ازکارانداختن کلیه امکانات دفاعی دشمن باشد.&lt;/span&gt;ـ&lt;br /&gt;قسمت اول&lt;br /&gt;آب وبرق و قطارها ومترو وبانک ودیگراطلاعات... وکلاً زیرساخت های حیاتی ملی کشورها، امروزه هیچکدام بدون اینترنت عمل نمی کنند. خوب یا بد بستگی به نقطه آغاز ماجرا دارد. اما برخی نقش شیطان را براین دیوار می کشند و نسبت به یک سناریوی وحشتناک هشدار می دهند به دلیل اینکه تمام این سیستم ماشینی درزمانی کوتاه چنان پیچیده شده است که به زودی تنها چند نابغه کامپیوتری قادر به کنترل آن خواهند بود. حالا چه اتفاقی خواهد افتاد اگراین محدودیت را به امورسیاسی پیوند بزنید و اگرفرضا موضوع وابستگی های ایدیولوژیکی این افراد پیش بیاید وآنوقت این قدرت به گونه کورعمل خواهد کرد یا مثلا ازطریق فلان دیکتاتوربزرگ به عنوان ابزار جنگی مورد استفاده قرارگیرد دراین حالت آیا باید به طورجدی نگران شویم. درگزارش زیر شامل تحقیقات وهمچنین گفتگو با افراد مسؤل وکارشناسان دراین زمینه است اما داوری از این قضیه را به خود شما واگذار می کنیم.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;آیا می دانید که برخی ازمتخصصین، اینترنت را ازحالا یک ابزاری درخدمت جنگ می دانند تا حدی که جانشینی برای حملات هوایی وناوجنگی یا نیروهای زمینی و حتی به عنوان یک ابزارنابود کننده جنگی مثل بمب اتم می دانند وقتیکه هدف ازکارانداختن کلیه امکانات دفاعی دشمن باشد. این سلاح حتی ازحالا برای برنامه ریزهای آینده به خدمت گرفته شده است وگزارش زیردلایل این ادعا را ثابت می کند. ازحملات اینترنتی تا سلاح سایبری.ـ&lt;br /&gt;هنوزمقداری تخیلی به نظر می رسد اما اگربه ناگاه دراخبار سی ان ان بشنویم که ارتباطات با وزارت دارایی به کلی ازکارافتاده است وسیستم هواپیمایی وارتباطات آن به کلی متوقف شده است وبه ما اطلاع وهشدارداده شود که ارتباطات برق منطقه غرب آمریکا درخطرخاموشی است وامکان دارد که ناآرامی وبی نظمی بزرگی روی دهد به ویژه درمکان هایی که تلفن وبرق وتلفن های همراه همه ازکارافتاده باشند و بحران ارتباطات به وجود بیاید. البته این خبرها فانتزی بودند اما امکان وقوع آن درآینده نزدیک دورازانتظار نیست. یک حمله اینترنتی توسط دولت های مخالف یا دشمن وحتی درخود کشور می تواند مشکلات بزرگی را به وجود آورد و درکل سیستم ارتباطات اختلال ایجاد کند. وجود شبکه های سراسری ارتباطی می تواند مورد حمله قرار گرفته وحتی ضررهای اقتصادی به همراه داشته باشد وهیچ کشوری هم نمی تواند خود را از بروز چنین سناریوهایی کاملا محفوظ بدارد وحفظ کند وبرای پیشگیری ازاین خطرات احتمالی درحال حاضرآمریکا میلیاردها دلار خرج می کند. تا حدی که رییس جمهورآمریکا درنطق خود به وضوح به این موضوع می پردازد ومی گوید: شبکه های ارتباطی ما کاملا ازلحاظ امنیت ملی کاملا قابل انتقاد هستند. برتری نظامی ما وامنیت عمومی و وابستگی آنها به اینترنت ما را ضربه پذیر در برابرحملات سایبری نموده است. برای دشمنان ما حرف ما روشن است. این تهدیدات را ما متقابلا پاسخ می دهیم.ـ&lt;br /&gt;اینترنت صحنه یک جنگ سایبری شده است که از همین حالا همه کشورها به این صحنه جنگ کشیده شده اند.آمریکا واروپا وآسیا ومیدان گسترده این جنگ نیز همان دنیای مدرن امروزی ماست.ـ&lt;br /&gt;آقای ریچارد کلارک- پدرجنگ اینترنتی آمریکا : اگر کشوری به خواهد تمام سیستم برق یا قطارسراسری یا بانک ها یا هواپیمایی کشوری دیگر را مورد تاخت وتاز قرار دهد، قادر به این کار است.ـ&lt;br /&gt;آقای مارتین لی بیکی عضو شرکت راند: مخفی نمودن هزار تانک کارسختی است اما آمادگی برای یک حمله سایبری خیلی ساده است.ـ&lt;br /&gt;آقای جیمزلویز: یکباریک مقام رسمی چینی به من گفت: ماهیچوقت به ساختمانی مثل ساختمان های تجارت جهانی نیویورک هیچگاه حمله نخواهیم کرد، زیرا به ما تعلق دارد.ـ&lt;br /&gt;آقای مارتین لی: ما قادر هستیم چراغ های چین را خاموش کنیم اما درحال حاضر نمی توانیم اینکار را انجام دهیم زیرا نقطه ضعف سیستم برق رسانی آن را نمی شناسیم. اما یک فکربکر(زرنگی)است اگربتوانیم اینکار رابکنیم. اما فکرمیکنم که باید اول عمیقا فکرکنیم پیش ازآنکه جواب ما برای انجام اینکار بله باشد!!ـ&lt;br /&gt;نخستین حملات در صحنه این جنگ نو وحمله با ویروس را روسیه شروع کرد وجای تعجبی ندارد زیرا به نظر می رسد که با وجود چند دهه جنگ سرد بین شرق وغرب این موضوع مقداری طبیعی باشد زیرا اززمان جنگ سرد به این موضوع فکرشده ودرباره اش کار شده بود. اداره جاسوسی کاگ ب- اینفورماتیک ها ومتخصصین کامپیوتری پرورده بود که درخدمت قدرت نظامی وسیستم جاسوسی باشند ولی متخصصین امروزی مثل گذشته و حتما به سیستم نظامی یا جاسوسی تعلق ندارند، بلکه نسل جوان هستند. مثلا کنستانتین گلسکوکوف فقط 25 سال دارد که آرشیتکت و کارشناس ارشد بخش مبارزه با ویروس های کامپیوتری است. به همراه اوعده زیاد دیگری نیزاز این نسل دراین زمینه کار می کنند که یک اورگانیزیسیون جوانان متصل به کاخ کرمل می باشند که اینها کامپیوترهای ایسلند را موردحمله قرار دادند.ـ&lt;br /&gt;کنستانتین می گوید: تا آنجا که به نظرشخصی من برمی گردد؛ عملیات حمله به ایسلند یک عملیات موفقیت آمیزی بود وهمین امر که بعد ازچهارسال هنوزدرباره آن گفتگو میشود، اهمیت آن را بیان می کند که ما به هدف خود رسیدیم.ـ&lt;br /&gt;هدف جزیره ایسلند بودکه سابق به شوروی تعلق داشت وبعدها نیزعضوناتوشد وبدترآنکه درماه می سال 2007 یک مجسمه مربوط به ارتش سرخ را ازیکی از میادین خود برداشت. برای مسکو که تحت فشارهای ناتوست این امرخیلی گران آمد وبرنامه یک حمله به ایسلند بدون تانک یا نیروی علنی را تدارک می بیند وجایی را مورد حمله قرار میدهدکه بسیار دردناک باشد. بعد ازفروپاشی شوروی ایسلند روی تلکنولوژی پیشرفته سرمایه گذاری کرد وامروزهم با بزرگترین شبکه های جهانی پیوستگی دارد. با زدن یک کلیک اینترنت مردم کارهای مالی ویا مالیاتی وکلیه پرداخت های خود وحتی شرکت درانتخابات سیاسی وانتخاب نمایندگان مجلس را انجام میدهند وکلادرایسلند ازطریق اینترنت تمام امورات اداری واداره کننده جامعه انجام می گیرد به این معنی که امکان ارتباط ودسترسی به تمام اطلاعات دولتی وجود دارد. درهفتم ماه می آقای کنستانتین شروع می کند و درسیستم اینترنتی دولت ایسلند اختلال ایجاد می کند.ـ&lt;br /&gt;کنستانتین میگوید: من می توانم این موضوع را همین الآن هم به شما نشان بدهم.« به فرض الان روی آدرس یک وزارتخانه دولتی می روم. ازطریق اینترنت فی المثل، دو وزارتخانه داخلی ودفاع به یکدیگروصل می شوند. ما قبلا با این آدرس اینترنت کار کرده ایم. سیستم حفاظتی اینترنتی که ایسلند با آن کارمی کند، خیلی ضعیف است.کافی است که آدرسی را بدهیم وبعد دست به خرابکاری بزنیم. البته ما برنامه های مکمل هم وصل کرده ایم که توسط متخصصین جوان برنامه ریزی شده است تا اطلاعات اینترنتی ما را حفظ کند.»ـ&lt;br /&gt;اما چه برنامه هایی بودند؟ کنستانتین وگروهش توانستند، وارد شبکه وصل اینترنتی چندین هزارنفربشوند، بدون آنکه صاحبش آنرا بداند. بدینترتیب وارد سیستم اینترنتی ایسلند شدند. این سیستم مثل یک فواره است که ازیک نقطه شروع و به هزاران شبکه تقسیم می شود. آنها وارد سیستم عمومی شدند وبعد به گونه ای ادامه دادند که درکنار مختل کردن کاراداره جات رسمی، سیستم روزنامه ها واقتصادی را مختل کردند ومانع ادامه کارهایشان شدند. چندین روز متمادی کشور ارتباطاتش مختل می شود. مردم نمی توانند ایمیل های خود را باز کنند وکارهای بانک ها چنان مختل می شوند که یک بانک درعرض نیم ساعت نیم میلیون پول ازدست می دهد.ـ&lt;br /&gt;کریستیان پریک سیاستمدار ایسلندی دراین زمینه می گوید: هدف از این حمله، ایجاد ناامنیتی بود. مردم می پرسیدند: چه اتفاقی افتاده است؟ احساس ناامنی به وجود آمده بود ودولت من دربرابریک گرفتاری کاملا جدید قرار گرفته بود.ـ&lt;br /&gt;اخبارکانال دو ایسلند دردوم ماه مای 2007 چنین گزارش کرد: روسیه به ایسلند جنگ سایبری را اعلام کرده است. وزیرخارجه آقای پاوت این حمله را علیه دولت و مطبوعات ما اعلان نموده است که ازجانب ولادیمیر پوتین ودستگاه سری اش انجام گرفته است.ـ&lt;br /&gt;آقای پاوت درمصاحبه مطبوعاتی خود اعلان کرد: این حمله نه تنها علیه ایسلند بلکه علیه اروپاست. من یک لیست ازکامپیوترهایی را دارم که ازجانب آنها به آدرس های اینترنتی ما حمله شده است که علنی می کنیم.ـ&lt;br /&gt;عکس العمل ایسلند شدید نبود زیرا لیستی که دردست داشتند چندان چیزی را ثابت نمی کرد به همین دلیل روسیه آن مرکز ارسال ویروس خود را منحل نکرد بلکه ضد ویروسی قرار داد تا آن را کنترل کند.ـ&lt;br /&gt;ژورنالیست آندره زولداتوف یکی ازافراد خبره دراین زمینه و ازبرجسته ترین روزنامه نگاران روسی است که در سال2007 این اتفاق را دقیق زیرنظرگرفته بود.ـ&lt;br /&gt;آندره زولداتوف ژورنالیست روسی: برای یک حمله سایبری نه تجهیزات نیازاست ونه کاروتجربه. درمرحله اول باید یک چند تایی ازجوانان اینفورماتیک را پیدا کرد به ویژه که درکارهای دولتی نباشند وبه آنها مقداری پول بدهید وبعد بگویید: به این سایت اینترنتی حمله کن! تمام! شما هیچ تکنیک پیچیده وساخته شده توسط سازمان امنیت را نیاز ندارید.ـ&lt;br /&gt;کنستانتین گولوسکوکوف: مسؤلین روسی ازخودشان سلب مسؤلیت کردند به دلیل اینکه این پدیده به تکنولوژی مربوط می شود وگویی که یک عده ای و یا ازطرف افکارعمومی یا مردم ناراضی(درروسیه) ازسیستم تبلیغاتی ایسلند(علیه پوتین) وخود به خود اینکارانجام گرفته بود.ـ&lt;br /&gt;زمانیکه ایسلند ازناتو کمک خواست، روسیه گزارش کرد که این حمله فقط شامل ایسلند نیست بلکه صدها کشوردیگروازجمله بخشی ازآمریکا را نیز شامل می شود و مسؤل پیش آمدن این وضعیت یک جوان به نام کنستانتین است که توانسته است با یک گروه ازجوانان که دراین زمینه کارمی کنند؛ این عمل را انجام دهد .ـ&lt;br /&gt;درجنگ سایبری ناشناخته بودن فرستنده ویروس موجب میشود که بتوان حقه بازی کرد.ـ&lt;br /&gt;برتراند دولا شاپل پروفسورفرانسوی درآکادمی سیاست بین المللی: درگفتگوی دیپلماتیک که با همکار روسی خود داشتیم این امکان را بررسی کردیم که آیا در روسیه یک گروه خودسر می تواند این کار را کرده باشد زیرا اگرخودسر بود، در روسیه به سرعت قابل شناسایی بود. دراین موارد چون قاطعانه نمی توان کسی را متهم کرد؛ تعیین مجازات برای فرد خاطی نیز مشکل خواهد بود.&lt;br /&gt;آقای جیمزلویس: موضوع پیش آمده درایسلند موجب غافلگیری ناتوشد به گونه ای که می تواند این اتفاق برای بقیه هم پیش بیآید وجدی گرفته شد. به همین دلیل درنشست سران هفت کشورصنعتی جهان درلیزابون در نوامبر2010 این موضوع وجنگ سایبری واهمیت آن برابر برگرسنگی جهانی یا حملات تروریستی ارزیابی شد.ـ&lt;br /&gt;کابوس اینترنتی پیش آمده در ایسلند و ویروسی که تمام کشور را بی ثبات کرده بود، برای خیلی ها ایجاد ترس نمود. درسال 2009 ناتو کشورایسلند را انتخاب کرد که به عنوان کشور مورد نظرو نخستین پایگاه نظامی و با این دستور که دفاع اروپا را سازماندهی کند؛ درزمینه دریایی وهوایی وفضایی وزمینی را و به این ترتیب حملات اینترنتی به طوررسمی وارد فضای نظامی می شود. پیشتر و درسال 1969 اینترنت توسط ارتش آمریکا کشف شد که درصورت حمله اتمی روسها این موضوع مشخص وکنترل شود بعد این شبکه به دانشگاه وصل شد قبل از اینکه به شکل امروزی دردسترس همه باشد. آنوقت تمام جهان را هیجان آن فراگرفت وخیلی زود هم دزدان اینترنتی دراین پهنه وسیله بازی خود را پیدا کردند. که برای مبارزه ومقابله با آنها باید محافظان جدید به وجود می آمد.ـ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;ادامه دارد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;...&lt;br /&gt;یونی 2011&lt;br /&gt;منبع:&lt;br /&gt;Dokumentation von Antone Vitkins&lt;br /&gt;Vom Digitalangriff zum Cyberkrieg&lt;br /&gt;Arte. Frankeich 2011&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسامی افرادی که درگزارش آمده اند:&lt;br /&gt;Richard Clarke (1)&lt;br /&gt;Ehemaliger Amerikanischer Anti Tror Berater&lt;br /&gt;James lewis (2)&lt;br /&gt;Forsche r am Zentrum für strategische und Internationale Studien CSIS&lt;br /&gt;آقای مارتین لی بیکی عضو شرکت راند (3)&lt;br /&gt;(4)Andrei Soldatov&lt;br /&gt;Journalist&lt;br /&gt;(5) Konstantin Goloskokov&lt;br /&gt;Mitglied der Jugendbewegung Naschi&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-3290683601045625819?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/3290683601045625819/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=3290683601045625819' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/3290683601045625819'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/3290683601045625819'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/06/blog-post.html' title='اینترنت یک سلاح 1'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-5813091067425855583</id><published>2011-06-05T06:17:00.000-07:00</published><updated>2011-06-05T07:41:38.121-07:00</updated><title type='text'>رنج هجران 2</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-s-UT3BtTLz0/TeuVazEUzXI/AAAAAAAAAWg/j312F3ihB6Q/s1600/imagesCAHC9D3O.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5614745648064941426" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 164px; CURSOR: hand; HEIGHT: 200px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/-s-UT3BtTLz0/TeuVazEUzXI/AAAAAAAAAWg/j312F3ihB6Q/s200/imagesCAHC9D3O.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/-UU_NiMynkbo/TeuVSniPxxI/AAAAAAAAAWY/CdNgRs9PiwI/s1600/bacon_study1953.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5614745507530262290" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 151px; CURSOR: hand; HEIGHT: 200px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/-UU_NiMynkbo/TeuVSniPxxI/AAAAAAAAAWY/CdNgRs9PiwI/s200/bacon_study1953.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/-eiV8qvzJldQ/TeuVFt1_y6I/AAAAAAAAAWQ/AljWA5Vqlp4/s1600/300px-Caspar_David_Friedrich_032.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5614745285885414306" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 157px; CURSOR: hand; HEIGHT: 200px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/-eiV8qvzJldQ/TeuVFt1_y6I/AAAAAAAAAWQ/AljWA5Vqlp4/s200/300px-Caspar_David_Friedrich_032.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#333300;"&gt;ترجمه از ملیحه رهبری&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#333300;"&gt;سلسله بحث های فلسفی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;رنج هجران وغم دوری از وطن!(2)&lt;/span&gt;ـ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قسمت دوم&lt;br /&gt;رافایل: آنجا همه نظم است وزیبایی \ شکوه است و آرامش\ و..\ این شعر درست مثل نقاشی مشهور دورافتاده از راه(راهیپما) بر روی دریایی از ابرها اثرکاسپار دیوید فریدریش است. تصویر یک مرد راهپیما را نشان می دهد که بر فراز قله ای چنان بلند صعود کرده است که بلندترازآن دیگر ممکن نیست و در زیر پایش دریایی از ابرهاست ودربرابردیدگانش آسمان و چشم اندازی بینهایت با شکوه قرار دارد اما راهی به سوی آن وجود ندارد. خیلی رک می خواهم بگویم که برای من این تصویریک حالت سودایی و بدی را نشان می دهد. گویی که انسان تصویر روح یا روان خود را کشیده باشد و شما پاتریک این تصویر را به عنوان یک نمونه مربوط به موضوع بحث امروزمان انتخاب کرده اید.ـ&lt;br /&gt;پاتریک: درست است به دلیل اینکه این عکس حکایتی از بحث ماست؛ هم به لحاظ ریشه ای وهم به لحاظ زمینه های آن که دریکدیگرادغام شده اند. نخستین بار در قرن هفدهم پزشک سویسی به نام یوهان هوفر خود را با این واژه به عنوان یک بیماری مشغول نمود ودرباره آن پژوهش نمود که غم واندوه یا شوق بازگشت به وطن موجب این بیماری می گردد به ویژه وقتی که شرایط جبهه بد باشد و بعدها نوستالژی(غم هجران) به عنوان بیماری سربازان خوانده شد به ویژه اگرسربازان درارتفاعات بلند باشند زیرا هوا درآنجا رقیق است و درسلامتی بدن تأثیرات منفی دارد که آثار این بیماری را نمایان می کند.[خلاصه شده مطلب!] همچنین دوپزشک ارتش ناپلیون به نام های پرسی ولوقان درسال 1819 درمحاصرمنطقه ماینز- از یک نوستالژی به گونه بیماری واگیردار(اپیدمی) گزارش کردند. وژنرال توانست سربازانش را از این اپیدمی نجات دهد وقتی که به آنها خبرداد که ما با دشمن به توافق رسیدیم وشما همگی اجازه دارید به وطن بازگردید واین خبرخوش وشادمانی بازگشت به وطن باعث شد که شرایط روحی سربازان تغییر پیدا کند و از بیماری شفا پیدا کردند. بنا براین می تواند به بیماری نیزمنجر شود اما این واژه ازابعاد گوناگونی برخورداست وبه ویژه در زمینه فرهنگی وازجمله ادبیات و سینما و...به آن پرداخته شده است.ـ&lt;br /&gt;رافایل: دوباره به نقاشی برمی گردیم. همانطورکه می بینیم مردی که درقله ایستاده است؛ مجذوب ابرها وچشم اندازی وسیع تا بی نهایت شده است واین احساس به هرکسی وقتی که دربرابر چشم انداز بزرگ و بینهایتی قرار بگیرد که درآن تناهی وناتناهی یکی می شوند، دست می دهد. اینگونه که مرد راهپیما مجذوب روبه روی خود شده است مثل حالت کسی است که افسون شده درجای خود میخکوب شده باشد. زیرا دراین نقطه عزیمتی است که هیچوقت به هدف نمی رسد.[به پایان راه و تا به ابرها رسیده ای به یک فضای بزرگ بینهایت اما راهی نمی شناسی تا جلوتر بروی.] &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#333300;"&gt;اما انسان می تواند به این نقاشی نیز به دیده یک متافیزیک نگاه کند یا به نظرگاه پلاتونی ازموضوع هجران یا جدایی ازیک ابدیت)ـ نیز می تواند راه ببرد و آنگونه که سقراط درباره مرگ معتقد بود که بانگ خداحافظی است و روح که تا پیش ازاین توسط ماده(بدن مادی) محبوس شده است اما آماده گسستن از این قفس وپیوستن به بینهایت است. برای من این لحظه یعنی رسیدن به آن بینهایتی که انسان می خواهد با مرگ خود به آن برسد ویا با آن یکی شود واین همان پدیده خاص نوستالژی است.ـ&lt;br /&gt;پاتریک: می توان اینطورفهمید که توقف مرد درآن بالا و در دریای ابرها، می خواهد ما را وادار کند که ببینیم یا پی به تناقضی ببریم که بین زندگی مادی و تجربی او(هنرمند) وآنچیز دیگری که هستی انسانی نامیده می شود، وجود دارد. دراین تصویرآن رهنورد بالای قله پشت خود را با بی اعتنایی به ما یا به این دنیا نموده است ومجذوب دنیای دیگری(ابدیت) گشته است وجاذبه های این دنیای بینهایت (ابدیت) خود ازریشه های وجود این رنج جدایی ودوری بعنوان متافیزیک درانسان است. منظورمان یک متافیزیک است و نه بیماری روحی. دردهایی هستند که انسان متحمل می شود تا ارتقاء یابد وفراتر ازتصورآدمی صعود نماید و تحمل این درد را یک تراژدی یا مصیبتی می توان نامید. این هجران(نوستالژی) به زمانی برمی گردد که انسان با خدایان یکی بوده است وبا خدایان من و تو نداشته است اما این یکی بودن با خدایان هیچگاه نتیجه خوبی برای بشر نداشته است وهمیشه به تراژدی(نتایج مصیب بار) منجرمی شده است و این نقاشی (برفراز دریای ابرها) برای من هیچ آرامش خاطری ایجاد نمی کند بلکه یک تراژدی است. اما چیزی مورد پسند من است وآن اینکه نوستاژی وجه دیگرخود را نشان می دهد وکلا یک احساس دوجانبه است ومتأسفانه خیلی هم ناگواراست.ـ&lt;br /&gt;رافایل: حالا به یک عکس دیگرنگاه می کنیم که ازیک مجله فکاهی(کمیک) است که داستانش مال زندگی کولی ها است و مربوط به سال 1963 است ولی به دلیل اینکه هنوز هم کولی ها ازفرانسه وآلمان بیرون رانده می شوند، موضوع روزاست وعجیب است که درزمان خودش این داستان فکاهی درفرانسه وآلمان خیلی هم محبوب بود. کاپیتان هتوک یک دسته ازکولی ها را درکنار دیواریک قصراسکان می دهد تا به وسیله پلیس به مکانی که محل آشغال هاست منتقل نشوند. کودکی به نام تام(تیم) شب هنگام وازفاصله دوربه آوازکولی ها گوش می کند. دراینجا نکته عجیب است زیرا تام کودکی کنجکاو واجتماعی است و ازماجراجویی خوشش می آید اما نزدیک به کولی ها نمی شود. دراین داستان با دونوع خانه به دوش(کولی) سروکارداریم. اولی تام که یک کودک ماجراجووعلاقمند به سفراست که با یک دسته ازکولی ها روبه رو می شود که ازمشخصه های زندگی آنها کوچ کردن است اما بین او واین دسته هیچ کنتاکتی برقرارنمی شود بلکه تام می گوید که عجب نوستالژی(غم هجرانی) در موزیک آنها است.ـ&lt;br /&gt;پاتریک: موزیک یک موضوع جالبی است که این احساس را برمی انگیزد ودرمورد آن بیماری دوری از وطن که برای سربازان فرانسوی پیش آمده بود به ویژه با شنیدن سرود یا موزیک های ملی تجدید می شد وشروع به گریه کردن می کردند. یک دکترپی برده بود که به ویژه سربازان با شنیدن این موزیک ها به این بیماری مبتلا می شوند که بعد این موزیک ها را ممنوع اعلام کردند. موزیک وغم دوری از وطن به نوعی به یکدیگر مربوط می شوند. درمورد این نقاشی(خنده دار) نکته جالب این است که تام به سوی دنیای بیرون نمی رود(سفرکند) بلکه این دنیای بیرون( موزیک ونوای کولی ها) است که خودش به سوی او آمده است. به هرحال این داستان سریالی ادامه پیدا می کند وتام نیزبه سفرهای ماجراجویانه می پردازد و حتی به فلات تبت می رود ویا تا ماه هم سفر می کند و دیگرجایی نمی ماند که او نرفته باشد تا آنکه سفرهایش پایان می یابند و به قولی بازنشسته می شود اما اوهمچنان مجذوب زندگی کولی ها باقی می ماند که باز به سفروآوارگی( بی وطنی وغم هجران)، ادامه می دهند ودرآخرین دوره داستان، برای تام ماجراجو وکنجکاو که تمام جهان را دیده است، امری براو روشن می شود؛ شاید هم این امر برخود نویسنده این داستان (هرژی) روشن می شود که با پیری چیزی به پایان می رسد و شاید هم همه چپز به پایان می رسد.ـ&lt;br /&gt;همچنین شما صحبت می کنید از زندگی کولی وار وهمچنین ازنوع دیگر زندگی که ساکن است و فرد درمکانی مقیم می شود.ـ&lt;br /&gt;قصه یا افسانه ای هست که می گوید؛ هرکسی که درمکانی سکنی گزیده است، یک احساس گناه یا تقصیری درخود می کند زیرا که یک کولی (میل به کوچ کردن) را درخود کشته است.ـ&lt;br /&gt;یک نکته قابل توجه دیگرکه دراین نقاشی است، این است که تام با آنکه درمکانی ساکن است(درقصری است) اما دراوهم این احساس کولی وار و میل به کوچ کردن هست.ـ&lt;br /&gt;رافایل: وهنگامیکه صدای موزیک کولی ها را درشب مهتابی گوش می کند، می گوید:« عجب سوزهجرانی، دراین موزیک است!...» و می توان گفت که این احساس کمتر درموزیک وبیشتر درخود تام هست که جذب وبه سوی آن موزیک کشیده شده است.ـ&lt;br /&gt;پاتریک: همه چیز درجمله تام با معناست حتی آن نقط یا کوما یا علامت تعجبی(.\،\!) که درپایان حرف تام آمده است، وعلامت تعجب چنان تیز وبلند فرود آمده است که گویی می تواند مجروح کند.ـ&lt;br /&gt;رافایل: یعنی که این احساس مثل خاری بلند می تواند دردآور باشد و رنج ایجاد کند.ـ&lt;br /&gt;پاتریک: یک نقاشی بسیارفشرده وپرمعنایی بود! اما برمی گردیم به تصویرحضرت آدم که به دوره قرون وسطی برمی گردد وبنا به کتاب انجیل،آغاز انسان را نشان می دهد و به پایان یک دوره فرهنگی وتاریخی درگذشته مربوط می شد اما نقاشی کمیک درقرن بیستم، چیزی مثل پایان یک دوره فرهنگی وانتقال یک دوره نوفرهنگی باشد. یک فرهنگ با ارتباطات وتکنیک(نقاشی کارتونی) متعلق به جهان وبه قرنی است که کاملا متفاوت با گذشته هاست، اگرچه استمرار آن است اما می توان ازانطباق صحبت کرد. مثلا وبرای نمونه دو نقاشی دیگری را دراینجا درمقابل خود داریم که دراصل تصویریک نفراست ودرآن می بینیم که هنرتکرار نیست بلکه انطباق است. تصویراول عکس پاپ اینوسنت اول است که توسط دییویژولازکیزدرقرن هفدهم کشیده شده است که پاپ به گونه باشکوهی برجایگاه خود تکیه زده است و همین نقاشی را در قرن بیستم فرانسیس بیکن به شکل مدرنی کشیده است که سیمای معقول و باشکوه پاپ و رنگ لباس های او را تغییرداده است و او را به شکل توصیف ناپذیری زشت ویک تصویر هولناکی را که درحال فریاد زدن است، نشان می دهد. حتی رنگ های خاصی را درنقاشی به کار برده است.ـ&lt;br /&gt;رافایل: اما نقاشی چه چیزی را بیان می کند؟ نوستالژی به دنبال یک وسیله ای می گردد تا به وسیله آن خودش را اثبات کند که وجود دارد وهمچنین توسط خودش یک مشکل بدون راه حل را نشان می دهد. دراینجا فرانسیس بیکن می خواهد همین موضوع را بیان می کند، یعنی نوستالژی هست و همچنین مشکلی بدون راه حلی را نیز نشان دهد.ـ&lt;br /&gt;پاتریک: یعنی که یک دور باطل را نشان می دهد. نقاشی کاملا آدم را تحت تأثیر قرار می دهد. کمی وحشتناک است اما خیلی گویاست. به نظر من این نقاشی بیان یک کارتاریخی وهنری (فرهنگی) درقرن بیستم است ومن فکر میکنم که هنرمندان و به ویژه با استعداد خوبی که دارند زود فهمیدند که چیزی(جهان) تغییرکرده است وبه ویژه با پیشرفت های تکنیکی ویک دوره جدید وغرورآمیز برای بشریت پیش آمده است وفرهنگی کاملا ازسنخ دیگری زاده شده است وآنها سعی کردند این فرهنگ نو را درآثارشان نشان دهند وهمانگونه که قانونمند است درابتدای هرآغازی انسان بازنگری به گذشته فرهنگی وهنری بشرمی کند ودرجستجوی ریشه ها برمی آید ودرآغاز قرن بیستم هنرمندان بسیاری به این کار پرداختند و درجستجوی مواد خام بودند ومن به خاطرمی آورم که حتی به ماسک های خیلی قدیمی آفریقایی نیزتوجه داشتند اما ازشاخصه های این فرهنگ که با تکنیک آمیخته است و از توانمندی های آن اینست که می تواند ما را سفت نگه دارد به این معنا که مثلا ازهمین لحظه که ما صحبت می کنیم یک فیلم تهیه می شود که بعد تماشاگران آن را می بینند وهمچنین فیلم می تواند آرشیو شود و بعدها وچند ماه بعد همین لحظه دوباره زنده شود. به نظرمن فرهنگ ما یک فرهنگ موزه ای(آرشیو) شده است. به نظر من هنرمندان باید ازچنین خلاقیتی برخوردار باشند که آنچه را که به گذشته تعلق دارد، ازپیش پای خود بردارند وبه غم هجرانش(نوستالژی) مبتلا نشوند. دراینجا ودرتصویرنمایشی(دمونتاژ) که فرانس بیکن کشیده شده است، یک کارمنحصربه فرد است وهیچ بازگشت به گذشته ای درآن نیست و من اینطور می بینم که حسرت دوره رنسانس را هم نمی خورد بلکه ضد رنسانس است. اما رنسانس (هنرآن دوره)گذشته را دوست داشت وحساسیت شدیدی برای کشف و وصل شدن به دوران آنتیک وبه ویرانه های غبارشده (آثارباستانی حتی روم) را داشت یعنی یک رابطه نوستالژی(حسرت برای گذشته) را داشت. فرانس بیکن دراین نقاشی یک بازنگری وارجاع به گذشته کرده است اما ارزشی برای آن قایل نشده است وسمبل رنسانس(چهره پاپ) را به شکل هیولای زشتی ترسیم و کاملا تخریبش کرده است! با یک قدرت شدید مثل بمب اتم که قدرت تخریبی عظیمی را دارد.ـ&lt;br /&gt;رافایل: دراینجا ودرمقام مقایسه میخواهم به بحث دیگری اشاره کنم. دو نظر مختلف درمورد رابطه جنسی و نزدیکی وپیوند جسمانی وپیکر انسانی هست. برخی چنین معتقدند( برخی فیلسوفان) که درتمایلات جسمانی( رابطه یا عشق جنسی) راه خروج وجود ندارد یعنی منجربه آن بازگشت یگانه ساز( وحدت روحی یا پرکردن حفره وخلاء روحی) نمی شود بلکه برعکس یک حفره و خلاء پنهانی را هم آشکارمی کند. درادبیات و در رمان های زیادی نیزبه این موضوع اشاره شده است ازجمله در رمان جهل اثر میلان کوندرا که او دقیقا به آن پرداخته است. قهرمان داستان پس از سالیان دراز وپس از دلتنگی بسیار(مبتلا به نوستالژی) دربازگشت به وطنش(لهستان) با شوق به سراغ زنی می رود که ازگذشته وحتی درطی این سالیان او را دوست داشته است. (شوق یکی شدن ویگانگی با او را دارد) اما او را درست نمی شناسد(اشتباه می کند)وصبح روزبعد متوجه می شودکه درحال مستی به جای او و به خطا با فاحشه ای همبستر بوده است. ناگهان احساس می کند تمام وجودش خالی است(فریب خورده است) و زنی که دوستش داشته است وجود ندارد! واین تجربه تلخ ونابود کننده ای برای اوست زیرا پی می برد که وحدت تن(شوق جسمانی) فریبی است و به یگانگی روح(پایان آن دلتنگی) راه نمی برد و درادامه داستان او راهی پراگ می شود اما پراگ گذشته را هم پیدا نمی کند زیرا دراین سالیان به کلی زیر و روشده است. چنانکه بعد ازانقلاب وبازگشت به دموکراسی قابل شناخت نیست. یعنی بازگشت یا یافتن وطن قبلی نیزدیگر ممکن نیست وبازگرداندن پراگ به حالت گذشته نیز غیرممکن است. نکته مهم در رمان این است که مدار وکرایس قبلی (احساس نوستالژی یا هجران و دلتنگی) دراینجا بسته می شود و پایان پیدا می کند. ولی کرایس ومدار جدیدی ازنوآغاز می شود.ـ&lt;br /&gt;پاتریک: دوباره برمی گردیم ونظری به آن کارهنری یا نقاشی درباره حضرت آدم می افکنیم که مربوط به قرون وسطا بود. حضرت آدم بعد ازآگاه شدن به جنسیت خود ورنج این آگاهی دچار حسرت برای بازگشت به گذشته را دارد که از وجود عامل جنسی درخود بی خبر بود.[ یا بدون تضاد و تناقضات جنسی بود.] وهنرو فرهنگ ماقبل رنسانس مبتلا به این مشکل[ بازگشت به گذشته ای بدون تناقضات و تضادهای جنسی] بود اما فرهنگ زمان ما خیلی مبتلا به این مشکل( بازگشت به آن گذشته ها) نیست واگرچه فقدان وکمبودهایی درآن هست اما این کمبودها رو به سوی یک پدیده نو دارد.من اطمینان ندارم که آیا ما کاملا متوجه هستیم که اساسا نوستالژی(غم هجران برای گذشته) مشکلی است که ریشه های فرهنگی دارد وشاید که نوستالژی یک احساس است که نیاز به بازسازی صحیح دارد. دراین دو نقاشی موزه ای که یکی ازپاپ درقرن هفدهم و دیگری ازتخریب کردن همان نقاشی در قرن بیستم کشیده شده است، به گونه سمبلیک، اعتراض به زمان گذشته دارد که هنوز در قرن بیستم حضور دارد و دراثر وابستگی های بیمار گونه به آن، انسان تخریب و ویران می شود. به همین دلیل بهتراست، آنچه را که به موزه تعلق دارد، برای موزه گذشت.&lt;br /&gt;رافایل: عبورکردن ازآن وگذشتن از گذشته!ـ&lt;br /&gt;پایان!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#333300;"&gt;آپریل 2011&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://malihehrahbari.blogspot.com/"&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#333300;"&gt;منبع:&lt;br /&gt;Philosofie Magazine&lt;br /&gt;Philosofie Nostalgie&lt;br /&gt;Doku-Reihe vom Philippe Truffault&lt;br /&gt;Frankreich 2011, Arte F&lt;br /&gt;.Patrick Dandrey&lt;br /&gt;اسامی به لاتین:&lt;br /&gt;Francis Baconنقاش&lt;br /&gt;Pope InnocentMilan Kundera&lt;br /&gt;Die Unwissenheitنام کتاب میلان کوندرا به نام جهل!&lt;br /&gt;Künstler: &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a title="Diego Velázquez" href="http://www.malerei-meisterwerke.de/kuenstler/diego-velazquez.html"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#333300;"&gt;Diego Velázquez&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#333300;"&gt; نقاشT&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#333300;"&gt;titel: Porträt des Papstes Innozenz X.Jahr: 1650&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#333300;"&gt;Ort: RomMuseum: Galleria Doria Pamphilj&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;Land: SpanienEpoche: Barock&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-5813091067425855583?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/5813091067425855583/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=5813091067425855583' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/5813091067425855583'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/5813091067425855583'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/06/2.html' title='رنج هجران 2'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/-s-UT3BtTLz0/TeuVazEUzXI/AAAAAAAAAWg/j312F3ihB6Q/s72-c/imagesCAHC9D3O.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-3104247692743412180</id><published>2011-05-31T11:27:00.000-07:00</published><updated>2011-05-31T11:49:01.119-07:00</updated><title type='text'>رنج هجران</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ترجمه از ملیحه رهبری&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سلسله بحث های فلسفی&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;رنج&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:180%;"&gt;هجران وغم دوری از وطن!ـ&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قسمت اول&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کانت معتقد است که وقتی آدم بعد از سالیان به وطن باز می گردد و می بیند که همه چیز چگونه تغییر کرده است، آدم به خاطر این تغییرات نیست که رنج می برد بلکه درمی یابد که خود انسان نیزتغییر کرده است؛ ازیکسو پیرشده است وازسوی دیگر هم آن آدم قبلی نیست. انسان به این امرآگاه می گردد.ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پس از بازگشت به وطن تازه این درد تازه می شود که دوری از وطن و رنج دلتنگی آن چه دردناک بوده است وهمچنین این درد حس می شود که انسان چرا رفته بود و می فهمد که اصلا نمی خواست چنین زمانی از وطن خود دوربماند. با وجود این دو درد اما نوستالژی(هجران یا غم دوری از وطن) درد یا دلتنگی عمیق تری است. برای ولادیمیر ژان کله توی(فیلسوف فرانسوی) اوسطوره اودیسه یک نمونه کامل ازاین درد و رنج دلتنگی می باشد. یک سفردریایی وگم کردن راه در دریا بازگشت اودیسیوس را ده سال به تعویق میاندازد. اودیسه، روانه‌ی جنگ تروا شد و پس از پیروزی در جنگی ده ساله، کوشید تا به زادگاه‌اش ایتاکا برود، اما ماجراهایی (دسیسه‌های خدایان) سفرش را طولانی کرد، ابتدا با سه‌ سال سرگردانی دردریاها وسپس هفت سالی که به عنوان گروگان و معشوق کالیپسو به سر برد. کالیپسو عاشق او بود و نمی‌گذاشت اولیس(ادیسیوس) جزیره‌اش را ترک کند. آری او بیست سال تمام به هیچ‌چیز جز بازگشت نیندیشید.[ تا ازمیان این درد اواسطوره ایی تاریخی گردد.] وقتی سرانجام بازمی گردد، هیچ چیز مثل گذشته نیست و همه چیز رو به نابودی رفته است. اودیسه به تنهایی و دریک شب تمام افراد فاسد و خیانتکار(خواستگاران ملکه) را به سزای اعمالشان رسانده وآنان را نابود میکند و سرزمین وتاج وتخت خود را نجات می دهد و می توان چنین گفت که همه چیز دوباره عالی است اما صبح روز بعد اودیسه آن آدم گذشته نیست. با وجود پیروزی برخیانتکاران اما خوشبخت به نظر نمی رسد وپریشان است. دربرابر سؤال همسرش ساکت وخاموش است وحتی چین هایی که برپیشانی دارد ازیک عذاب وجدان حکایت می کنند که مثل ابری برپیشانی او سایه افکنده اند که از یکسو از بیگناهی واز سوی دیگر از بدبختی او حکایت می کنند. اودیسه افسوس می خورد به خاطر آن لحظه ای که از تاریکی جزیره ایتاکا( همان زادگاهش) با خبر شده است. وحالا ازپاسخ دادن به سؤال زنش، درباره جزیره امیدهایش (بود ونبود) که آیا به آن رسیده است، خود داری کرده است. این امر نشان میدهد که بازگشت به وطن به معنای پایان دلتنگی نیست بلکه برعکس است وانسان به جود رنجی عمیق تر آگاه می شود.&lt;br /&gt;پاتریک: داستان اودیسه واین سفردر حول یک مداربسته اتفاقی وبی جهت نیست، او دریک دایره بسته سفر می کند. با این حال زمان توقف نمی کند و می گذرد. اودیسه دربازگشت خود به وطن می بیند که ولگردها(خواستگاران ملکه) جایگاه او را گرفته اند وخلاصه او پیر شده است و کانت معتقد است که وقتی آدم بعد از سالیان به وطن باز می گردد و می بیند که همه چیز چگونه تغییر کرده است، آدم به خاطر این تغییرات نیست که رنج می برد بلکه درمی یابد که خود انسان نیزتغییر کرده است؛ ازیکسو پیرشده است وازسوی دیگر هم آن آدم قبلی نیست. انسان به این امرآگاه می گردد.ـ&lt;br /&gt;رافایل: به گفته مارسل پروس ؛ این گذر زمان وپیری مثل خاردرچشم آدم فرومی رود.ـ&lt;br /&gt;پاتریک: نوستالژی نوعی از دلتنگی اما احساسی متافیزیکی است. این احساس نوعی از دلتنگی واشتیاق به دنبال یک مکان، مثل درد دوری از وطن یا اشتیاق به آن است. این دلتنگی می تواند برای زمانی از دست رفته نیز باشد. اشتیاق بازگشت به دورانی که زمان آن به سرآمده است. درواقع این درد یا اشتیاق به خاطرمکان یا برای زمانی می تواند باشد. اما وجود تغییراتی که به دست زمان انجام می گیرد، انسان را به این امر آگاه می کند که نمی تواند به گذشته بازگردد. زمان ومکان دوعاملی هستند که از یکسو از ما انسان می سازند اما تناقض در این است که مغز انسان این را نمی فهمد. می توان گفت که این احساس ما را آگاه به موجودیت انسانی مان می نماید به ویژه نقش فرهنگی دارد. به همین دلیل می توان گفت که این احساس مثل کلیدی است که درهای گذشته های اولیه انسان را بروی ما باز می کند. این احساس مثل دلتنگی انسان به آن بهشت اولیه یا باغ عدن است.ـ&lt;br /&gt;رافایل: عدن همان باغ عدن و بهشت گمشده است.ـ&lt;br /&gt;پاتریک: بهشتی که خیلی زود هم گم شد. زیرا درهیچ مکانی و در ظرف زمان وجود نداشته است. اما همزمان با نبود باغ عدن مکان به وجود می آید وهمه چیز درمکان خود قرار می گیرد ومکان گسترش می یابد. اما مغز ما قادر نیست درک کند که جهان گسترش می یابد و به کدام سو؟ و زمان نیز مثل مکان گسترش می یابد اما به سوی چه مدت زمانی؟&lt;br /&gt;رافایل:مشهورترین سؤالی که توسط خدا مطرح می شود.ـ&lt;br /&gt;پاتریک: درست است! با هردو مقوله زمان و مکان مشکل داریم. اما جوابی که آن را خدا بنامیم، مشکل را تنها معتوف میکند اما حل نمی کند. مثل معروفی است که همه چیزحکایت ازخدا می کند اما خدا هیچ حکایتی نمی کند!ـ&lt;br /&gt;رافایل: بی مکانی و بی زمانی یا جاودانگی خداوند برای ما غیرقابل درک است.ـ&lt;br /&gt;پاتریک: مذهب برای این سؤالات پیچیده و بغرنج پاسخ هایی میدهد اما بعد به آن می پردازیم.ـ&lt;br /&gt;رافایل: دراینجا به عکسی ازحضرت آدم نگاه می کنیم که متعلق به کلیسای شاخترز است. دراین عکس حضرت آدم را می بینیم که او هم در شرایطی مثل اودیسه افسانه ای قرار دارد و درگیر دلتنگی واشتیاق است. شما گفتید که این دلتنگی(نوستالژی) زمانی برانسان غلبه می کند که چیزی را از دست داده باشد و این چیز برای حضرت آدم بهشت است واشتیاق او برای بازگشت به این بهشت ولی برای این اشتیاق او هیچ چیزمادی مشخصی وجود ندارد!ـ&lt;br /&gt;پاتریک: تصویر آدم پس ازرانده شدن از بهشت او را درحالتی نشان میدهد که دست راست خود را به حالت اندوه وملانکولی به زیرچانه گذاشته است ودرد و رنجی که حاصل آگاهی واندوه ازدست رفتن چیزی است، درصورت اونقش بسته است واین امراشاره به زمان می کند. دست چپ اوشرم نامیده می شود که با آن خود را پوشانده است حکایت از این امر دارد که او به تن و بدن خود[عامل جدایی] آگاه شده است یا روح به تن آگاه شده است و دراینجا درخت دانستن، درحقیقت همان درخت آگاهی است. ـ&lt;br /&gt;رافایل: اوآگاه شده است که انسان موجودی گذراست.ـ&lt;br /&gt;پاتریک: آدم آگاه شده است که زندانی دریک مکان به نام تن شده است و دریک زمانی که نامش مرگ است. ازاین دو عنصر داستان ملانکولی انجیل ساخته شده است. زیرا پیش ازآن چیزی وجود نداشته است وحتی هیچ داستانی. و بعد داستان شروع می شود وآنهم با یک حسرت؛ مثل حسرت حضرت آدم دربازگشت به بهشت و حسرت برای بازگشتن به گذشته و نگاه کنید که صدها سال و حتی هزاران سال است که انسان این بازگشت به گذشته را یک پیشرفت یا راه نجات می داند. به همین دلیل نوستالژی(غم هجران) را یک احساس متافیزیکی می نامند.ـ&lt;br /&gt;رافایل: برای درک بهتر مطلب، به روسواشاره می کنم که من او را یک نمونه ازاین افراد می نامم زیرا اوعلت دردهای کهنه وعمیق بشری و وجود نابرابری و بی عدالتی را درهمین امر میداند. نحوه تفکرروسو(طرفداران او) قدم نهادن بشر به جامعه( جامعه طبقاتی) را یک زوال می داند وتنها امیدی را که باوردارد بازگشت به آن دوران طلایی بشر( جامعه برابری وسوسیالیستی) است که با توجه به اینکه بشر این فاز جامعه برابری و سوسیالیستی را گذرانده است، دیگراین نظریه معتبر نیست.ـ&lt;br /&gt;آیا نوستالژی یک بیماری است؟&lt;br /&gt;پاتریک: درقرن نوزدهم دانش پزشکی به این درد ورنج به عنوان بیماری توجه کرد وآن هجران سودایی نامیده شد اما نوستالژی یک بیماری نیست درحالیکه رابطه ای بین تن و روان است اما مقداری هستی شناسانه است ودرپشت این مفهوم ، به شکلی تمام هستی وموجودیت انسان و زندگی اش را تحت نفوذ خود می گیرد وذاتی است و شامل حال همه ماست زیرا همه پیر می شویم و همه نیز می میریم. زیرا ما همه بچه بودیم قبل ازآنکه بزرگ شویم.ـ&lt;br /&gt;رافایل: بنابراین هیچکس نمی تواند خود را ازنوستالژی بیرون بکشد.ـ&lt;br /&gt;پاتریک: به گونه طبیعی در ما هست. برای انسان مثل امری ذاتی است و یک حسرت ریشه دار بشری است. شاید اززمان تولد این احساس را با خود داریم. شاید از شیرخوارگی وزمانی که نخستین باری که پستان را می مکیم این میل به بازگشت درماست که به جای اولیه برگردیم. چنانکه درشعرچارلز بودلر به نام دعوت برای سفر و آنچه که در این سفرجستجو می کند به نظرم بازگشت به زندگی قبلی می باشد.ـ&lt;br /&gt;رافایل: آنجا همه نظم است و ترتیب \زیبایی است و تجمل\ و آرامش است و کامجویی\ـ&lt;br /&gt;ادامه دارد...ـ&lt;br /&gt;م 30 ماه مای 2011&lt;br /&gt;منبع:&lt;br /&gt;Philosofie Magazine&lt;br /&gt;Philosofie Nostalgie&lt;br /&gt;Doku-Reihe vom Philippe Truffault&lt;br /&gt;Frankreich 2011, Arte F&lt;br /&gt;توضیح: رافایل انتهوون خود یک فیلسوف است که تلاش دارد با یک سلسله بحث های فسلفی، پیوندی بین گذشته و زمان حال برقرار کند وبین ادبیات خشک- با فلاسفه بزرگ تا- به امورجاری فعلی پیوندی نو بزند. بحث بالا با پاتریک داندری انجام گرفته است که پروفسور دردانشگاه سوربن است وعضو آکادمی تحقیقاتی دولتی کانادا و....است. به ویژه محقق در زمینه نوستالژی و بحث بالاست. منبع: اینترنت.ـ.Patrick Dandrey&lt;br /&gt;اسامی به لاتین:&lt;br /&gt;Odysseus&lt;br /&gt;Wladimir Jankelevitch&lt;br /&gt;Marcel Proust&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-3104247692743412180?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/3104247692743412180/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=3104247692743412180' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/3104247692743412180'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/3104247692743412180'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/05/blog-post_31.html' title='رنج هجران'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-7263177898546859615</id><published>2011-05-15T13:43:00.000-07:00</published><updated>2011-05-15T13:55:04.076-07:00</updated><title type='text'>تروریسم 2</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;ت&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;رجمه از ملیحه رهبری&lt;br /&gt;مجله فلسفی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;تروریسم (2)ـ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;وتفاوت آن با مبارزات آزادیخواهانه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قسمت دوم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یولیان: این یک مشکل زیربنایی درمبارزه علیه تروریسم است[موضوع حقوق زندانی] قبلا صحبت کردیم که خیلی مشکل است که بتوان بیان کرد که یک سیاست آنتی ترور چگونه باید باشد یا عمل کند؟&lt;br /&gt;رافایل: دولت باید اجتناب کند یا چنین خطایی را انجام ندهد که علیه پرنسیبهای خود عمل کند وآنها را نقض کند وآ.ار. اف دقیقا می خواست این را ثابت کند و به گونه تحریک آمیز به این موضوع(خطا) دامن بزند. و سوال این است که یک رییس دولت درچنین مواردی باید عمل کند یا عکس العمل نشان دهد وقتیکه عملیات تروریستی اتفاق می افتد؟&lt;br /&gt;یولیان: دردوران روم دریک چنین شرایطی و با بروز تهدیدات امنیتی چیزی شبیه به حکومت نظامی برقرار می شد وبعداز رفع خطراین امر برطرف می شد اما امروزه چنین چیزی وجود ندارد(درجوامع غربی) اقدامات وتدابیرامنیت شدیدی که درآن زمان دولت آلمان علیه تروریسم برقرار کرد، بعدا و به مرورغیرفعال یا منتفی شدند.ـ&lt;br /&gt;رافایل:شاید درمورد عکس العمل دربرابراعمال تروریستی بهترین روش آن باشد که درباره موارد مستقل آن برخورد مناسب انجام گیرد. مثل آن پلاکارد درآمریکا که از مردم خواسته بود، دربرابرامنیت خود و دیگران هشیارباشند.ـ&lt;br /&gt;رافایل: تصویر بعدی درهفتم ماه یولی درسال 2005 درلندن توسط دوربین کنترل درایستگاه سیرکی لاین گرفته شده است که ازلحظه انفجار بمب درقطار زیرزمینی لندن است وچیزی جزآتش ودود دیده نمی شود. دراین عملیات سه بمب پشت سرهم منفجرشدند. اما عکس العمل مردم در برابر این اتفاق این بود که مرعوب نشدند و اجازه ندادند، این عملیات آنها را دچار ترس و وحشت کند و درست روز بعد از عملیات سرکار خود رفتند،گویی که هیچ اتفاق مهمی نیافتاده است.ـ&lt;br /&gt;یولیان: باید هم اینکار را می کردند. انگیسی ها سالهاست که مسلمانان متعصب را تحمل کرده اند وازسوی دیگرهم اطلاعاتی که مقامات امنیتی ازگروه های تروریستی داشتند وبا وجود هشدارهایی که پیشاپیش می دادند که وجود تهدیدات تروریستی بالا رفته است اما اطلاعات مکفی هم داشتند که بتوانند سریع شناسایی وشبکه را متوقف کنند واین روی مردم تأثیرداشته است که احساس امنیت مجدد کنند. درزمینه تهدید شبکه های تروریستی، کشورهای فرانسه یا آلمان استراتژی وشیوه برخورد متفاوتی دارند. فرانسه سعی می کند تا شرایطی سختی را ایجاد کند که مسلمانان افراطی نتوانند فعال بشوند یعنی که (بیرون!) ومحدودیت جدی تری نیز برای پذیرش خارجی ها قایل میشود. درعین حال برای آن بخش از مردم مسلمان ساکن فرانسه با سیاست تطبیق فرهنگی (اینترگراتسیون) وایجاد شرایطی مثل آموزش زبان و ایجاد فعالیت های فرهنگی...کمک به تسهیل و حل مشکلات آنها برای کار و زندگی وتطبیق یافتن، نماید. ـ&lt;br /&gt;رافایل: اما این عکس درست لحظه انفجار را نشان می دهد که آتش ودود است.ـ&lt;br /&gt;یولیان: به گونه وحشتناکی عکس زشتی است واگربتوان کلمه زشت را به کار برد. تروریسم همه چیزهست جز زیبایی. واقعیت آن مرگ وکشته و مجروح وایجاد ناامنیتی است. دراینترنت ویدیوهایی نیز موجودند که عملیات تروریستی در مادرید را(در11ماه مارس 2004) نشان می دهند ودرآنجا هم سه بمب منفجر می شود که راه خروج مردم ازمترو را می بندد وحیرت انگیزاست که اولین شخصی که بعد ازانفجار بمب اول به بالای پله ها می رسد، نخستین عکس را ازصحنه می گیرد. بعد با انفجار بمب های بعدی همه چیز پایان پیدا می کند. اما این عکس ها یا ویدیوها موارد منحصربه فرد نیستند و زیاد هستند.ـ&lt;br /&gt;یولیان: تروریسم؛ زشتی، خشونت و یأس است وانجام عمل ضد بشری که تکاندهنده هستند وجای تأسف دارد که وسایل ارتباط جمعی در زمینه زشتی های اعمال تروریستی چندان خوب کار نکرده اند، بطوری که حتی نسل های نو بازهم به این امرروی می آورند. به گونه ای که همین ماه(پایان نوامبر2010 ) ودرآمریکا یک شخصی که ازطریق اینترنت با یک گروه تروریستی تماس می گیرد و بعد تماسش را قطع می کند ولی اف بی آی با او کنتاکت می زند واو را درتور می اندازد و بعد ازجریاناتی...اوامکانات لازم را دریافت و بمبی را دریک محل پررفت وآمد درشب کریسمس کار می گذارد، اما توسط اف بی آی که در جریان این امر بوده است، دستگیر می شود. اما این افراد مثل این جوان آمریکایی یا آن جوان اهل نیجریه و...، جایگاهی درجامعه برای خود پیدا نمی کنند. هیچ آینده ای را درپیش روی خود نمی بینند وبدون پرنسیب هستند ودراصل این جوان هدف وبرنامه ا ش برای آینده این نبوده است اما به اینجا منجر میشود.ـ&lt;br /&gt;رافایل: دراینجا به آخرین عکس توجه می کنیم وآن یک سلول به شدت محافظت شده در زندان گوانتاناموست. بلافاصله این سؤال مطرح می شود که چرا این زندان نه درخاک آمریکا بلکه دراینجا و دریک خاک که مورد اختلاف کوبا وآمریکاست، ساخته شده است ودرابتدا این مساله برای من اصلا روشن نبود؟&lt;br /&gt;یوهان: بخش زیادی از این زندانیان درخاورمیانه(افغانستان یا پاکستان) دستگیرشده بودند وبعد به اینجا منتقل شدند زیرا دراینجا درخاک خودشان نیستند وقانون کشورشان شامل حالشان نمی شود. واگر درخاک آمریکا بودند، قوانین یا حقوق قضایی آنجا شامل حالشان می شد. گوانتانامو از سال 1903 منطقه ای (با قرداد یک پارک) متعلق به آمریکاست. یک وضعیت خاصی دارد که مال آمریکاست اما به لحاظ حقوقی وقضایی تحت حاکمیت آمریکا نیست که تابع قوانین دولت آمریکا باشد وبه کوبا هم تعلق ندارد زیرا یک منطقه پارک است که قوانین کوبا هم شامل حالش نمیشود. ودرست دراین مکان انتخاب شده است که زندانی منتقل شده به اینجا ازهیچ حقوقی برخوردار نیست( زیرا یک مکان آزاد ازقانون است) وتروریست ها به اینجا منتقل شده اند. به دنبال رسوایی های شکنجه و اعتراضات به دولت آمریکا ازجمله آنکه زندانی حق شکایت کردن به این امر را دارد، از سال 2004 آمریکا تروریست های دستگیرشده را در زندان باگرام درافغانستان نگهداری می کند و دیگرزندانی جدیدی به اینجا منتقل نشده است اما به هرحال چه گوانتاناما یا با گرام طرف( زندانی) از روی زمین ناپدید می شود و به چنین سلولی منتقل می شود .&lt;br /&gt;رافایل: منتقل می شود تا اطلاعات بدهد.جالب این است که این سلول دو متری چگونه ساخته شده است. یک توالت دارد ودستشویی ویک تخت ویک قبله نما ویک قرآن(!) . دراینجا شکنجه هایی ( مثل واتا بوردینگ) وضربات به صورت و قپانی و..انجام گرفته است ولی سازمان سیا مدعی بود که شکنجه انجام نگرفته است ویا این نوع بدرفتاری ها به مرگ منجر نمی شوند اما این درست همان نکته است که قربانی تا حدی شکنجه می شد که نمیرد زیرا باید اطلاعات می داد.ـ&lt;br /&gt;یولیان: واین داستان و بحث شکنجه های زندان گوانتاناما واعتراض به غیرقانونی بودن آن وآنچه درآن می گذرد، به لحاظ حقوقی وقضایی چنان رسوایی هایی برای دولت آمریکا ببارآوردکه آقای اوباما درسال 2008 دربرنامه انتخاباتی خود حول همین موضوع با یک برنامه دو مرحله ای وارد مبارزه انتخاباتی خود علیه رقیب شد. در مرحله اول یک برنامه روشن وشفاف دراینباره را قول داد ودرمرحله دوم بستن این زندان را قول داد.ـ&lt;br /&gt;یولیان: درحال حاضر170 زندانی درآنجا هستند اما دراین فاصله زمانی جمهوری خواهان- اکثریت را در کنگره دردست دارند وبرنامه ای را که این زندانیان ازگوانتاناما به خاک آمریکا در ایلی نیو منتقل شوند(جاییکه با زندانی طبق قانون آمریکا رفتارشود) را به دلیل بودجه آن تصویب نکردند. برای جمهوریخواهان درکنار موضوع بستن این زندان، موضوع ترانسپارنتز(شفافیت) است که اوباما قول آن را داده بود ولی بازصحبت می شود که تمام کسانی که دست درجریان این زندان وشکنجه هایش داشتند، نامشان محفوظ خواهد ماند واین خودش بازسؤالات واعتراضاتی ورسوایی جدیدی را برانگیخته است، بدین معنی که این اعمال غیرمجاز انجام نگرفته بودند بلکه مجاز بوده اند واین خودش مساله اصلی است.ـ&lt;br /&gt;یولیان: صرفنظراز اینکه گوانتانامو سمبلی از این اعتراض گشته بود که انسان(حتی تروریست) دارای حقوقی است ونمی توان با انتقال او به یک نقطه بدون قانون، حقوق او را نادیده گرفت اما اعتراضاتی هم نسبت به حمله هواپیماهای بدون سرنشین می شود که درمدت یک سال ونیم حاکمیت اوباما تعداد 600 نفردرپاکستان وافعانستان ازاین طریق کشته شده اند که مسؤلین گفته اند که یک سوم آن نیز مردم عادی بوده اند. چیزکمی نیست. ـ&lt;br /&gt;رافایل: این امرچگونه است وآیا همین فاکت کافی است که درباره تروریست دولتی صحبت کنیم. یا می توان فرق گذاشت بین این شکل (خشونت بار)حمله هواپیماهای بدون سرنشین وآن نوع دیگر که دولتها درمبارزه علیه تروریسم به آن ضربه می زنند.ـ&lt;br /&gt;یولیان: درمنطقه افعانستان موضوع به شکل دیگری پیچیده است و درآنجا یک مناقشه و جنگ مسلحانه ای درگیر است وچیز دیگری است. اما امروزه تروریسم(عملیات تروریستی درکشورهای دیگر) به آن شدت نیست وبرخورد با آن هم بردبارانه تر شده است.ـ&lt;br /&gt;رافایل: اما هستند کشورها یا دولت هایی که آنها هم با خشونت با تروریسم مبارزه می کنند و مرزش در کجاست وازچه نقطه ای می توان گفت که یک دولت در جنگ با تروریسم است(وارد جنگ شده است) وعملکردهایش دیگر تدابیر امنیتی نیستند بلکه مبارزه وضربه زدن به تروریسم است؟&lt;br /&gt;یوهان: یک سؤال سخت وحتی به لحاظ قضایی وحقوقی بدون توضیحات قطعی است. آنچه امروز شاهدهستیم، فروپاشی القاعده است وکشورهای درگیراین مناقشه درخاورمیانه تلاش می کنند که تحمل کنند وبردباری نشان دهند اما از تروریسم دولتی به هیچ عنوان نمی توان صحبت کرد! یکروزبه ناچاربه این سؤال پیچیده پاسخ داده خواهد شد اما درحال حاضرمشکل اصلی نیست.ـ&lt;br /&gt;رافایل: اما چه مشخصه ای یک تروریست را ازیک مبارزدر راه آزادی متمایز می کند؟ برای دولتها هرکسی که دست به عملیات خرابکارانه درکشور بزند یک تروریست است. اما آیا نمی توانیم بگوییم که به انگیزه آن عملیات بستگی دارد. مثلا وقتی ریل قطار(توسط پارتیزان ها) منهدم میشد تا قطاری دچار سانحه گردد، یک عملیات تروریستی است وچه چیزآن را متفاوت می کند ازیک بمبی که دریک مترو منفجر می شود تا مردم بیگناه کشته شوند. مثل عملیات انفجار بمب در متروی لندن یا مادرید.ـ&lt;br /&gt;یولیان: اگر با یک دولت دموکرات سروکارداشته باشیم که اجازه سخن گفتن به همه کس را بدهد ونیازی نباشد که کسی برای بیان خواسته خود به خشونت متوسل شود، این خود ازشاخص های بررسی آن عمل انجام شده است که تروریستی است یا نه؟ ودوم آنکه اگرکسی به دلیل اعتقادات خودش دست به یک عمل تروریستی وخشونت آمیز بزند باید قضاوت درباره آن را به لحاظ قضایی بپذیرد. به گونه حقوقی وقضایی درجایی نیست که مقاومت یا مبارزه خشونت آمیزمجاز باشد یا به کسی اجازه آن داده شده باشد.کسی که دست به این کارمی زند باید توضیحی داشته باشد و قضاوت درباره آن را نیز بپذیرد. عملیاتی که زندگی خود را به خطرانداخته است.&lt;br /&gt;رافایل: آخرین نکته وآخرین سؤال این است که آیا به هنگام دست زدن به عملیات خشونت آمیزحتی اگر به خاطرآزادی باشد آیا مرزی هست که نباید ازآن عبور کرد؟ به طور مثال درکتاب عادل ها ازآلبرکامو، او از مرد جوانی صحبت می کند که برای یک حق وعدالتی می جنگد اما او خودداری می کند که یک نارنجک را درکالسکه ای بیاندازد که درآن کودکی نشسته است واین مرزی است برای او که اجازه عبور ازآن را ندارد. اما آیا این مرز دروضعیت های دیگرهم باید رعایت شود مثلا درمبارزه با یک رژیم دیکتاتوری چطوراست؟ آیا افراد نهضت مقاومت مجاز هستند که ازتمام وسایل یا شیوه های ممکن برای مبارزه خود استفاده کنند؟ که دولت آنها را به شرارت متهم می کند.ـ&lt;br /&gt;یولیان: این سؤال را من به این شکل هیچوقت مطرح نمی کنم زیرا درجوامع دموکراسی ما به گونه مطلق غیرضروری است که برای امری خود را کشت یا دست به عملیات انتحاری زد وخود را منفجرکرد. کسی که چنین فکر میکند ازیک مبارزه درست سیاسی خودداری می کند، درحالیکه می تواند وچنین امکانی هست که یک جریان فکری یا سیاسی جدیدی را بنیان بگذارد؛ حتی هرکسی می تواند برای خودش یک نقطه آغاز سیاسی پیدا کند.ـ&lt;br /&gt;رافایل: حالااگرکسی به این نتیجه برسد که تروریسم خودش یک پیش شرط گفتگو درمیدان سیاست است، چطور خواهد بود؟&lt;br /&gt;یولیان: بله! دربعضی موارد چنین چیزی بوده است. اما باید بدانیم تروریسم تحت نام القاعده دراکثرموارد اصلا نمی خواهند با سیاست سروکار داشته باشند. (خواهان گفتگوی سیاسی باشد) بلکه می خواهد ازطریق ساختار خودش تأثیر بگذارد و در جوامع نفوذ کند. چه القاعده یا القاعده در مغرب یا سازمان های تروریستی سابق مثل د.اس.پ که دیگر نیستند، بیشترنیز حول موضوعات ناسیونالیستی فعال بودند تا آنکه موضوع سیاسی باشد. به طور خلاصه می توان گفت که از تمام شیوه های ممکن برای سیاست متعارف باید استفاده کرد اما نمی توانم با اطمینان بگویم&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;که انگیزه های امروزه دریک بستر سیاسی باشد.ـ&lt;br /&gt;قسمت دوم&lt;br /&gt;یولیان: این یک مشکل زیربنایی درمبارزه علیه تروریسم است[ حق زندانی] قبلا صحبت کردیم که خیلی مشکل است که بتوان بیان کرد که یک سیاست آنتی ترور چگونه باید باشد یا عمل کند؟&lt;br /&gt;رافایل: دولت باید اجتناب کند یا چنین خطایی را انجام ندهد که علیه پرنسیبهای خود عمل کند وآنها را نقض کند وآ.ار. اف دقیقا می خواست این را ثابت کند و به گونه تحریک آمیز به این موضوع(خطا) دامن بزند. و سوال این است که یک رییس دولت درچنین مواردی باید عمل کند یا عکس العمل نشان دهد وقتی عملیات تروریستی اتفاق می افتد؟&lt;br /&gt;یولیان: دردوران روم دریک چنین شرایطی و با بروز تهدیدات امنیتی چیزی شبیه به حکومت نظامی برقرار می شد وبعداز رفع خطراین امر برطرف می شد اما امروزه چنین چیزی وجود ندارد(درجوامع غربی) اقدامات وتدابیرامنیت شدیدی که درآن زمان دولت آلمان علیه تروریسم برقرار کرد، بعدا و به مرورغیرفعال یا منتفی شدند.&lt;br /&gt;رافایل:شاید درمورد عکس العمل دربرابراعمال تروریستی بهترین روش آن باشد که درباره موارد مستقل آن برخورد مناسب انجام گیرد. مثل آن پلاکارد درآمریکا که از مردم خواسته بود، دربرابرامنیت خود و دیگران هشیار باشند.&lt;br /&gt;رافایل: تصویر بعدی درهفتم ماه یولی درسال 2005 درلندن توسط دوربین کنترل درایستگاه سیرکی لاین گرفته شده است که ازلحظه انفجار بمب درقطار زیرزمینی لندن است وچیزی جزآتش ودود دیده نمی شود. دراین عملیات سه بمب پشت سرهم منفجرشدند. اما عکس العمل مردم در برابر این اتفاق این بود که مرعوب نشدند و اجازه ندادند، این عملیات آنها را دچار ترس و وحشت کند و درست روز بعد از عملیات سرکار خود رفتند،گویی که هیچ اتفاق مهمی نیافتاده است.&lt;br /&gt;یولیان: باید هم اینکار را می کردند. انگیسی ها سالهاست که مسلمانان متعصب را تحمل کرده اند وازسوی دیگرهم اطلاعاتی که مقامات امنیتی ازگروه های تروریستی داشتند وبا وجود هشدارهایی که پیشاپیش می دادند که وجود تهدیدات تروریستی بالا رفته است اما اطلاعات مکفی هم داشتند که بتوانند سریع شناسایی وشبکه را متوقف کنند واین روی مردم تأثیرداشته است که احساس امنیت مجدد کنند. درزمینه تهدید شبکه های تروریستی، کشورهای فرانسه یا آلمان استراتژی وشیوه برخورد متفاوتی دارند. فرانسه سعی می کند تا شرایطی سختی را ایجاد کند که مسلمانان افراطی نتوانند فعال بشوند یعنی که (بیرون!) ومحدودیت جدی تری نیز برای پذیرش خارجی ها قایل میشود. درعین حال برای آن بخش از مردم مسلمان ساکن فرانسه با سیاست تطبیق فرهنگی (اینترگراتسیون) وایجاد شرایطی مثل آموزش زبان آلمانی و ایجاد فعالیت های فرهنگی...کمک به تسهیل و حل مشکلات آنها برای کار و زندگی وتطبیق یافتن، نماید. &lt;br /&gt;رافایل: اما این عکس درست لحظه انفجار را نشان می دهد که آتش ودود است.&lt;br /&gt;یولیان: به گونه وحشتناکی عکس زشتی است واگربتوان کلمه زشت را به کار برد. تروریسم همه چیزهست جز زیبایی. واقعیت آن مرگ وکشته و مجروح وایجاد ناامنیتی است. دراینترنت ویدیوهایی نیز موجودند که عملیات تروریستی در مادرید را(در11ماه مارس 2004) نشان می دهند ودرآنجا هم سه بمب منفجر می شود که راه خروج مردم ازمترو را می بندد وحیرت انگیزاست که اولین شخصی که بعد ازانفجار بمب اول به بالای پله ها می رسد، نخستین عکس را ازصحنه می گیرد. بعد با انفجار بمب های بعدی همه چیز پایان پیدا می کند. اما این عکس ها یا ویدیوها موارد منحصربه فرد نیستند و زیاد هستند.&lt;br /&gt;یولیان: تروریسم؛ زشتی، خشونت و یأس است وانجام عمل ضد بشری که تکاندهنده هستند وجای تأسف دارد که وسایل ارتباط جمعی در زمینه زشتی های اعمال تروریستی چندان خوب کار نکرده اند، بطوری که حتی نسل های نو بازهم به این امرروی می آورند. به گونه ای که همین ماه(پایان نوامبر2010 ) ودرآمریکا یک شخصی که ازطریق اینترنت با یک گروه تروریستی تماس می گیرد و بعد تماسش را قطع می کند ولی اف بی آی با او کنتاکت می زند واو را درتور می اندازد و بعد ازجریاناتی...اوامکانات لازم را دریافت و بمبی را دریک محل پررفت وآمد درشب کریسمس کار می گذارد، اما توسط اف بی آی که در جریان این امر بوده است، دستگیر می شود. اما این افراد مثل این جوان آمریکایی یا آن جوان اهل نیجریه و...، جایگاهی درجامعه برای خود پیدا نمی کنند. هیچ آینده ای را درپیش روی خود نمی بینند وبدون پرنسیب هستند ودراصل این جوان هدف وبرنامه ا ش برای آینده این نبوده است اما به اینجا منجر میشود.&lt;br /&gt;رافایل: دراینجا به آخرین عکس توجه می کنیم وآن یک سلول به شدت محافظت شده در زندان گوانتاناموست. بلافاصله این سؤال مطرح می شود که چرا این زندان نه درخاک آمریکا بلکه دراینجا و دریک خاک که مورد اختلاف کوبا وآمریکاست، ساخته شده است ودرابتدا این مساله برای من اصلا روشن نبود؟&lt;br /&gt;یوهان: بخش زیادی از این زندانیان درخاورمیانه(افغانستان یا پاکستان) دستگیرشده بودند وبعد به اینجا منتقل شدند زیرا دراینجا درخاک خودشان نیستند وقانون کشورشان شامل حالشان نمی شود. واگر درخاک آمریکا بودند، قوانین یا حقوق قضایی آنجا شامل حالشان می شد. گوانتانامو از سال 1903 منطقه ای (با قرداد یک پارک) متعلق به آمریکاست. یک وضعیت خاصی دارد که مال آمریکاست اما به لحاظ حقوقی وقضایی تحت حاکمیت آمریکا نیست که تابع قوانین دولت آمریکا باشد وبه کوبا هم تعلق ندارد زیرا یک منطقه پارک است که قوانین کوبا هم شامل حالش نمیشود. ودرست دراین مکان انتخاب شده است که زندانی منتقل شده به اینجا ازهیچ حقوقی برخوردار نیست( زیرا یک مکان آزاد ازقانون است) وتروریست ها به اینجا منتقل شده اند. به دنبال رسوایی های شکنجه و اعتراضات به دولت آمریکا ازجمله آنکه زندانی حق شکایت کردن به این امر را دارد، از سال 2004 آمریکا تروریست های دستگیرشده را در زندان باگرام درافغانستان نگهداری می کند و دیگرزندانی جدیدی به اینجا منتقل نشده است اما به هرحال چه گوانتاناما یا با گرام طرف( زندانی) از روی زمین ناپدید می شود و به چنین سلولی منتقل می شود .&lt;br /&gt;رافایل: منتقل می شود تا اطلاعات بدهد.جالب این است که این سلول دو متری چگونه ساخته شده است. یک توالت دارد ودستشویی ویک تخت ویک قبله نما ویک قرآن(!) . دراینجا شکنجه هایی ( مثل واتا بوردینگ) وضربات به صورت و قپانی و..انجام گرفته است ولی سازمان سیا مدعی بود که شکنجه انجام نگرفته است ویا این نوع بدرفتاری ها به مرگ منجر نمی شوند اما این درست همان نکته است که قربانی تا حدی شکنجه می شد که نمیرد زیرا باید اطلاعات می داد.&lt;br /&gt;یولیان: واین داستان و بحث شکنجه های زندان گوانتاناما واعتراض به غیرقانونی بودن آن وآنچه درآن می گذرد، به لحاظ حقوقی وقضایی چنان رسوایی هایی برای دولت آمریکا ببارآوردکه آقای اوباما درسال 2008 دربرنامه انتخاباتی خود حول همین موضوع با یک برنامه دو مرحله ای وارد مبارزه انتخاباتی خود علیه رقیب شد. در مرحله اول یک برنامه روشن وشفاف دراینباره را قول داد ودرمرحله دوم بستن این زندان را قول داد.&lt;br /&gt;یولیان: درحال حاضر170 زندانی درآنجا هستند اما دراین فاصله زمانی جمهوری خواهان- اکثریت را در کنگره دردست دارند وبرنامه ای را که این زندانیان ازگوانتاناما به خاک آمریکا در ایلی نیو منتقل شوند(جاییکه با زندانی طبق قانون آمریکا رفتارشود) را به دلیل بودجه آن تصویب نکردند. برای جمهوریخواهان درکنار موضوع بستن این زندان، موضوع ترانسپارنتز(شفافیت) است که اوباما قول آن را داده بود ولی بازصحبت می شود که تمام کسانی که دست درجریان این زندان وشکنجه هایش داشتند، نامشان محفوظ خواهد ماند واین خودش بازسؤالات واعتراضاتی ورسوایی جدیدی را برانگیخته است، بدین معنی که این اعمال غیرمجاز انجام نگرفته بودند بلکه مجاز بوده اند واین خودش مساله اصلی است.&lt;br /&gt;یولیان: صرفنظراز اینکه گوانتانامو سمبلی از این اعتراض گشته بود که انسان(حتی تروریست) دارای حقوقی است ونمی توان با انتقال او به یک نقطه بدون قانون، حقوق او را نادیده گرفت اما اعتراضاتی هم نسبت به حمله هواپیماهای بدون سرنشین می شود که درمدت یک سال ونیم حاکمیت اوباما تعداد 600 نفردرپاکستان وافعانستان ازاین طریق کشته شده اند که مسؤلین گفته اند که یک سوم آن نیز مردم عادی بوده اند. چیزکمی نیست.&lt;br /&gt;رافایل: این امرچگونه است وآیا همین فاکت کافی است که درباره تروریست دولتی صحبت کنیم. یا می توان فرق گذاشت بین این شکل (خشونت بار)حمله هواپیماهای بدون سرنشین وآن نوع دیگر که دولتها درمبارزه علیه تروریسم به آن ضربه می زنند.&lt;br /&gt;یولیان: درمنطقه افعانستان موضوع به شکل دیگری پیچیده است و درآنجا یک مناقشه و جنگ مسلحانه ای درگیر است وچیز دیگری است. اما امروزه تروریسم(عملیات تروریستی درکشورهای دیگر) به آن شدت نیست وبرخورد با آن هم بردبارانه تر شده است.&lt;br /&gt;رافایل: اما هستند کشورها یا دولت هایی که آنها هم با خشونت با تروریسم مبارزه می کنند و مرزش در کجاست وازچه نقطه ای می توان گفت که یک دولت در جنگ با تروریسم است(وارد جنگ شده است) وعملکردهایش دیگر تدابیر امنیتی نیستند بلکه مبارزه وضربه زدن به تروریسم است؟&lt;br /&gt;یوهان: یک سؤال سخت وحتی به لحاظ قضایی وحقوقی بدون توضیحات قطعی است. آنچه امروز شاهدهستیم، فروپاشی القاعده است وکشورهای درگیراین مناقشه درخاورمیانه تلاش می کنند که تحمل کنند وبردباری نشان دهند اما از تروریسم دولتی به هیچ عنوان نمی توان صحبت کرد! یکروزبه ناچاربه این سؤال پیچیده پاسخ داده خواهد شد اما درحال حاضرمشکل اصلی نیست.&lt;br /&gt;رافایل: اما چه مشخصه ای یک تروریست را ازیک مبارزدر راه آزادی متمایز می کند؟ برای دولتها هرکسی که دست به عملیات خرابکارانه درکشور بزند یک تروریست است. اما آیا نمی توانیم بگوییم که به انگیزه آن عملیات بستگی دارد. مثلا وقتی ریل قطار(توسط پارتیزان ها) منهدم میشد تا قطاری دچار سانحه گردد، یک عملیات تروریستی است وچه چیزآن را متفاوت می کند ازیک بمبی که دریک مترو منفجر می شود تا مردم بیگناه کشته شوند. مثل عملیات انفجار بمب در متروی لندن یا مادرید.&lt;br /&gt;یولیان: اگر با یک دولت دموکرات سروکارداشته باشیم که اجازه سخن گفتن به همه کس را بدهد ونیازی نباشد که کسی برای بیان خواسته خود به خشونت متوسل شود، این خود ازشاخص های بررسی آن عمل انجام شده است که تروریستی است یا نه؟ ودوم آنکه اگرکسی به دلیل اعتقادات خودش دست به یک عمل تروریستی وخشونت آمیز بزند باید قضاوت درباره آن را به لحاظ قضایی بپذیرد. به گونه حقوقی وقضایی درجایی نیست که مقاومت یا مبارزه خشونت آمیزمجاز باشد یا به کسی اجازه آن داده شده باشد.کسی که دست به این کارمی زند باید توضیحی داشته باشد و قضاوت درباره آن را نیز بپذیرد. عملیاتی که زندگی خود را به خطرانداخته است.&lt;br /&gt;رافایل: آخرین نکته وآخرین سؤال این است که آیا به هنگام دست زدن به عملیات خشونت آمیزحتی اگر به خاطرآزادی باشد آیا مرزی هست که نباید ازآن عبور کرد؟ به طور مثال درکتاب عادل ها ازآلبرکامو، او از مرد جوانی صحبت می کند که برای یک حق وعدالتی می جنگد اما او خودداری می کند که یک نارنجک را درکالسکه ای بیاندازد که درآن کودکی نشسته است واین مرزی است برای او که اجازه عبور ازآن را ندارد. اما آیا این مرز دروضعیت های دیگرهم باید رعایت شود مثلا درمبارزه با یک رژیم دیکتاتوری چطوراست؟ آیا افراد نهضت مقاومت مجاز هستند که ازتمام وسایل یا شیوه های ممکن برای مبارزه خود استفاده کنند؟ که دولت آنها را به شرارت متهم می کند..&lt;br /&gt;یولیان: این سؤال را من به این شکل هیچوقت مطرح نمی کنم زیرا درجوامع دموکراسی ما به گونه مطلق غیرضروری است که برای امری خود را کشت یا دست به عملیات انتحاری زد وخود را منفجرکرد. کسی که چنین فکر میکند ازیک مبارزه درست سیاسی خودداری می کند، درحالیکه می تواند وچنین امکانی هست که یک جریان فکری یا سیاسی جدیدی را بنیان بگذارد؛ حتی هرکسی می تواند برای خودش یک نقطه آغاز سیاسی پیدا کند.&lt;br /&gt;رافایل: حالااگرکسی به این نتیجه برسد که تروریسم خودش یک پیش شرط گفتگو درمیدان سیاست است، چطور خواهد بود؟&lt;br /&gt;یولیان: بله! دربعضی موارد چنین چیزی بوده است. اما باید بدانیم تروریسم تحت نام القاعده دراکثرموارد اصلا نمی خواهند با سیاست سروکار داشته باشند. (خواهان گفتگوی سیاسی باشد) بلکه می خواهد ازطریق ساختار خودش تأثیر بگذارد و در جوامع نفوذ کند. چه القاعده یا القاعده در مغرب یا سازمان های تروریستی سابق مثل د.اس.پ که دیگر نیستند، بیشترنیز حول موضوعات ناسیونالیستی فعال بودند تا آنکه موضوع سیاسی باشد. به طور خلاصه می توان گفت که از تمام شیوه های ممکن برای سیاست متعارف باید استفاده کرد اما نمی توانم با اطمینان گفت که انگیزه های امروزه دریک بستر سیاسی باشد.&lt;br /&gt;رافایل: با تشکر!ـ&lt;br /&gt;پایان!&lt;br /&gt;ماه مای 2011...&lt;br /&gt;منبع:&lt;br /&gt;Philosophie Magazin&lt;br /&gt;TerrorismusDokumentationsreihe, Frankreich 2011, ARTE F&lt;br /&gt;تیترهای بحث:&lt;br /&gt;چه چیز یک مبارزه آزادیخواهانه را از تروریسم مجزا می کند.&lt;br /&gt;آیا دراستفاده از خشونت می توان ازهر حد و مرزی عبور کرد؟&lt;br /&gt;درجوامع دموکراسی لازم نیست که برای رسیدن به هدفی خود را به کشتن داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسامی به لاتین:&lt;br /&gt;Guantanamo نام زندان&lt;br /&gt;Die Gerechten-Albert Camus عادل ها-نام کتاب آلبرکامو&lt;br /&gt;Waterboarding نام شکنجه&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-7263177898546859615?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/7263177898546859615/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=7263177898546859615' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/7263177898546859615'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/7263177898546859615'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/05/2.html' title='تروریسم 2'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-7673555185190785249</id><published>2011-05-10T10:01:00.000-07:00</published><updated>2011-05-10T10:20:25.834-07:00</updated><title type='text'>تفاوت تروریسم وآزادیخواهی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ترجمه از ملیحه رهبری&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;مجله فلسفی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;تروریسم (1)&lt;/span&gt;ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;وتفاوت آن با مبارزات آزادیخواهانه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قسمت اول&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رومان گاری در کتاب خود به نام لیدی ال- درباره قهرمان داستان چنین می نویسد:او به محله هایی ازشهر رفت ودر مکان هایی حضور یافت که فقرا و زنان خود فروش و گدایان ومعتدان و.. جمع شده بودند. جایی که مملو ازکثافت و نا امیدی مطلق بود در این هنگام بود که به ناگاه احساس نفرت شدیدی از فقر و بدبختی و بی عدالتی وجود او را فرا گرفت. آرزو وخواسته او برای عدالت و برابری چنان بزرگ وجدی بود وایمان واعتقادتش چنان تحت تأثیر قرار گرفته بودند که تصمیم گرفت که برای اجرای عدالت تا روز قیامت صبر نکند و درانتظار خدا باقی نماند.[خودش قیامت برپا کند.]ـ&lt;br /&gt;این یک چکیده ادبی از کتابی است که نویسنده تلاش کرده است که زمینه های روحی و روانی پیدایش این مقوله را در جامعه نشان دهد. قهرمان داستان به نام آرموند دنیس یک تروریست تاپ و قاطع و برنده چون الماس و خطرناک وحتی وحشتناک نیز می باشد که همزمان دارای صفات نیکی هم هست وچون بتی مورد علاقه لیدی ال نیز می باشد عشقی انسانی وارد داستان می شود اما آرموند یک مظهری ازنابود کردن(جنگ وکشتن و مرگ و..) شده است. گاری درکتاب خود نه فقط به زوایای روحی و روانی وانسانی در پیدایش این موضوع وارد می شود وعلت آن را وجود بی عدالتی های اجتماعی بیان می کند بلکه از یک زاویه دیگر نیز که امروز خیلی قدیمی به نظر می رسد به اعمال تروریستی وتوسعه آن نیز توجه می کند، یعنی که موج آن انتشار می یابد مثل یک ویروس قبل ازآنکه نفراول مبتلا به آن کاملا از پا در بیاید.ـ&lt;br /&gt;یولیان: به نظر می رسد که این رمان دیگر مورد توجه نباشد، یعنی آنچه که به داستان رمان مربوط می شود اما نویسنده- کتاب تلاش کرده است که عمیقا به ریشه ها توجه کند، به گونه ای که می توان گفت مطلق به آن می پردازد. قهرمان داستان فردی است باهوش و زیرک و دوراندیش واستراتژیک و حتی خوش مشرب است و از این خصوصیات، شخصیت انسانی زیبا ساخته می شود که با گل رزی نیز که در تابوت بر سینه دارد، عشق پنهانی او به زندگی وحتی به واقعیت های آن را نشان می دهد که چگونه در پس این امتناع وخودداری او از زندگی کردن اما این عشق کاملا (پرفکت) وجود دارد، انسانی که عاشق زندگی و عاشق دیگرانسان ها وحتی عاشق یک زن است. اهمیتی ندارد که موضوع این رومان قدیمی است اما اصل مطلب همیشه تازه است و وجود دارد.ـ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رافایل:چرا یک انسان خود را وقف چنین هدف یا آرمانی می کند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;&lt;strong&gt;یولیان: زیرا می داند که درآن حل شده است و با آن به پایان خواهد رسید.گاری دررومان خود این مطلب را توجیه نمی کند بلکه به آن می پردازد یا توضیح می دهد که چگونه انسانی یا انسان هایی با تجربه شخصی خود و با دیدن بی عدالتی های اجتماعی، چنان دگرگون می شوند که اراده می کنند، موضوعات یا مسایلی را مثل تروریسم نمایندگی کنند که نباید عملا این کار را نمایندگی کرد اما دست به این کار می زنند.ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;رافایل: موضوع این است که در باره تروریسم، می توان گفت که در هسته اصلی آن مشکل یا تناقض عدم تناسب &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;&lt;strong&gt;است. سؤال این است که آیا برای عدالت می توان چنین اقدامات یا روش های تروریستی را توجیه کرد یا این کار قابل توضیح است. یعنی که آیا اعمال جنایتکارانه تروریستی می تواند بنا به حکم یک اندیشه نوین وراستین ( درست و باصلاحیت) باشد یا تروریسم آن را توجیه می کند(نه آنکه درست بداند)؟ به دنبال این سؤال است که سؤالات بعدی مطرح می شوند که چه مشخصه ای یک تروریست را از یک فرد که عضو مقاومت (برای آزادی می جنگد)، منفک می کند؟ اما برمی گردیم به سؤال اولیه من. مرز بین توجیه کردن وتوضیح(دلیل داشتن) برای اعمال تروریستی درکجاست؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;تیتر: یک اندیشه راستین( درست وبا صلاحیت) همواره از یک چهارچوب خاص(عقلانی) برخوردار است.ـ&lt;br /&gt;یولیان: نویسنده رومان لیدی ال- درکتاب خود دریک بخش به این موضوع پرداخته و چنین پاسخ میدهد که عملیات تروریستی زمانی توجیه می شوند که به کمک منطق دلایل قابل توضیحی ندارند وخود این امر هم همیشه به محیط اجتماعی(فرهنگی) و میزان (فقدان) دموکراسی و شرایط اقتصادی-اجتماعی موجود بستگی دارد.ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;رافایل: حالا به یک پلاکارد آمریکایی می پردازیم که مربوط به سال 2004 است وبعد ازحملات تروریستی 11 سپتامبراست و روی پلاکارد نوشته شده است: بسته مال کیست؟ و درکنار پلاکارد نوشته شده است که این بسته مال چه کسی بوده است، حتما شما آن را به ما اطلاع دهید؟&lt;br /&gt;تصویر یک ایستگاه قطار شهری درسانفرانسیسکو را نشان میدهد که چندان فاصله ای با مهم ترین مراکزاقتصادی آمریکا ندارد. فردی روی سکویی نشسته وروزنامه در دست دارد ولی با ناراحتی ونگرانی زیادی به یک ساک نگاه می کند که کسی در کنار او گذاشته و رفته است واو نمی داند که مال چه کسی است اما باید توجه می کرد که چه کسی این کار را کرد! پلاکارد می خواهد بگوید یا آموزش دهد که حتی قابل توجه تر ازاخبارجدید روزنامه، باید برای شما بسته مشکوکی باشد که شما درمکان عمومی با آن برخورد کنید یا کسی آن را می گذارد و میرود و می تواند یک بسته خطرناک باشد!ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;تیتر: وجود تروریسم نظر ودیدگاه ما را نسبت به حریم های شخصی مان تغییرداده است.ـ&lt;br /&gt;این پلاکارد درمرحله اول می خواهد یک فضا وآتمسفر وجود تهدیدات جدی تروریستی را درمحیط اطراف ما به ویژه بعد از11 سپتامبر ایجاد کند و ودر مرحله دوم می خواهد شهروندان را چنان آماده کند که درکار دیگران دخالت کنند ومثل قبل نباشد که کاری به کارکسی نداشته باشند و بی خیال باشند وقتی کسی ساکی را جایی می گذارد و می رود، بی تفاوت نسبت به امنیت خود و دیگران نباشند. ـ&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;&lt;strong&gt;تیتر: آیا اعمال تروریستی جزو تهدیدات روزانه بشمار می آیند.ـ&lt;br /&gt;یولیان: پلاکارد می خواهد چنین القاء کند که اعمال تروریستی جزو تهدیدات روزانه بشمار می آیند و چنان زندگی روزانه ما را احاطه کرده اند که هرجا یک ساکی باشد یک تهدید است. وبدنبال این تفکر رفتار وعکس العمل ما را نسبت به خودمان و دیگران برمی انگیزد. یعنی من چه کسی هستم و چگونه دربرابراین تهدیدات رفتار می کنم وچه عکس العملی دربرابرکنترل روزانه فرضا ایمیل های شخصی ام دارم وتا چه حد به این گونه اقدامات وتصمیمات مقامات مربوطه اعتماد دارم[مشکلی با محدود شدن آزادی های فردی خود دریک سیستم دموکراسی دارم]؟ با یک چنین پلاکاردها وسؤالات پایه ای، نفوذ یا تأثیر تهدیدات تروریستی در زندگی روزانه ما ومحدودیت آزادیهای شخصی ما بیشتر می شود.ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;رافایل: دراینجا این سؤال پیش می آید که این موضوع می خواهد تا چه حدی پیش برود؟ نه تنها من باید مواظب امنیت خودم باشم بلکه باید مواظب نفر بغل دستی ام هم باشم ودیگران را هم کنترل کنم که این امر در تناقض با خواسته های شهروندی دریک جامعه دموکرات ولیبرال است.&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;&lt;strong&gt;یولیان:آنچه به تروریسم مربوط می شود وموضوعی که ما امروز به آن می پردازیم و می خواهیم به این سؤالات جواب دهیم، به ویژه بعد از11 سپتامبر مطرح شده است وبعد نیزدامنه و کرایس آن گسترش یافته است تا حدی که وارد زندگی شخصی ما شده است وحتی به طورکامل حیطه ارتباطات ما (به ویژه دراینترنت) وبه طور اجمالی حیطه زندگی محرمانه و فردی وشخصی ما را کمپلت تغییرداده است.[دولت حق دارد که همه را کنترل کند.]واین از تآثیرات وجود یا تبلیغ تهدیدات تروریستی است.ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;رافایل: به این ترتیب ودرنتیجه وجود تهدیدات تروریستی نه تنها حیطه زندگی شخصی وآزادی های فردی، محدودتر وقابل کنترل تر شده است بلکه حتی نقش و وظایف جدیدی هم به فرد القا می کند که مواظب خودش وبغل دستی اش باشد که کسی ساکی را جا نگذارد وبرود! همین الان(نوامبر2010) که ما این برنامه را تهیه می کنیم یک تظاهرات اعتراضی دریکی از فرودگاه های آمریکا برپاست وخیلی از مسافران خود داری می کنند که به شکل کاملا لخت به وسیله دستگاه کنترل بازدید بدنی شوند. زیرا احساس می کنند که از این طریق تمام حریم شخصی آنها مورد تعرض قرار می گیرد.ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;یوهان: جالب است که درسال 2002 در فرودگاه لوس آنجلس این موضوع مطرح شد که ازطریق اسکن به گونه جداگانه بخش هایی از بدن بازدید شوند یا یکپارچه تمام بدن دیده شود وهنوزهم اعتراضات به این موضوع به عنوان تعرض به حریم شخصی ادامه دارد. گذشته از این موضوع اما برمی گردیم به موضوع شهروندی وجالب این است که در امر مبارزه با تروریسم وآنچه که به پلاکارد برمی گردد...ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;&lt;strong&gt;رافایل: آیا به این معناست که شهروندان باید به همسایه خود بی اعتماد باشند؟&lt;br /&gt;یوهان: به این معنا می باشد ولی موضوع فقط حفاظت وامنیت عمومی را مطرح نمی کند بلکه به امر مهمتری مربوط می شود که برمی گردد به آزادی وحقوق فردی من که بعد از این تهدیدات تروریستی چگونه خواهد بود؟ آزادی ارتباطات ویا مسافرت وکلا حوزه و حق آزادی عمل من[درجامعه آزاد] به چه شکل خواهد بود، زیرا چگونگی آزادی های فردی دریک جامعه دموکرات ازسؤالات اساسی است.ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;تیتر: مبارزه با تروریسم در زمینه های سیاسی ودر رابطه با دموکراسی سؤالاتی را به وجود آورده است.&lt;br /&gt;رافایل:دراینجا یک سؤال پایه ای برای من مطرح می شود که آیا تصمیمات واقدامات امنیتی می توانند تا چه حد در حقوق یا آزادی های فردی من دخالت کنند؟ آیا به خاطرآنکه یک تروریست نتواند آزادانه عمل کند باید خیلی ازآزادی ها درجامعه دموکرات را محدود کرد؟&lt;br /&gt;یولیان: همینطوراست وتأثیر دارد ولی چه آزادی هایی را می توان محدود کرد وتا کجا(مرزش کجاست) وکدام آزادی ها را نمی توان تغییرداد؟ البته بستگی به نوع سیاست دولت یا دولت ها نیزدارد که چه سیاست ضدتروریستی را دنبال می کنند!ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;حالا ودراین بخش از بحث مان به پوستری نگاه می کنیم که تصویرهشت تروریست آلمانی درسال 1970 را نشان می دهد که اعضای بریگاد سرخ(فراکسیون ارتش سرخ) بودند. آندریاس بادا واولریکه ماینهوف و کلاوس یونشکه و.... پلاکارد برای نصب درمکان های عمومی ودرجستجوی رد یا اطلاعاتی از این افراد بود. شگفت انگیزاست که عکس ها سیاه وسفید وبه شکلی چاپ شده اند که گویا مشتی جانی خطرناک را نشان می دهند.ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;یولیان: بله! پلاکارد مال 1970 است وبرخی ازآنها سال 1972 دستگیر شدند وجریانشان ادامه داشت تا 1977. این جریان یا افرادش برخلاف یک خطرخارجی، نه تنها همه بچه های آلمانی و دانشجویان بااستعداد و رده بالای دانشگاه های آلمان بلکه ازطبقه مرفه اجتماعی نیز بودند که این طبقه تحصیل کرده علیه جامعه آلمان(سیستم) دست به طغیان زدند. این منطق کاملا متفاوت است با منطق تروریست هایی مثل القاعده که تهدیدی ازبیرون جامعه است. بلکه این تهدید ازجانب افراد آلمانی واز درون جامعه بود. این تهدید تروریستی به این شکل نبود که اعضا القاعده از بیرون بیآیند وبمب بگذارند. ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;یولیان:نه نبود واین درست همان نقطه ای است که مورد نظرماست و الساعه نگاهی به تصویریک بمب گذاری در لندن درسال 2005 می کنیم. بعد ازآنکه برای القاعده روشن شد، راه های حصول به اهداف قبلی بسته شده اند، هدفی درلندن را انتخاب کردند. درجاییکه مردم مسلمان که خود را با جامعه غرب تطبیق داده اند، زیاد هستند واین عناصر سعی کردند درشکاف بین جامعه واین قشرمسلمان جایگاه نفوذی پیدا کنند. وضعیت درست مثل برخی از کشورهای غربی است. جایی که تعداد مسلمانانی که خود را با جامعه تطبیق فرهنگی داده اند زیاد است و تلاش ازجانب عناصر رادیکال و..) می شود که این تطبیق یافتگی را مسموم کنند.ـ&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;رافایل: جالب این است که اعضا دستگیرشده آ.ار.اف . با روش خود وبا نحوه تفکر سیاسی شان، جامعه آلمان را برآن داشتند تا برخلاف پرنسیبهای خودش عمل کند وآن پرنسیب ها را نقض کند.ـ&lt;br /&gt;یولیان: منظوراز این پرنسیب ها، مواردی مثل حق داشتن وکیل مدافع وحق اعتراض به شرایط زندان وحق اعتراض به زمان یا نوع محکومیت و...ـ&lt;br /&gt;رافایل: و ازاین طریق سعی کردند که تحریک و خشم بیشتری را برانگیزند.ـ&lt;br /&gt;ادامه دارد... ـ&lt;br /&gt;تاریخ: دهم ماه مای 2010&lt;br /&gt;منبع:&lt;br /&gt;Philosophie&lt;br /&gt;Terrorismus&lt;br /&gt;Dokumentationsreihe, Frankreich 2011, ARTE F,&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضیحات: Romain Gary&lt;br /&gt;لیدی ال" عنوان کتابی است از "رومن گاری" که درونمایه اصلی آن را رویارویی عشق و ایده آل های عقیدتی تشکیل می دهد. داستان یک ماجرای عاشقانه در اواخر قرن نوزدهم است. دختر جوانی به نام آنت دلباخته مردی جوان می شود به نام آرماند که شدیداً پایبند به اصول و اعتقادات سیاسی و مبارزاتی خود است. او مبارز جوانی است که صادقانه زندگی اش را برای بهبود اوضاع جهان فدا می کند.او برای رهایی میلیون ها انسان از چنگال دولت های حاکم و برقراری برابری و برادری تا پای جان تلاش می کند. عشق سرنوشت این دو جوان را بهم پیوند می دهد. اما می باید از بین عشق و آرمانخواهی مفرط و پایبندی به عقاید یکی را برگزید..اینجاست که باید تلخ ترین انتخاب ممکن صورت بگیرد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مصاحبه کننده:&lt;br /&gt;Julien Cantegreil&lt;br /&gt;آقای یولیان کانتگرایل: او تدریس رشته حقوق در مدرسه عالی و در دانشگاه سوربن را برعهده دارد. مدیر مسؤل آرشیو مجله ماهانه فلسفه می باشد ومسؤلیتهای بسیار در زمینه های دیگرنیز برعهده دارد.ـ منبع اینترنت.ـ &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;تیترهای بحث:ـ&lt;br /&gt;آیا یک اندیشه اصیل ونجیب می تواند تروریسم را توجیه کند؟&lt;br /&gt;تروریسم نظر و دیدگاه ما را نسبت به حریم های شخصی مان تغییر داده است.ـ&lt;br /&gt;یک تفکردرست ونوین هموار دریک چهارچوب عقلانی می گنجد. ـ&lt;br /&gt;تروریسم یک تهدید زندگی روزانه شده است.ـ&lt;br /&gt;آیا از وظایف شهروندی است که به همسایه خود بی اعتماد بود؟&lt;br /&gt;مبارزه علیه تروریسم سؤالاتی در زمینه سیاسی و دموکراسی را به وجود آورده است. ـ&lt;br /&gt;چه آزادی هایی باید محدود شوند و تا چه حد؟&lt;br /&gt;دولت اجازه ندارد درمبارزه اش علیه تروریسم به هیچ وجه علیه پرنسیب های خود اقدام وعمل کند.ـ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-7673555185190785249?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/7673555185190785249/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=7673555185190785249' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/7673555185190785249'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/7673555185190785249'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/05/blog-post_10.html' title='تفاوت تروریسم وآزادیخواهی'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-6795033549521665550</id><published>2011-05-09T23:06:00.000-07:00</published><updated>2011-05-09T23:09:22.243-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;object width="540" height="380"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube-nocookie.com/v/ChMkD1MdlWc?fs=1&amp;autoplay=1"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;/param&gt;&lt;param name="allowscriptaccess" value="always"&gt;&lt;/param&gt;&lt;embed src="http://www.youtube-nocookie.com/v/ChMkD1MdlWc?fs=1&amp;autoplay=1" type="application/x-shockwave-flash" width="540" height="380" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-6795033549521665550?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/6795033549521665550/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=6795033549521665550' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/6795033549521665550'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/6795033549521665550'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/05/blog-post.html' title=''/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-5288573749492667234</id><published>2011-04-12T01:50:00.000-07:00</published><updated>2011-04-12T01:58:45.383-07:00</updated><title type='text'>جمهرری 3</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ترجمه: ملیحه رهبری&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;آیا ماجمهوریخواه هستیم!؟(3)ـ &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;قسمت آخر(بحث نقاب وبرقعه درفرانسه)ـ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;رافایل: خود کلمه رپوبلیک از کلمه یا ریشه لاتین لزپبلیکا می باشد که به معنای لغو کردن سلطه وحکمفرمایی یا پادشاهی است که توسط یک دولت منتخب مردم انجام گرفته باشد.ـ یعنی که مردم خودشان حاکمان هستند. وچنین امکانی وجود دارد که یک جامعه نو ساخته شود که دراین جامعه مدرن هر فردی ازامکانات اجتماعی برخوردار می شود واین شرایط به او یا به مردم چنین فرصتی می دهد که ازشانس بهتری برای آینده وحتی برای دستیابی به اهداف یا آمال مشروع خود برخوردار باشند نه آنکه هر فردی به تنهایی وبه خود و به سرنوشت خویش واگذارشود. اما آنچه که ما دراینجا می بینیم یک عکس تکاندهنده ای است. انسان درهم شکسته ای را می بینیم که برای اوامکان برخورداری از شانس مساوی برای برابری وآزادی که درحاکمیت جمهوری برپایه برادری(اخلاقی) قول داده شده بود، وجود ندارد. این عکس برای من به معنای بن بستی است که راه خروج ندارد ویک راه و روشی است(سیستمی) که درآن شانس مساوی برای برابری عملا ممکن نیست. من فکرمی کنم که ما باید ابتدا از شانس برابری برخوردار باشیم تا بتوانیم ازآن برای برابری استفاده کنیم اما واگرچه امروزه وضع وشرایط به خوبی گذشته نیست. من ازعکس این آدم درمانده ومستأصل چنین حس می کنم که ستم مضاعفی براو رفته باشد و دراین سیستم ، شانس برخورداری از امکانات یکسان وبرابر برای موفقیت عموم مردم با ناکامی مواجه شده است. به این معنی که دراین نوع سیستم حکومتی یک مدل و نمونه رقابتی وجود دارد که عدالت درآن چندان جایگاهی ندارد وهرکس برای خودش وعلیه دیگران باید فعال باشد. وقابل توجه است که این نحوه تفکر وایده رقابتی که به معنای عدالت یا شانس مساوی برای همه خوانده می شود وهدف ازآن برابری به معنای شبیه سازی همه مثل هم نیست ، بلکه به معنای ایجاد یک موقعیت یکسان ومساوی برای همه است و بازچنین اعتقادی هست که پیش شرط لازم و کافی برای ایجاد یک رقابت منصفانه وجود دارد اما عملا دولت نمی تواند چنین چیزی را بدهد یا نتوانسته است، بدهد. ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;دولت ها سعی می کنند که وظیفه خود را انجام داده و موانع و تبعیضاتی را که مانع ازشرکت همه دراین مسابقه رقابتی باشد را از سر راه بردارند ودست طبقه متوسط را باز بگذارند تا به اصطلاح با سلاح برابری(حق مساوی) دراین میدان رقابتی وارد شوند وقدرت مقابله داشته باشند. اما درانتهای این رقابت برای عده کثیری یک رنج مضاعفی باقی می ماند زیرا تقصیر عدم موفقیتش را متوجه خودشان می کنند که از شانس و موقعیت مساوی که داشته اند، نتوانسته اند استفاده کنند.ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;دراینجاست که آنچه که معنای شانس برای برابری بوده، باز چیز دیگری شده و تغییرپیدا می کند به یک متافیزیک وماورالطبیعه که گویی سرنوشت فرد اینگونه است واو محکوم به تحمل آن است وباید گناه خودش را بردوش کشد!ـ &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;رافایل: پاتریک! شما گفتید که اندیشه جمهوری توسط ویژه سازی وشخصی شدن ها وتنزل کردن شرایط برابری اجتماعی ویا وجود نابرابری ها، به انقیاد کشیده می شود ومن می خواهم به سومین عنصراشاره کنم که کمونی تاریسموس(دیالوگ وگفتگو) است.ـ درصورتیکه دریک جامعه آزاد ولیبرال، آزادی هایی مجاز باشند که با مفهوم آزادی درجمهوری(مدرن وامروزی) همخوانی نداشته باشد، این امرچگونه خواهد بود؟ مثل آزادی داشتن نقاب وبرقعه وپوشاندن چهره خود درزیر نقاب. به عنوان مثلا من دراینجا نقاب را انتخاب کرده ام وعکس سه زن را دراینجا به شما نشان میدهم که دریکی از خیابان های مونیخ هستند. همانطورکه درعکس می بینید آنها کاملا (ازسرتا به پا با چادرسیاه) پوشیده هستند وازپشت یک نقاب نگاه می کنند. آنها می توانند ازپشت نقاب ببینند وفقط نیز چشمان آنها دیده می شود. دربحث کومونی تاریسموس درچهارچوب یک جامعه ای دموکرات و محبوب برای متعلقینش(مردمش) میخواهیم دوچیز را دنبال کنیم. اول این پدیده را دردرون جامعه ای که به گونه جمهوری مدرن اداره می شود وبعد تأثیرات جامعه مصرفی را براین پدیده بررسی کنیم زیرا یکی ازخانم هایی که نقاب زده است، دردستش یک تلفن همراه دارد ویک کیف گرانقیمت نیز دردست دارد که به یکی ازمارک های معروف آمریکایی تعلق دارد.ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;پاتریک: یک عکس بسیارجالبی است. وقتی آدم به عکس نگاه میکند، متوجه می شود که دور و بر این سه زن خالی است و مردم ازآنها فاصله گرفته اند ویک حالت ناچاری ودرماندگی خانم ها نیز درعکس حس می شود. گویی که یک فضای ترس و وحشتی دردور وبر آنها حاکم است.ـ&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;رافایل: من درباره این عکس با افراد دیگری نیزصحبت کرده ام که با این پدیده آشنا بودند وهمین نظر را داشتند. جذابیت عکس درآن حالت ترس وحشتی است که ایجاد می کند. البته منظورم این است که این عکس یا نحوه پوشش وداشتن نقاب خیلی بیگانه است وفاصله دارد با ارزش های یک جمهوری که ایده آلها یا قوانین خود را براساس بی طرفی یا آزادی مردم درمحیط های اجتماعی نوشته است واین امر بی طرفی چنان درجامعه جاری است یا جدی پذیرفته شده است که در حوزه های اجتماعی(محل کارومکان های عمومی..) وارد شده است.ـ&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;رافایل: تناقض دراین است که دریک جامعه بی طرف وآزاد به این معنی است که صورت افراد جامعه را بتوان دید. یعنی اولین چیزی که می توان کسی را شناخت یا ما را ازهمدیگر مجزا می کند همان چهره است!ـ&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;پاتریک: دراین صورت است که یک فضای برخورد یا نحوه رویا رویی با این عنصربیگانه درجامعه ایجاد می شود که جامعه با این واقعیت باید چگونه برخورد کند. برخی نیز معتقدند که این به معنای آزاد بودن هست که افراد می توانند درانظارعمومی هرگونه که مایل هستند لباس بپوشند یا آنگونه ظاهر شوند که ازآن خوششان می آید. مشروط برآنکه تهدیدی برای نظم وامنیت جامعه نباشد و یا خطری نداشته باشد. اما این عکس یک تأثیر قوی دیگری دارد زیرا در یک جامعه مثل جوامع ما که حکومت جمهوری و مرام آزادی است با قواعد وقوانینی مثل لاییسیته که از مشخصه های برجسته آن است، اما به نظر می رسد که این خانم ها هم خود را به این شکل تطبیق داده اند که وارد این جامعه شده اند و در درون این جامعه هستند و زندگی می کنند اما درعین حال خود را کنار نگه می دارند یعنی هم درون جامعه هستند وهم بیرون آن واین امر به طور کلی به این معناست که متفاوت ازافراد جامعه باشی اما به معنای رادیکال بودن هم نیست. اما به عنوان یک واقعیتی که بیگانه با آن جامعه یا درآن جامعه هستند ویک موقعیت ویک چیز خاصی درآن جامعه قلمداد می شوند وفوکو معتقد است که این امر به هرحال به نوعی بودن دردرون جامعه تلقی می شود. اما این افرادی که درعین بودن دردرون جامعه دربیرون جامعه نیز هستند، درنهایت به شکلی قوی بیرون از جامعه هستند و حتی به شدت از سوی جامعه پس زده می شوند، گویی که حضورشان مشروعیتی درجامعه ندارد. که این امربه خاطرنحوه رفتار خودشان( نقاب زدن) وهمچنین رفتار یا برخورد متقابل جامعه با آنهاست.ـ&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;رافایل: بالآخره دریک چنین شرایطی چگونه می توان شانس برابری برای همه کسانی که درجامعه هستند، ایجاد کرد، درحالیکه عده ای بیرون جامعه باشند و بخواهند یک جامعه ارزشی خاص خود داشته باشند. دراینجا دوحالت پیش می آید یا این جامعه کوچکتر که افرادش خود را ازجامعه بزرگترکنار کشیده اند ویک حالت مستقلی دارند، اجازه داد که به این شکل باقی بمانند یا جامعه بزرگتر وآن دولت جمهوری انتظار دارد که به خاطر آنکه شانس برابری برای همه آحاد جامعه باشد، آن گروه خاص درجهت ارزش های عام جامعه لیبرال(آزادی و برابری) حرکت کند یا خودش را تطبیق دهد؟ &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;پاتریک: من می توانم این گفته را به گونه دیگری بیان کنم. دولت جمهوری از یک جهان برنامه های بسیارمفصل تشکیل می شود که سرشار ازمسؤلیت ووطایف است که درجامعه تقسیم می شود و شهروند جامعه بودن یعنی این که باید یاد گرفت با این آزادی و برابری خود را تطبیق داد نه آنکه آن را نادیده گرفت ودراینجا واین عکس مربوط به خانم هایی با نقاب درخیابان، به گونه افراطی چنان شکل فرهنگی جامعه(مدرن وامروزی) را به هم ریخته است که مثل یک مزاحمت برای جامعه آزاد است وگویی که اینها می خواهند به جای وحدت با جامعه خود را به جامعه آزاد تحمیل کنند وهمچنین لباس پوشیدن آنها یادآور بازگشت به زمان های قدیم یا یک عقبگرد وپافشاری برارزشها وساختارفرهنگی آن زمان های(به شدت طبقاتی) وعدم تطبیق خود با جامعه امروزی است که اتفاقا درساختارهای زیربنایی جوامع امروزی تفاوت ها(اختلاف طبقاتی) کمترشده اند و درشکل ومحتوی تلاش شده است که انسان ها را برابر نماید وبه نظر می رسد که درپشت این نقاب زدن(من با آحاد جامعه فرق دارم)، دراصل پرهیزکردن ونپذیرفتن موضوع برابری دریک جمهوری است.ـ ودراینجا این سؤال مطرح می شود که آیا جمهوری می تواند این امر را بپذیرد و بازتاب چنین تفاوت هایی( هم دردرون وهم دردرون جامعه بودن) باشد که به اسم آزادی – اما برخلاف ودرمقابل تعریف از آزادی وبرابری درجامعه آزاد است. دراینجاست که قضیه بغرنج می شد.ـ رافایل: همینطوراست! و درپاییز سال 2010 دولت فرانسه و توسط آقای فرانسوا فیلون ازمجلس تقاضای قانونی را کرده است که براساس آن درتمام شهرهای فرانسه ودرمکان های عمومی، زدن نقاب وبرقعه ممنوع بشود وشاید به زودی مجلس نیزاین قانون را تصویب کند. وشاید این قانون مثل پلی عمل نماید که درچهارچوب کومونیتاریسموس( دیالوگ وگفتگو) درجامعه فرانسه باشد. اما ازسوی دیگرهم بحث می شود که اگراستفاده ازنقاب یا برقعه ممنوع شود شاید به هویت اسلامی این مسلمانان خدشه وارد شود ونباید این موضوع را کم اهمیت قلمداد کرد وشاید که اسلام این افراد به نقاب وبرقعه وابسته باشد چنانکه اگرازآنان بگیری، گویی که اسلامشان را ازآنان گرفته باشی؟ &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;پاتریک: درست! اما واولا که این نوع لباس پوشیدن مخصوص همه مسلمانان نیست و برای یک تیپ مشخص ویک نحوه تفکر مشخصی است که از این شکل پوشش استفاده می کنند یا آن را به عنوان تنها پوشش اسلامی(زمان دوران پیامبر) پذیرفته اند. دوم اینکه برای پاسخ به این سؤال که ممنوع کردن این پوشش درست یا غلط است، من کمی به عقب تر ونکاتی که قبلا گفتگو کردیم، برمی گردم و این سؤال را مطرح می کنم که ما چگونه یا ازچه طریق می توانیم درجمهوری از حقوقمان حراست کنیم؟ آیا می توان قانونی وضع یا تصویب کرد که جایگزین بحث وگفتگو وتوافق باشد؟ مشکل بعدی آنکه آیا می توان قانونی تصویب کردکه چنین به نظر برسد که گویی فقط برای یک گروه خاص ومشخصی باشد؟ درحالیکه وضع قانون برای کل آحاد جامعه است. البته موارد استثنایی وضروری حقوقی نیزوجود دارند که بسته به منشاء وظهور وچگونگی آن موضوع است و مهم این است که این قانون شامل حال چه کسانی می شود و درباره چه کسانی وچه تعدادی از مردم صدق می کند؟ دراینجاست که باید توجه داشته باشیم که جمهوری یک محیط بسته نیست که هیچ مورد(تضاد) تازه ای به آن وارد ویا خارج نشود بلکه یک محیط بازاست وخیلی واضح است که باید به دنبال وسایل وشیوه و راه حل های جدیدی بود تا مسایل را سمت و سوی واقعی داد ونکته مهم این است که این امرالزاما نباید به کمک قانون باشد که هرفاکت جدیدی پیدا شد، حتما یک قانون جدید نوشت.ـ در فرانسه تعداد این خانم ها بنا به گفته شخص وزیر حدود یک هزار ونهصد خانم هستند که این قانون شامل حال آنها می شود وباید درآینده دید....!ـ رافایل: با تشکر از شما وبحث و گفتگوی امروز ما پایان می یابد. پایان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;. آپریل 2011. http://malihehrahbari.blogspot.com / منبع مجله فلسفی- سلسله بحث های فلسفی ازفلیپ تروفولت. Philosofie Magazine Philosofie Republik Doku-Reihe vom Philippe Truffault Frankreich 2011, Arte F &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-5288573749492667234?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/5288573749492667234/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=5288573749492667234' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/5288573749492667234'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/5288573749492667234'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/04/3.html' title='جمهرری 3'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-6113950401359913184</id><published>2011-04-05T07:18:00.000-07:00</published><updated>2011-04-05T12:21:39.811-07:00</updated><title type='text'>جمهوری 2</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-qtJsGs2K1Zo/TZtrsqh2EaI/AAAAAAAAAWE/wi2wpZXLTg8/s1600/1284947802704_f.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5592181777385263522" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 135px; CURSOR: hand; HEIGHT: 200px" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/-qtJsGs2K1Zo/TZtrsqh2EaI/AAAAAAAAAWE/wi2wpZXLTg8/s200/1284947802704_f.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-T_jWXm85mV0/TZtrMFfzCiI/AAAAAAAAAV8/HznEnHXLgOg/s1600/allegori%2Bbad.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5592181217688750626" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 147px; CURSOR: hand; HEIGHT: 200px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/-T_jWXm85mV0/TZtrMFfzCiI/AAAAAAAAAV8/HznEnHXLgOg/s200/allegori%2Bbad.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;ترجمه: ملیحه رهبری&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;آیا ماجمهوریخواه هستیم!؟(2)&lt;/span&gt;ـ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;قسمت دوم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;دراین تابلوی بزرگ نقاشی دو نوع حکومت یکی دردولت خوب ودیگری دردولت بد به نمایش گذاشته شده است. دردولت خوب تمثیلی از ملکه عدالت دیده می شود که دستهای خود را متقارن گشوده است و با یک دست عدالت را به طور مساوی تقسیم می کند ودردست دیگر وبه گونه مساوی آنچه را که برای دادن موجود است بین افراد یا طبقات توزیع می کند وعدالت دراینجا به معنا و مفهوم برابری است.ـ از سوی دیگرهم فرشته عدالت کسانی را که قانون را رعایت نکرده اند مجازات می کند و البته به نظر من دراینجا ازمفهوم عدالت چنین برداشتی میتوان کرد. در زیر پای این فرشته که سمبل جمهور یا دولت درخدمت مردم است، تمثیل ملکه دیگری نیز کشیده شده است که نماد یا سمبلی از انسجام وتوافق وسازگاری است که به عنوان نتیجه اجرای عدالت است. این توافق یا سازگاری بین حکومت و مردم به شکل زنی تصویر شده است که تکیه بر یک جایگاهی زده است و بر روی زانوی خود جعبه ای چوبی را نهاده است که به گونه ای سمبلیک تمام نابرابری ها را از مردمی که درصفی طویل روبه روی او قرار دارند، گرفته و درآن ریخته و از بین می برد و می توان گفت که یک برنامه سوسیال ویا عدالت اجتماعی ایده آل را برقرار می کند. تناقض دراینجاست که باز ما دراینجا با موضوع مساوی کردن وبرابر کردن همه مثل هم مشکل پیدا می کنیم.ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;این نقاشی دو نوع حکومت را نشان می دهد یکی سمبل جمهوری است که عدالت را برقرار می کند و در نتیجه آن توافقی بین مردم ویک دولت خوب برقرارمی شود که ازنتایج آن نیزبرابری ومساوات است واین برابری بازبه گونه سمبلیک به شکل طنابی کشیده شده است که یک سرآن دردست مردم است ودر سردیگر این طناب، کسانی را که نخواسته اند قانون ومقررات را بپذیرند یا رعایت کنند، به بند کشیده شده اند(یا با طناب بسته شده اند) و درهرصورت این تصویر نمایشی از یک حکومت جمهوری خوب استت؟ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003300;"&gt;&lt;strong&gt;درنقطه مقابل این تصویر که سرشار ازصفات نیک وخوب وحتی زیبایی است، پرده دوم قرار دارد که درآن دولت بد با نمادهای تنگ نظرانه و وخست وپستی وقلمرویی ازدلقک بازی ونادانی کشیده شده است و دریک دولت استبدادی وستمگرانه، توافقی بین مردم وحاکمان نیست و نقاشی های روی تابلو بی عدالتی بزرگی را نشان می دهند که دریک دولت بد- دشمنی وفتنه و نفاق حاکم است وبرخلاف دولت خوب است که درآن اعتدال به چشم می خورد.ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;رافایل: پاتریک، حالا به سراغ تصویر دیگری می رویم که به راستی می توان آن را یک نمونه استثنایی اما گویا از کنایه گویی نامید. تصویر اتوبانی درپکن پایتخت چین را نشان می دهد وعکس مال سال 2008 و مربوط به زمان بازی های المپیک است. برای اشخاص وافرادی که درآن مقطع زمانی در رابطه با کارالمپیک بودند، یک جاده خصوصی اتوبان ویژه آنان ترتیب داده شده بود که به کارشان برسند و درحالیکه دریک جدول دیگر اتوبان ماشین های دیگر یعنی مردم باید درصف طویل معطل می ماندند، آقایان صاحب مناصب می توانستند ازاتوبان ویژه خود استفاده کنند. این نمونه مربوط به کشوری است که خود را جمهوری خلقی می نامد ودرحالیکه اصلا این نام جمهوری را به ناحق برخود گذاشته است ولی ازساختارحکومتی وسلسله مراتب وسازمانی برخوردار است که به نظم وقانون معتقد است و من این فاکت را نه به این دلیل رد یا محکوم میکنم، چون این نمونه حتی با فرهنگ وآیین موروثی کونفوسیس وکهن چین نیز تناقض دارد بلکه نکته مهم برای من این است که تا چه عمقی به امر ویژه سازی ونابرابری در جامعه اجازه داده شده است تا بتواند شکل بگیرد و حتی درپیوند یا درخدمت جمهوری تلقی شود، درحالیکه این موضوع حتی امری غیراخلاقی نیز هست. همانگونه که الان درآن تابلوی دولت خوب و دولت بد درباره اش صحبت کردیم.ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پاتریک: برای آنکه روشن شود که یک چنین تصاویر ونمونه هایی ازموضع جمهوری دریک کشور چه معنایی دارد باید ابتدا دراین باره بحث کنیم که چه ارزشی قانون درجمهوری ایده آل دارد وچه نقشی بازی می کند.ـ قانون باید درچندین وجه عملکرد داشته باشد. همانگونه که روسو بیان کرده است: قانون باید برای وشامل حال همه باشد چنانکه کسی بالاتراز قانون نباشد وقانون باید معتبربرای همه باشد. ازهمه مهمتراینکه نباید قانون بسته به شخص یا اشخاص باشد ودرخدمت منافع گروه یا دسته خاص یا ویژه ای قرار بگیرد وهمچنین بازبسته به شرایط قوانین جمهوری نباید چنان تغییر پیدا کنند که دراختیارمنافع گروهی قرار بگیرد و مورد استفاده شخص یا اشخاص باشد. دلیل برای دانته این است که قانون سلسله اعصاب جمهوری را تشکیل می دهد. وقتی که قانون سلسله اعصاب جمهوری است پس به گونه ویژه ای از اهمیت برخورداراست که ازآن حراست شود. حتی روسو معتقد است که درجمهوری قانون نه تنها هیچ مانعی دربرابرآزادی نیست بلکه حتی آزادی جامعه را ممکن نیز می سازد وپذیرفتن یا اطاعت از قانون به این معنا نیست که برده قانون باشیم. مردمی که تبعیت ازقوانین می کنند به این معنا نیست که تبعیت یا اطاعت ازافراد می کنند.ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;رافایل: قوانینی که افراد خود یک جامعه آن را نوشته وپذیرفته باشند وبه آن نیزآزادنه عمل کنند و درقبالش وظیفه مند باشند به معنای آزادی است. یعنی خود یک خلق نویسنده قوانینی باشد که باید به آن یا طبق آن عمل کند.ـ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پاتریک: این امر مثل این می ماند که انسان نسبت به خودش نیزوظیفه مند است.آنچه که ما دراتوبان در پکن می مانیم و شخصی کردن اتوبان برای افراد معینی واین امر هم قانونی به نظر می رسد دراصل قانونی است که برای یک گروه مشخصی وبرای منافع آنها می باشد. اما باید توجه داشته باشیم که موارد استثنایی و قانونی درهر جمهوری نیز هست وموضوع پیچیده ای نیزمی باشد اما موضوع این است که تنظم رابطه با قانون چگونه است؟ قانون درخدمت چه کسانی است؟ این امر ویژه کردن اتوبان، توسط قانون به اجرا گذاشته شده است. دراینجا با امتیازات ویژه برای گروهی سروکار داریم که قانون اجازه آن را می دهد که منافع گروه مشخصی نسبت به بقیه آحاد جامعه ارجحیت یابد وآنها ویژه شوند واین امر شدیداً برخلاف مفهوم جمهوری است و آن را بی ثبات می کند. علاوه براین ما دراینجا با حکومتی سروکار داریم که دارای اتوریته مطلق است اما درسایرجمهوری ها مثل فرانسه نیز گاه چنین مواردی را می توان پیدا کرد که منافع شخصی یا گروهی و ویژه کردن وجود دارد. درجمهوری های غربی اما به این شکل نیست اما هر دو به معنای لطمه زدن به مفهوم جمهوری یا بی ثبات کردن آن است. ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یرفایل: ویژه کردن می تواند به معنای شخصی کردن نیز نباشد یا د رخدمت گروه خاصی هم نباشد مثلا وقتی که پلیس لامپ آبی را در بالای ماشین پلیس نهاده وآژیر می کشد و همه باید راه را برای او باز کنند واین به معنای آزادی عمل پلیس است اما به معنای لطمه زدن به قانون یا زیر پا گذاشتن قانون نیست، بلکه درخدمت نجات جان یا حفاظت از حقوق شهروندان است واجازه این ویژه شدن وچهارچوب های آن باز توسط قانون به پلیس داده شده است زیرا یک امر عمومی واجتماعی است وخارج از چهرچوب قانون جمهوری نیست.ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;. کسی که حق ویژه برای خودش قایل می شود واتوبان شخصی برای خودش وکارش می خواهد، درحقیقت علیه وبرخلاف منافع عمومی عمل کرده است وآن تصویری را که باید ازیک جمهوری ویک خلق واحد داشت را خدشه دار نموده است واین به معنای معضل ومشکلی درساختار آن جمهوری است.ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تیتر: رافایل: رایج شدن ویژه سازی ها وشخصی کردن امکانات یک جامعه وایجاد استثنایات- ایده و اندیشه جمهوری را تجزیه می کند.ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پاتریک: دراینجا باید توجه داشت که دو موضوع رابطه تنگاتنگی با هم دارند واز هم جداشدنی نیستند تا یک جمهوری بتواند جمهوری باشد. اول آن زیربنا و پایه فکری جمهوری است که نباید قوانین آن چنان تغییرداده شوند که دیگر از معنای جمهوری به کلی خارج شده باشد و دوم ساختار وسازمان وارزش های آن است که در مرزهای جمهوری باقی بمانندـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;رافایل: حالا به همین موضوع اما از زاویه دیگری می پردازیم. در برابر ما تصویر وعکسی قرار دارد که عکاس مشهوردوروتی شویز گرفته است وبه نام بن بست(نو/ وگ) است. این عکس نیزکنایه وار راه پیشرفت و ترقی اجتماعی را سوژه کرده است. موضوع عکس مرد جوانی را نشان میدهد که درانتهای یک کوچه ای بن بست درروی پله ای نشسته است وسرخود را درمیان دو دست گرفته وچنان سردرگریبان وشکست خورده و مستأصل است که حال و روز او برای بیننده تکان دهند می باشد و درپشت سراو یک کرکره خیلی بلند آویزان است که بر روی آن یک پله کان کشیده شده است. اما پله کان حقیقی نیست وکسی نمی تواند ازآن بالا برود درحالیکه اساسا دریک دولت جمهوری شرایط رشد وترقی باید برای همه کس ممکن باشد وبه همین دلیل عکس به نام بن بست است.ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پاتریک: ازاین عکس برداشتهای مختلفی می شود کرد وبرداشت من نباید مثل برداشت تو یا خود عکاس باشد. حتی می توان تصور کرد که این پله هاغیرواقعی مثل رؤیایی برای صعود به سوی آسمان است و یا ازاین طرح ابدیت را تصور کرد وازاین قبیل تصورات اما تا آنجایی که به یک دیده واقع بین برمی گردد، تصورمن اینست که این عکس یک انسان دربن بست را نشان می دهد که امیدی به آینده ندارد وراه ترقی وپیشرفت برای او غیرقابل صعود است.ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تیتر: دریک جمهوری امتیازات باید طوری تقسیم شوند که آمال و ایده ها وآینده آن مردم را تضمین کند و براساس شایستگی ها باشد و نه آنکه براساس اصل ونسب و یا تعلقات خاصی باشد.ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دراین عکس نردبان غیر واقعی است. تنها یک تصویری بر روی کرکره است ویک توهم ازترقی است و نشان می دهد یا انتقاد می کند که امتیازات در حکومت جمهوری نباید به گونه ای تقسیم شوند که دراختیار افردا با اصل ونسب یا گروه خاصی باشند. درگذشته ووقتیکه جمهوری نبود، تقسیم برتری ها و امتیازات اجتماعی همیشه به آدمهای با اصل ونسب تعلق داشت و هدف از برقراری جمهوری این بود که شرایط ترقی و استفاده از پیشرفت چنان تقسیم شود که برای عموم مردم رشد اجتماعی امکانپذیر باشد و درهای ترقی به روی مردم باز باشدـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ادامه دارد... آپریل 2011 برابر با فروردین 1390 &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#003300;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;اسامی به لاتین:ـ &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;Konfuzianisches Erbe &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;Dorothy shoes-No Way &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;Jean-Jacques Rousseau &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;تیترهای بحث ها&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;: Das Gesetz ist der Nerven des republikanischen Gebildes. &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;Der gehorsam gegen das Gesetz, das man sich selber vorgeschrieben hat,ist&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;Freiheit Das einführe von Privilegien zersetzt den republikanischen Gedanken. &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;in der Republik sollten Vorteile nach Meriten verteilt werden und nicht nach der Abstammung l ا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-6113950401359913184?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/6113950401359913184/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=6113950401359913184' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/6113950401359913184'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/6113950401359913184'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/04/2.html' title='جمهوری 2'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-qtJsGs2K1Zo/TZtrsqh2EaI/AAAAAAAAAWE/wi2wpZXLTg8/s72-c/1284947802704_f.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-1741256782487514988</id><published>2011-03-28T02:30:00.000-07:00</published><updated>2011-03-28T02:40:22.850-07:00</updated><title type='text'>جمهوری 1</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330000;"&gt;ترجمه از ملیحه رهبری &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330000;"&gt;مجله فلسفی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330000;"&gt;آیا ما همه جمهوریخواه هستیم!؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330000;"&gt;قسمت اول &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330000;"&gt;مقدمه:ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330000;"&gt;رافایل: کلمه جمهوری به طور فشرده چنین توصیف و نامیده می شود که درابتدا به معنای یک نوع حکومت یا اداره امورکشوری است که مشروعیت خود را ازطریق یک دولت انتخابی به دست آورده است و به این صفت برجسته می شود وبهتر است که آن را یک نوع از اداره امور جامعه(سیاست) بنامیم که دولتی منتخب از جانب جامعه می باشد. یک دولت مشروع که حافظ عدالت و قانون است و برابری را درحق همه مردم یکسان اجرا می کند.ـ بحث:ـ پاتریک: با این وصف ما همه طرفدار جمهوری هستیم و قاعدتا آن یک برابری راستین برای تمام آحاد جامعه می باشد و یک دولت بی طرفی است که بی عدالتی های اشخاص یا گروهای ممتاز در جامعه را قاطعانه رد می کند ونمی پذیرد. تیتر: ما همه جمهوریخواه هستیم. رافایل: اما فرق است بین آنکه طرفدار جمهوری بودن و یا آنکه- یک جمهوریخواه بودن.ـ پاتریک:البته یک جمهوری نه تنها ازقواعد وساختاری که ازآن تعریف کردیم، برخوردار باشد بلکه وهمچنین باید ازایده آل هایش محافظت کرده باشد و به زبان گویاتراز ارزش های قانونی اش و دررأس آن خواسته های ملت را محترم شمرده باشد و در پیوند با ایده آل های ملت وشرکت کننده درآن خواسته هایی باشد که مردم وخلق برآنها تصمیم گرفته اند. دریک چنین شرایطی نه تنها همه در یک نظام جمهوری هستند بلکه جمهوریخواه نیز هستند. زیرا دریک چنین جمهوری نه تنها رأی و اراده ملت بهترین وسیله پیوند برای اداره واشتراک درامورحکومتی است بلکه علاوه براین نیزچنین حکومتی شامل رد نمودن و نپذیرفتن سوء استفاده از تصمیمات ملت نیز می باشد که این پدیده نتواند بروز نماید.ـ این است آنچه که توک ویل(فیلسوف) از منظردموکراسی برایش قابل اهمیت می باشد وآن را خواسته یا حق اکثریت می نامد.ـ رافایل: شما مدیر مسؤل یک مؤسسه غیروابسته هستید که این مؤسسه برای رسیدگی به نابرابری های اجتماعی است وهمچنین شما ناشر یک مجله به نام رزان پوبلیک هستید و نشریه ای که دقیقا به اموری می پردازد که امروز مورد بحث و نظر ماست. به همین دلیل مایلیم از نظرات شما مطلع شویم و دررأس موضوعات مورد نظر ما در مرحله اول مایلیم از نظرشما درباره شکل گیری وسپس توسعه و رشد این مفهوم جمهوری- رپوبلیک مطلع شویم و بعد تشکیل دولت های جمهوری و قواعد و قوانین و ساختارهای آنان... و درپایان به تصورات ارزشی از این مفهوم بپردازید . زیرا که مؤسسه شما به بررسی این موضوع پرداخته است. تیتر: جمهوری یک اندیشه ویک ایده است.ـ پاتریک : من معتقدم که این کلمه درابتدا یک ایده بود بعدها انسان به این آگاهی دست یافت که این ایده می تواند پایه های یک ساختار و نظام اجتماعی باشد ودراین مرحله وارد بحث های سیاسی علنی شد و سپس رپوبلیک ازچنین جایگاه وارزش و توانایی برخوردار شد که بتواند در برابرتهدیداتی که متزلزلش می کرد، خود را محفاظت کند.ـ همچنین جالب است اگر بدانید که در برابر این سؤال شما پاسخ های بیشمار وگوناگونی وجود دارد. بستگی دارد که شما جمهوری فرانسه یا جمهوری های دیگری را تصور کنید.ـ رافایل: زیرا مدل های مختلف جمهوری با ارزش های مختلف اخلاقی آن موجود هستند.[ بستگی به شرایط وچگونگی شکل گیری آن جمهوری دارد.] مثلا جمهوری اسلامی!ـ پاتریک: دقیقا! به طور مثال محققین و پژوهشگرانی که خود را با این مفهوم درخارج از اروپا مشغول می کنند با این امر مواجه می شوند که برداشت وادراکات بسیار کوچک وحداقلی از مفهوم جمهوری درآنجا هست. درآنجا یک نوع رابطه خاص بین عدالت اجتماعی و قوانین متصور می باشد که از جمهوری هم منظورشان همان قوانین است. [مثل رفتاربه اصلاح عادلانه قطع دست درجمهوری اسلامی!] درنزد ما در کشور فرانسه معنای جمهوری برعکس این برداشت است. وشامل یک نظام کامل ارزشی است که بسته به تعبیر و تفسیری که ازآن می شود و کم و بیش اما دارای ساختار یگانه ای است.ـ این سؤال فرضی را در نظر بگیرید که می تواند مقداری هم نظری باشد که آیا یک جمهوری خود را در رابطه بین ارزش های اخلاقی ووظایف عادی خود بی طرف میداند یا یک رویارویی و تقابل با آن دارد. واز بدو تولد وشکل گیری خود از چنین ویژه گی برخوردار بوده است که به گونه اجباری تعیین کند که یک شهروند خوب درجامعه فعلی چگونه کسی است؟[چه مدلی باید باشد. در زندگی و رفتار شخصی...]ـ رافایل: به سراغ یک نمونه نقاشی کلاسیک می رویم که یک تابلوی بزرگ دیواری است و به گونه حقیقی دو ساختارحکومتی بد وخوب را به تصویر کشیده است. این تابلو به نام کاخ خلق در چین است.ـ این تابلوی بسیار عالی اثر هنرمند آمبروگیو لورنتستی است که با استفاده از یک جشن نمایشی و به زبانی غیرمستقیم(تمثیلی) یک حکومت بد وخوب را به تصویر کشیده است. پاتریک: این تابلوی ذیقیمت نقاشی در مرحله اول نشان میدهد که هنرمند در زمینه بحث های تیوریک(نظری) سیاسی چه بارهای بزرگ و سنگینی را می تواند بردارد. هنرمند انگلیسی به نام کوانتین اسکینر کتاب ارزشمندی در این زمینه به نام :«هنرمند به عنوان فیلسوف سیاسی» نوشته است و نشانداده است که هنرمند چه تأثیرات ونقشی درفسلفه سیاسی می تواند بگذارد. ودراین تابلو با تمام جزییاتش که راه به تحلیلهای زیادی می برد، انسان دونوع حکومت و دو نوع از عدالت اجتماعی را با ارزش های اخلاقی آن مشاهده می کند. از همه مهم تر برای من در این تابلو و با توجه به نخستین نکته ای که درآغاز بحث مطرح کردید، رپبلیک یا جمهوری است که خیلی فراتر ازآن است که به گونه ساده فقط یک نام و بدون عملکرد و دستاورد باشد.ـ تیتر: نه تنها یک جمهوری دارای عملکرد ودستاور می باشد بلکه فراتر ازآن است که عملکردهایش بدون ضمانت باشند.ـ آدم خیلی زود متوجه می شود چنانکه این نقاشی نشان میدهد که یک سلسله ازمفاهیم ارزشی در اینجا به کار گرفته شده اند. شجاعت ، تهور، بینش، بخشندگی، عدالت، اعتدال دیده می شوند. دراینجا یک نوع ترکیبی از احساسات وادراکات موجود است که به قول فیلسوف آلمانی والتربنیامین، که قدرت وعملکرد این ویژه گی ها را تنها دریک حکومت خوب می توان حس کرد. به طور خلاصه می توان گفت که یک حکومت خوب می تواند، حاصل خوبی نیز داشته باشد و همین اعتقاد زیربنای ایده آلی آن می باشد.ـ رافایل: بنابراین یک ارتباط بین اخلاق ونظم ونظام وقانون موجود است.ـ پاتریک: بله! درست است. و اخلاق به قول الکسی دو توکویل(فیلسوف انگلیسی) سازمان بخش زندگی است ویک ساختار ارزشی است که بدون آن هدایت یا اداره امورجامعه( به اصطلاح) پرازخالی خواهد بود!ـ ویا باید با توسل به زور و بوسیله قانون به اجرا گذاشته شود و این امر مشکلات ومعضلات بسیاری را به بارمی آورد.ـ تابلویی را که در اینجا مشاهده می کنید ازسمت چپ به راست تعبیرو تفسیر می شود وآنچه که توجه را جلب می کند این است اخلاق یا اصول اخلاقی به نوعی حکمت و فرزانگی و عدالت ایده آل را در تصویر به نمایش گذاشته است.ـ دربحث امروز و با صحبت هایی که کردیم درباره نظریه جمهوری یک تصور روشنی داریم که عدل وعدالت اجتماعی درنقطه مقابل یا دربرابرعملکردهای اخلاقی نیست بلکه با آن همسوست.ـ تیتر: عدالت به گونه معین ومشخصی نزدیک به اخلاق است.ـ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330000;"&gt;ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330000;"&gt;ادامه دارد...ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330000;"&gt;توضیح:[جملات در گیومه از مترجم می باشند]ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;http://malihehrahbari.blogspot.com / &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;منبع مجله فلسفی- سلسله بحث های فلسفی ازفلیپ تروفولت&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;. Philosofie&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;Magazine Philosofie&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;Republik Doku-Reihe vom Philippe Truffault&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;Frankreich 2011, Arte F&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;اسامی به لاتین &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;Tyranei der Merheit/ Tocque Ville Resan&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;Ambrogio Lorenzetti &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;Palast Republik in chena &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;Walter Benjamin Alexis Teoqevill &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;Quentin Skinner&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-1741256782487514988?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/1741256782487514988/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=1741256782487514988' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/1741256782487514988'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/1741256782487514988'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/03/1.html' title='جمهوری 1'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-2397840838866232551</id><published>2011-03-01T12:44:00.000-08:00</published><updated>2011-03-01T13:00:45.221-08:00</updated><title type='text'>شجاعت 3</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003333;"&gt;&lt;strong&gt;ترجمه از ملیحه رهبری&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003333;"&gt;&lt;strong&gt;مجله فلسفی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003333;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;شجاعت و بازیافتن شجاعت ازدست رفته(3)&lt;/span&gt;ـ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قسمت سوم شجاعت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رافایل: حالا به نوعی دیگرازشجاعت می پردازیم که به اسطوره زیزوفوز تعلق دارد. دراینجا دو پوستر روی هم چسبانده شده است. پوستراول تصویری از زیزوفوز قهرمان افسانه ای را نشان می دهد که سنگی عظیم بردوش دارد وهنرمند &lt;span style="color:#ff6666;"&gt;سامویل بکت&lt;/span&gt; تصویر او را نقاشی کرده است وخودش نیز زیربغل او را گرفته است واین هنرمند دراثر خود اسطوره زیزیفو را بدینگونه به تصویر کشیده است. این پوستر را به کناری می گذاریم وبه پوستردوم نگاه میکنیم که زیزفوز تک وتنها دربرابرکوهی ازسنگ قراردارد و باید یکی یکی آنها را برشانه خود حمل کرده وازسرراه بردارد و به پشت سراندازد تا قدمی به جلو بگذارد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;این عکس تنهایی و انزوی بشر را نشان میدهد. همچنین انزوای عقل وخرد آدمی را نشان می دهد. بشر موجودی است که تنهایی خود وعملکردهای خود وبی هدفی وسرگردانی بنیانی بشری را می شناسد.ـ&lt;br /&gt;فلوری: افسانه زیزیفوزانسان را به یاد گفته های &lt;span style="color:#ff6666;"&gt;سامویل بکت&lt;/span&gt; می اندازد که می گوید: انسان باید ادامه دهد اگرچه من نمی توانم ادامه دهم اما آدم باید ادامه دهد وپس ادامه خواهم  داد. او(&lt;span style="color:#ff6666;"&gt;سامویل بکت&lt;/span&gt;) یک نوع انتخاب کردن و توصیه اخلاقی برای طاقت داشتن وتحمل کردن را می نماید. موضوع این نیست که به طور مستمر بارهایی برداری که قادر به بردن آنها نیستی. بلکه مستمربرپستی های زندگی غلبه کنی و برافسردگی که به احتمال قوی حاصل رفتار و رابطه خود ما باجهان می باشد. ما قبلا درباره ضرورت برداشتن قدم اول به سوی تصمیم گیری گفتگو کردیم. از یک آغاز    که افراد شجاع به سوی آن قدم برمی دارند ولی این یک شروع نیست، بلکه شروع نوینی است.ـ&lt;br /&gt;رافایل: دقیقا! زیزیفوزاینگونه برمرگ غلبه می کند که هر روز برای او یک آغاز نو است[چون بخشی ازسنگ ها را درمسیر هدف خود پشت سرنهاده وجلوترآمده است.] وحتی تا ابدیت نیزظاهرا این وظیفه بی هدف او ادامه خواهد داشت. زیرا هرسنگی را که برمی دارد، سنگ بعدی هست واین روند بی پایان است. در افسانه زیزیفوز &lt;span style="color:#ff6666;"&gt;آلبرکامو&lt;/span&gt; چنین بیان می کند :« تلاش به جهت قله ها به خودی خود کافی است تا قلب انسان را سیراب کند.» اما چرا باید اینگونه باشد؟&lt;br /&gt;فلوری: دقیقا مبارزه طلبی درآن نهفته است وشجاعت است که  موجب می شود تا عقل به خواب رفته(کرخت شده) ومالیخولیا وافسردگی برما غلبه پیدا نکنند. مالیخولیا یک دشمن جدی بشراست ومی تواند نقش دشمن مخربی را ایفا کنند که انسان را از پا دربیآورد. درصورتیکه اجازه بدهیم برما غلبه کند.&lt;br /&gt;رافایل: مالیخولیا (افسردگی) دشمنی است بسیار قوی که می تواند انسان را سخت تحت فشار قراردهد؟&lt;br /&gt;فلوری: بله! مثل دشمنی است که نتوان برآن پیروز شد.&lt;br /&gt;رافایل: مالیخولیا می تواند واقعی باشد.&lt;br /&gt;فلوری: بله! واقعی است وچه کارمی توان علیه آن کرد؟ تنها وسلیه دربرابرش شجاعت است . به زبان فلسفی:« فیت لوکس!» یعنی: نور ویک آغازجدید به گونه ای مطلق، تنها راه حل هستند همانگونه که &lt;span style="color:#ff6666;"&gt;ژان کلوویچ&lt;/span&gt; می گوید:« آغاز وآغازی نو.» وهمچنین او می گوید: «آنچه که شدنی است باید انجام گیرد!»&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; نباید فکرکرد که شجاعت نمی تواند پیروز شود زیرا سنگ های سنگینی که بردوش ما هستند، قادربه حمل کردن آن نیستیم و برزمین می افتند واین خود رنجی کافی است. همچنین کافی نیست که من دیروزشجاع بوده ام وبارهای سنگینی را بردوش کشیده ام. بلکه هر روز یک آغازنو می باشد و به شجاعت برای مبارزه نیازدارد. «آنچه که شدنی است، باید انجام گیرد.» و باید پذیرفت. &lt;span style="color:#ff6666;"&gt;ژان کلوویچ&lt;/span&gt; به گونه زیبایی، اخلاق ناشی ازشجاعت را درجمله ای که دربالا نقل شد، فورموله کرده است.ـ&lt;br /&gt;رافایل: شجاعت می تواند ناکام بماند وازعهده پیروزی برنیاید اما شجاع باقی ماندن، یک پیروزی برخود است.ـ&lt;br /&gt;فلوری: بله! نباید بگذاریم که حرف آخر را دلسردی وناامیدی بزند. بلکه این چالش استمرارمی یابد وانسان باید به سوی وظیفه خود برگردد. دردوره رنسانس چنین اعتقاد داشتند که مرد باید به وظیفه اش(شغل ومسؤلیتش)عمل کند!ـ&lt;br /&gt;رافایل: اگربه کلمه رنسانس توجه کنیم یعنی....ـ&lt;br /&gt;فلوری: بله رنسانس یعنی رستاخیز ومن همچنین خیلی درباره &lt;span style="color:#ff6666;"&gt;جان کله ویت&lt;/span&gt; فکرکرده ام واو می گفت که مثل ققنوس باید از خاکسترخود دوباره برخاست واین جمله اوپرنغزاست. مثل این می ماند که بخشی ازوجود ما ققنوس باشد و ازدرون خاکسترخود مستمر شجاعانه یک آغاز نو داشته باشیم. بدین معنا که شجاعت همان آتش فروزنده ودرخشنده در وجود ماست که باید ازآن کمک بگیریم.ـ&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;می خواستم درپایان بازهم بگویم که درباره شجاعت اصل مطلب آغاز کردن است ویک آغاز نو که مستمرا باید آن را تکرارکنی&lt;/span&gt;.ـ&lt;br /&gt;رافایل: انسان باید به خود بگوید که بعد ازشکست برمی خیزم. روی پای خود دوباره می ایستم و شجاعت خود را دوباره بازمی یابم.ـ&lt;br /&gt;فلوری: ومهم این است که انسان تلاش کند ودوباره دست به عمل بزند اما برای یکبار نیست بلکه آگاهانه باید بدانیم که این آغازنو را پایانی نیست.ـ&lt;br /&gt;رافایل: این به معنای وفاداری نسبت به خود وشجاعت خود است که آغاز کنیم ومستمرآغاز نو را تکرارکنیم.ـ&lt;br /&gt;فلوری: درست است واین یک رابطه درونی و نوعی ازپروش خویش است که باید استمرار یابد. اگرهرروزیک عمل یا یک قدم شجاعانه بردارم. یک رابطه اخلاقی با خود است و قرار نیست که سمبل برای کسی باشیم  بلکه   انتظارات مشخصی از خودمان داشته باشیم و کاملا آگاهانه نسبت به آن عمل کنیم و با این روش وطریقه شجاعت می تواند دوباره در ما رشد کند و زندگی ما ازآن بهره مند گردد زیرا به دلیل کمبود آن بود که زندگی ما رو به خاموشی واتمام نهاده بود.ـ&lt;br /&gt;رافایل: با تشکراز شما سیلویا! ما در پایان این بحث هستیم. ولی این  تازه اول راه بود و باید ادامه دهیم.ـ&lt;br /&gt;پایان!ـ&lt;br /&gt;فوریه 2011&lt;br /&gt;http://malihehrahbari.blogspot.com /&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;منبع:ـ&lt;br /&gt;Philosofie Magazine&lt;br /&gt;Philosofie Mut&lt;br /&gt;Doku-Reihe  vom Philippe Truffault&lt;br /&gt;Frankreich 2010, Arte F&lt;br /&gt;اسامی به لاتین:&lt;br /&gt;Sysufos&lt;br /&gt;Die Renaissance  &lt;br /&gt;تیترهای بحث به آلمانی:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Der Mut ist ein Paradox.&lt;br /&gt;Mutig sind die, die einen Anfang wagen.&lt;br /&gt; Mut bedeutet, sich nicht vor der eigenen Angst zu fürchten.&lt;br /&gt;Der Mut ist ein Neuanfang, der Ständig wiederholt&lt;br /&gt;werden muss.&lt;br /&gt;Mut haben, heißt sterben lernen.&lt;br /&gt;Der Mut sorgt dafür, dass die Melancholie nicht übermächtig wird.&lt;br /&gt;Mutig sind die, die einen Neuanfang wagen.&lt;br /&gt;Mut ist ein Sieg über sich selbst.&lt;br /&gt;Der Mut ist ein Neuanfang, der ständig wiederholt werden muss.&lt;br /&gt;Ist der Mut ein überflüssiger Wert?&lt;br /&gt;Wenn die Vernunft begraben wird, erlaubt uns der Mut, weiter zumachen.&lt;br /&gt;Der Mut sorgt dafür, dass die Melancholie nicht übermächtig wird.&lt;br /&gt;Der Mut ist eine Art Feuer.&lt;br /&gt;Der Mut ist ein Sieg über sich selbst&lt;br /&gt;Die Renaissance  &lt;br /&gt;       &lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-2397840838866232551?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/2397840838866232551/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=2397840838866232551' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/2397840838866232551'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/2397840838866232551'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/03/3.html' title='شجاعت 3'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-4973668732569723668</id><published>2011-02-23T01:59:00.000-08:00</published><updated>2011-02-23T02:21:07.121-08:00</updated><title type='text'>شجاعت 2</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;ترجمه از ملیحه رهبری&lt;br /&gt;مجله فلسفی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;شجاعت و بازیافتن شجاعت ازدست رفته(2)ـ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;قسمت دوم&lt;br /&gt;خانم فلوری: بله! فیلم بی نظیری است و نام فیلم: اسمیت به نیویورک می رود. با هدف مشخصی انتخاب شده است. در جریان داستان فیلم دوشخصیت با  دو روش واستیل متفاوت در امورسیاسی دربرابر هم قرار می گیرند. یکی ازآنها سیاستمداری حرفه ای است ودیگری نماینده ای از میان مردم است به نام اسمیت(یک نام معمولی). اسمیت شخصی است که خود را نماینده مردم می داند ومی خواهد ازحقوق آنها دفاع کند وقاعدتا باید یک نماینده کارش همین باشد و او چندان سیاستمدارحرفه ای(صاحب صلاحیت) نیست اما دربرابرسیاستمداران حرفه ای قرارمی گیرد.ـ&lt;br /&gt;رافایل: فیلم می خواهد رویارویی دروغگویی وحقیقت را نشان دهد.ـ&lt;br /&gt;فلوری: بله اما آنها هم درکار خود استاد هستند ومی توانند حقیقت را کاملا وارونه قلمداد کنند وخلاف گفته های اسمیت را به گونه ای بیان کنند که گویی حقیقت را می گویند.ـ&lt;br /&gt;رافایل:  این تصویر صحنه رویارویی دو نفر را نشان می دهد که یکی حقیقت را می گوید وشاید کارگردان می خواهد ازطریق نفش او دموکراسی را تعلیم بدهد ولی دیگری دروغ می گوید وبه دموکراسی معتقد نیست.ـ&lt;br /&gt;خانم فلوری: بله درست است. یکی حقیقت را رودررو می گوید و دیگری حقیقت را دستاویز قرارمیدهد. وحتی (فیلم یا کارگردان) نمی گوید که آن دیگری احمق است و دروغ می گوید زیرا سیاستمدارحرفه ای است و او هم به نوعی برای گفته های خود دلیل وبرهان کافی دارد تا ثابت کند که سیاست های او درست وحقیقتی هستند اما (فیلم) نشان می دهد که تنها یک نفراصل حقیقت را می گوید وآن دیگری گفته هایش حقه بازی وفریبکاری است. تلاش کارگردان دراین فیلم زنده نگهداشتن دموکراسی است ونشان دادن این موضوع که کلمه وحرف وسخنان چه نقشی را درامر دموکراسی به گونه ای زیربنایی ایفا میکنند واز چه قدرتی برخوردارند و چگونه می توانند در خدمت حیات دموکراسی باشند وهمزمان به همان میزان ازقدرت برای فریبکاری واجرای سیاست های غلط(خلاف دموکراسی وآزادی) برخوردارند. اگرچه سخنانی زیبا هستند ودنیای سیاست دنیای حرف زدن است. اما سخنان وکلام سرانجام برای انجام یک عمل هستند وازاینرو یک نقش زیربنایی ای را دراین رابطه ایفا می کنند. دراین فیلم دوقهرمان پرقدرت درکلام در برابرهم قرارمیگیرند وآقای اسمیت قادر می شود با همان قدرت بیان ودفاع ازحقیقت، طرف مقابل خود را مغلوب کند وطرف مقابل سرانجام حقیقت را می پذیرد وازاین طریق دموکراسی را نجات میدهد وخوشبختانه پس ازاین رویارویی، آقای اسمیت است که برنده می شود. با پیروزی او دموکراسی که درآنزمان بود، برنده می شود.ـ&lt;br /&gt;می خواهم نتیجه بگیرم که اغلب دردنیای سیاست اینگونه است که گویی یک طیف وجود دارد که یک سرآن راست وسر دیگرآن چپ است ومرز وشکافی عمیق این دو را ازیکدیگر جدا می نماید. وبه این دلیل هم ادعا می کنند که این موضوع خود دلیلی بزر گ برای وجود دموکراسی است. من اصلا اطمینانی به این موضوع ندارم. شکاف حقیقی یک چیز دیگری است. شکاف حقیقی بیان آن دو نیرو است که یکی رشوه گر وحقه باز وسؤءِاستفاه گراست وآن دیگری که اینگونه نیست یعنی رشوه گیر و حقه باز وفریبکار نیست. واین یک خط جدا کننده ای است که من فکر می کنم امروز ازمیان همه احزاب سیاسی وهمه موقعیت های سیاسی عبورکرده است(مرزی بین آنها نیست.) و از دو حال خارج نیست یا آدم سیاست را به خدمت می گیرد تا به اهداف خودش برسد وتقلب دردموکراسی می کند یا اینکه برای دموکراسی کار میکند[اجازه آزادی بیان میدهد.]. ـ&lt;br /&gt;رافایل: اما یک خط جداکننده دیگری نیز وجود دارد که درباره همین موضوع که الان صحبت می کنید، درکتابتان به آن پرداخته و صحبت کرده اید ومثالی دراینباره از ویکتورهوگو ولویی ناپلیون زده اید. ویکتورهوگو برای شما نه تنها شخصیتی است که اهل فریبکاری نیست وشجاع می باشد بلکه با شجاعت ازحقیقت صحبت می کند[طبعا حقیقت محض نیست] وازحقیقت دردنیای سیاست حرف می زند وطبعا منظورشما حقیقت محض نیست؟ـ؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;خانم فلوری: نه! نیست.ـ&lt;br /&gt;دراینجاست که شما دومین مرزبندی را بین آنکه حقیقت را می گوید وآنکه ازمحبوبیت مطلق برخورداراست کشیده اید. چون لویی ناپلیون یک سخنگوی خلق بود(فولکز تریبون) بود. یک &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;من&lt;/span&gt; یا شخصیت بزرگ آنگونه که شما تصویر نموده اید. برخی ازکسانی که درسیستم دموکراسی اجازه داشتند که با انتخاب شوند گاها راه به محبوبیت زیادی می بردند. دراینجاست که باید مشخص شود که چه کسی حقیقت را می گوید وچه کس دیگری دیگری قیافه گرفته است و به خود می بالد و درحالیکه محبوبیتش را از شجاعتش برای حقیقت به دست آورده بود اما بعد به آن پابند باقی نمانده است.ـ&lt;br /&gt;خانم فلوری: درست است واین موضوعی است که هوگو درکتاب خود به نام ناپلیون کوچک نوشته است. ناپلیون سعی کرده بود که مشروعیت قانونی خود ( برای دیکتاتوری) را به وسیله ابزارهای دموکراسی که انتخابات وآرای رأی دهندگان است، کسب کند.ـ&lt;br /&gt;رافایل:هفت میلیون وپانصد هزاررأی آورده بود.ـ&lt;br /&gt;خانم فلوری: بله هفت میلیون وپانصد هزار نفر به او رأی داده بودند و به این وسیله او ازمشروعیت قانونی(برای دیکتاتوری خودش) برخوردار شده بود. یک چنین مشروعیت از طریق آراء مردم یک امر بسیار مثبتی است اما مشکل دراینجاست که با یک چنین انتخاباتی تمام بحث ها پایان پیدا می کنند و وقتی یک فرد ازطریق آراء عمومی چنین مشروعیت قانونی ای کسب کند، اظهارنظری دیگری[مثلا اپوزیسیون] موضوعیت پیدا نمی کند ویک اتوریت( مطلق-دیکتاتوری حاکم می شود واین یعنی برخلاف دموکراسی. وقتی از دموکراسی صحبت می شود باید دقت کنیم که دموکراسی از دوبخش تشکیل می شود: یک بخش آن شامل: حقوق قانونی و سیستم وآرای عمومی وانتخابات و تجربیات و..است و درسوی دیگرروش انجام کار وعمل کردن- ومشاوره، فرهنگ ودانش وتحصیل وتخصص وحتی رؤیا ها وآرزوها وخلاصه آنقدرچیزهای مختلف هست که دربیان نمی گنجد.هرآنچه که به محتوی بازمی گردد ودرآن قالب می تواند بگنجد و ظرفیت های حقیقی آن دموکراسی می باشد.ـ &lt;br /&gt;رافایل: حال به بخش های اولیه کتاب شما می پردازیم. روبه روی ما یک پوستربزرگ ازیک فیلم قرار دارد به نام یک شب سال نو(ی) افسانه ای! فیلم با صحنه حضوریک پدر(ژان پل قوسیون) در برابر قبرپسرش که دراثر سرطان مرده است، آغاز می شود. اوبرسرمزار فرزندش چنین می گوید: پسرم مرده است و من برسرمزارش هستم اما هیچ دردی را حس نمی کنم. درد مثل یک پرده نقاشی است که تصویر برآن کشیده شده وتمام شده است وتو دربرابرش قرارمیگیری. اشک های ما نیزاو را به دنیای ما بازنمی گرداند. پسرم از من جدا شده است مثل یک برگ که ازدرختی جدا شود ومن هیچ چیز ازدست نداده ام. ژوزف(نام فرزند) مرا از نو ساخته است و فقدانش برای من یک اساس و بنیان نو(باورجدیدی) شده است.[ که مرگ یک حقیقت است.].ـ&lt;br /&gt;رافایل: آنچه می دانیم این است که همین جملات با معنا وعمیق را رالف والدو امرسون که یک فیلسوف آمریکایی است  در نامه  ای برای دوست خود این سخنان را نوشته است و تجربه خود را ازمرگ بیان می کند. وقتی یک پدردریک امتحانی چنین سنگین پسرش را ازدست میدهد ودرهرصورت این فقدان بزرگ برای او قابل پرکردن نیست اما همین امر برای او یک بنیان فکری جدیدی می شود آیا این امر یک نمونه ای از شجاعت است؟&lt;br /&gt;فلوری: أدم می شنود که شجاعت وفلسفه یک چیز مشترکی دارند. انسان می آموزد که مرگ را بیآموزد. بیآموزد که یک پایان یافتن وگذرایی عمروجود دارد. این یک معنا و تعریف ازفسلفه است. مرگ را فهم کنیم و یاد بگیریم که با این پایان یافتن روبه رو شویم و با آن برخورد کنیم.ـ&lt;br /&gt;رافایل: مرگ را درک کنیم اما به وسیله دیدن مرگ دیگران.ـ&lt;br /&gt;فلوری: درست است و من شخصا فکرمیکنم که انسان هیچوقت مردن و [تلخی] مرگ را شخصا حس نمی کند جزاز طریق دیدن مرگ دیگران ویا عزیزانش. مرگ یک امری است که نمی توان برآن غلبه کرد یا مانع آن شد. دراینجا با موضوع مرگ(ازدست رفتن کسی که به واقع دوستش داریم) درکارها وآثارهنرمندان روبه رومی شویم. چنین مرگی بیش ازهرکس روی آنها تأثیرات عمیقی دارد. مثل اثری به نام آناتول که کارنویسنده بزرگ اشتفان مالارمی است. آناتول پسر این هنرمند و نویسنده  بود که درهشت سالگی می میرد.ـ&lt;br /&gt;فلوری: آناتول می میرد وپدرش با مرگ او اثری را خلق می کند که بیش از دویست صفحه است که اثربی نظیری است که نفس انسان را می گیرد وازجمله کتابهایی است که من آن را عمیقا مطالعه کرده وخیلی تحت تأثیر آن قرارگرفته بودم. این خانواده مثل یک هرم شکل گرفته بود که ازسه وجه مادر وپدر وپسرساخته شده بود. آناتول از این هرم ناپدید می شود وطبعا هرم فرو می ر یزد اما برای حفظ این هرم بعد او مثل یک روح مقدسی باقی می ماند تا آن هرم ودیوار ناپدید شده آن(وجه مادی) ازطریق دیگری(یک وجه زنده اما غیرمادی) برجای بماند و دریک چنین حالتی مالارمی ازیک نویسنده به یک شاعرتبدیل می شود. راه وروش واستیل کارهای مالارمی به گونه ای است که کلمه به تنهایی قادر به بیان معنا ومفاهیمی که او به آنها می پردازد، نیستند. مرگ یک کودک دردناک است اما عمق این درد وقتی درک میشود که نویسنده اثرخود را به گونه ای خلق می  کند که یک کتاب شعراست وازمرگ که یک واقعیت زشت ووحشتاک است اثری چنان زیبا خلق می کند. بعد از مالارمی می توانیم درباره لیوپولدین هوگوصحبت کنیم. اوپسرویکتورهوگو بود که می میرد وقابل توجه است که بیینیم این مردان بزرگ [درعواطف واحساسات] چگونه ازجانب مرگ ضربات تلخی را دریافت می کنند.ازدست دادن فرزند یک امری است که به راحتی نمی توان ازآن عبورکرد ویا برای خود حل کرد و پناه برخدا انسان شجاعت بزرگی نیاز دارد تا آن را تاب بیآورد. زیرا برای اینگونه مرگ ها جوابی وجود ندارد. زیرا انسان با بی عدالتی ازجانب تقدیر وسرنوشت روبه رو میشود.ـ&lt;br /&gt;رافایل:آدم سعی می کند شجاعت به خرج بدهد تا دربرابرمرگ مسؤلیت بپذیرد ومسؤلانه برخورد کند ...ـ&lt;br /&gt;فلوری: بله! قاعدتا دراین شرایط عقل واختیاراز کف می رود وعقل دراین شرایط کارایی ندارد زیرا رودر رویی با ضربات حاصل از مرگ دراختیار عقل نیست، تنها شجاعت است که یاری می کند تا انسان بتواند یک فاعل وعمل کننده باقی بماند وبتواند اوضاع واحوال خود را دوباره دراختیارگیرد ویا برعکس نتواند تحمل کند.[اگرنخواهد که شجاعت به خرج دهد.].ـ&lt;br /&gt;رافایل: شجاعت یک امر پایه ای است. برخی حتی با شجاعت به زندگی خود پایان می بخشند(!) وادامه دادن زندگی آنهم کاری شجاعانه است.ـ&lt;br /&gt;فلوری: شجاعت شکل های مختلفی دارد وفکرنمی کنم که ادامه دادن به زندگی خود، الزاما شجاعت خوانده شود!ـ&lt;br /&gt;رافایل: نمونه دیگری از شجاعت نیز وجود دارد که نوعی از یک بی هدفی وسرگردانی بی پایان را نشان می دهد اما طرف شجاعانه آن را دنبال می کند وادامه میدهد. این نمونه وشکل درابتدا یک تصویرغلطی از شجاعت را درخاطرمجسم می کند ولی فلسفه ای درآن هست و فاکت افسانه ای آن اسطوره زیزیفوس است.ـ&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ادامه دارد...&lt;br /&gt; فوریه 2011 برابر با بهمن 1389&lt;br /&gt; http://malihehrahbari.blogspot.com /&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع:&lt;br /&gt;Philosofie Magazine&lt;br /&gt;Philosofie Mut&lt;br /&gt;Doku-Reihe  vom Philippe Truffault&lt;br /&gt;Frankreich 2010, Arte F&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسامی به لاتین:&lt;br /&gt;Cynthia Fleury&lt;br /&gt; Ralph Waldo Emerson&lt;br /&gt;نام کتاب خانم سینتییا فلوری: پایان شجاعت!ـ&lt;br /&gt;La  fin du Courage!:&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-4973668732569723668?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/4973668732569723668/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=4973668732569723668' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/4973668732569723668'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/4973668732569723668'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/02/2.html' title='شجاعت 2'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-710800294191335302</id><published>2011-02-17T01:57:00.000-08:00</published><updated>2011-02-17T02:20:13.094-08:00</updated><title type='text'>شجاعت 1</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003333;"&gt;&lt;strong&gt;ترجمه از ملیحه رهبری&lt;br /&gt;مجله فلسفی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003333;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;شجاعت و بازیافتن شجاعت ازدست رفته!(1)&lt;strong&gt;ـ&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;مقدمه: من شجاعت خود را گم کرده ام؛ آنگونه که کسی عینک خود یا هرچیز دیگری را گم کند. آن را گم کرده ام درحالیکه به آن نیازمندم و به گونه غیرقابل بیانی به آن وابسته هستم.ـ&lt;br /&gt;چگونه می توان شجاعت را آموخت؟ چگونه می توان آن را دوباره به دست آورد؟ چگونه می توان به آن چنان آویخت که آن را ازدست نداد.ـ&lt;br /&gt;عجیب است اگر که بدانیم وقتی نیروهای حیاتی خود( مثل شجاعت) را ازدست می دهیم، این موضوع یک تغییروتحول شیمیایی در بدن است. عجیب است که بدانیم طاقت آوردن یا تحمل کردن بیش از هرچیز دیگر به این معناست یا بیان یک شرایطی است که درآن فعال نیستیم(پاسیو هستیم).ـ&lt;br /&gt;آیا ما می توانیم ازحادثه مرگ هم شجاعت بیآموزیم؟ آیا باید با شجاعت(دربرابرمرگ عزیران خود) پایداری کنیم حتی اگرآگاه باشیم که کسی ازمرگ باز نمی گردد؟ آیا زندگی ونیروی زندگی است که از ما شجاعت و پایداری را طلب می کند؟&lt;br /&gt;این سؤالات را رافایل آنتهوون با خانم فلوری مطرح می کند. خانم فلوری کتابی به نام: پایان شجاعت! تحریر نموده است. وی محقق و پروفسورواستاد دانشگاه پاریس است.[فعالیت های وی ضمیمه می باشند.]ـ&lt;br /&gt;رافایل: چگونه ازشجاعت خود حراست کنیم که آن را دوباره ازکف ندهیم؟&lt;br /&gt;خانم فلوری: طبعا این سخت ترین سؤال است!ـ&lt;br /&gt;رافایل: اما شما درکتابتان به این سؤال پاسخ داده اید.ـ&lt;br /&gt;خانم فلوری: بله! نخستین تجربه ای که آدم با شجاعت دارد، وقتی است که آن را ازدست میدهد. همینطورنیزاین تجربه را آدم با دلسردی ومأیوس شدن دارد. وقتی آدم شجاعت خود را از دست می دهد باید تلاش کند تا این امراستمرار پیدا نکند. همچنین باید تلاش کند آن را دوباره به دست آورد. باید ازگام های کوچک وعملی شروع کرد وازگام های بلند وانتظارات غیرواقعی ازخود پرهیزکرد. هر روز باید درگام های کوچک وعملی برای آن خواسته ازدست رفته ،کوشید و هر روز باید ازانتظارات غیرواقعی کمی صرفنظر کرد وباید آگاهانه آن خواسته را دوست داشت ودنبال کرد. اگرچه واضح و روشن است که این امریک کوشش وتلاشی است که به یک روند تدریجی وبه زمان طولانی نیاز دارد. دراین پروسه نباید یکسری کمبود ها یاواقعیت ها را انکار کرد.ـ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رافایل: به جای اعتماد به نفس می توان گفت که آدم بتواند دوباره خود را قبول(دوست) داشته باشد.[بریک درگیری وتضاد درونی فایق آمده باشد. تعادل خود را یافته باشد]ـ&lt;br /&gt;رافایل: این قدم کوچک و مهم که درباره آن صحبت می کنید به بحثی درکتاب بسیار با ارزش شما مربوط می شود به نام: پایان شحاعت! شما نوشته اید که برای شجاعت باید کار کرد. باید برای دستیابی به شجاعت دست به عمل زد. اگرچه پارادوکس به نظر می آید اما نوشته اید که آدم باید تلاش کند به لحاظ درونی خود را اداره وکنترل کند. بعد باید تصمیم بگیرد و درپایان وقتیکه عمیق فکرکرده است یا به بلوغ فکری دست یافته است به مرحله عمل وارد شود وآنگونه که شما درکتابتان نوشته اید، مرحله عمل درجایگاه اول یا مهم قرار دارد. تصمیم گیری انسان باید در نهایت به اجرا وانجام عمل منجر شود.ـ&lt;br /&gt;تیتر:شجاعت یک امر پارادوکسی(نامعقولی) است. ـ&lt;br /&gt;خانم فلوری: بله نامعقول است واینطورفهمیده می شود!ـ&lt;br /&gt;رافایل: شجاعت خود محرک وانگیزه است.ـ&lt;br /&gt;تیتربحث:افراد شجاع کسانی هستند که جرأت می کنند قدم اول را بردارند.ـ&lt;br /&gt;خانم فلوری: اگرگفته &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;ولادیمیریان کله ویچ&lt;/span&gt; را جدی بگیریم باید قبول کنیم که همه چیز بستگی به آن شجاعت یاقدم اولیه دارد. انسان باید بخواهد اگرچه خواستن به تنهایی نیزکافی نیست. اما این خواستن نخستین قدم برای تصمیم گیری است. این اراده کردن نخستین قدم است. انسان باید تصمیم بگیرد و این امردر حیطه منطق وعقل می باشد. اما شجاعت یک چیزیا امرسریعی است. شجاعت چیزی وشیوه ای است مثل یک اراده درونی که پویایی خود را دارد ورشد می کند وخودجوش عمل می کند. مثل این می ماند که شجاعت نیز برای حفظ موجودیت وحیات خود، شخص را تحت فشار برای انجام عمل قرار می دهد، به گونه ای قوی که من(آدم) تحت تأثیرشجاعت خود دست به عمل وفعالیت میزنم و شخص یا خود من آن فاعلی هستم که فعل وانفعالات اولیه شجاعت روی من انجام می گیرد.ـ&lt;br /&gt;رافایل: آیا می توان گفت که حیات شجاعت پیشاپیش به موجودیت آن(درفرد) بستگی پیدا می کند.ـ&lt;br /&gt;خانم فلوری: شاید! نمی دانم وسعی نمی کنم حتما پاسخ این سؤال را بدهم. اما نکته قابل توجه ازنظرمن این است که به وسیله عملکرد شجاعانه فرد یک راه به سوی خود فرد به عنوان فاعل نیز بازمی شود. زیرا شجاعت وعملکرد آن چیزی نیست که ما انجام آن را به دیگری واگذارکنیم. باید حتما خودمان انجام دهیم تا خود را باورکنیم وقادر باشیم زندگی خود را تحت کنترل خود داشته باشیم. می تواند هم نتیجه بدی بدهد زیرا یک امتحان وآزمایش سختی است. زیرا همانگونه که صحبت کردیم فاعل خود فرد است وتأثیرشجاعت یا عدم شجاعت درنخستین قدم روی خود فرد است. یک ارزش گذاری درونی است که خودمان برای خود قایل می شویم.[ نقش اعتماد به نفس یا برعکس آن و مأیوس شدن ازخود را دارد.]ـ&lt;br /&gt;رافایل: می توان گفت: شجاعت یعنی که خواستن واراده لازم وتصمیم برای این خواسته! یعنی خیلی ساده...؟ خانم فلوری:وخواستن یا خواسته امری است مثل دوست داشتن که نقطه آغازآن از درون خود شخص است( نیازخود شخص است) واین خواسته راهی دردرون خود شخص را طی میکند وپایان آن نیز باز به سوی خود فرد بازمی گردد. نقطه آغاز وپایان به یکدیگرمی پیوندند. یک روند زیبایی درونی درانسان طی می شود.ـ&lt;br /&gt;تیتربحث:خواستن توانستن است.ـ&lt;br /&gt;خانم فلوری: بسیارجالب گفتید وبه زبان ساده می توان گفت: خواستن توانستن است. اما می تواند این خواستن هم غلط واشتباه فهمیده شود. همه فکرمی کنند که قسمت سخت یا مشکل قضیه در توانستن است. اما قسمت سخت قضیه درخواستن است درامر درونی فرد است. جاییکه کنش باید صورت پذیرد واگراین کنش انجام یابد آنوقت به گونه ای رازگونه فرد راه خود را برای جلو رفتن و توانستن و به هدف رسیدن، پیدا می کند.ـ&lt;br /&gt;رافایل: زیرا خواستن به دنبال سبب نیست.ـ&lt;br /&gt;خانم فلوری: چون خواستن هیچ علت وسببی را نمی شناسد(ناخودآگاه است) وخود به خود نخستین قدم را به سوی تصمیم گیری برمی دارد. و من شخصا خودم مبنا وپایه شجاعت را امرقابل توجهی میدانم. بآ آنکه یک نوع فرضییه ویک نظریه است اما روی فاعل باید کار کرده شود.ـ&lt;br /&gt;رافایل: برای آنکه روی پارادوکس مربوط به موضوع شجاعت بهترکارکنیم، حالا به یک تصویر نگاه می کنیم. . در اینجا تصویری از یک ایستگاه مترو را مشاهده می کنیم. این ایستگاه درحال حاضرمتروک و تعطیل شده است و فقط برای ساختن فیلم مورداستفاده قرار می گیرد. اما درسالهای بین 1940 و1941 در زمان جنگ در انگلیس مردم ازاین تونل زیرزمینی به نام &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;آد ویچ&lt;/span&gt; برای فرار ازبمباران های هوایی آلمان ها استفاده می کردند و دربرابر بمباران و مرگ شجاعانه دراینجا پایداری می کردند.[ عکس مردم را دریک جمع چند صد نفره نشان میدهد که بزرگ وکوچک درتونل جمع شده اند. برخی وبه ویژه کودکان خوابیده اند. برخی روزنامه می خوانند ونظم و رعایت حال دیگران درآن جمع به خوبی دیده می شود.] شما درکتاب خود شجاعت را اینگونه بررسی کرده اید که نه تنها شامل نمونه فاکت های شخصی وتصمیم گیری های فردی است با همه دوگانگی هایی که ماهیتا به آن مربوط می شود. [ناشی ازهویت این موضع می باشد] بلکه همزمان- به عنوان طرزفکرجمعی یا یک امرجمعی نیز به آن نگاه کرده اید.ـ&lt;br /&gt;تیتربحث: شجاعت داشتن یعنی از ترس های طبیعی یا ترسیدن خود وحشت نکردن.ـ&lt;br /&gt;خانم فلوری: بله! واین تصویر مردم در مترو، یک عکس بسیاربامعنایی است. چنین عکس هایی را آدم با علاقه نگاه می کند. ما الساعه درباره شجاعت های دوران جنگ بحث خواهیم کرد. جنگ صحنه ای است که شجاعت ها درآن به منصه ظهورمی رسند.آنچه دراینجا می بینیم تصویر مردمی است که آرامش خود را دربرابر بمب باران حفظ کرده اند وحفظ آرامش خود نشانه شجاعت است یعنی غلبه کردن برترس خود.ـ&lt;br /&gt;رافایل: این به آن معنا نیست که ترس وجود ندارد بلکه ترس هست اما برترس فایق آمده اند.ـ&lt;br /&gt;خانم فلوری: وآدم نباید از ترس های خودش دچار وحشت بشود یا نگران بشود. بلکه باید آن را پذیرفت و بعد برآن مرحله به مرحله غلبه کرد. باید یک نوع از سلسله مراتب(مراحلی) و یک سیستمی قایل شد و مرحله به مرحله بر ترس خود با حفظ آرامش غلبه کرد. صورت های آدم هایی که دراینجا می بینیم خونسرد هستند وآرامش خود را حفظ کرده اند واین نخستین نکته است. دومین نکته یا زیربنایی ترین سؤال این است که موضوع شجاعت در زمان جنگ چگونه است؟ چگونه باید شجاع بود؟ من درکتابم از دموکراسی شروع کرده ام. با دموکراسی درگذشته ودموکراسی قدیمی تر که درآن زمان وجود داشت و چه ضعف هایی داشت که جنگ جهانی توانست ظهور کند. و بلافاصله این سؤال مطرح میشود که شجاعت درزمان صلح چگونه بوده است؟ آیا شجاعت درزمان صلح یک چیزبی مورد وغیرضروری است یا برعکس وباید چنان برآن پافشاری کرد که بعد زیرپا گذاشته نشود و( جنگ برپا نشود.) &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;ضرورت شجاعت داشتن در زمان صلح هم یک امربسیار با ارزش چه درحیطه شخصی وفردی یا جمعی است&lt;/span&gt;.ـ&lt;br /&gt;رافایل: من می بینم که شما از آرامش درچهره این افراد صحبت می کنید دراین عکس من می بینم که بسیاری ازچهره ها هم یک حالت تسلیم شدن[تن به قضا دادن] وجود دارد .ـ&lt;br /&gt;خانم فلوری: بله! اما آرام هستند. آرامش خود را حفظ کرده اند.[ زیرا ازبمباران در امان هستند وزنده می مانند و به مرگ تسلیم نشده اند.]ـ&lt;br /&gt;رافایل: زیرا آرامش می تواند یک شکل از شجاعت را به نمایش بگذارد که ناشی ازمقاومت درشرایط سخت است.&lt;br /&gt;خانم فلوری: شاید هم آرامش نباشد بلکه نوعی رهایی است و خود را رها کرده اند یا واقعیت را پذیرفته اند. به نظر من این امر است که مهم می باشد.ـ&lt;br /&gt;رافایل: به نظرمی رسد که گستاخ هستند.(دربرابرشرایط)ـ&lt;br /&gt;رافایل: حالا به موضوع شجاعت در زمان صلح بازمی گردیم و دراین زمینه یک نمونه بسیار با ارزشی از دنیای سیاست سراع داریم و داستانی که کارگردان &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;فرانک کپرا&lt;/span&gt; آن را در فیلمی به نام آقای اسمیت به واشنگتن می رود، ساخته بود که یک شاهکار درسال 1939 بود. دراین فیلم قهرمان داستان یک سناتورجوان آمریکایی به نام اسمیت است که قبلا هیچ تصوردرستی ازدنیای سیاست ندارد، او توسط یک سناتور حرفه ای دیگر به این مسیر هدایت می شود و در مقام شغلی خود که باید مردم را نمایندگی، کند با دنیای دیگری در مجلس سنا رو به رو می شود که دریک صحنه غیرقابل تصوراو دربرابر همکارانش درسنا ودربرابرافکارعمومی یک نطق بیست وسه ساعته می کند. طبق ضوابط تا زمانی که نطق او تمام نشده کسی اجازه ندارد صحبت او را قطع کند و بعد از23 ساعت وقتیکه درپایان توان خود است یک کارتون بزرگ نامه دروغ و جعلی علیه او به سنا سرازیر می شود و همانجا این نامه ها به او داده وخوانده می شوند و این عمل شجاعت عجیب و 23 ساعته او را پایان می بخشد.ـ&lt;br /&gt;ادامه دارد....ـ&lt;br /&gt;فوریه 2011&lt;br /&gt;منبع&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;:&lt;br /&gt;Philosofie Magazine&lt;br /&gt;Philosofie Mut&lt;br /&gt;Doku-Reihe vom Philippe Truffault&lt;br /&gt;Frankreich 2010, Arte F&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسامی به لاتین:&lt;br /&gt;Cynthia Fleury&lt;br /&gt;Vladimir jankelevitch&lt;br /&gt;Frank Capra&lt;br /&gt;نام کتاب خانم سینتییا فلوری: پایان شجاعت!ـ&lt;br /&gt;La fin du Courage!&lt;br /&gt;تیترهای بحث به لاتین:&lt;br /&gt;Mutig sind die die einen Anfang wagen&lt;br /&gt;Geht die Existenz von Mut seinem Wessen voraus&lt;br /&gt;Das wollen ist an sich schon eigener Akt&lt;br /&gt;فعالیت های خانم سینتیا فلوری در زمینه تحقق و تدریس و تدوین مقالات علمی درمؤسسات وانیستیتوها و دانشگاه های مختلف وتمرکزاو دررشته تحقیقی و درزمینه دموکراسی است.ـ&lt;br /&gt;Cynthia Fleury ist Kommunikationswissenschaftlerin am Centre National de la Recherche Scientifique , Dozentin am Institut d'Études Politiques in Paris sowie Research Fellow und Associate Professor an der American University of Paris .Ihre Forschungen konzentrieren sich auf das Themenfeld Demokratie, Institutionen und Staatsführung. Zum Thema Mut hat sie 2010 bei Fayard die Abhandlungمقاله علمی "La fin du courage: La reconquête d'une vertu démocratique" veröffentlicht&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-710800294191335302?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/710800294191335302/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=710800294191335302' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/710800294191335302'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/710800294191335302'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/02/1.html' title='شجاعت 1'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-8207762965445727616</id><published>2011-01-28T02:34:00.000-08:00</published><updated>2011-01-28T03:06:57.036-08:00</updated><title type='text'>مسؤلیت 3</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003333;"&gt;ترجمه از ملیحه رهبری&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;span style="color:#003333;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;مسؤلیت (3)&lt;/span&gt;ـ&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#333300;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;span style="color:#003333;"&gt;قسمت سوم:ـ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رافایل:اما بازمی گردیم به جمله نیچه؛«حقیقت آنچه هستی، باش!» دراین جمله به نظرمی رسد که انسان مجبور است وانتخاب دیگری ندارد. گویا که برای:«حقیقت آنچه هستی باش!» باید انسان از درون ویژه گی های مشخص &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#003333;"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;ومحدودی خود را دگرگون کند. وخیلی ساده آنچیزی را ازخود بیرون بکشد که بوده است.[مثل پروانه که به شکل کرم در درون پیله پنهان است و دریک دگرگونی از پیله بیرون می آید وبال بازمی کند.]ـ&lt;br /&gt;ژودیت&lt;/span&gt;: یک شیوه تعیین شده از قبل یا دیترمینیسموس است[دیترمینسموس؛ مخالف آزاد بودن انسان نیست اما مدعی است که انسان خیال می کند که آزاد است اما درواقع اینطورنیست.]ـ&lt;br /&gt;رافایل: یک چنین آدم شدنی یا به این شیوه (وظیفه مندی درارتش)، باب طبع خیلی ها نیست واهلش نیستند. اما درباره نیچه وارسطو واین جمله: « حقیقت، آنچه هستی باش.» به راه وروش خود آنها چنین واقعیتی پیدا می کند که دست یابی به نوعی از آزادی است وانسان شاهد پیروزی بردگرگونی های خویش(غلبه بر نیروها یا تضادهای درونی خویش) است.[ تا به واقعیت خویش برسد!]ـ&lt;br /&gt;ژودیت: بله، درست است! همزمان باید فشارها ورنج های این انتخاب را پذیرفت. چه راهی باید این انسان دنبال کند و- درهای چه جهانی را انسان به روی خود باز می کند. درباره نیچه طبعا جای بحث بسیار دارد. برای او این جهان نو از میان چشم اندازهای ممکن وگوناگونی است که بسیاری ازآنها، به نوعی ازخلاقیت مستمر می انجامند. همچنین این نوآوری، نوعی ازایده های جدید وچشم اندازهای جدید درجهانی نوست. متعهد کردن خود به معنای تطبیق خود با پیشرفت وتغییرات جهان نیز می باشد وبرعکس دیترمینیسموس تاریخی است. آدم به خودش می گوید که دراینجا می توانم خودم چیزی خلق کنم وآنوقت تعهد می پذیرد در برابرو برای آنچه که خود قادر به ایجاد آن شده است وهمچنین مسؤل دربرابر خطاهای خود است، زیرا قدرت آفرینش وخلاقیتش وبه دنبال یافتن وگشایش راهی نو است.ـ&lt;br /&gt;می توان به گونه دیگری هم چنین بیان کرد:« برای خودم آگاهانه روشن میکنم که چه هستم و راه خودم را دنبال می کنم.» اما چه راهی دربرابر ما گذاشته شده است؟&lt;br /&gt;رافایل: اما اینگونه هم می تواند باشد که انسان به جای پایدار بودن در راه خودش به همبستگی رو نماید وخود را درهمبستگی وپیوند با آن کلیتی حس کند که وجود دارد و عمیقا درک کند که درپیوند با این هستی می باشد. درمورد نیچه اگرچه با آن واقعیت موجود یکی نمی شود اما عمیقا[ازموضع بالاتری] با آن همدردی می کند اگرچه خودش آن رنج(ضعف) یا مشکل را ندارد.ـ&lt;br /&gt;ژودیت: بله! احساس مسؤلیت باید اینگونه باشد اما وقتی آدم فقط به خودش فکرکند ودرقبال خودش متعهد باشد این فورمول نیچه بر روی پلاکارد ارتش:« حقیقت آنچه هستی باش!» اساسا به کدام شکل ازتعهد ومسؤلیت پذیری راه می برد وحتی به آن نوع دیگر؛ که درنقطه مقابل واقعیت است.ـ&lt;br /&gt;می خواهم عکس بسیارجالب دیگری را به شما نشان بدهم. تصویرفوکو(فیلسوف) را درژانویه سال 1972 و یکسال ونیم بعد ازآن سخنرانی ژان پل سارتر که روی بشکه رفت.ـ&lt;br /&gt;عکس گردهمآیی واکسیون روشنفکران برای اعتراض و همبستگی با زندانیان دربرابردادگستری پاریس را نشان میدهد که درحال خواندن قطعنامه ای هستند. دراین عکس سارتر وفوکو ودولوس وبسیار دیگری از روشنفکران به نام، درگروه حامی زندانیان حضوردارند. سارتر همان پیپ را برلب وهمان پالتو را به تن دارد که درسخنرانی روی بشکه به تن داشت ودرکنار او فوکو ایستاده است که درآنزمان استاد دانشگاه است. دراین جلسه فوکوشخصا وهمانگونه که وظیفه یک فیلسوف است، سخنرانی نمی کند تا درباره حقیقت یا جهانی که مردم ازآن خبرندارند، آگاهی رسانی کند، بلکه او به عنوان یک عضو ازآن جمع، درهمبستگی با بقیه است که درآنجا حضور دارند. دراینجا می توان دید که تعهد واحساس مسؤلیت وعملکرد روشنفکری یا روشنفکرها به وضوح تغییرکرده است. فوکو نه به نام خودش یا دیگران حرفی نمی زند زیرا موقعیت خود را خوب تشخیص می دهد و حرف او درآنجا، همان حرفی است که بقیه (درباره زندانیان) می گویند.ـ&lt;br /&gt;رافایل: حالا عکس دیگری را نگاه می کنیم که این عکس درسال2009 دریک ساحل ناپل درایتالیا گرفته شده است وجسد غریقی را نشان میدهد که درکنار ساحل افتاده است. بقیه درحال شنا وتفریح کردن هستند وبا بی تفاوتی چتری را کنار جسد گذاشته وپنهانش کرده اند تا آرامش آنها را به هم نریزد. ـ&lt;br /&gt;جمله ای از روسو است که به فلاسفه دیگر می خندد ومی گوید:« هروقت دلت خواست بمیر! من که زنده هستم!» عکسی که نماینگرعدم احساس مسؤلیت انسانی است وافراد کنارساحل از روی عمد فاصله گرفته اند که مسؤلیتی نداشته باشند.ـ&lt;br /&gt;ژودیت: تصویرتکان دهنده ای است ماغرق شده ای را می بینیم. شاید عکس واقعیت دیگری داشته باشد ازآنچه که در نگاه اول می خواهد بگوید. میتوان به گونه ای دیگرفکرکرد که مردم به گروه نجات زنگ زده اند وچتری بالای جسد گذاشته اند تا دراثرآفتاب بو نگیرد وشاید دورترازجسد درحال گفتگو ودلسوزی برایش هستند.اما نخستین تأثیری که عکس بربیننده می گذارد، بی تفاوتی وخونسردی آدم هاست. از این عکس ها زیادند. این درایتالیاست که روزانه ازآلبانی ولیبی و.. مهاجرانی غیرقانونی روزانه از طریق سیسیل و... تلاش می کنند که غیرقانونی به ایتالیا واروپا وارد شوند.ـ&lt;br /&gt;این بی تفاوتی عمومی مردم دراین صحنه؛ نشاندهنده فقدان هرنوع احساس مسؤلیت وتعهدات انسانی است.ـ&lt;br /&gt;تیتر: انسان درچه موضع ومقامی است، وقتی که ازهرنوع تعهد واحساس مسؤلیت صرفنظروچشم پوشی می کند.ـ&lt;br /&gt;رافایل:این عکس نشان میدهد که آدمها نه تنها توجهی به مرده ندارند بلکه پنهانش هم می کنند که به سوی نرمالیته برگردند با وجود آنکه می دانند درآنجا کسی مرده است.ـ&lt;br /&gt;ژودیت: بله! دردناک است اما فکرکنیم به بی خانمان های پاریس که کودکان دون کیشوت خوانده می شدند و با چادرهای خوابشان درکنار رود سن وآنها جماعت کثیری بودند وسرمای زمستان را درآنجا به سربردند. ابتدا موضوع شوک آور بود وخیلی سروصدا کرد. بعد عادی شد وهمه به آن عادت کردند ومردم ازکنار آنها می گذشتند و به دنبال کار خود می رفتند. به یک واقعیت پذیرفته شده درپاریس تبدیل شده بودند.ـ&lt;br /&gt;رافایل: انسان به آن عادت می کند!ـ&lt;br /&gt;ژودیت: انسان بعد ازآنکه امری برایش عادی شد، دیگرواقعیت آن را حس نمی کند واحساساتش برانگیخته نمی شوند. گویی که اصلا آن را نمی بیند. دیدن واقعیت وانکارنکردن آن وقتی میسراست که انسان ابتدا احساس مسؤلیت داشته باشد. وقتی انسان خودداری ازدیدن جسدی درکنار دریا می کند وحتی آن را پنهان میکند که حس نشود یا دیدن گداهای کناررودسن یا دیگر بدبختی های جهان و...امری است که فیلسوف اشپینوزا آن را خشم ونفرت می خواند. این خشم ونفرت را اشپینوزا علیه کسانی لازم می داند که به دیگران ظلم می کنند. وقتیکه انسان اطرافیان خود را دیگرحس نمی کند. یعنی که واقعیت ها دیگر تأثیری براو ندارد.ـ&lt;br /&gt;رافایل: به بیان دیگرمی توان گفت که احساس مسؤلیت هنری است که انسان بتواند رنج وآلام دیگران را حس ودرک نماید. ـ&lt;br /&gt;وقتی قادر به دیدن دیگر انسانها نیستیم وتوجهی به آنها نداریم، واقعیت برای ما چیست وبه چه چیزی توجه داریم.ـ&lt;br /&gt;ژودیت! بله! اما وقتی آدم خودش درد دیگران را ندارد وحس همدردی هم با بقیه ندارد، آنوقت دنیای خود ما ازچه چیزی تشکیل شده است و واقعیت درآن چیست که بقیه انسان ها را دیگرنمی بینیم وحس نمی کنیم؟ این یک شکل وحشتناک از محدود شدن احساسات وادراکات انسانی(بشری) و واقع بینی است واین امربه دیده، فقدان واقع گرایی وهمبستگی لازم دربین ما انسانها نگریسته می شود. این تصاویرکه دیدیم همه دریک امر مشترک هستند؛&lt;br /&gt;سقراط این سؤال را مطرح می کند که آیا حقیقت را نه اینجا ودر روی زمین، بلکه آن بالا و درآسمان باید پیدا کرد؟ وآن چرخش انگشت سبابه او به سوی بالا دوگونه تحلیل می شود: اول به معنای آسمان ایده هاست یا به معنای کنتاکت واصطکاک ودرگیرشدن با واقعیت هاست. درمورد سارتر واقعیت چگونه دیده می شود؟ آیا از بالای بشکه-پایین - بهتردیده می شود؟ یا آدم واقعیت را بهترمی بیند، وقتی که درمیان آن حضوردارد ودرگیرآن هست. مثل فوکو که درآن اکسیون برای دفاع اززندانیان دربرابر دادگستری حضورمی یابد؟ و واقعیت برای آن آدمهایی که درساحل دریا با لباس شنا حضوردارند، چیست؟&lt;br /&gt;تیتر: احساس مسؤلیت ما نشاندهنده رابطه ما با واقعیت هاست.ـ&lt;br /&gt;رافایل: باید جمع بندی کنیم.ـ&lt;br /&gt;ژودیت: بله! وهمزمان چیست واقعیت با حفره هایش، یکی آن را می بیند ودیگری آن را مخفی می کند وازاین طریق واقعیت درحصاری از خودخواهی وپرده پوشی وفردیت محدود میشود که این امری وحشتناک است. واین همان اگوایسموس و فردیت خودخواهانه است که ما امروزشاهد آن هستیم. شاید به همین دلیل لازم و مهم است که...ـ&lt;br /&gt;رافایل: احساس مسؤلیت کنیم.ـ&lt;br /&gt;ژودیت: بله دقیقا! احساس مسؤلیت کنیم.ـ&lt;br /&gt;پایان!ـ&lt;br /&gt;ژانویه 2011&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://malihehrahbari.blogspot.com/"&gt;http://malihehrahbari.blogspot.com/&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#333300;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;اسامی به لاتین&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#003333;"&gt;Jean Cavailles, logiker&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#003333;"&gt;Dieterismus&lt;br /&gt;Solipsismus&lt;br /&gt;Diogenes&lt;br /&gt;Sartre-Jean-paul&lt;br /&gt;Asklepios&lt;br /&gt;Blaise Pascal Gedanken&lt;br /&gt;Solipsismus&lt;br /&gt;Spinoza&lt;br /&gt;Sokrates&lt;br /&gt;Phaidon&lt;br /&gt;Jacques Louis David&lt;br /&gt;Michel Foucault&lt;br /&gt;Judith Revel&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;.&lt;span style="color:#993399;"&gt;تیترهای بحث به آلمانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#003333;"&gt;Kann man sich&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#003333;"&gt; ohne Engagement zum Gehorsam verpflichten?&lt;br /&gt;Sic zu engagieren, heißt sich auf die Offenheit der Welt einlassen.&lt;br /&gt;Die Wahrnehmung ist wesentlich beim Engagement.&lt;br /&gt;Unser Engagement zeigt, wie wir die Realität betrachten.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#333300;"&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;:منبع&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#003333;"&gt;Philosofie Magazin&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003333;"&gt;Engageman&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#333300;"&gt;&lt;span style="color:#003333;"&gt;&lt;br /&gt;Doku-Reihe vom Philippe Truffault&lt;br /&gt;Frankreich 2010, Arte F&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-8207762965445727616?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/8207762965445727616/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=8207762965445727616' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/8207762965445727616'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/8207762965445727616'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/01/3.html' title='مسؤلیت 3'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-7827334919753995640</id><published>2011-01-21T06:53:00.000-08:00</published><updated>2011-01-21T07:05:30.878-08:00</updated><title type='text'>مسؤلیت 2</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000066;"&gt;ترجمه از ملیحه رهبری&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000066;"&gt;مسؤلیت(2)ـ&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;قسمت دوم:ـ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رافایل: حالا و دراینجا به نوع ونگرش دیگری در فلسفه می پردازیم، اگرچه یک تغییر نرمال وطبیعی ای به نظرمی رسد، ازسقراط که یک فیلسوف است تا ژان پل سارتر که یک روشنفکرمتعهد وکمترفیلسوف است. به عکسی از ژان پل سارتر نگاه می کنیم. این عکس ژان پل سارتر را دراکتبرسال 1970 درخیابانی درپاریس نشان می دهد که بر روی بشکه ای بالا رفته وایستاده است تا برای عابران ورهگذران سخنرانی کند، زیرا حکومت وقت یک فعال سیاسی یعنی آلنا گسمار را محبوس کرده بود و حزب او را که پرولتاریای چپ بود، ممنوع کرده بود. دراینجا ما یک روشنفکر را می بینیم که آگاهانه خود را وظیفه مند کرده است وامکانات زمان خود را به کارگرفته است تا آزاد باشد اما تناقض دراینجاست که همین امر ازاو یک تمثیل (سمبل یا شخصیت) ایده آل ساخته است.ـ&lt;br /&gt;ژودیت: با دو موضوع مختلف روبه رو هستیم. ازیکسو سارتر یک فیلسوف متعهد و عکس او را نشان میدهد که روی بشکه ای ایستاده است و این عمل او و استفاده ازبشکه ما را به یاد دیوگنس می اندازد.ـ&lt;br /&gt;رافایل: اما دیوگنس اصلا دریک بشکه زندگی می کرد نه آنکه از بشکه استفاده کند تا دربالای آن قرار گیرد.ـ&lt;br /&gt;ژودیت :بله درست است واز سوی دیگر هم موضوع افکار عمومی است. اینجا خیابان بین کوق است ودیوگنس با زندگی کردن دریک بشکه افکارعمومی را با نشان دادن این وضعیت وشرایط زندگی اش(واقعیت تکان دهنده بیکاران یا کارگران) تحت تأثیر قرار می داد. سارتراز بشکه استفاده کرده و روی آن رفته است تا افکار عمومی را مطلع کند. آگاهی ببخشد، نسبت به آنچه که آن را حقیقت می داند. وچه کسی را آگاه می کند؟ عابران را! سارتربا استفاده ازمیکروفون به مردم حقایقی را می گوید که وسیله ای برای دسترسی به آن ندارند. سارتر به عنوان روشنفکرانقلابی وجدان ها را بیدار می کند. چشم ها را باز می کند تا وضعیت خود را درک کنند. اویک پیام آور روشنایی یک عنصرروشنگراست.ـ&lt;br /&gt;رافایل: به لاتین یعنی لوکس فق یا ستاره پیام آور صبح است.ـ&lt;br /&gt;تیتر: یک روشنفکرمتعهد وجدان های خفته را به لرزه می اندازد وبیدار می کند!ـ&lt;br /&gt;ژودیت: بله! ازیکسو خیلی باارزش است وما احساس مسؤلیت شخصی او را می بینیم که نسبت به خودش انجام می دهد(وظیفه اش را نسبت به خودش ووجدانش انجام میدهد.) وازسوی دیگراین احساس مسؤلیت برای دیگران است؛ با این هدف که به دیگران توضیح دهد و نوعی از احساس مسؤلیت که مثل تعلیم و تربیت وپرورش وانتقال ارزش های یک جهان نو ویا ارزش های نوینی که باید دیگران را ازآن آگاه کرد. همزمان این دنیای ارزشی که او دیگران را به آن دعوت می کند، تطبیقی با زندگی شخصی خود سارتر ندارد ومنطبق با آن ارزش ها نیست که او دیگران را به آن آگاه می کند. درمورد سقراط و بقیه، تنها زندگی شخصی خود آنها گواه تعهدها واحساس مسؤلیت هایشان بوده است وارزش هایی که به دیگران عرضه می کردند یا به جهان ارزشی دیگری( حقیقت) آنان را می خواندند.ـ&lt;br /&gt;رافایل: به این معنا که سقراط درعین حال که به آسمان ایده های نو تعلق دارد اما ازسوی دیگرهم یک شرکت کننده فعالـــ درمبارزه علیه محاصره شهرپوتی دییا است و حتی به قهرمانی دست می یابد. سارتر برعکس این موضوع، زندگی شخصی دیگری(میانه و وسط) دارد. خود را برای اجتماع متعهد می کند و درسال 1970 که این عکس انتشار یافت او به عنوان مدیریک مجله رادیکال چپ- لاکوز دو پوبلیک بود که بدینوسیله علیه ممنوعیت حزب پرولتاریا اعتراض می کرد وبا وجود شرایط زمانی حساس وپرتحولی که درجریان بود اما او شب ها وقتش را به خودش تخصیص می داد تا بیوگرافی خود را بنویسد.ـ&lt;br /&gt;به همین دلیل ارزش دارد که مطاله کنیم و مطالبی را بخوانیم که او درباره احساس مسؤلیت و تعهد روشنفکرنوشته است. من کلمات قصاری را از او انتخاب کرده ام که او درآن استناد به پاسکال دارد. سارتر می گوید یک نویسنده به نظر من وقتی متعهد ومسؤل خوانده می شود که با افکار منور واندیشه خود حاضراست که عملا درمیان گود بازی( میدان عمل) باشد و درموضعی باشد که یک میدان عمل ممکن را برای بازتاب وانعکاس افکارخود به وجود آورد واین دو را با یکدیگر مربوط سازد. [اندیشه وعمل را]ـ&lt;br /&gt;ژودیت: بله! اما فکرمی کنم که این جملات قصاراو چندین وجه وجنبه به خود می گیرند. برای خود سارتر و دیگران این سوآلات مطرح می شود که برای چه کسی و به نام چه کسی و با کی طرف صحبت هستم. من صحبت می کنم برای خودم وهمچنین برای دیگران زیرا که این گفته ها ریشه درواقعیت و حقیقت دارند. که این واقعیت ها برای خود ساتر قابل دیدن و رویت است! وکمی مسخره یا غیرجدی است که اساسا این سؤالات به این سمت وسوهدایت نمی شوند که زندگی شخصی خودش را زیرعلامت سؤال ببرند. بودن یا نبودن نام کتاب اوست که دروسط جنگ جهانی دوم 1943نوشته است وعملا درجنگ کاری(قهرمانی) نکرده است اگرچه ترسو نبوده است یا نمی گوییم که باید کاردیگری انجام می داد اما نکرد....ـ&lt;br /&gt;رافایل: تعهد ومسؤلیت او دراین بود که بنویسد. ـ&lt;br /&gt;بله! دیگران به عنوان تعهد و وظیفه چیزدیگر وکار دیگری را فهمیده وانجام داده بودند. ژان کاوالیه یک شاعر بود که جان خود را داد. او درزمره نیروهای مقاومت درآمده بود. آدم ازیک فیلسوف، انتظار دیگری دارد.ـ&lt;br /&gt;تیتر: رابطه بین فلسفه و زندگی واقعی می تواند به روش های مختلف باشد.[حتی فیلسوف هم درزندگی واقعی ممکن است به گونه ای عمل کند که مطابق گفته هایش که آنها را حقیقت می داند، نباشد.]ـ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000099;"&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;رافایل: حال به موضوع دیگری می پردازیم. درخیابان به یک پوستر بزرگ و تبلیغی برخورد می کنیم که مال ارتش ماست وبر روی پوستر به عنوان یک انگیزه مهم وعلاقمند کردن داوطلبان به کمپانی سال 2010، یک جمله نغز فلسفی ازنیچه را نوشته اند: « حقیقت آنچه هستی، باش.» به زبانی ساده می توان گفت؛ جمله ای که معنای حقیقی آن سنگین ترازآن است که با شانه های معمولی بتوان تحمل کرد.ـ&lt;br /&gt;بله! نمی شود انتظارداشت که درارتش، نیچه را مطالعه وپژوهش کنند یا تأثیرپوستر تبلیغاتی را(!).ـ&lt;br /&gt;درادامه جمله آمده است:« چگونه یک انسان به حقیقت وجود خود آگاه می شود!» تناقض دراین است که دراینجا حقیقت خویش را یافتن اما با ورود دریک نهاد یا مؤسسه که قصد نداریم دراینجا درباره این نهاد(ارتش) قضاوت کنیم، امکان پذیراست زیرا دراین نهاد(ارتش) او یعنی آدم، احساس مسؤلیت شخصی یافته و مسؤلیت پذیرخواهد شد اما به شرط فرمانپذیری زیرا بدون این فرمانپذیری ارتش نمی تواند شکل بگیرد.ـ&lt;br /&gt;ژودیت: دراینجا عنصر جدید فرمانپذیری وارد شده است. احساس مسؤلیت وجوه مختلف دارد اما اطاعت کردن حتما به معنای بخشی از تعهد واحساس مسؤلیت نیست. یک وجه آن یگانه بودن با قول داده شده است، و توجه به ارزش های مشخص و تعیین شده است واطاعت پذیری یعنی که به رسمیت پذیرفتن بالاترازخود است. درارتش سلسله مراتب جدی ای وجود دارد. دراین سیستم انتظار نیست که رعایت ها واحترامات معطوف به ارزش ها باشد بلکه به آدم ها(سلسله مراتب) وبه سیستم است.ـ&lt;br /&gt;رافایل: دوباره به پوستروسخن نیچه بازمی گردیم. سخن نیچه چنین معنایی دارد که انسان (درگیرتضادهای درونی خود شود وبجنگد) برآنها غلبه کند وبرخود فایق آید ونیچه چنین منظوری نداشته است که اینکارتوسط خدمت درارتش میسرخواهد شد!ـ&lt;br /&gt;ژودیت : جمله نیچه هیچ سنخیتی با تبلیغ پوستر ندارد. آنچه مورد نظرنیچه بوده ، این بوده است که انسان بتواند خویش را ازطریق تناقض ودرگیری با آنها پیدا کند وکشف کند ورشد کند وبتواند دروضعیت نوینی قراردهد اما درارتش چنین امری خیلی سخت قابل تصور است زیرا که چنین فضایی وجود ندارد وفرد وظیفه مند شده است که فرمان بپذیرد. تنها ارتش اینطور نیست و دریک شرایط زمانی و مکانی دیگری مثلا در کلیسا هم فرمان پذیری هست.ـ&lt;br /&gt;رافایل: یا مثلا درازدواج که زن از شوهر فرمان پذیری داشته وبرعکس نبوده است. آیا درسته؟[این مناسبات مسؤلیت شخصی انسان را درفرمانپذیری عنوان می کند.]ـ&lt;br /&gt;ژودیت: بله اینطورمتداول بوده است. چون پیوند خانوادگی وبخشی ازآن بر این تعهد پذیری مبتنی بوده است. درگذشته انسان به این شکل خود را متعهد می کرد(اطاعت زن ازشوهر) زیرا زندگی و زندگی خانوادگی چنین انتظاری را ازاو داشت یا چنین وظیفه ای برای زن نوشته شده بود واو هم این وظیفه را انجام میداد. ولی درارتش فرد برای مدت زمان مشخصی متعهد است ووظیفه مند است که اطاعت کورکورانه کند و بدون مجادله وبحث فرمان ببرد، بدون آنکه ارزش گذاری کند(!) وخود فرمانپذیری درارتش یک ارزش است ولی مشکل دراینجاست که مثل نمونه های تاریخی دادگاه نورنبرگ پیش می آید. وقتیکه جنایتکاران نازی را به پای میز محاکمه آورده بودند، اظهار می کردند که من تصمیم نگرفتم و من فرمان را اجرا کردم و به درست وغلط بودن آن فرمان کاری نداشتم! این شیوه سلب مسؤلیت از خود کردن، با موضوع تعهد ومسؤلیت انسانی در تناقض ومشکل قرار می گیرد. چطور می شود که انسان بدون احساس مسؤلیت شخصی خود، وظیفه مند باشد ویا ازعقیده خود صرفنظر کند.ـ&lt;br /&gt;رافایل:آیا انسان می تواند اظهار کند که بیگناه است و به دلیل شغلش دست به جنایت زده است، آنگونه که موریس پاپون جنایتکار نازی مدعی بود؟&lt;br /&gt;ژودیت: دقیقا ![نه!]!&lt;/span&gt;ـ&lt;br /&gt;ادامه دارد...ـ&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;ژانویه 2011&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;اسامی&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#cc0000;"&gt;به لاتین&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;Alain Geismar&lt;br /&gt;Jean Cavailles, logiker&lt;br /&gt;Parrhssia&lt;br /&gt;Diogenes&lt;br /&gt;Sartre-Jean-paul&lt;br /&gt;Asklepios&lt;br /&gt;Blaise Pascal Gedanken&lt;br /&gt;Solipsismus&lt;br /&gt;Spinoza&lt;br /&gt;Sokrates&lt;br /&gt;Den Schierlinsbecher trinken&lt;br /&gt;Phaidon&lt;br /&gt;Die Philosophenschulevon Athen&lt;br /&gt;Höhlengleichnis&lt;br /&gt;Jacques Louis David&lt;br /&gt;Michel Foucault&lt;br /&gt;Aspekten einen Hahn&lt;br /&gt;Judith Revel&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;.تیترهای بحث به آلمانی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;Das Engagemant des Philospphen ist,&lt;br /&gt;sich am Bestehenden zu reiben.&lt;br /&gt;Der engagierte Intellektuelle, rüttelt das Gewssen wach.&lt;br /&gt;Kann man sich ohne Engagement zum Gehorsam verpflichten?&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;منبع&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;Philosofie Engageman&lt;br /&gt;Doku-Reihe vom Philippe Truffault&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;Frankreich 2010, Arte&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt; &lt;/span&gt;F&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-7827334919753995640?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/7827334919753995640/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=7827334919753995640' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/7827334919753995640'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/7827334919753995640'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/01/2.html' title='مسؤلیت 2'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-7193055256337367911</id><published>2011-01-14T07:35:00.000-08:00</published><updated>2011-01-14T07:36:29.452-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-7193055256337367911?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/7193055256337367911/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=7193055256337367911' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/7193055256337367911'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/7193055256337367911'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/01/blog-post_2650.html' title=''/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-4960228034113425674</id><published>2011-01-14T06:58:00.000-08:00</published><updated>2011-01-14T07:28:19.127-08:00</updated><title type='text'>مسؤلیت 1</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_qKnsJXu7NjE/TTBrgmCYUMI/AAAAAAAAAUw/r7zLVcUiwwM/s1600/_Death_of_Socrates.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 200px; FLOAT: left; HEIGHT: 130px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5562063747513077954" border="0" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_qKnsJXu7NjE/TTBrgmCYUMI/AAAAAAAAAUw/r7zLVcUiwwM/s200/_Death_of_Socrates.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;ترجمه از ملیحه رهبری&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;(1) مسؤلیت&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;قسمت اول&lt;br /&gt;هرچقدرهم که انسان بخواهد بی تفاوت باقی بماند اما باز نمی تواند از خود سلب مسؤلیت کند. آیا کسانی که احساس مسؤلیت می کنند به این دلیل است که نمی توانستند، انتخاب دیگری داشته باشند؟&lt;br /&gt;رافایل انتهوون- خود یک فیلسوف است که تلاش دارد با یک سلسله بحث های فسلفی، پیوندی بین گذشته و زمان حال برقرار کند وبین ادبیات خشک- با فلاسفه بزرگ تا- به امورجاری فعلی پیوندی نو بزند.ـ&lt;br /&gt;مقدمه:ـ&lt;br /&gt;حتی اگرانسان خود را مسؤل نیز نداند، آنهم یک تصمیم گیری ویک عقیده شخصی است. فرقی نمی کند که شجاع یا ترسو باشیم ویا اهل مقاومت یا همرنگ جماعت ودنباله روباشیم، به هرحال تصمیمی گرفته ایم ونتیجه ای دارد، چه بخواهیم یا نخواهیم.ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;در زمینه این دوگانگی با استاد دانشگاه در رشته فلسفه خانم ژودیت قوویل بحث می کنیم.ـ&lt;br /&gt;تیتر: این امرغیرممکن است که خود را ازمسؤلیت بری دانست. خود را متعهد نکرد.ـ&lt;br /&gt;احساس مسؤلیت کردن دو حالت وجود دارد. اول آنکه ناچاریم و چاره دیگری نداریم. انسان چه بخواهد یا نخواهد به دنیا آمده است و به میان کوران زندگی پرتاب شده است واز سوی دیگر نیزاینگونه است که- احساس مسؤلیت را انتخاب کنیم و اینگونه درباره مان قضاوت شود.ـ&lt;br /&gt;بله! تعهد واحساس مسؤلیت یک موضوع قابل بحث با ابعاد مختلفی است. ازیکسودرگیر زندگی و مسؤلیت هایش هستیم ولی ازسوی دیگر هم ازآن می گریزیم. تصمیم گیری یا عملکرد ما یک چیزمادی ملموس نیست که کسی آن را ببیند، این عملکرد روندی در درون خود ما دارد واینکه در برابر این انتخاب چه خواهیم کرد و درکدام یک ازاین دوسمت قرار خواهیم گرفت. به طور مثال کسانی که به عنوان نیروهای مقاومت جنگیده اند وکسانی که خیانت کرده اند و کسان دیگری نیز که نه این و نه آن بوده و پاسیو باقی مانده اند.ـ&lt;br /&gt;رافایل: مردم شجاع دوست ندارند آن گروه های دیگر را.ـ&lt;br /&gt;تیتر: انتخاب نکردن و نپذیرفتن مسؤلیت نیز،- یک نظر وعقیده است.ـ&lt;br /&gt;رافایل: با این احوال آیا هرکسی دربرابرعملکرد خود مسؤل است و-اینکه کاری انجام داده است (مسؤلیت پذیرفته) یا اینکه کاری انجام نداده است؟&lt;br /&gt;ژودیت: البته که فرد مسؤل است، اگروظیفه ای را انجام نداده باشد وبه طور کلی دربرابر واقعیتی که قرار میگیرد، یعنی اینکه آیا غیرمهم وغیرحیاتی به آن نگاه کرده باشد و یا نه... و متأسفانه پدیده زمان ماست که می گوییم؛ موضوع ربطی به من ندارد و مسؤلیت من نیست. و وقتی کسی می گوید که این واقعیت به من ربطی ندارد، درواقع افق انتظارات از خودش را بسیارمحدود می کند ودرحصارفردیت خودش وخودخواهی خودش وعلایق شخصی خودش باقی می ماند. وطبیعتا این موضوع خود مسیله ای است و مشکلاتی به دنبال خواهد داشت.ـ&lt;br /&gt;رافایل: به معنای زولیپ سیسموس یا انزوا درخویشتن خویش! فکرکنید به پاسکال وبه سؤال او که آیا اصلا خدایی وجود دارد؟ حتی اگرهم وجود نداشته باشد وجهان پوچی مطلق باشد اما شما در وسط این گود خلقت هستید وبازهم باید این شرایط نجات داده شود و[تغییر کند]. آیا آنچه پاسکال می گوید؛ به موضوع تعهد واحساس مسؤلیت مربوط می شود؟&lt;br /&gt;ژودیت: بستگی دارد که چگونه این موضع اخلاقی درگفتارپاسکال را فهم کنیم. کاملا متناقض است. ازیکسومن آزاد هستم که هیچ مسؤلیتی نپذیرم وهیچ کاری نکنم زیرا معلوم نیست که اصلا برای چی باید کاری بکنم، وقتی که ارزش آن معلوم نباشد.[مجازات یا پاداش عملی درکارنباشد و...]؟ ازسوی دیگر، من کاری میکنم یا مسؤلیتی می پذیرم و مستقل ازپاداش یا مجازات(به من بدهند یا ندهند) ودراین حال آن عمل ازارزش خاصی برخوردار است زیرا نه به خاطرهدف شخصی خاصی ویا پاداش- بلکه به خاطرآنکه آن را با ارزش دانسته ام، انجام گرفته باشد. چه اتفاقی می افتد اگر من کاملا آزاد و بدون چشم داشت به هیچ پاداش نیک یا بدی، شخصا فکرکرده باشم که چه کار(مسؤلیتی) را باید انجام دهم وازچه کاریا مسؤلیت دیگری باید بگذرم و کاملا بدون انتظاراز هر قول یا پاداشی کاری را انجام دهم یا ندهم.[آزادانه مسؤلیتی را بپذیرم یا نپذیرم]. درحالیکه یک شرایط کاملا یکسانی دراختیارمن هست که احساس تعهد نسبت به انجام وظیفه ام بکنم یا نکنم؟ دریک چنین لحظه ای انسان کاملا تنها و به خودش درفکرکردن وتصمیم گیری واگذار می شود.ـ&lt;br /&gt;رافایل: دربرابرما یک تابلوی بزرگ نقاشی به نام مرگ سقراط ازژاک لویی داوید قرار دارد که سقراط(معلم بزرگ) را نشان میدهد. دراین تابلو سقراط آماده نوشیدن جام شوکران است وهمزمان آماده است که پس از نوشیدن آن بمیرد ودراین لحظه که این کار را می کند، اطاعت یا فرمانبرداری از قانون (کتاب قانون) میکند.ـ&lt;br /&gt;سقراط درفایدون(نام کتاب قانون) توضیح می دهد که انسان درتمام طول عمرش باید روح خود را ازآلایش تن پاکیزه کند وروح خودرا ازیک بدن ناپاک آزاد کند، آنهم توسط فلسفه، درغیراینصورت روح نمی تواند بعد ازمرگ ازتن وعادت های بد آن آزاد شود.همزمان و درهمین موضع سقراط به گونه ای متضاد و دوگانه تعهد واحساس مسؤلیت را نیز مطرح می کند.ـ&lt;br /&gt;ژودیت: من فکرمی کنم که ازدوزاویه یا منظرمی توان، تحلیل کرد. درنگاه اولیه درباره انگشت سقراط که بالا را وآسمان را نشان می دهد،...ـ&lt;br /&gt;رافایل: این نقاشی مدرسه فیلسوفان آتن را نشان میدهد که مشهورترین اثر رافایل است. دراین اثرنقاشی پلاتون(فیلسوف) سمبلی ازتفکر وتوجه یا سیرکردن درآسمان است ودرکنارش ارسطو را که بر روی زمین ویک مظهرواقع گرا بودن است.ـ&lt;br /&gt;ژودیت: بله! ارسطو دست خود را برای واقعیت وآنچه واقعی است، بازکرده است وآن را نشان میدهد. به نظرم دوامکان اظهار نظریا تحلیل می تواند وجود داشته باشد. باراول معنای کلاسیک فلسفی، در سمت وسوی تحلیلی که پلاتون دارد که سقراط درلحظات قبل از مرگ درمییابد که حقیقت درآن بالا و درآسمان ایده هاست و نه درپایین ودرزمین. زنجیرهایی که اوخود را ازآن آزاد کرده است؛ زنجیرهای زندان و زنجیرهای غار تاریکی (!) است.ـ&lt;br /&gt;رافایل: آزاد از قید وبندهای بازدارنده در زندگی؟&lt;br /&gt;ژودیت: طبیعتا! همانگونه که درکتاب هفتم ازپلاتون تشریح شده است که ازغارتاریکی (تمثیل غار) بیرون آمدن و نوررا دیدن. به سوی آسمان ایده ها! وسقراط نیزمی گوید: سخت است که به تاریکی وغار دوباره برگشتن پس ازآنکه انسان حقیقت را دیده است ووظیفه مند شده است که آن را بگوید وبه آن گواهی دهد، چون انسان ازسرشت وهستی تغییرپذیری برخورداراست. ودراینجاست که سقراط جام شوکران را سرکشیده است زیرا بهتراست که انسان بمیرد تا دروغ بگوید یا حقیقت را کتمان نماید. این یک تحلیل بود اما تحلیل دیگروجالبی ازمیشایل فوکوست که دراواخرعمرش گفته است. درسخنرانی دانشگاهی اش درکالج فرانسه که آخرین وصیت سقراط را چنین تحلیل می کند که ما یک بدهی به آسکله پیوس داریم. آسکه پیوس خدای پزشکی(دانش پزشکی) بوده است که دراینجا و درموضع ادبیات و به این معنا که سقراط درلحظه مرگ می خواهد بگوید- که باید برای خدای پزشکی قربانی کنم واز او تشکرکنم که مرا از زندگی شفا داده است واین آزاد شدن، به وسیله مرگ انجام می یابد.[ خدای پزشکی نتوانسته است مانع مرگ بشود.] به همین دلیل جام شوکران را سرمی کشد که سرانجام ازسایه های زندگی( زندگی غیرحقیقی) نجات یابد.ـ&lt;br /&gt;رافایل: باید اینطورفهمید که گویی زندگی یک ابتلا وگرفتارشدن درعارضه ای است، به گونه ای که مرگ یک شفا و راه نجات ازعارضه یا بیماری زندگی است؟&lt;br /&gt;ژودیت: بله! منظورزندگی حقیقی است! این حرکت انگشت سبابه به سوی آسمان دو معنا دارد: یکی حرکتی مجازی و ازسوی دیگرهم یک حرکت اخلاقی به معنای وظیفه مندی و باید است. تو باید!ـ&lt;br /&gt;معنای دیگرنیزاز میشایل فوکو(فیلسوف)است که بسیارجالب است وکاملا سمت وسوی دیگری دارد. سقراط از آسکله پیوس(خدای علم پزشکی) تشکر می کند زیرا که فلسفه او را، از قضاوت غلط ودرک وفهم غلط وآموزش اشتباه نجات داده است واو توانسته است خود را بیابد وبفهمد واین امر(شناخت) تنها درحیطه زندگی وحیات امکان پذیراست. حرکت دست سقراط نشانگرآن نیست که زندگی حقیقی یک امرمجازی یا درآسمان ایده هاست بلکه ...ـ&lt;br /&gt;رافایل: بلکه درانجام دادن وعمل کردن به ضرورت هایی است که باید انجام یابند.ـ&lt;br /&gt;ژودیت: بله! عمل کردن به ضرورت ها وآنهم کاملا درپهنه مادی وبه راه و روش فیزیکی ودرهمین جهان مادی وخاکی. یونانی ها یک کلمه دارند به نام تریبه به معنای اصطکاک که این کلمه را پلاتون درنامه هفتم خود نیزتحت عنوان کنتاکت واصطکاک نیروهای متضاد که با یکدیگردرگیر می شوند واین تأثیر فلسفه است وظیفه فلاسفه است که درگیربا واقعیت شوند واصطکاک ایجاد شود یا تلاش کنند و این کلمه را به معنای تجسس و تحقیق نیزبه کاربرده است.ـ&lt;br /&gt;رافایل: سقراط متعلق به تاریخ قدیم فلسفه است که به عنوان فیلسوف درگیرگفتگو با خدایان می شد وبه عنوان فیلسوف عملا کاری نداشت زیرا درآسمان ایده ها زندگی میکرد.[عملا کاری نمی کرد]. اما ازسوی دیگر هم سقراط به عنوان یک سربازشجاع نامیده شده است که درشکستن محاصره شهرپوتیدیه جان خود را به خطرمیاندازد تا زندگی آلکه بیه را نجات دهد وعملا کار و وظیفه انسانی(مادی/ زمینی) خود را انجام می دهد. وما به عنوان یک سیاستمدار(دخالت کننده درامور سیاسی) او را می بینم که دوباربا به خطرانداختن جانش، قانون را ازخطر سوء استفاده نجات میدهد. دریک موضع درمقام دفاع از امری درست دست به عمل می زند و درموضع دیگرعلیه یک موضوع سیاسی مشخص نادرست نیز اقدام می کند، زیرا آن را خطرناک می داند.ـ&lt;br /&gt;ژودیت: بله! همزمان وبا دست زدن به عمل، او صحبت ازحقیقت نیز می کند. دریونان باستان، وقتی فلاسفه خود را موظف یا وظیفه مند می دانستند، درموضع مشاور درکنار سیاسیون قرار می گرفتند که به این کارپارییزیان میگفتند.&lt;br /&gt;دخالت سقراط به عنوان مشاوردرکنارسیاسیون به اینگونه بود که می گفت:« به تو نمی گویم که چه چیزی خوب یا بداست!» بلکه می گفت:« واقعیت یا حقیقت را به تو نشان میدهم و چشم تو را باز میکنم و به تو توانایی می دهم که خودت بفهمی و تشخیص بدهی که تصمیم گیری درست درحوزه مسؤلیتت چیست و درنتیجه آن، درک وفهم های غلط برچیده شوند. سقراط خود را وظیفه مند نمی کرد تا بگوید چه چیز بد یا خوب است بلکه می گفت:« چشم تو را باز می کنم تا واقعیت را آنگونه که هست ببینی.»ـ&lt;br /&gt;رافایل: شما درباره پارییزیان صحبت می کنید. یک کلمه که معنا ومفهوم آن میشایل فوکو(فیلسوف) را خیلی عمیق تحت تأثیرقرارداده بود وبه آن پرداخته است وفراموش کردم که بگویم؛ اتفاقا یک تیم علمی دانشگاهی درسوربن درحال حاضردرحال تحقیق درباره فوکو و تخصص درباره نظرات اواست که این مفهوم پارییزیان را با معنای شجاعت مرتبط می داند. &lt;span style="color:#990000;"&gt;شجاعت گفتن حقیقت را داشتن.&lt;/span&gt;ـ&lt;br /&gt;ادامه دارد...ـ&lt;br /&gt;ژانویه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; 2011&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;نام ها: ـ&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;Judith Revel&lt;br /&gt;Spinoza&lt;br /&gt;Sokrates&lt;br /&gt;Den Schierlinsbecher trinken&lt;br /&gt;Phaidon&lt;br /&gt;Die Philosophenschule von Athen&lt;br /&gt;Höhlengleichnis&lt;br /&gt;Jacques Louis David&lt;br /&gt;Michel Foucault&lt;br /&gt;Parrhssia&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;تیترهای بحث&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;:ـ&lt;br /&gt;Es ist unmöglich , sich nicht zu engagieren.&lt;br /&gt;Fehlendes Engagement ist auch eine Stellungnahme.&lt;br /&gt;Eine Tat gewinnt an Bedeutung, Wenn sie nicht von Persönlichen Interessen gelenkt wird&lt;br /&gt;Das Engagemant des Philospphen ist, sich am Bestehenden zu reiben..&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;منبع&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;Philosofie Engangemant&lt;br /&gt;Doku-Reihe vom Philippe Truffault&lt;br /&gt;Frankreich 2010, Arte F &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-4960228034113425674?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/4960228034113425674/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=4960228034113425674' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/4960228034113425674'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/4960228034113425674'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/01/1_3960.html' title='مسؤلیت 1'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_qKnsJXu7NjE/TTBrgmCYUMI/AAAAAAAAAUw/r7zLVcUiwwM/s72-c/_Death_of_Socrates.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-6869386485720788053</id><published>2011-01-01T10:19:00.000-08:00</published><updated>2011-01-01T11:18:08.732-08:00</updated><title type='text'>برابری 3</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#003333;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ترجمه از ملیحه رهبری&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#003333;"&gt;&lt;br /&gt;مجله فلسفی- سلسله بحث های فلسفی ازفلیپ تروفولت.ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#003333;"&gt;بحث وگفتگو با آقای ژان فابین اشپیتز؛ وی استاد فلسفه سیاسی دردانشگاه پاریس می باشد.ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#003333;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;برابری (3)ـ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;قسمت سوم&lt;br /&gt;- حالا به تصویردیگری نگاه می کنیم که متعلق به دیکتاتورکره شمالی آقای کیم جونگ ایل است و رهبرمحبوب درکره شمالی نامیده می شود. درتصویر او را می بینیم که درمکان بسیار بلندی درسکوی سخنرانی ایستاده است و دو دست خود را به حالت سلام پیش آورده است. جمعیت کثیروفشرده ای ازمردم (صد ها هزار نفر) دربرنامه شرکت کرده اند وصحنه جذب کننده ای به وجود آورده اند. [مردم درمکانی پایین ودرزیرپای رهبرهستند.] آنها لباس های یکرنگ ویک فورمی(انیفورم) به تن دارند، به گونه ای که درتصویرفقط  یک رنگ صورتی دیده می شود وآنهم جمعیتی کثیرو صدها هزارنفر. تنها نظامی ها با رنگ سبز یا خاکی وعده کم دیگری نیز با رنگ قرمز مشخص شده اند، بدون آنکه چهره کسی دیده شود. دراینجا انسان ها فقط با رنگ ازهم تمایزمی شوند. فرد یا فردیت(شخصیت مستقل) درتوده عظیم جمع حل یا محو شده است.ـ&lt;br /&gt;تیتر: منحرف کردن برابری به شبیه سازی.ـ&lt;br /&gt; بله! درپشت این عکس تناقضی پنهان شده است، وقتیکه توتالیترالیسموس ویا کمونیسموس و.. به این شیوه عمل می کند. این سیستم ها بسیار متفاوت ازسیستم های دموکراسی هستند که کنترل کمتری را بر روی مردم اعمال می کنند. این مطلب را الکساندر زینوویو در کتاب هایش به دقت تشریح نموده است.ـ&lt;br /&gt;یک ماشین تبلیغاتی وعوامفریبی عظیم به راه می افتد که تساوی توده ها را نشان میدهد. این ماشین آزادی توده ها را درحجمی کلان تبلیغ می کند. نوعی ازآزادی غیرمعمول وغیرمتعارف که گویی حقیقت محض است. وچون هیچکس این ماشین رسمی تبلیغاتی را به عنوان حقیقت باورنمی کند، هرکس برای خودش حقیقتی را جستجو می کند وقاعدتا باید حق اعتراض به این ماشین عظیم تبلیغاتی وغیرحقیقی داشته باشد وآزاد باشند که حرف بزنند اما ازآنجا که این نوع سیستم ها با کنترل شدید، هرگونه دگراندیشی را رد می کنند، به ویژه درکره شمالی یک سیستم پلیسی خیلی سرکوبگر وبی رحمانه ای حاکم است، چگونه می تواند کسی آزاد باشد تا اعتراض کند! همچنین سیستم های دیگری نیز هستند[مترجم: مثل رژیم آخوندی] که به همین شیوه ها می خواهند، درجامعه همه را یک شکل کنند که آنها هم به گونه ای بسیار خطرناک می شوند.ـ&lt;br /&gt;تیتر: جنون برابرکردن همه مثل هم.ـ&lt;br /&gt;ولی دراین تصویرمربوط به دیکتاتورکره شمالی و برابرکردن همه مثل هم به این شیوه، نشاندهنده یک شیوه جنون آمیز ودیوانه وار مساوی کردن- و نشان دهنده یک مشکل عقلانی است.ـ&lt;br /&gt;تیتر: آدمها مثل مهره های شطرنج&lt;br /&gt;بعضی ازسیستم ها می خواهند توده ها مردم را طوری عرضه کنند که گویی درصفحه شطرنج ومثل مهره های شطرنج با آنها بازی می کنند یا مردم چنین نقشی را دارند؛ چنین افکاری، غیرقابل قبول هستند.ـ&lt;br /&gt;سؤال:آیا چنین نیست که دراین نوع سیستم ها، آدمها را مساوی و برابرمثل لانه مورچه ها فرض کرده اند؟&lt;br /&gt;آنچه دراین عکس می بینیم، توده های ساده مردم هستند که گروه گروه درچند رنگ مشخص شده اند واصلا هیچکدام صورتشان دیده نمیشود وبعد خود دیکتاتوراست که تنها فرد وشخصیت وچهره ای است که پوستر بزرگ او را نشان میدهد.ـ &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#003333;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این عکس ما را به یاد گفته توک ویل می اندازد که درباره اینان می گفت: جایگاه یا مقامی که اینگونه افراد یا رهبران می جویند مثل پادشاه یا پادشاه خورشید است که خودش تنها عنصرکیفی وغیرقابل مقایسه با مردم است و چنان دربالای سر بقیه قرارمیگیرد که از نظرخود او بقیه به این صورت(عناصرکمی) با همدیگرمساوی هستند. [تفاوت هایشان کمی است وتنها عنصرکیفی خود رهبراست.]&lt;br /&gt;باید توجه داشته باشیم که این انقلابیون قبل از انقلاب اساسا چنین نظرات یا ادعاهایی را درباره تفاوت وفرق داشتن خودشان با بقیه مطرح نمی کنند. بعد جامعه به این شکل درجه بندی شده درمی آید!( همه توده های کمی هستند و تنها رهبرکیفی است.)ـ&lt;br /&gt;انقلاب کبیر فرانسه با برداشتن درجه بندی ها وطبقه بندی ها، آغازیک دموکراسی بود. این دموکراسی درنقطه اوج خودش به مقام ودرجه پادشاه وحاکمیت یکنفر برهمه پایان داد. بنا به قضاوت تاریخ سیستم پادشاهی خود عامل اصلی بود که موجب انقلاب شد.[ وحالا دوباره به نام آزادی وتساوی توده ها وانقلاب، یکنفرمثل پادشاه خورشید بالای سرهمه باشد!!]ـ&lt;br /&gt;تیتر: هیچ جامعه بشری مثل جمع یا توده مورچگان نیست. ـ&lt;br /&gt;اما باز به بحث لانه مورچه ها برگردیم. باید مواظب باشیم که هیچ جامعه انسانی را مثل جامعه مورچه ها نباید دانست، حتی اگراز دید رهبرشان، واقعیت اینگونه باشد. زیرا انسان ها وتک تک انسان ها قادر به فکرکردن هستند. حتی اگردر زیر بار فشار چنین دیکتاتوری هایی باشند که راه های ارتباطات با جهان ودسترسی به اطلاعات را برآنها ببندد تا قدرت فکرکردن وتشخیص آنها فعال نشود و ذهن های آنها را درچهارچوبی محدود باقی بماند، بازهم این جوامع مثل لانه مورچه گان نیست.ـ&lt;br /&gt;-با آنکه انسان مورچه نیست اما این نوع دیکتاتوری ها می خواهند از انسان ها، جامعه ای برابرومتساوی مثل مورچگان بسازند که این امر به لحاظ سیاسی هم محکوم به پایان یافتن است.ـ&lt;br /&gt;- هیچوقت موفق نمی شوند زیرا انسان فکرمی کند ونمی توان انسان را به جامعه مورچگان برگرداند، این عمل حتی به لحاظ سیاسی شکست خورده است.ـ&lt;br /&gt;-این سیستم ها که نمی خواهند اندیویدوالیسم انسانی را بپذیرند ازنظرسیاسی هم شکست خورده وپایان یافته هستند. بی تفاوتی این رژیم ها به آزادی و اندیویدوالیسم(آزادی فردی) به آنجا راه می برد که نمی توانند مردم خود را قانع کنند ودست به سرکوب آنها می زنند. سرکوب نمودن دربرابرحق اعتراض مردم، نشانه ضعف درونی سیستم است و مشروعیت خود را زیرعلامت سؤال می برد. شاید بتوان نتیجه گرفت که تساوی کردن به زور یک بهانه است برای به کار گرفتن سرکوب وخشونت علیه حق اعتراض است.[رابطه آزادی فردی وحق اعتراض داشتن.]ـ&lt;br /&gt;- درست است. صرفنظراز هرسیستم سیاسی که برقرار باشد ولی مردم خودش را سرکوب کند؛ این رژیمی است که خواسته های مردم را نمی فهمد و درموقعیتی نیست که مشکلات اجتماعی را حل کند. حتی اگرپرقدرت مثل هیولایی باشد اما بخواهد تحت عنوان تساوی، همین مردم را به خدمت بگیرد ومثل برده در خدمت یک سیستم ماشینی دربیآورد که این امردرست نیست و این وضعیت قابل اعتراض است.ـ&lt;br /&gt;اساسا یک سیستم یا رژیم برای آن نیست که خلقی را دربند بکشد، بلکه به دلیل نیازآنها به خودش باید برسرکار باشد. یعنی خود خلق آنها را بخواهد، نه آنکه به زور مسلط باشند. ـ&lt;br /&gt;یکبار دیگر به موضوع آزادی ودموکراسی باز می گردیم. ودوباره درباره کتاب شما صحبت می کنیم. درآنجا شما به یک امکان یا اتفاق اشاره می کنید که این اتفاق می تواند یک ارث و میراث باشد.  به هرحال افرادی که تجمع ثروث نموده اند، نیز می میرند.آیا نمی توان بعد ازمرگشان آن ثروت انباشته را به گونه قانونی، دولت مالک شود. بعد ازمرگ آدمهای ثروتمند، نزدیکانشان بعضی ارث و میراثی می برند و وبرخی نیز با دست خالی بیرون می روند. آیا نمی توان به نام تساوی، ارث و میراث کلانی را که فرد ازخود به جا گذاشته است، به گونه ای آنرا تقسیم کرد که ازآن حالت انباشت ثروت خارج شود ومجددا دردست یک عده معدود باقی نماند؟ چرا به نام آزادی باید افراد یا روابط افراد مثل زنجیربه هم پیوسته باشد، به گونه ای که انتقال ثروت درجایی حالت موروثی به خود گیرد؟&lt;br /&gt;خیلی خوب گفتید. درقرن نوزده ام بسیاری معتقد بودند که حفظ شدن ثروت به شکل ارث بردن، یک آداب و رسوم قدیمی قبل ازانقلاب کبیر است ودلیلی درست وجود ندارد که بازهم این مناسبات وآداب وسوم قدیمی دوباره رعایت یا حفظ شوند واین ارث و میراث بین همه بازماندگان یکسان تقسیم شود یا دربین نسل بعدی تقسیم شود. اما به دلیل روابط ومناسبات خانوادگی وبشری این امرممکن نشد. پیشنهاد می شد که مالیات سنگینی برارث ومیراث بسته شود. اما مشکل در اینجاست که مالیات برارث و میراث هم درکشور ما(فرانسه) با وجود دموکراسی(!) کمترشده است و نباید اینطورمی بود. درزمان جنگ مالیات برارث و میراث چنان بالا بود که میراث برندگان هیچی گیرشان نمی آمد.ـ&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#003333;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ولی درحال حاضر وتضاد دراینجاست که متأسفانه درکشورما دولتمردان وسیاسیون وکسانی که درموضع رهبری جامعه هستند، حق برارث و میراث را به عنوان حقی درجوامع آزاد تلقی می کنند. یا ازآن دفاع می کنند.ـ&lt;br /&gt;بله! می تواند یک حق باشد اما حقی درقلرو ثروتمندان است&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#003333;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;!ـ شاید یک آزادی باشد و یک آزادی فردی اما درخدمت جامعه وتساوی درجامعه نیست.ـ&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#003333;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;  تیتر: &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#003333;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ثروت خود را به وارثین سپردن، برای تساوی درجامعه یک امرزیان آوروغیرسازنده است.ـ&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#003333;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#003333;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; این امر[تمرکزثروت وانتقال آن با خانواده خود] جامعه را قطبی می کند.این امراز تساوی به دوراست وبه آزادی نیز لطمه می زند. این آزادی به خود آزادی لطمه می زند واز این روی یک آزادی غلط است.ـ&lt;br /&gt;پس آزادی غلط آخرین جمله وختم بحث امروز ماست.ـ&lt;br /&gt;با تشکروادامه بحث دراینترنت قابل دنبال کردن می باشد. ـ&lt;br /&gt;پایان!ـ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;دسامبر2010&lt;br /&gt;2010&lt;br /&gt;http://malihehrahbari.blogspot.com /&lt;br /&gt;منبع:&lt;br /&gt;Philosofie Magazine&lt;br /&gt;Philosofie Gleichheit&lt;br /&gt;Doku-Reihe vom Philippe Truffault&lt;br /&gt;Frankreich 2010, Arte F&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#003333;"&gt;نام کتاب آقای ژان فابین اشپیتز&lt;br /&gt;Den zufall abschaffen.&lt;br /&gt;Abolir le hazard نام کتاب به فرانسه&lt;br /&gt;اسامی به لاتین:ـ&lt;br /&gt;Alexis Teoqevill&lt;br /&gt;Prokrusues&lt;br /&gt;Seus&lt;br /&gt;Kim Jong-il&lt;br /&gt;Alexander Zino View&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تیترهای بحث به آلمانی برای علاقمندان&lt;br /&gt;Philosofie Magazine&lt;br /&gt;Philosofie Gleichheit&lt;br /&gt;Gleichheit heißt gleiche Recht für alle.&lt;br /&gt;Gleichheit und Gleichmacher ist nicht das Gleiche.&lt;br /&gt;Chancen gleichheit und Gleichberechtigung unterscheiden.&lt;br /&gt;Gleichheit darf die Unterschiede nicht verleugnen&lt;br /&gt;Gleichheit ist eine Folge vom Freiheit&lt;br /&gt;.muss man die Freiheit einschränken um Sie zu schützen.&lt;br /&gt;Verschiedenheit und Gleichheit bedingen einander .&lt;br /&gt;In Namen der Egalität gegen Egalitarismus Kämpfen.&lt;br /&gt;Der Freihet schadet sich selbst&lt;br /&gt;Falsch Freiheit, davon gibt es vieles!&lt;br /&gt;Falsche Freiheit ,ein Prima Wort!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-6869386485720788053?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/6869386485720788053/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=6869386485720788053' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/6869386485720788053'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/6869386485720788053'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2011/01/blog-post.html' title='برابری 3'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-2964418671827701660</id><published>2010-12-26T06:58:00.000-08:00</published><updated>2010-12-26T07:27:43.313-08:00</updated><title type='text'>برابری 2</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#330000;"&gt;ترجمه از ملیحه رهبری&lt;br /&gt;مجله فلسفی- سلسله بحث های فلسفی ازفلیپ تروفولت.ـ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;برابری (2)&lt;/span&gt;ـ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;قسمت دوم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تیتر: نابرابری، مرگ آزادی است!ـ&lt;br /&gt;بحث کردیم که تأکید بر برابری یا یکسان بودن همه مثل هم چنین تهدیدی را دارد که یک وحدت با استفاده از قدرت یا زور- را به دنبال داشته باشد و حالا تصویر دیگری را نگاه می کنیم که یک نابرابری اجتماعی را نشان می دهد. تصویر یک خیابان را دریک محله اشرافی با فاصله از شهر لندن نشان میدهد. در کنار خیابان اتومبیل های گرانقیمت لیموزین پارک شده اند که نشاندهنده رفاه و ثروت زیادی دراین بخش از شهر است. واز کنار این اتومبیل ها یک گدای خانه به دوش که تمام وسایل زندگی اش را دریک گاری سوپرمارکت ریخته است، درحال عبورکردن ازکنارلیموزین هاست.ـ &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#330000;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بله! تصویرتکاندهنده ای است. این تصویرساده ضد همه حرف هایی است که درباره تساوی گفتیم. این تصویرنشاندهنده عدم تساوی وبرابری- و وجود یک اختلاف طبقاتی عمیق دریک جامعه دموکراتیک است. پس می توان گفت که اختلاف طبقاتی شدید، به معنای مرگ آزادی است وبه آن سمت وسو هدایت می کند.ـ&lt;br /&gt;- باید بررسی کرد که چه برسرایده آل های آقایان آمده است که درجامعه ای که شعارهایش آزادی ودموکراسی بوده است، چگونه است که سطح درآمد ها چنان متفاوت است که برخی درزیرخطر فقرزندگی می کنند، درجامعه ای که درآن انسان ها برابر و مساوی هستند. باید به روی این موضوع متمرکز شویم که آزادی کسب درآمد و ثروت دریک جامعه آزاد به رشد وثروت بیشتر هم می انجامد. بعد جامعه قطب بندی می شود وثروت، ثروت می آورد. این نتیجه چنان ناسازگار وغیرقابل قبول است که به تناقض روابط می انجامد وباید درجهت تصحیح وعلیه آن اقداماتی قانونی صورت گیرد.ـ&lt;br /&gt;- بحث برسراین موضوع است، در جامعه ای که آزادی و برابری برای انسان ها به رسمیت شناخته شده است، اختلاف درآمدها اجازه دارند یا ندارند در چه سطحی باشند؟&lt;br /&gt;والبته نباید درآمدها زیر خط فقر باشند. اختلاف فاحش باید کنترل شود تا آنچه که وعده داده شده است، عملی گردد وآنهم نه برای بخش کوچکی بلکه برای همه. درجامعه ای که ازآزادی فردی درآن صحبت می کنیم، هرکسی حق دارد که به نابرابری اعتراض کند این فرد گدا حق اعتراض دارد. (اما اعتراضی نمی کند.) واین تصویر که ما شاهد آن هستیم، با آزادی فردی هم درتناقض است و نشاندهنده وجود مشکل درمقوله آزادی نیزهست.ـ&lt;br /&gt;معروفترین مثال دراین زمینه ازآناتول فرانس است که می گوید: در زیرپل شکسته آزادی خوابیدن یا مثل این مثال که روباه را دریک طویله بستن.ـ&lt;br /&gt;بستن روباه درطویله به موضوع دیگری مربوط می شود اما تناقض درعقیده توک ویل درباره آزادی این است که آزادی یک فورم از رقابت است، اما رقابتی که باید آن را محدود نمود. ـ&lt;br /&gt;تیتر: آیا آزادی یک فورم ازرقابت است!ـ&lt;br /&gt;زیرا در ابتدا هرکس درست مثل بقیه ازحقوق مساوی برخوردار است اما بعد چون آزاد است وارد میدان رقابت می شود واگراینطور نبود هیچ رقابتی ممکن نمی شد.ـ&lt;br /&gt;چنین نیست که تساوی دریک سمت، وسیستم رقابتی وبازارآزاد اقتصادی درسمت دیگر وهریک هدفی درسمت وسوی خود دارد. اینها وسایل رسیدن به هدف هستند اما تعیین کننده سیستم اجتماعی و زیربنای سیستم به گونه ای است که همه افراد- ونه گروه مشخصی ازجیب بقیه- اجازه داشته باشند که از پتانسیل رشد وترقی برخوردار باشند ویا آن را ببلعند.ـ&lt;br /&gt;برای یک زمان محدود شاید این کارعملی باشد اما به زودی ثروت دردست عده محدودی انباشته می شود ومشکل خود را نشان می دهد واین خواسته برآورده نمی شود.ـ&lt;br /&gt;تیتر: تعیین کننده سیستم اجتماعی و امکان رشد و ترقی برای همه است.ـ&lt;br /&gt;موضوع این است که وسیله را درخدمت هدف باید چنان تطبیق داد که یک حفره بزرگ بین فقیر وغنی پیش نیآید. وهرکس بتواند در توده عظیم اجتماع جایی داشته باشد.ـ&lt;br /&gt;-رقابت یک وسیله است ونباید هدف بشود!ـ&lt;br /&gt;بنابراین رقابت یک وسیله است تا به رفاه یا ثروت دست یافت. اما خود این وسیله به یک هدف تبدیل می شود. دراینجاست که ناچارازیک تناقض می شویم وآن اینکه برای حفظ کردن آزادی گویا باید آن را محدود یا قیچی نمود.ـ&lt;br /&gt;تیتر: پس باید آزادی را محدود کرد تا آن را حفظ کرد!ـ&lt;br /&gt;بستگی دارد به آنکه تحت عنوان آزادی چه چیزازآن می فهمیم. چه برداشتی ازآن می نماییم. اگر منظور-آزادی معاملات واقتصاد و به معنای اقتصاد آزاد است- که ازآزادی به عنوان وسیله رسیدن به هدف خودش استفاده می کند، پس باید مجددا درمحدود کردن چنین آزادی ، تلاش کرد وبه راه حل های آن فکر کرد. محدود کردن آزادی بازارها وتجارت (اقتصاد آزاد)، برای من به این معناست که یک نوع از آزادی مشخصی را محدود کرد که وسیله به هدف تبدیل نشود و بتوان به جای آن ایده نوینی را جایگزین کرد اما محدود کردن بازار آزاد در خدمت تساوی و برابری وجود ندارد اما در خدمت خود آزادی البته که می تواند باشد.ـ&lt;br /&gt;سؤال اگر اجازه بدهید یکبار دیگربه بحث تساوی در جامعه یا برابر کردن همه بدون هیچ تفاوتی مثل همدیگر بودن، برگردیم.آ.&lt;br /&gt;تیتر: مفهوم تساوی وآزادی در دوران باستان!ـ&lt;br /&gt;دراینجا ما یک تصویر وعکسی را ازدوران آنتیک داریم. تصویراز دو فرد باستانی به نام های پروکروسوتس و تزیوس را می بینیم که چهارصد سال قبل از میلاد مسیح کشیده شده است .دریونان باستان پروکروسوتس یک راهنمای مسافران بود. که آنها را به مهمانخانه خود درکوه دعوت می نمود. درآنجا تختی ومحل خوابی دراختیارشان می نهاد. که این تخت به اندازه قد یک آدم کاملا متوسط بود. او هرمسافری را برروی این تخت مشخص می خواباند. هرکسی که برروی این تخت می خوابید اگرقدش به اندازه تخت بود، اجازه استراحت داشت اما اگر بلندتر بود با تبری تیزساق پایش را قطع می کرد تا به اندازه بقیه شود واگرکسی کوتاه تر بود، او را آنقدرمی کشیدند تا به اندازه تخت بلند شود! اما اگرکسی پول میداد، پای او را دیگر قطع نمی کرد. این تصویربیانگریک سمبل قدیمی ازتساوی وبرابری بود.&lt;br /&gt;بله! این تصویر یا افسانه درباره مساوی کردن همه به یک قد واندازه و ورفع اختلاف به شیوه ای خشونت آمیز بود. این افسانه یک پایه یا یک باراخلاقی نیزدارد، که نمی توان همه را با خشونت مساوی کرد. اگر تو بیشترازبقیه داری، یا بگذارپایت را قطع کنیم یا ازآنچه که بیشتر داری، بپردازتا با بقیه مساوی شوی.ـ&lt;br /&gt;این یک انتقاد قدیمی است که به این شیوه نمی توان همه را مساوی کرد.ـ&lt;br /&gt;تیتر:تفاوت وگوناگونی وبرابری و تساوی درخدمت یکدیگرهستند.ـ&lt;br /&gt;باید درابتدا تفاوت هایی باشند تا انسان ها ازیکدیگر متمایز شوند و درمرحله بعدی باید وجوه اشتراکی را بین افراد گوناگون یافت.ـ&lt;br /&gt;دریک جامعه که درآن همه یکسان هستند، حفره هایی حاکم هست، درست مثل یک جامعه ای که درآن همه برابرنیستند. ارزش های زندگی، سعادت وخوشبختی های موجود درجامعه و...، به دنبال وجود تفاوت هاست که معنا و مفهوم پیدا می کنند. زمانی که انسان ها متفاوت باشند ومجبورنیستند همه مثل هم عمل کنند و مجبور نباشند همه به اندازه یک تخت باشند و دریک رختخواب بخوابند واگر مساوی نباشند، باید پایشان را قطع کرد. ـ&lt;br /&gt;ما همه متفاوت هستیم اما وجوه مشترک بسیار داریم که ما را به یکدیگر پیوند میدهد ومتصل می نماید وبه نوعی ادامه یکدیگر هستیم(مثل حلقه های زنجیر) یا یکدیگر را تکمیل می کنیم .ـ&lt;br /&gt;دردوران باستانی، پروکروسوتس برای حل کردن مشکل عدم تساوی بشرچنین راه حلی داده بود.ـ&lt;br /&gt;باید توجه داشته باشیم که تساوی و برابری به معنای برابربودن همه مثل هم نیست.ـ&lt;br /&gt;-تساوی به این معناست که پتانسیلی وجود داردکه چیز دیگری شدی. ـ&lt;br /&gt;تساوی درجامعه به این معناست که به همه اجازه میدهد که بتوانند کس یا چیز دیگری بشوند. یک فرم از زندگی مشترک با دیگران که همزمان جامعه این اجازه را میدهد واین امر را امکانپذیر می سازد واین حق برای همه هست که می توانند متفاوت باشند اما اشتراکات بسیاری نیزبا یکدیگر دارند. بدین شکل ما می توانیم یک جامعه خردگرا داشته باشیم که برای از بین بردن مشکل درجه بندی یا طبقه بندی وتفاوت ها نیاز نباشد که پای کسی را قطع کنیم. درتصویریونان قدیم که ازطریق قطع پا همه را می خواهند مساوی کنند، وحشتاک وسرنوشت بسیار تلخی است که تمام تفاوت ها را که وجه تمایزانسان است، قطع کنیم. این یک طریقه وراه و روش (غلط) برای مساوی کردن است که بخواهیم تفاوت ها(شانس) را ازاین طریق، محو و نابود کنیم.ـ&lt;br /&gt;سؤال : پس آیا باید به نام تساوی با چنین طریقه مساوی کردن مبارزه کرد؟&lt;br /&gt;برابری امری درست اما برابری به معنای نفی وطرد تفاوت ها امری نادرست است. ازسوی دیگر نیزاین طریقه مساوی کردن، یک شیوه از بیرون وبه زوراست واین خود قابل قبول نیست.آنوقت پدیده ای است به این معنی که آزادانه خود را برده و بنده کرد. ـ&lt;br /&gt;تک ویل دریک جایی درباره دموکراسی چنین چیزی می گوید که من توده مردمی را می بینم که برابرهستند. جدا ازیکدیگر زندگی می کنند ولی هرچه بیشتر جدا ازیکدیگرهستند برعکس خیلی بیشتر شبیه به هم هستند. در این شرایط تساوی به زور، افراد هر چه بیشتر به خود توجه می کنند، به یک شکل آزاد ومختارانه تسلیم گرایی متمایل می شوند.ـ&lt;br /&gt;تیتر: انزوا یکی ازدلایل بروز این عارضه جمعی است.ـ&lt;br /&gt;مطلب کمی پیچیده است. تک ویل می خواهد بگوید که ایزولاسیون وانزوا یکی از دلایل این عارضه جمعی است. عدم اعتماد به خود وتزلزل، نقشی جدی در پذیرش مختارانه ذلت وتسلیم آدم ها را بازی می کند. با نوعی ازقصور و مسامحه سروکار داریم. انسان ها اغلب به دنبال راه فرار می گردند وکسانی که آن را به آنان تقدیم می کنند، کاررا برآنان آسان می کنند. یک دیکتاتوری یا انسان های دیگر که به این جمع کثیر، قواعد یا قوانین خود را القا می کنند یا به نوعی آنان را درقید خود نگه میدارند، اینان همگی از قدرت استفاده می کنند یا اززور استفاده می کنند درصورتیکه با مقاومتی روبه رو شوند. چنین افرادی حتی اگر نخواهند بپذیرند اما باز هم به نوعی انسان ها را به بردگی می کشانند.ـ&lt;br /&gt;ادامه دارد....&lt;/span&gt;ـ&lt;br /&gt;دسامبر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; 2010&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;http://malihehrahbari.blogspot.com /&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;منبع:ـ&lt;br /&gt;Philosofie Magazine&lt;br /&gt;Philosofie Gleichheit&lt;br /&gt;Doku-Reihe vom Philippe Truffault&lt;br /&gt;Frankreich 2010, Arte F&lt;br /&gt;نام ها:&lt;br /&gt;Alexis Teoqevill&lt;br /&gt;Prokrusues&lt;br /&gt;Seus&lt;br /&gt;Kim Jong-il&lt;br /&gt;Alexander Zino View&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-2964418671827701660?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/2964418671827701660/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=2964418671827701660' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/2964418671827701660'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/2964418671827701660'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2010/12/blog-post.html' title='برابری 2'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-3353496619020769145</id><published>2010-12-19T14:00:00.000-08:00</published><updated>2010-12-19T14:16:30.202-08:00</updated><title type='text'>برابری 1</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;ترجمه از ملیحه رهبری&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مجله فلسفی- سلسله بحث های فلسفی ازفلیپ تروفولت.ـ&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;برابری &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;قسمت اول&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دراین بحث آقای رافایل آنتهوون با آقای ژان فابین اشپیزکه استاد فلسفه سیاسی دردانشگاه پاریس می باشد، درباره مفهوم تساوی و برابری بحث و گفتگو می کند. آیا تساوی وبرابری یک حق ( برای انسان) یا یک امتیاز است؟ آیا برابری ازآزادی جدا است؟&lt;br /&gt;سؤال: آقای فابین اشپیتز به عنوان متخصص دررشته فلسفه سیاسی با موضوع مورد بحث ما به خوبی آشنا هستید ودرسال 2008 نیز یک کتاب در این زمینه به چاپ رسانده اید. دراین کتاب به انگیزه های انقلاب کبیرفرانسه و مقولات آزادی و برابری و برادری پرداخته اید. تحت عنوان آزادی و برابری قاعدتا باید حق اعتراض نیز وجود داشته باشد . آیا اینطور است؟&lt;br /&gt;تیتر:مفهوم آزادی&lt;br /&gt;شاید بهترباشد که نگاهی به گذشته بیافکنیم که مبتکران این سه مفهوم درآن زمان چه اهدافی داشتند؟ آزادی برای آنان به مفهوم آزاد اندیشیدن وآزادی حرف زدن وعمل کردن وآزادی عقیده بود؛ به آنچه که انسان به آن اعتقاد دارد، بدون آنکه دستگیرشود.[زندگی اش به خطربیافتد.] واین خواسته ها زیربنایی بودند.ـ&lt;br /&gt;تیتر: برابری یعنی تساوی قانونی برای همه&lt;br /&gt;برابری به معنای اینکه هیچ حق ویژه یا امتیازبرتری برای فرد یا طبقه ای خاص در جامعه قایل نشدن ودر برابرقانون هیچ تفاوتی نداشتن وآزادی و برابری برای همه باشد. به معنای تساوی برخورداری ازحقوق مساوی برای زندگی کردن و برخورداری ازامکانات و برخورداری ازحق برابر برای کار کردن درجامعه. ولی این تساوی به معنای یکسان نمودن همه مثل هم نبود، به هیچ وجه. بلکه به معنای تساوی حقوق برای همه بود.&lt;br /&gt;سوم ایده برادری بود.&lt;br /&gt;برادری یعنی ما مشترکاتی با هم داریم. صرفنظرازبرابری برای همه افراد اما یک گام فراتر ایده برادری به معنای مسؤلیت پذیری درقبال یکدیگر بود. ما یک جامعه هستیم. با یکدیگر کار می کنیم وجزیی ازیکدیگرهستیم وفراترازآن هستیم که هرکس به تنهایی و دردنیای فردیت برای حق خودش کار کند. درحالیک فردیت(اندیویدوالیسم) وتساوی برای همه وجود دارد اما ما اشتراکات ووحدت هایی داریم واین ایده برادری بود که ما همگی متحد ومشترک باشیم وبی تفاوت نسبت به یکدیگرنمی توانیم باقی بمانیم. پشت به هم نکنیم وبی تفاوت نباشیم و بدینترتیب ارزش های آزادی وبرابری درپیوند با یکدیگرحفظ شوند.ـ&lt;br /&gt;سؤال این است که آیا یک تساوی وبرابری مطلق[مثل یک جامعه بدون طبقه ایده آلیستی یا سوسیالستی]، آزادی را غیرممکن نمی سازد؟ یا پایان آزادی نیست؟! چگونه است؟&lt;br /&gt;باید توجه داشته باشیم که آزادی وبرابری دومقوله هستند که ازیکدیگرجداکردنی نیستند.&lt;br /&gt;تمام مینیمم ها والزامات ضروری برای ایجاد برابری نیزکه رعایت شود، بازبا آزادی انسان درارتباط است. اما باید توجه داشت که برابری با برابر کردن همه با هم یک نیست ومتقاوت است.ـ&lt;br /&gt;برابری وبرابرکردن همه، به یک معنای واحد نیست. ـ&lt;br /&gt;برابری به این معنا نیست که همه را مثل یک گله گوسفند دانست یا با هم مساوی کرد تا ازامکانات یا ازمالکیت یکسان برخوردار باشند یا قادر باشند امکانات یکسان فراهم کنند یا مثل هم عمل کنند. نه! بلکه اصل موضوع داشتن حق قانونی برابر ومساوی است(قانون یکسان برای همه) که این هم با مقوله آزادی گره خورده ودرپیوند است وقتی که می گوییم؛ بله، انسان ها مساوی هستند ومثل یکدیگر نیز آزاد هستند، دراین بیان تضاد و تناقضی نیست وتضاد وقتی پیش می آید که بگوییم، برابری بله ولی برای همه، مثل هم! ـ&lt;br /&gt;اساسا برابری و آزادی این دوهدف اولیه وبنیانی( انقلاب) برای همه بود.&lt;br /&gt;پس آیا می توان اینگونه سؤال کرد که آزادی به معنای شانس برابر برای همه می تواند باشد؟&lt;br /&gt;آیا شانس برابر- با برابری وتساوی دومقوله متفاوتند؟&lt;br /&gt;باید توجه کنیم که تساوی به معنای حق( قانونی) مساوی برای همه است وبا مقوله قانون وعدالت سرو کار دارد که قانون برای همه مساوی است و به معنای برخورداری از شانس مساوی برای همه نیست.ـ&lt;br /&gt;شانس مساوی داشتن به معنای حق مساوی داشتن نیز نمی باشد و این دو مقوله، ازیکدیگر تفکیک می شوند. ـ&lt;br /&gt;برابری برای همه به معنای، قواعد و قانون وعدالت وبرخورداری ازحمایت قانون برای همه باید یکسان باشد وفشاربر روی یک طبقه یا بخشی از جامعه نباشد وبرتری برای کسی یا گروهی بیش از دیگران نباشد وهیچکس نمی تواند تحت نفوذ خود مانع از اجرای قانون شود یا حقوق ویژه یا امتیازات ویژه و فرا قانونی برای خود طلب کند وحق وعدالت برای همه یکسان باشد.پس می توان گفت:ـ&lt;br /&gt;تیتر: برابری یک مکمل غیرقابل تکفیک آزادی است.ـ&lt;br /&gt;به طور مثال قبل از انقلاب فرانسه شهروندهای عادی فرانسوی با افراد طبقات بالا ودارای اصل و نسب برابر نبودند واجازه نداشتند مقام وموقعیت های بالای کشوری یا لشکری داشته باشند. اگرکسی خواهان چنین مناصبی بود باید اصل ونسب عالی خود را ثابت می کرد. انقلاب کبیرفرانسه پایان این نابرابری ها به طور قانونی بود. واین معنای پایه ای برای تساوی قانونی است.ـ&lt;br /&gt;برابری به معنا ومفهوم حقوقی وقانونی وپایان یاقتن نابرابری های اجتماعی درخدمت آزادی است وهیچ ارتباطی نیز با مقوله شانس ندارد، بلکه مقوله حقوقی ومسؤلیت دربرابرقانون است که آزادی آن را طلب می کند. درمورد مقوله آزادی نیزاینگونه است که وقتی می گوییم همه آزاد هستند یعنی همه به گونه برابر ازآزادی برخوردارند. به طورخلاصه می توان گفت که برابری یک مکمل غیرقابل تفکیک آزادی است.ـ&lt;br /&gt;آیا به این معناست که همه مثل هم برابرهستند؟ مثلا دراینجا ما به تصویر یک خیابان خیلی شلوغ درمرکز لندن نگاه می کنیم. جمعیت زیادی ازتیپ های گوناگون وشخصیت های مختلف از زن ومرد و پیر وجوان، با شتاب وعجله به دنبال کارخود هستند. هرکس برای خود فردی(فردیت) مستقل ومتفاوت از دیگری است وهمه دریک سیستمی زندگی می کنند که ازحقوق برابر برخوردارند. همه متفاوت اما زیر چترقانون یکسان ودردموکراسی زندگی می کنند. قانون حاکم در کشوربرای همه یکسان وعمومی است وشامل حال همه است. این تساوی قانونی برای هرکس شرایطی فراهم میکند که موجودیت وزندگی فردیش را بنا کند. برمی گردیم به سؤال پایه ای بحث که آیا تساوی به معنای برابرکردن همه مثل هم، نباید به چنین گوناگونی افراد وشخصیت ها یا استقلال فردی منتهی می شد؟!ـ&lt;br /&gt;آنچه این تصویر بیان می کند این است که این جمعیت همه افراد آزادی هستند. اما چهره هایشان نشان نمی دهد که ازبرابری( یا خوشبختی یکسان) برخوردار باشند. دراین تصویرهرفردی کاملا متفاوت ازدیگری است وحق دارد که متفاوت باشد. درتصویربا آنکه این افراد شبیه به هم برابر وآزاد هستند اما یک خطر را نیزنشان می دهد وآن این است که جامعه دموکرات ما شبیه به یک بازاراست که افراد دروحدت با آن به سرمی برند. این موضوع این افراد را شبیه هم کرده است که خود چنین وحدتی یک هشدار است که همه را درمقیاس های بزرگ شبیه به هم برابر کرد.ـ&lt;br /&gt;سؤال: آیا با وجود آنکه تصویرافراد را در تیپ و شخصیت های مختلف اجتماعی نشان می دهد که رشدی متفاوت کرده اند بازشما معتقدید که چنین تهدیدی را نشان می دهد که همه را به یکنوعی با هم برابرکرده اند؟&lt;br /&gt;تیتر: برابری اجازه ندارد که تفاوت ها را کتمان کند!ـ&lt;br /&gt;بله! برابری نباید به معنای برابر کردن همه مثل هم باشد وتفاوت های واقعی را که وجود دارد، نادیده بگیرد. اینکه همه انسان ها در برابرقانون یکی هستند یا( ازحمایت قانون برخوردارند) دراصل به آنها اجازه متفاوت بودن را می دهد. درجامعه مدرن ما برابری به این معنا است که افراد را آزاد گذاشت تا متفاوت وگوناگون ازیکدیگرباشند و بتوانند رشد کنند .ـ&lt;br /&gt;سؤال: دراینجای بحث به انتقاد نیچه برخورد می کنیم که معتقد بود همانگونه که هیچ سمی نیست که بدون زهر باشد واگرباشد دیگر زهر نیست. منظورش برابری درجامعه دموکرات بود که به نوعی نمی تواند به وجود آید زیرا که دربرابراندیویدوالیسم قرار می گیرد واینگونه برابرکردن همه، یعنی همه را به یک سطح و درجه نازل وپایین تنزل دادن ومساوی کردن. ـ&lt;br /&gt;پاسخ: درجه بندی کردن با برابری ربطی ندارد. این موضوع برای آلکسیزتوکویل هم روشن بود. درجامعه آزاد آدم ها به اختیار خود واگذارمی شوند وعکس العمل های مختلفی از خود نشان میدهند. مثلا خود را با یکدیگرمقایسه می کنند که فاصله چندانی با بقیه نداشته باشند و خیالشان راحت باشد و کارهای مشابه هم درمقیاس عمومی انجام می دهند. باید درجامعه کارهای مشخصی مانند تحصیل کردن برای همه باشد تا تفاوت فاحشی بین افراد نباشد. اما درجوامعی که ساختاردیگری دارند وهمه باید یک مسیرمشخصی را دنبال کنند[ مثلا در کره شمالی]، درچنین جوامعی آدم ها چه می کنند؟ افراد درچنین جوامعی شبیه به هم رفتار می کنند. همه مثل هم عمل می کنند. درجوامعی با چنین ساختاری که همه باید مثل هم عمل کنند، این توع وحدت یک خطربرای آزادی است.ـ&lt;br /&gt;تیتر: الکسیزتوکویل می گوید: برابری یک نتیجه طبیعی آزادی است.ـ&lt;br /&gt;الکساندرتوک ویل نظریه جالبی داشت وبرای او برابری یک نتیجه بود. یک نتیجه طبیعی دراثرآزادی در جامعه آزاد است.ـ&lt;br /&gt;پاسخ: کاملا درست است. می توان چنین بحث کرد که ما دریک جامعه آزاد هستیم وهمه ازحقوق مساوی برخورداریم. و ما توده عظیمی از مردم داریم و جامعه هم لباس دموکراسی به تن دارد و همه درسمت وسوی وحدت هستیم، به تدریج همه به هم نزدیک و مثل هم می شوند. و زمانی که انسان ها هرچه بیشترشبیه به یکدیگر یا بدون فاصله شوند. دراینجا توک ویل نشان داده است ک آنوقت خیلی مشکل است که علیه یک چنین وضعی که جامعه فرضی ما به آن رسیده است، کاری کرد. به ویژه که این شرایط، تبعات سیاسی خود را دارد. درچنین شرایط یا سیستمی مردم عکس العمل مشابه یا یکسانی نشان میدهند وهدف ومقصد سیاسی واعتماد و باور واحدی دارند و دنبال یک رهبرراه می افتند.&lt;br /&gt;سوآل چگونه است که به نظر تک ویل این نوع وحدت تناقض با دموکراسی پیدا می کند؟&lt;br /&gt;زیرا دردموکراسی هرکسی مسؤل خودش است وهرکسی حق دارد که زندگی خود را مطابق میلش رقم بزند زیرا قانون به او چنین اجازه ای را می دهد. اما هرچه انسان ببشتر به خود متمرکز می شود، درمی یابد که بیشتر شبیه بقیه است و این یک پدیده شناخته شده ای است. فردیت ازیک چنین عدم پشتوانه ای نیزبرخورداست که یک احساس عدم اعتماد واطمینان ایجاد می کند. آدم ترس دارد که تنها یا به خود واگذار شود و این شرایط عکس العمل هایی به دنبال دارد که آرامش خاطرفرد را ضایع می کند. یک دموکراسی به نظر من نیاز به دوشرط لازم دارد تا علیه این پدیده که برابری به فورمول شبیه سازی نیانجامد ، بتواند عمل کند.ـ&lt;br /&gt;شرط اول تحصیل وفرهنگ ودانش است زیرا این وسایل ضرورت هایی هستند که بتوان انسان شایسته ای شد. و شرط دوم: انسان نباید یکسره بر روی زندگی مادی متمرکز باشد و برای آن بجنگد. دراین صورت بیش ازاندازه خود را با آن مشغول کرده است.&lt;br /&gt;پس برابری یک فورمول نیست که به این سمت وسو هدایت کند که همه بجنگند تا یک پدیده مساوی مادی محسوب شوند.&lt;br /&gt;برابری وتساوی باید شامل قوانینی باشد و برای انسان شرایطی ایجاد کند که درآن قادر باشد با استفاده از برابری، وجوه مختلف بشری را پرورش دهد.ـ&lt;br /&gt;ادامه دارد....&lt;br /&gt;دسامبر 2010&lt;br /&gt;Philosofie Magazine&lt;br /&gt;Philosofie Gleichheit&lt;br /&gt;Doku-Reihe vom Philippe Truffault&lt;br /&gt;Frankreich 2010, Arte F&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسامی به لاتین&lt;br /&gt;نام کتاب آقای ژان فابین اشپیتز به فرانسه یا آلمانی برای علاقمندان&lt;br /&gt;Den zufall abschaffen.&lt;br /&gt;Abolir le hazard نام کتاب به فرانسه&lt;br /&gt;نام های لاتین:&lt;br /&gt;Alexis Teoqevill&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-3353496619020769145?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/3353496619020769145/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=3353496619020769145' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/3353496619020769145'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/3353496619020769145'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2010/12/1.html' title='برابری 1'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-9212743205510046989</id><published>2010-06-05T06:26:00.000-07:00</published><updated>2010-10-24T12:09:22.665-07:00</updated><title type='text'>عراق 2010/ پنجم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;ترجمه : ملیحه رهبری&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#000066;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;عراق درسال 2010 (5&lt;/span&gt;)ـ &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;سفردرآینده ای نامعلوم&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;Marc Berdugeگزارشی از:ـ&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;قسمت پنجم&lt;br /&gt;منابع نفتی قورنا دربصره مورد علاقه شرکت آمریکایی(ایکسون موبایل) وکمپانی روسی است. همزمان وبه موازات درهمین روز درهتل رشید قراراست که قراددادهایی با شرکت انگلیسی(ب پ) ویک شرکت چینی(سی.ان.پی.سی) بسته شود. این دوکمپانی بدون هیچ قید وشرطی قراردادها را پذیرفته اند وخواهان منابع نفتی رومیلاه هستند که آمریکایی ها وشرکت(کی.ای.آر) سه سال درآنجا مشغول بودند. قراردادهای بسته شده امروزدرتاریخ عراق بی سابقه هستند. رییس شرکت انگلیسی ب.پ اظهارنظر می کند:ـ&lt;br /&gt;Tony Hayward&lt;br /&gt;BP.chef&lt;br /&gt;ما خیلی خوشحالیم که دربازسازی مناطق نفتی عراق شرکت می کنیم.ـ&lt;br /&gt;آیا معامله خوب بود؟« بله خیلی خوب وهر دوطرف مایل به همکاری بودند و تا این مرحله برای هردوطرف سودآوربود.»ـ&lt;br /&gt;این روز برای وزیر نفت عراق روز بزرگ وپیروزی بزرگی است زیرا قراردادهای خوبی بسته است که تا به حال درعراق چنین قراردادهایی بزرگی بسته نشده بودند.ـ&lt;br /&gt;او درمصاحبه خود در برابر رسانه ها می گوید:ـ&lt;br /&gt;باید خلق عراق بداند که تا به حال برای ما چنین موقعیتی پیش نیآمده بود اما امروز ما با بزرگترین شرکت های نفتی جهان قرارداد بسته ایم ومنابع نفتی عراق تقسیم نمی شوند وبهره برداری از این منابع تحت نظارت دولت مرکزی خواهد بود. نفت ما به قیمت نفت جهانی فروخته خواهد شد. امروز روز بزرگی است و من برای ملتمان وشرکت هایی که با ما قرارداد بسته اند آرزوی موفقیت می کنم اگرچه برای شرکت های نفتی که با ما قرارداد بسته اند (کمپانی انگلیسی و چینی) شاید شرایط ما چندان هم پرسود نبود.»ـ&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;50 میلیارد دلار تنها برای مدرنیزه کردن تأسیسات نفتی رومیلاه مصرف خواهد شد. درهمین ماه قرارداد با شرکت های ایتالیایی ویک شرکت ترک نیز بسته می شود. سرمایه ای چنان بزرگ که حدود 2000(دوهزار) برابر سرمایه ای که آمریکا دربین سالهای 2003 تا 2007 درآنجا سرمایه گذاری کرده بود. درهمین هفته چهار قرارداد دیگر با شرکت های آمریکایی و ایتالیایی وژاپنی ویک شرکت ترک بسته می شود. بستن این قراردادها موج مخالفتی نیز ایجاد می کند. نمایندگان کردستان درمجلس عراق قراردادهای وزیر نفت را نمی پذیرند. ازبزرگترین منتقادان وزیرنفت، نمایندگان گروه سنی آل-جبوری هستند.ـ&lt;br /&gt;Adnane Al-Joubouri&lt;br /&gt;Depute sunnite comite petroe Gaz&lt;br /&gt;آقای آدنان-الجبوری می گوید:«در زمان صدام هیچ تصمیم دولت یا وزرا نبود که بدون پارلمان به تصویب برسد. با آنکه صدام دیکتاتور بود وعموی مرا اعدام کرد اما قانون را رعایت می کرد. تصمیمات پارلمان برایش مهم بودند.&lt;br /&gt;از او می پرسیم:«چه پیشنهادی می کنی؟»ـ&lt;br /&gt;میگوید:« کمپانی هایی که درکردستان یا بصره برای بهره برداری قرار داد بسته اند، همه درلیست سیاه هستند ونباید اینطورباشد!».ـ&lt;br /&gt;وزیرنفت عراق می گوید:«دشمنان ما با شرکت هایی که با ما قرارداد بسته اند، تماس گرفته وازآنها خواسته اند تا قراردادهایشان را لغو کنند تنها به این دلیل که اگرآنها سرکار بیایند این قراردادها را معتبرنخواهند دانست. به نظرمن اینکارآنها یک خیانت به منافع ملی است وغیرقابل تحمل است.»ـ&lt;br /&gt;ازاو می پرسیم که آیا آنها می توانند قراردادها راملغی کنند؟ جواب میدهد:« نه! قانونا ضرورتی نداشته است که قراردادی را که وزیر امضا کرده است، پارلمان دخالت کند.»ـ&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پاریس کاخ الیزه 16 نوامبر2009:« جلال طالبانی رییس جمهورعراق به کاخ الیزه دعوت رسمی شده است ومعاون و وزیر نفت او(منطقه خودمختار) هم همراهش هستند. درمهمانی که درکاخ الیزه به مناسبت حضوراو برگزارشده است، رییس شرکت توتال(کریستف دومارگری) حضوردارد ووقتی ازاو درباره قراد داد نفتی درعراق سؤال می کنیم؟ می گوید:«رییس جمهورعراق و وزیراو و وزیر نفت او وهمه می گویند؛ خواهان بستن قراد داد با شرکت توتال هستنند زیرا خدماتی که ما ارایه می کنیم یا منافع قراد با ما، بهترین برای کردستان است اما طرف مقابل(بغداد) موافقت نمی کند اما ما به فعالیت های خود با خوشبینی ادامه میدهیم!»ـ&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بغداد 11 دسامبر2009. درشهر بالاترین تدابرامنیتی برگزار می شود. هلی کوپترهای گشت و...سه روز قبل ازبرگزاری اجلاس(مناقصه) نفتی، پنج خود روی انفجاری جان 120 نفر را گرفت. امروزمناقصه نفتی برای تصمیم گیری برسرده منطقه مهم نفتی گرفته خواهد شد.ـ&lt;br /&gt;با وجود خطرات امنیتی، تمام کمپانی های جهانی دراین مناقصه بین المللی شرکت کرده اند. جلسه مهمی است و وزیرنفت ونوری مالکی هم آمده اند. درمصاحبه با&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;بوریس بوی لون&lt;/span&gt; که سفیر فرانسه دربغداد است، او اظهار می دارد:« من خوشبین هستم وطبعا هردوطرف خواسته ها وشرایطی دارند وتوتال با اعتماد به نفس بالا و تهاجمی وارد این معاملات خواهد شد تا بتواند برنده شود وباید ببینیم!» ـ&lt;br /&gt;ازمیان کمپانی های شرکت کننده، وزارت نفت 50 شرکت را انتخاب کرده است. هرکمپانی شرایط خودش را برای قیمت اضافه بها برای هربشکه نفت و...پذیرش قرادداد شش ساله، اعلام و دریک صندوق که دراین اجلاس نهاده شده است، خواهد انداخت واز میان آنها کمپانی که شرایطش بهتر باشد، برگزیده خواهد شد. برای یک منطقه نفتی به نام ماینون، توتال برای تولیدهربشکه نفت اضافه، مبلغ 1.75 دلار دریافت و1.405.000(یک ممیزچهارصد وپنج میلیون) بشکه برای افرایش تولید روزانه برای مدت 6 سال را نوشته است. اما رقابت بالاست وشرکت شل وشرکا برای هربشکه نفت اضافه؛ مبلغ 1.39 دلاردریافت و افرایش تولید روزانه 1.8.000000(یک ممیزهشت میلیون) میلیون بشکه در روز و برای 6 سال خواهد بود که دراین رقابت، شرکت شل مطلق برنده می شود. ریس شرکت شل میگوید: ـ&lt;br /&gt;Mounir Bouaziz&lt;br /&gt;Vice-president Shell&lt;br /&gt;ما خیلی سخت کار کردیم تا بتوانیم برنده شویم و بتوانیم به عراق نشان دهیم که قابلیت رقابت دربازار جهانی را داریم.»ـ&lt;br /&gt;از سفیر فرانسه می پرسیم که آیا ناامید شدی وانتظارتان برآورده نشد؟ می گوید«بله! شدیدا. زیرا این منطقه نفتی برای ما خیلی مهم بود. مدیران شرکت شل خیلی سخت کار کرده بودند وخوب شرایط وخواسته های عراق را درک کرده بودند وبرای ما شکست بدی بود.»ـ&lt;br /&gt;درپایان این مرحله همانطور که توضیح دادیم شرکت های انگلیسی(ب.پ) شرکت چینی( سی.ان.پی.سی) شرکت آمریکایی(.اگزان موبيل ) شرکت روسی( لوک اويل ) وش کت شل قرارداد می بندند ودرکنارآنان توتال هم قرارداد یک قسمت کوچک دربصره را به دست می آورد.ـ&lt;br /&gt;درپایان جلسه ریسای شرکت هایی که قرارداد بسته اند با وزیرنفت عراق گفتگوی کوتاهی می کنند ونماینده شرکت توتال اظهار تاسف می کند که باخته است.ـ&lt;br /&gt;وزیرنفت عراق می گوید که خیلی مهم است که شرکت های نفتی که دارای تخصص های بالایی هستند، قرارداد ببندند. 7 شرکت آمریکایی با تخصص های بالا ، دراین مناقصه اصلا شرکت نکردند و امیدواریم برای توسعه میدان نفتی دیگری که هست، مایل باشند زیرا تخصص های بسیار بالایی دارند. همچنین این قراردادها برای ما یک پیروزی است که یکبار دیگر به بازار جهانی نفت وارد می شویم و ما درشرایطی بودیم که بهترین قراردادها را بسته ایم.»ـ&lt;br /&gt;با این قراردادها عراق درکمتراز یکسال قادر خواهد بود که درمجموع تولید روزانه نفت خود را به 12.5 میلیون بشکه نفت در روز افزایش دهد ونقش مرکزی خود را دربازارجهانی نفت تضمین کند. عراق با 115 میلیارد بشکه نفت بعد ازعربستان وایران سومین دارنده بزرگ ذخایرنفتی است.ـ&lt;br /&gt;به لحاظ سیاسی برای دولت ایتلافی بغداد دربرابرمخالفانش بستن این قراردادها واینکه کمپانی های نفتی جهان شرایط بغداد را پذیرفته اند، یک پیروزی است.آیا بستن این قراردادها نارضایتی شدید شیعیان جنوب عراق ازدولت بغداد وخشم ونارضایتی عرب های سنی درعراق(مناطق مرکز) را آرام خواهد کرد که تا به حال ازثروت نفت یا تقسیم حوزه های نفتی کوچکترین سهمی نداشته اند و آیا اساسا حالا سهمی ازثروت نفت خواهند داشت؟ سرزمینی که درهمه جای آن فقرشدید دامنگیرمردم است. درکنارچاه های شعله ورنفت (چاه های فعال فعلی)، خیل زنان وکودکان گرسنه ومردان بیکاردربدترین شرایط زندگی می کنند.[آیا درآینده سهمی ازاین قراردادهای پرسود نفتی به آنها خواهد رسید.]ـ&lt;br /&gt;همچنین درشمال وکردستان هم هیچ دلیلی برای جشن گرفتن وجود ندارد. دولت خود مختاربه لحاظ مالی(درآمد)از این طریق دربرابردولت بغداد به زانو زدن وادار شده است و خیلی از پروژه های تأسیساتی وساختمانی ونفتی.... را متوقف کرده است وسرمایه دارانی که کارت خود را روی منطقه خودمختارکردستان سرمایه گذاری کرده بودند، راضی به نظرنمی رسند.ـ&lt;br /&gt;ما دوباره دراربیل هستیم ودرمنطقه نوسازی شده به نام شهرجدید یا (نیوسیتی) و در کلوپ خارجیان به نام &lt;span style="color:#990000;"&gt;مجیدی&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#660000;"&gt;مال&lt;/span&gt; با آنها مصاحبه می کنیم و بسیارناراضی و ناخشنود هستند زیرا بیکار شده اند.ـ&lt;br /&gt;هفت سال پس ازسقوط صدام دوباره کشور درحال حرکت به سمت حکومت قانونی است .ـ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;کشور درآستانه دوراهی است که به کدام سوکشیده خواهد شد وچه الگویی را انتخاب خواهد کرد؟ آیا الگوی او جامعه ای فدرالیسم ولیبرال مثل آمریکا خواهد بود[به سمت دموکراسی وتقسیم قدرت خواهد رفت] یا به سمت دولتی مرکزی قدرتمند وصاحب آتوریته با الگویی مثل ایران خواهد رفت؟ این تصمیم گیری درخروج نیروهای آمریکایی مؤثرخواهد بود. که به زودی آنگونه که واشنگتن اعلام کرده است ازعراق خواهند رفت یا قدم به قدم آنگونه که خواسته دولت خودمختار کردستان و دولت ایتلافی بغداد می باشد، ازعراق خواهند رفت یا برای همیشه خواهند رفت آنگونه که دشمنان آمریکا درمنطقه، آرزوی آن را دارند!ـ&lt;br /&gt;پایان!ـ&lt;br /&gt;برخی ازاسامی لایتن:&lt;br /&gt;Neu City&lt;br /&gt;Majidi Mall&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماه مای 2010 برابر با خرداد 1389&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Die Dokumentation von Marc Berdugo und Patricia Loison fragt:&lt;br /&gt;Wem gehört der Irak?&lt;br /&gt;Frankreich, 2010&lt;br /&gt;Magneto Presse&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;ARTE France&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;خبر:&lt;br /&gt;27 January 2010,&lt;br /&gt;وزارت نفت عراق روز دوشنبه قرارداد با شرکت اگزان موبيل امريکا و رويال داچ شل انگليسي - هلندي را براي توسعه ميدان قورنا- يک غربي ، دومين ميدان بزرگ نفتي عراق جنگ زده، را تکميل کرد وزارت نفت عراق روز دوشنبه قرارداد با شرکت اگزان موبيل امريکا و رويال داچ شل انگليسي - هلندي را براي توسعه ميدان قورنا- يک غربي ، دومين ميدان بزرگ نفتي عراق جنگ زده، را تکميل کردبه گزارش خبرگزاري فرانسه از بغداد،"عاصم جهاد" سخنگوي وزارت نفت عراق در بيانيه اي اعلام کرد، اين وزارتخانه قرارداد قورنا-يک غربي را با شرکتهاي اگزان موبيل و شل امضا کرده است. با امضاي اين قرارداد، توليد نفت اين ميدان از 285 هزاربشکه فعلي به 2 ميليون و 325هزار بشکه در روز افزايش خواهد يافت. براساس آمار وزارت نفت عراق، ميدان قورنا- يک غربي داراي هشت ميليارد و 500 ميليون بشکه ذخيره نفت است. شرکتهاي اگزان موبيل و شل بابت توليد هر بشکه نفت اضافي ازاين ميدان يک دلار و 90 سنت دريافت خواهند کرد. عراق اولين مزايده بين المللي نفتي را اواخر ماه ژوئن 2009 برگزار کرد و در پنجم نوامبر 2009 توافق اوليه در خصوص اين قرارداد صورت گرفت. عراق دردومين مناقصه بين المللي که در ماه دسامبر 2009 برگزار شد،با شرکت لوک اويل روسيه به توافق اوليه رسيد و اين شرکت در اشتراک با استات اويل هيدرو نروژ ، ميدان قورنا-2 غربي را توسعه مي دهد. قرارداد توسعه اين ميدان روز شنبه امضا خواهد شد. خبرگزاري فرانسه افزود: ميدان قورنا- 2 غربي داراي 12 ميليارد و 900ميليون ذخيره نفت است و در غرب ميدان مجنون قراردارد. مناقصه توسعه ميدان مجنون در ماه دسامبر 2009 برگزار شد و توافق اوليه با شرکتهاي شل و پتروناس صورت گرفت. براساس اين گزارش، عراق با دراختيارداشتن 115 ميليارد بشکه نفت قابل استحصال بعد از عربستان سعودي و ايران سومين دارنده بزرگ ذخاير نفت دنيا است. نفت 85 درصد درآمد نفت دولت عراق را تامين مي کند. اين گزارش افزود:باوجود اتهاماتي مبني براينکه امريکا حمله به عراق را در سال 2003براي دراختيارگرفتن منابع نفت اين کشور انجام داد، شرکت اگزان موبيل تنها شرکت&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;امريکايي بود که در دو مناقصه برگزارشده عراق در سال گذشته توانست يک&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt; قرارداد منعقد کند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;.ـ &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-9212743205510046989?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/9212743205510046989/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=9212743205510046989' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/9212743205510046989'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/9212743205510046989'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2010/06/2010_7732.html' title='عراق 2010/ پنجم'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-1250196629833261455</id><published>2010-06-05T06:04:00.000-07:00</published><updated>2010-06-05T06:18:31.593-07:00</updated><title type='text'>عراق 2010/چهارم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003333;"&gt;&lt;strong&gt;ترجمه : ملیحه رهبری&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003333;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;عراق درسال  2010 (3)ـ&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سفردرآینده ای نامعلوم&lt;br /&gt;Marc Berduge:گزارشی از&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;قسمت چهارم&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با وجود نامه ای که ازخود وزارت نفت داریم تا از این مناطق نفتی دیدن کنیم وگزارش تهیه کنیم اما نگهبان که کرداست، فقط از رییس خودش اطاعت می کند و خیلی راحت اجازه نامه ما را که ازجانب وزارت نفت است، به رسمیت نمی شناسد. با وجود اسکورتی که استاندارکرکوک به ما داده است اما به ما اجازه ورود نمی دهند وسرانجام بعد از یکساعت وارد محوطه می شویم. رییس شرکت نفت شمال حاضربه ملاقات با ما نمی شود وبا وجود قرار قبلی اما ما را نمی پذیرد وسکرتراو به ما اجازه میدهد که تنها حوزه های نفتی کرکوک را تماشا کنیم. اما درمقابل پست های بازرسی، محافظین کرد مستمربا دیدن نماینده استاندار ما را متوقف می کنند ومانع می شوند. مناسبات بین شرکت نفت شمال واستانداری کرکوک هیچ تعریفی ندارد. اسکورتی که ما را همراهی می کند با ناراحتی می گوید که کمپانی نفتی شمال استانداری کرکوک(مقامات دولتی) را قبول ندارد، درحالیکه نباید اینگونه باشد و نفت شمال چنان رفتار می کند که گویی استقلال کامل دارد. درحالیکه اجازه نداشتند مخالفتی با ما بکنند زیرا ظاهرا اینها باید تحت امر وزارت نفت دربغداد باشند اما اینگونه عمل نمی کنند.ـ&lt;br /&gt; شانزده (16)میلیارد بشکه نفت خام دخیره کرکوک می تواند به مدت بیست سال نیاز نفتی فرانسه را برطرف کند. به مدت یک دقیقه می توانیم مناطق نفتی این  بخش کرکوک را فیلمبرداری کنیم. به دلیل شعله ور بودن زمین و-مشعل ها نفتی که درهرچند ده یا صد متری قرار دارند، این محوطه ازجاهای دیدنی جهان نیزنامیده می شود. تا قبل ازما هیچکس اجازه نداشته است، اینگونه به این چاه های نفتی نزدیک و فیلم تهیه کند.ـ&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مناطق نفتی از اینجا ادامه یافته و تا منطقه خورمله(قورمله) امتداد می یابد. دولت مرکزی ودولت خود مختارهردو ادعا یا حق حاکمیت یکسان براین منطقه وسیع نفتی عراق را دارند. مدت هشت ماه است که درخورمله توسط شرکت نفت کردی به نام کار(ک. آ. آر.)؛ نفت استخراج وتصفیه وصادر می شود. 24 منبع نفتی حفاری شده با تأسیسات مدرن نفتی وجود دارد که فقط کردها درآن کارمی کنند. مدیریت مهندسی با ما مصاحبه می کند ومی گوید:ـ&lt;br /&gt;Dr.Qaywan Swara&lt;br /&gt;Ingenieur kar Grupe&lt;br /&gt;«ازسال 1927 به بعد و به ویژه از 2003 دراین منطقه کردها کارکرده اند و درزمینه استخراج وکارهای نفت وگاز وکارآموزی وتخصص وتجربیات لازم را دیده اند وامروزمطلقا وفقط کردها وبدون هیچ وابستگی به بقیه کشور، امورات نفتی را اداره می کنند که 90 درصد آن از مناطق اربیل وسلیمانیه و... است و مدیریت این بخش نفتی کشورمستقل از دولت مرکزی است و ما برای کنترل منابع نفتی دراین منطقه کفایت پیدا کرده ایم. ومدیریت موفق شده است که نسل نو و متخصصی را برای بهره برداری واداره این منابع آموزش دهد و تربیت کند.»ـ&lt;br /&gt;یک ضربه مهلک دیگر برای دولت مرکزی دربغداد؛ هماهنگی آمریکایی ها ودولت خودمختارکردستان درسال 2009 بود که اجازه می داد تا نفت این منطقه خورمله( کورمله) بهره برداری شده و به ترکیه فرستاده شود ومنافع حاصل ازآن برای امورات دولت خودمختار کردستان باشد.ـ&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مدیرمسؤل بخش مهندسی نفت خورمله می گوید:« برای هرمهندس کردی افتخاربزرگی است که دراینجا( وطن کردی خود) کار کند. همچنین محصولات نفت خام کرکوک نرمال نیست بلکه بهترین در کل جهان است واینهم باعث افتخارماست.».[درضمن، پرچمی که برفرازدکل های نفتی اینجا دراهتزاراست،پرچم کردستان است.]&lt;br /&gt;وزیرنفت عراق دربغداد آقای آل-شریستانی مایل نیست درباره این واقعیت وفروش نفت ومصرف آن برای اداره امورداخلی دولت خودمختاراظهار نظری کند. دراکتبرسال 2009 دولت خودمختار تصمیم گرفت که صادرات نفت به ترکیه را متوقف کند تا بغداد این قراردادها را تأیید کند.ـ&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt; آمریکا پشت پرده وغیرعلنی ازدولت خود مختارحمایت می کند. واشنگتن مدت زمان طولانی است که دولت خودمختار را طرف معامله های قابل اتکا واعتماد خود میداند واربیل محل ومکان خوبی برای این فعالیت هاست.ـ&lt;br /&gt;یکی ازاین مکان ها دراربیل کلوپی متعلق به شرکت کار(ک. آ. آر) درنزدیکی فرودگاه است که متعلق به یک شرکت خصوصی ایمنی-حفاظتی است که ازسال  2003دراینجا فعال است وبه راحتی به کسب وکارش مشغول است وبه درودیوارش عکس ها وتصاویر شخصیت های مهم سیاسی ومقامات آمریکایی که به کردستان آمده و دراین مکان مهمان بوده ویا حضورداشته اند،آویخته است و ویدیویی هم درسالن این ملاقات ها را پخش می کند.ـ&lt;br /&gt; شرکت های سرمایه گذاری آمریکایی که درعراق خود را کاملا مخفی نگه می دارند، اما دراین منطقه اربیل خوش آمده اند. فرضا یک شرکت پیمانکاری دراین منطقه یک مجتمع مسکونی شامل صد خانه مدرن به سبک آمریکایی ساخته است که هرکدام به قیمت 250 هزار دلار است.ـ&lt;br /&gt;Damien Deuguelder&lt;br /&gt;Promouur immobilier&lt;br /&gt; از این پیمانکار جوان آمریکایی می پرسیم، شما که سالهاست دراینجا کار می کنید، معتقد به پیشرفت عراق برای ده سال آینده هستید؟ جواب می دهد:« بله! حتی روزبه روزاوضاع عادی وبهتر می شود واربیل منطقه آینده داری است وشخصیت های مهم آمریکایی به اربیل می آیند وازپیشرفت های آن دیدن می کنند. وآرامش وفضا برای فعالیت های اقتصادی وسازندگی ازمنطقه(کردستان) شروع شده وبه تدریج به جنوب وتمام عراق خواهد رسید. من آینده عراق برای ده سال بعد را خوب می بینم.»ـ&lt;br /&gt;   درهمین منطقه به دیدن مدیر شرکت پیمانکاری وتأسیساتی کار(ک.آ .آر) می رویم که ازسال 2003 درکارهای تأسیساتی با آمریکایی ها قرارداد بسته بود و معاملات بسیار پرسود و فعالی نیز داشته است وحالا درکارنفت و گازنیزمی خواهند فعال شوند. با طرف یا مدیرکرد این شرکت به نام آقای باز کارین که رییس گروه کار(ک.آ.آر) است ملاقات می کنیم.&lt;br /&gt;دراین ملاقات آقایان شرکای آمریکایی نیزحضور دارند.ـ&lt;br /&gt;Richard Eagleton&lt;br /&gt;Investisseur american&lt;br /&gt;آقای ریچارد گلتون درمصاحبه میگوید:« بله! معاملات ما خیلی پرسود وموفقیت آمیز بودند وحالا درکارهای نفت وگاز هم می خواهیم وارد شویم.» او ازجانب جو-البه که ازدوستان نزدیک جورج بوش است که درآمریکا هم افتضاحات زیادی به هم زده است، نمایندگی دارد که در این زمینه ها درکردستان اقدام برای سرمایه گذاری کند. وآقای ریچارد گلتون می گوید که من نماینده جو- البه هستم که بسیارشریف و خوش نام درکارهای معاملاتی است. شریک دیگر دراین شرکت که نماینده واشنگتن است به نام روبرت گوردن است.ـ&lt;br /&gt;Robert Gordon&lt;br /&gt;Vertereter der kar Group in Washington&lt;br /&gt; او میگوید:« ما درارتباط با وزارت امورخارجه آمریکا و وزارت اقتصاد(بازرگانی) هستیم و دراینجا یک سلسله قراردادها را پشت سرگذاشته ایم والبته مناسبات خوبی هم با دولت آمریکا داریم وهرچه جلوتر برویم، راه معاملات دراینجا کوبیده ترخواهند بود. کردستان امنیت خوبی دارد و منطقه تجاری خوبی برای سرمایه گذاری پرسود است. اگرآمریکا هم برود اما امنیت وقانون باشد ما به کارهایمان ادامه میدهیم. روابط خوبی بین شرکتهای خصوصی وواشنگتن هست وما دراین سالها قراردادهای بسیاری با عراق بسته وبه اتمام رسانده ایم وبسیار خوب است که با رفتن آمریکایی، درهای عراق به روی جهان بازشده باشد. وضروری است که مناسبات خوبی بین عراق وآمریکا و بقیه دنیا برقرار شده باشد.» دراین شرکت(ک.آی.آر) چند ده نفردیگراز سرمایه گذاران مختلف کرد وآمریکایی فعالیت دارند واین امر نشان می دهد که مناسبات خوبی بین شرکت های خصوصی کردستان و واشنگتن برقرار است که بسیارمثبت وخوش بین به آینده و سرمایه گذاری های مشترک درکردستان هستند.ـ&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;درنشست مشترکی که درآن سرمایه داران فرانسه ودوبی نیز شرکت کرده اند، ما نیزحضوریافته وگزارش تهیه میکنیم. مدیر کرد این شرکت برای شرکا توضیح می دهد که شما نگران عقب نشینی نیروهای آمریکایی وعدم امنیت نباشید زیرا دولت کردستان برای حفظ امنیت در منطقه خودمختار وممانعت از درگیری های قومی تقاضای یک خط حفاظتی وامنیتی با حضور نیروهای آمریکایی را خواهد کرد واین امر سرمایه گذاری  برای 5 یا ده سال آینده را تضمین خواهد نمود!ـ&lt;br /&gt;با وجود حضورنیروهای آمریکایی در یکی ازبخش های منطقه خود مختار، با وجود خط حفاظتی بین این منطقه وبقیه کشور، اما ناآرامی ها افرایش می یابند.ـ&lt;br /&gt;دراینجا مصاحبه بایک مقام مسؤل درکردستان انجام می دهیم:ـ&lt;br /&gt;khaled Salih&lt;br /&gt;Ancien consillen pour le Petrole du Gouvernment regional Kurde&lt;br /&gt;آیا شما یک عراق را که درآن کردستان خود مختار وجنوب نیز مستقل باشد ودولت مرکزی بغداد نیز باشد بهترازیک عراق متحد یا واحد وبا دولت مرکزی می دانید؟&lt;br /&gt;پاسخ:«ازآنجاییکه پول نفت کردستان درگذشته توسط دولت مرکزی، صرف خرید سلاح های شیمیایی برای کشتن وسرکوب خلق کرد می شد، باید اختیار نفت کردستان را به دولت مرکزی ندهیم. نباید پول نفت کردستان را به دولت مرکزی بدهیم تا با همان مارا سرکوب کنند. قانون اساسی وپارلمان ودولت خودمختار دراین زمینه تلاش کرده اند. راه حل بین دولت مرکزی و کردستان وجود یک دولت قدرتمند خود مختارکردستان است که قابل توسعه باشد وبتواند پیشرفت کند.»ـ&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;استانبول:ـ&lt;br /&gt;28 دسامبر 2009 وزیرنفت عراق برای نجات مناطق نفت خیز که درکردستان تحت نفوذ آمریکایی ها ودرشمال تحت نفوذ ترکیه است ودرجنوب تحت نفوذ ایران است وبرای اینکه از موضع دولت مرکزی برمنابع نفتی بتواند نظارت کند، ازشرکت های نفتی جهان برای یک مناقصه (مزايده بين المللي) دعوت کرده است. شرکتهای نفتی بین المللی 6 سال درانتظاراین لحظه تجاری بودند.ـ&lt;br /&gt;50 شرکت نفتی بزرگ دراین جلسه شرکت کرده اند وهیجان بزرگی دربین مدیران شرکت دیده می شود وهمه علاقمندند که قطعه ای از این کیک بزرگ نصیبشان شود.ـ&lt;br /&gt;شرکت های بزرگ نفتی آمریکایی، روسی(لوک اویل) و...اروپایی ها نیزحضوردارند وانگلیسی ها وهلندی ها وفرانسوی ها(توتال) هم حضورقوی دارند. بعد ازچندین ساعت نشست درسالن دربسته و بدون حضور خبرنگاران ، سرانجام کنسول عراق ونمایندگان وزیرنفت دربرابر رسانه ها قرارمی گیرد.ـ&lt;br /&gt;Thamer Ghadhban&lt;br /&gt;Conseiller pour le petrole peremier minister irakien&lt;br /&gt;آقای طامرقدبان می گوید: کمپانی هایی که مایل به شرکت دراین مناقصه هستند به همکاری خود با ما ادامه خواهند داد. در 11 ماه سپتامبر(2009)که کٌد این اجلاس است. درروزهای 11 و12 سپتامبر درسالن بزرگ نخست وزیری یک نشست بزرگ برگزارمی شود ودرآنجا درباره پیشنهادات درباره این مناقصه(مزایده بین اللملی نفت) تصمیم گیری خواهد شد.»ـ&lt;br /&gt; به خاطر بستن دهان اپوزیسیون وممانعت ازانتقاد، می بایست که تصمیمات اتخاذ شده دراین اجلاس شفاف باقی بمانند. یکی از خبرنگاران می پرسد:ـ&lt;br /&gt;آیا قراردادها وطرف های قراردادی را معرفی خواهید کرد؟ پاسخ طامرقدبان:« مطابق قانون همه قراردادها وطرف ها را علنی می کنیم ودرعرض 2 ماه رسانه ها را مطلع کنیم و قراردادی مخفی نیست و همه علنی وشفاف است.»ـ&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; برخلاف قراردادهای شرکت های نفتی کردستان، دراین مناقصه کمپانی هایی که قرارد داد می بندند، اجازه ندارند هیچ سهم سرمایه ای ازمناطق نفتی که بهره برداری میکنند، دریافت کنند ووزیر نفت عراق ازاین بابت احساس پیروزی می کند. دیگراینکه برای تولید هربشکه نفت اضافه، مبلغی حدود 2 دلار درنظرگرفته شده است. مدیر کمپانی نفتی ایکزون موبیل می گوید:ـ&lt;br /&gt;Richard c.Vierbuchen&lt;br /&gt;Directeur Exxon Mobil&lt;br /&gt;می گوید که ما خوشحالیم وقیمتی که به مناقصه گذشته شده درهیچ جای دیگرگیر نمی آید و می توانم بگویم که خوشحالم که بالاخره این اجلاس برگزارشد و درآستانه بستن قراردادیم و به زودی کار را شروع خواهیم کرد.&lt;br /&gt;وزیر نفت عراق درمصاحبه می گوید:« به مجرد آنکه تصمیمات و مذاکرات ما علنی شد، این اقدام ما برای خیلی ها شوک بزرگی بود. ازهمه طرف به سمت من حمله شروع شد. حتی گفتند برای شرایطی که تو گذاشته ای، هیچ کمپانی نخواهد آمد. اما من به کارهای خودم ایمان یا شجاعت دارم!»ـ&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;بغداد 2 نوامبر2009 و5 روز قبل از برگزاری دومین مناقصه بین المللی، دوعملیات تروریستی درنزدیکی نخست وزیری انجام می گیرد با 127 کشته که درمدت زمان زیادی بی سابقه است ولی هیچ مانعی برروند بستن قراددادها نیست. دراین زمان قراددادهای نفتی(برای توسعه میدان های نفتی) می خواهند بسته شوند وبغداد می خواهد نخستین نمایشگاه بین المللی را نیز درسال 2010 افتتاح کند.ـ&lt;br /&gt;بیشترین انتقادها به وزیرنفت به خاطرقراددادها، ازجانب فرانسوی ها می آیند. با این حال در روزاجلاس شرکت توتال با علاقه حضوردارد ونماینده آن به ما می گوید که ما خوشحال می شویم که برای حوزه های نفتی بصره بتوانیم، قرارداد ببندیم اما باید که قرارداد برای هردو طرف منفعت داشته باشد.»ـ&lt;br /&gt;در روز اجلاس برای دومین مناقصه نفتی، فضای امنیتی شدیدی برقراراست و خود وزیر نفت عراق با کمبو(نفربر زرهی )آمریکایی به  محل اجلاس می آید. برای حفاظت بقیه نیزدرهر 200 متر خودروهای زرهی حضورامنیتی بالایی دارند.ـ&lt;br /&gt;وزیرنفت وبیشترخارجیانی که دربغداد کارمی کنند، دریک منطقه ویژه وبه دورازپایتخت وکاملا محافظت شده، زندگی می کنند یا استقرار دارند ونسبتا بدون خطرمی توانند دراجلاس حضوریابند.ـ&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;شرکت توتال وشرکا امروز حضورفعالی دارند و نخستین کسانی هستند که با وزیرنفت عراق ملاقات می کنند. بحث برسر بهره برداری ازمنابع نفتی به وسعت. 1.5 میلیون بشکه در روزاست یعنی، دو برابر قرارداد الجزایر. فرانسوی ها درسال های 1991و1997 از این منابع بصره نمونه برداری کرده ومایل به سرمایه گذاری درآن هستند. وزیر نفت عراق به سؤال ما که آیا از بازگشت فرانسویها خوشحال هستید، پاسخ نمی دهد ومی گوید:«سؤال مناسبی برای این شرایط نیست. بگذارید مذاکراتمان را ادامه دهیم»ـ&lt;br /&gt;مذاکرات درپشت درهای بسته است. رقابت شرکت ها بالاست ونباید شرکتی ازمبلغ یا شرایط پیشنهادی شرکت دیگری باخبرباشد تا بتواند خودش برنده بشود.ـ&lt;br /&gt;ادامه دارد&lt;br /&gt;ادامه دارد....&lt;br /&gt;30 مای 2010 برابر با 9 خرداد 1389&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; Die Dokumentation von Marc Berdugo und Patricia Loison fragt:&lt;br /&gt;Wem gehört der Irak?&lt;br /&gt;Frankreich, 2010&lt;br /&gt;Magneto Presse&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ARTE France&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8164770573931918793-1250196629833261455?l=malihehrahbari4.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/feeds/1250196629833261455/comments/default' title='Kommentare zum Post'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8164770573931918793&amp;postID=1250196629833261455' title='0 Kommentare'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/1250196629833261455'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8164770573931918793/posts/default/1250196629833261455'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://malihehrahbari4.blogspot.com/2010/06/2010_245.html' title='عراق 2010/چهارم'/><author><name>maliheh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10436782337004902018</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8164770573931918793.post-8733849235269455083</id><published>2010-06-05T05:44:00.000-07:00</published><updated>2010-06-05T06:03:59.769-07:00</updated><title type='text'>عراق 2010/ سوم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003333;"&gt;ترجمه : ملیحه رهبری&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#003333;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;عراق درسال  2010 (3)ـ&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سفردرآینده ای نامعلوم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;Marc Berdugeگزارشی از:ـ&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;قسمت سوم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;Ahmed Chalabi&lt;br /&gt;Vorsitzender des Irakischen nationalkongresses&lt;br /&gt;احمد چلبی که مقام جانشینی رییس مجلس اعلای عراق(مجلس محلی) را برعهده دارد؛ با ما مصاحبه نموده و با علاقه میگوید:« ما خواهان اتحاد بین عراق وایران هستیم تا ازتشکل آنها یک متحد قدرتمند درخاورمیانه به وجود آید.»ـ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;او درادامه اظهارات خود می گوید:« ما وایران درپهنه های متعددی مشترکات مهمی با هم داریم. مثلا درزمینه برق که ایران بیشتراز کشورهای دیگر به عراق برق می دهد. درمناطق نفتی ما مرزهای مشترک با ایران داریم و به نظرمن باید حوزه نفتی مشترکا بهره برداری شوند. ازسوی دیگرصادرات نفت وموضوع خلیج فارس هم ازعوامل نزدیکی است و از موجبات وحدت درکار بهره برداری مشترک نفت می تواند، باشد. اما ما یک قدم اساسی برداشته وطرحی ریخته ایم که با کنگره ملی عراق(مجلس محلی) نیزیک کتاب درباره آن منتشر کرده ایم که دراین طرح عراق وسوریه، ترکیه طرف حساب های تجاری درمعاملات نفت باشند. این منطقه بزرگ تجاری- نفتی یک وسعت 3600 کیلومتری را دربر می گیرد ازاروپا تا هندوستان را شامل می شود. این کتاب شامل مناطق نفتی وآبهای مشترک این کشورهاست که روابط قدیم وتاریخی وفرهنگی وعلایق مشترک کشورها را دربرمیگیرد. فی المثل دربخشی ازاین کتاب تقسیمات کشوربراساس جغرافیای جهان اسلام را انجام داده ایم که به هفت منطقه تقسیم شده و منطقه چهارم که درباره آن صحبت میکنیم دروسط و درقلب جهان قراردارد که عراق می باشد.ـ&lt;br /&gt;آیا فکر می کنید که آمریکاییها یک چنین طرحی را دنبال خواهندکرد؟« بستگی به علایق آنها دارد و به نفع آنها هم هست.»ـ&lt;br /&gt;این منطقه که شما طراحی کرده اید، منطقه بزرگی است؟« بله! آنچه آمریکایی ها ازآن می ترسند، فونتامنتالیسم است. واینجا ما یک اتحادیه ازکشورهای مدرن اسلامی را ترسیم کرده ایم.»ـ&lt;br /&gt;عراق به عنوان کانون جهان وذخایر نفتی آن بالغ بر115 میلیارد... و دربخش های مختلف آن ملیت های مختلف ازجمله شیعیان درجنوب 42درصد ودرمنطقه کردستان 23درصد و21درصد سنی دروسط کشورکه با چهره ای منفی به گونه مستمربا تلیغات منفی به عنوان متخاصم معرفی می شوند وچند ماه قبل از رسیدن تاریخ برنامه ریزی شده برای خروج نیروهای آمریکایی این سؤال مطرح میشود که مناطق نفتی چه خواهند شد؟ نزدیک به صد سال است که کنترل نفت به معنی کنترل کشور وحتی کنترل کامل منطقه می باشد.ـ&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;Rumaylah:&lt;br /&gt;ما برمی گردیم به سوی جنوب و به منطقه رومیلاه که بزرگترین منطقه نفتی جنوب است. تمامیت تأسیسات نفتی آن، مال سال 1972 است وتابلوی ورودی نیزبه همان نسبت کهنه وقدیمی است.یکی ازکارکنان آن برای ما توضیح می دهد:« این منطقه وتأسیسات آن به یک شرکت بزرگ تعلق دارد.» ازهشت منبع نفتی آن یا تأسیسات آن، چهار منبع آن بهره برداری می شوند. تأسیسات برقی آن ازسال 1991 واز زمان جنگ خلیج عملا هیچ تغییراتی نکرده یا نوسازی نشده اند وکهنه و زنگ زده و فرسوده هستند.ـ&lt;br /&gt; ازکارکنان آن سؤال می کنیم که چه مدت است که دراینجا کار می کنید؟جواب میدهند:« ازسال 1975!» شما به افراد قدیمی تعلق دارید؟ می گویند:« بله! تأسیسات هم کهنه وقدیمی وزنگ زده هستند. همه تأسیسات کهنه واز بین رفته هستند.» چه مقدار نفت خام درگذشته ازاین منطقه رومیلاه صادرمی شد وحالا چه مقدارصادر می شود؟ درگذشته 1.5 میلیون بشکه روزانه صادر می شد وامروز730 بشکه در روز است که  ما تلاش می کنیم این میزان را افزایش دهیم. »ـ&lt;br /&gt;درسال 2004 آمریکا مسؤلیت مدرنیزه کردن تأسیسات را به عهده یکی ازستادهایش گذاشت و مهندسین شرکت .  ـ(ک. وی.آر) مأموریت مدرنیزه کردن تأسیسات نفتی را داشتند. سه سال درجنوب کار کردند.»ـ&lt;br /&gt;Ben Lando&lt;br /&gt;Redacteur en chef Irag Öl Report&lt;br /&gt;یکی ازمسؤلین آمریکایی به نام رنلاندو توضیح می دهد:« آمریکا به این شرکت مسؤلیت ارتقا کیفیت نفت استخراجی را نیز داد اما شرکت مربوطه نتوانست قرارداد درخواستی را به دلیل هزینه سنگین به انجام رساند وطرح نصفه نیمه ول شد.»ـ&lt;br /&gt;درحقیقت شرکت ک.وی.اردرسال 2009 به شدت مورد انتقاد شدید یکی ازمسؤلین ارتش آمریکا قرار گرفت. مثلا دررٌومیلاه از22 میلیون دلارهزینه، 8 میلیون از پروژه آن ناپدید شده است. برای تمام این مناطق نفتی 1.2 میلیارد هزینه در نظرگرفته شده بود که 500 میلیون آن گم می شود. بدون آنکه مدیریت پروژه مدارکی ارایه کند. شرکت ک.وی. آر به ارتش برگه های هزینه ومخارج یا توضیحی دراین باره نداد که این پول ها چه شده اند. این شرکت با آمریکا دراین منطقه کارمی کرد، بدون آمریکایی ها این شرکت باید ازاینجا می رفت.ـ&lt;br /&gt; قرارداد این شرکت با آمریکا درسال 2007 تمام شد وتمدید هم نشد. به دوراز بصره وکانال متعفنی که از وسط شهر می گذرد، دی تال کمپانی که یک شرکت نفتی عراقی- دولتی است با آمریکا وشرکت ک.وی.آر قرارد داد استخراج بسته بود که قرارداد درسال2007 تمام شد وتمدید هم نشد. یک کمپانی دیگرنیز به نام زالتزاٌیل دست اندرکار بود که درهفت سال اخیردرهمه جا افتضات گوناگونی به هم زده است، یکی ازآنها فروش روزانه 600.000 بشکه نفت خام قاچاق بصره بوده که با تانکرهای نفتکش ازعراق به ایران فرستاده می شد(نفت خام قاچاق به ایران) که دولت عراق سرانجام این خروج قاچاق نفت را تمامش کرد[جلوی آن را گرفت].ـ&lt;br /&gt;شیخ جعفرهی جم- رییس کمپانی نفت جنوب می گوید:« برای پایان دادن به این خروج نفت قاچاق، ارتش آمریکا ودولت مرکزی بغداد ونیروهای منطقه بصره هرسه با هم کار کردند تا متوقفش کردند.»&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; اواین افتضاح واتهام را می پذیرد که این امر بوده وقاچاقچی ها هم سود زیادی به جیب زده اند اما این امرمتوقف شده است. ما به او میگوییم:« اما نفت قاچاق با تانکرهای ایران حمل شده است.» او این موضوع را رد می کند و با ما می گوید:« کو مدرکی نشانم بده!؟»ـ&lt;br /&gt; بغداد&lt;br /&gt;وزارت نفت عراق دومین وزارتخانه مهم بعد ازوزارت داخلی است و تنها وزارتخانه ای بود که ازسال 2004 توسط آمریکایی ها تحت حفاظت قرارگرفت. دراین وزارتخانه اطلاعات مربوط به ذخایر ومنابع نفتی ومناطق ومنابعی که درحال بهره برداری هستند وتولیدات و...به شدت حفاظت می شود. نزدیک به صدهزارنفردرحیطه های مختلف آن کار می کنند.&lt;br /&gt;عاصم جهاد که سخنگوی روزارت نفت است به ما می گوید:« اینجا تنها وزارتخانه ای است که درآن ما یک بخش وسرویس به نام آنتی کووالیسیون یا ضد رشوه خواری وفساد تشکیل دادیم. باید با انواع واقسام نفوذها وکلاهبرداری ها در اینجا مبارزه می شد.»ـ&lt;br /&gt; مسؤل این بخش در مصاحبه به ما می گوید:ـ&lt;br /&gt;  Chef de sercice antiCorruption Minister de Petrole&lt;br /&gt;آلله محی آل دین- بله این بخش را ما تشکیل داده ایم و 1200 کارمند دراین بخش در تمام عراق کار می کنند.کارمندان ما مثل ساعت روز وشب کار می کنند وکارما تعطیلی ندارد واگردرجایی رشوه خواری وفساد اداری به ما گزارش داده شود، شرایط امنیتی اعلام می کنیم واین اتفاق هم زیاد می افتد. ما دراین زمینه ازافراد سرشناس ومقامات بالایی را تا به حال دستگیرکرده ایم که برخی به خارج فرار کردند و برخی دستگیرشده اند ومنتظردادگاه شان هستند. ازاو می پرسیم که آیا به دلیل این مبارزه علیه رشوه خواران ودزدی های نفتی، آیا برای به خطرافتادن جانت می ترسی؟ جواب می دهد:« بسیار طبیعی است زیرا یک انسان هستم اما نگران نیستم وهمه چیزعالی است و به وطنم احساس بدهکاری می کنم وکارم را ادامه می دهیم.»ـ&lt;br /&gt;Hussein Al Sharistani&lt;br /&gt;Minister du petrole&lt;br /&gt;حسین ال –شریستانی که ازنزدیکان آیت الله سیستانی است که آیت الله سیستانی از رهبران شیعیان نزدیک به ایران است، او کسی است که دروزارت نفت 
